نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

وقتی نگاهی ساده و غیر سیاسی به کابینه روحانی نه دی هشتاد وهشت www.881009.irوقتی نگاهی ساده و غیر سیاسی به کابینه پیشنهادی جناب آقای روحانی می اندازی چند نکته جالب و ثابت در آن موج می زند:

الف- بیش از 80 درصد کابینه یا به صورت رسمی کارگزارنی هستند و یا از لحاظ تفکری به شدت نزدیک به کارگزاران هستند.

ب-اکثر کابینه در جریان فتنه یا جز ساکتین بودند و یا به صورت رسمی و غیر رسمی از اصحاب و یا حامیان میر حسین بودند.


ج-محل سکونت افراد پیشنهادی اکثرا در 3 یا 4 منطقه شمال شهر تهران با وسعت بالای هزار متر ویا منزل به اضافه ویلا در خارج تهران می باشد.

د- بیشتر افراد تا به حال -حتی در زمان نامه بدون سلام و یا در موضوع مهدی و فائزه هاشمی- یا اظهار نظری علیه خاندان هاشمی نکردند و یا جزء حامیان این خاندان بودند.

و-اکثرا در ستاد های هاشمی در سال 84 و میرحسین در سال 88 حضور و فعالیت داشته اند.

ه-اکثرا جزء منتقدین تند احمدی نژاد و تا حدودی تخریب کنندگان دولت هستند.

ی-اکثرا - به غیر رحمانی و پور محمدی که گویا از طرف برادران لاریجانی به دولت اضافه شده اند- از اصولگرایان نیستند.

به گمان آقای روحانی معیار اعتدال را آقای هاشمی می داند و انتخاب گزینه ها را با ایشان سنجیده است چون اکثر افراد همان تیم دهه 60 و 70 هاشمی هستند، که نشانه از عدم تیم سازی هاشمی دارد.

قبل از ماه رمضان رفته بودیم برای مصاحبه کارشناسی ارشد دانشگاه صدا وسیما  - جدا از اینکه قرار بود ساعت 8 مصاحبه شروع شود وقتی رسیدیم دیدم کارمندان محترم نشسته اند مشغول صرف صبحانه هستند و عده ایی هم تا ساعت 9 و بعضی هم تا ساعت 10 نیامده بودند سر کار جمع بندی بنده حقیر این بود که با چشمان خودم علت اصلی ضعف های بزرگ و کوچک صدا و سیما را دیدم  وآن هم نبود نیروی انسانی مبتنی بر فرهنگ اسلامی در نهاد هی به اصطلاح فرهنگی کشور

نه بحث دانشگاه صدا و سیما -که چند هفته ای است که از دانشکده به دانشگاه ارتقاء یافته-  باشد بلکه دیگر نهاد های فرهنگی و رسانه ایی ما هم وضعیتی بهنر ندارند، دانشگاه سوره وابسته به سازمان تبلیغات و...

وقتی بخش های نیرو ساز ما که به اصطلاح گزینش محور هم هستند توانایی یافتن نیرو ناب را ندارند شاید دیگر نباید توقع تغییر در ان نهاد با تغییر مدیر را داشت.

از نظر نویسنده هر قدر هم مدیر یک مجموعه فرهنگی را تغییر دهیم با داشتن بدنه نا کارآمد نمی توان کار فرهنگی صحیح کرد همان طوری که وقتی مدیر ناکارآمد باشد با داشتن بهترین بدنه نیرو انسانی بازهم کار خوب انجام نمی شود.

وقتی نیرو های حاضر در تبلیغات اسلامی گاها حجاب کامل -چادر- ندارند نمی توان از او توقع تبلیغ چادر را داشت-از مشاهدات مستقیم نویسنده که برای جشنواره رویش سال 91 وقتی به دبیرخانه رفتم حتی یک خانم با حجاب چادر نه در دبیرخانه نه حتی در ساختمان سازمان تبلیغات ندیدم ولی تا دلتان بخواهد کارمند مانتویی و...- ثمره این جشنوراه این بود که جایزه اول جشنواره به فیلمی رسید که کارگردانش مانند کارمندانش بود و شخصیت زن اول جشنوراه هم، البته باید بارها و بارها گفت جشنوراه رویش، جشنوراه فیلم کوتاه مذهبی است عنوانی که خودشان برایش انتخاب کرده اند

ما اگر خواهان کار فرهنگی توسط سازمان ها و نهاد ها هستیم بهتر است ابتدا نیروی انسانی  انجام دهند آن را مطابق با معیار ها انتخاب کنیم

البته این موضوع فقط مربوط به این دو نهاد و یا نهاد های فرهنگی دیگر هم نیست گاها در فضای دانشگاهی هم که نگاهمی کنیم متولی فرهنگ کسانی هستند که حتی در ظاهر هم اصول ابتدایی اسلامی را رعایت نمی کنند.

 

 

تو حرم نشسته بودم، برخلاف بقیه که وقتی می آیند حرم دیگر به دیگران فکر نمی کنند من داشتم نه اینکه به دیگران فکر می کردم بلکه به آنها نگاه هم می کردم. آدم ها مختلفی این طرف وآن طرف بودن، صحن حرم را می گویم، جای دوری نروید  حرم شاه عبد العظیم خومان.یکی داشت نماز می خواند، نمی دانم نماز زیارت بود یا نماز یومیه، آن یکی داشت زیارت نامه می خواند، چندقدم آن طرف تر دو یا سه نفر به دیوار تکیه داده بودند و داشتند صحبت می کردند در مورد چه چیزی نمی دانم شاید قیمت برنج شاید خدا.

این وسطه بچه ها هم عالمی داشتند دنبال هم می دویدند انگار اینها هنوز بانرخ تورم آشنا نیستند، عیبی ندارد اینها هم خودی می شوند و قتی نرخ تورم 50% را درک کنند و قتی پودر.... تومانی، نان ..... تومانی سیب زمینی ..... بخرد درست می شود، یادت می گیرد صبح تا شب فقط به دنبال همین ها باشد.آن یکی دستش زیر فکش بود به چه چیزی فکر می کرد به گناهانش یا دختر دم بختش.یک روحانی هم دونفر آن طرف تر نشته بود داشت زیر لب چیزی می گفت شاید ذکر شاید چیز دیگری.

خادمین هم با این پر هایشان زوار را هدایت می کردند این خادمین عجب دل بزرگی دارند، یکی دست به دعا برداشته بود آن یکی سر به سجد گذاشته بود، پشت سر من دو نفر بودند که انگار بدن سازی کار کرده باشند داشتند نماز می خواند به گمانم اینها با این هیکل کاردستشان هم فهمیدند آخر آخر آخرش باید بیایند و به خدا بگویند ، خدا جان زمین خورده ایت هستیم

پدری که سعی می کرد بچه هش را ساکت کند چرا؟ نمی دانم ! شاید خدا این خنده های کودکانه را از هزارکعت نماز من و امثال من  بیشتر دوست داشته باشد، آخر آن خنده ها از سر صداقت بود ولی نماز من چه طور، دوستم به من میگفت نمازت را خیلی سریع میخوانی، باشد آخراین روز ها با خدا کمتر کار دارم، ای وای از دست من با این چند رکعت نمازی که می خوانم ، فکر می کنم تکلیف است و باید خواند، فکر می کنم این هم وقت اداری است که باید هی از سر و تهش زد، فکر می کنم این همان پاچه خواری از ریئس دانشگاه است و...

اما این خدای توست می فهمی چه می گویم...

بچه ای که از بزرگترش می پرسید، به گمانم در مورد خدا می پرسید، شاید هم سراق آن اسباب بازی دوستش که تازه خریده بود را می گرفت قرار بود تولدش برایش بخرند اما...

پدری که فرزندش را بغل کرده بود تا این را دیدم از خودم سوال کردم: این فرزند را خدا بیشتر دوست دارم یا پدرش ، خوب معلوم است خدا ، پس چرا ما در آغوش خدا آرام نمی گیریم و قلبمان مطمئن نمی کنیم.

حالا باید نمازبخوانم، بعدش هم قرآن شاید زیارت نمامه هم خواندم، اصلاًچه شد من آمدم اینجا نمی دانم شاید«اگر با من نبود هیچ میلی» شاید هم همینطوری ، شاید هم هنوز گناهانم به آن حد نرسیده که از درگاهش رانده شوم.

باشد یک بار دیگر می گویم خدایا دوستت دارم، به خاطرخودت و نه نعمتهایت، مبهوت توهستم نه نعمت هایت و اگر تو بخواهی و دستم را بگیری شاید همان بنده ای شوم که در این جمع به حرفش گوش می دهی و در آغوشش گرفتی، آن بنده راضی است به رضای تو من چه طور

شاید و ناگهان دلم ما رو بخدا کند

خسته ز آدمی هوس کربلا کند

شاید و ناگهان به نسیم رخ نگار

این رو سیه برقصد، دفع بلا کند

شاید و ناگهان به خفا عارفان حق

از لرزش زمین، همه ترک صلا کند

شاید و ناگهان به صدای عزیز ما

عالم بگیرد و همه را مبتلا کند

شاید و ناگهان به ظهور ملیح یار

ای عاشقان قیام، به دو نیا ندا کند

شاید و ناگهان همه اسرار راه را

با یک کرشه به جهان برملا کند

شاید و ناگهان، همه مردان عشق را

با  یک نگاه خود،  سبب مدعا کند

شاید و ناگهان ز جهان رفتگان را

با گوشه چشم خود ، به قیامش صدا کند

شاید وناگهان ز بساط انیس ما

یک دم صدا بزند، زتنم سرجداکند

در این یادداشت قصد آن را نداریم که فعالیت های مفید و سازنده دولت آقا احمد نژاد را زیر سول ببریم و یا ندیده بگیریم بلکه می خواهیم کوتاه این دو دولت را با هم مقایسه کنیم ، دولتهایی که ریئس هر دوی آن احمد نژاد بوده است

1-اگر مهم ترین چیز در یک دولت را وزیران آن بدانیم با مقایسه افراد دولت نهم و دهم چند موضوع مشخص می شود

   حذف افرادی مانند: باقری لنکرانی، فتاح، هرندی، علی احمدی، اژه ای از دولت و جایگزینی آنها که مشخصه ثابت انها قاطعیت در ولایت مداری بوده به شکلی که شنیده ها از آن حکایت می کند

که فردی مانند هرندی به علت اعتراض به حضور مشایی در مسند معاون اولی در یک جلسه بعد از نامه حضرت امام خامنه ای از سمت خود در چند روز پایانی دولت نهم خبر می دهد

و یا اژه ای در اعتراض به سفر های عجیب بعضی ها به هند و کارها و شبکه سازی های همان بعضی ها سبب برکناری یک دفع آنها شده است

اما حال سوال اینجاست پس چرات امثال فتاح یا لنکرانی باید حذف شوند علت ساده است چون ممکن است بعد از دولت دهم برای ریاست جمهوری مقبولیت کسب کنند

این موضوع تا به انجا پیش می رود که وقتی موضوع انتخاب اعضای هئیت امنا دانشگاه آزاد پیش می اید با اینکه نام از سلیمانی، لنکرانی و علی احمدی به زبان می آید اما در عمل سه نفر غیر از اینها انتخاب می شوند

با نگاهی جدی به حرکت دولت دهم یک موضوع بدیهی است تغییرات در این دولت به سمت حذف تمام گزینه های احتمالی نزدیک به احمد نژاد است، تا به صورت یک طرف تنها کاندید انتخابات  فقط یک نفر باشد

 

2- بیماری خاتمی:

به این علت این بیماری را با نام بیماری خاتمی می نامیم چون دقیقا او هم در دور دوم به ان مبتلا شد، نوعی غرور از آرای بالای

همان بیماری که بنی صدر هم گرفت و سبب حرکت های اسفندشد

بیماری که با اخطار هایی از سوی بزرگانی چون ایت الله مصباح، علم الهدی، خاتمی و یا چهرهای مذهبی حامی احمد نژاد در انتخابات چون حاج منصور ارضی و یا سعید حدادیان داده می شود می توان شروع آنه را متوجه شد

 

3-جایگزینی مشایی مداری در ذهن دولت مردان به جای ولایت مداری:

اتفاقات که در روزنامه ایران بهد از جایگزینی جوانفکر افتاد شاید مثالی دقیق و واضح از این موضوع باشد که انقدر رسمی شد که عده ای از تحریر ایران استعفا دادند، این روال در بدنه دولت در حال رشد سریع است تا جایی که آیت الله مصباح آن را به شبکه ماسون تشبیه می کند، که البته تشبیه درستی است

این موضوع گاه در رفتار احمدی نژاد هم دیده می شود مانند نامه 5 روز در مورد مشایی و یا نامه 7 روز در مورد مصلحی که حضرت امام خامنه ای نام دوم را به خود مصلحی می نویسد و یا 215 نماینده اعتراض می کنند، و مهمتر از همه فضای جامعه به صورت خود جوش  از احمد نژا دور می شود

باید گفته احمد نژاد با تاثیر پذیری بیش از حد از مشایی به سمت دور از ولایت حرکت می کنند که اگر به زودی جلوی آن را نگیرید ممکن است سرانجامی نا میمیون داشته باشد

 

 

اگر نگاهی به حرکت ها و جهش های بزرگ بکنید یک نکته در بسیاری از انها به چشم میخورد ان هم حرکت پیشتازانه زنان  در انها است

البته این حرکت در متن و در سطح اول نیست بلکه اغلب در نسل قبل  و در قالب مادران رهبران حرکت و یا جنبش هست، البته در کنار حضور مستقیم زنان در جنبش ها و حرکتها

به عنوان مثال مادران یا مادر بزرگ هایی که در زمان رضا خان با برخورد نا درست و غیر دینی او مواجعه شدند، فرزندانی را تربیت کردند که در سال42 و یا 57 حرکت انقلاب اسلامی ایران را جلو برند و یا در جنگ تحمیلی آنچنان از ایران اسلامی دفاع کردند که برای اولین بار در طول 200 سال گذشته ما درجنگ بودیم که حتی یک وجب از خاک خود را از دست ندادیم، هیچ. معدنی از معنویت هم پیدا کردیم که اثار ان را در حال حاضر می توانید در ایران، لبنان و بسیاری از منطق "آزادی خیز" جهان مشاهد کنید

در موضع دیگر بعد از انقلاب با فرهنگ انقلابی که در جامعه اوج پیدا کرد مادرانی به وجود امدند که فرزندانش در حال حاضر در عصر عمل و علم در جامعه نمایان هستند عده ای به دور از کشور و صلاح کشور و کثیری در جهت منافع کشور که سبب پیشرفت علمی بسیار کشور در رشته های مختلف شدند

حال بحث اینجاست فردا چه گونه خواهد بود

آیا دخترانی که با عروسک باربی دوست هستند و درد دلهایشان را به او میگویند و یا انهایی که تفریحشان رقص یا مهمانی آنچنانی است و یا همان دخترانی که امروز در خیابان ها دیده می شود باز هم خواهند توانستند نسل بعدی این کشور اسلامی را انچنان که مادرانشان تربیت کرده اند تربیت کنند

یا دخترانی که امروز در سطح جامعه وارد شدند و به الحمدلله خوب توانسته اند خودشان را به عنوان نسل انقلابی که هنوز دچار شکست نسل یا دور از آرمان نشده نشان دهند

هر دو گروه این دختران در حال حاضر در جامعه هستند با این تفاوت که گروه اول اغلب با دین و ارمان گروه دوم نااشنا هستند و این وظیفه مسئولین فرهنگی کشور به صورت رسمی و گروه دوم به صورت غیر رسمی است که گروه اول را نیز مانند خود با ارمان ها اشنا کنند

البته از نظر من نسل امروز جامعه ما بسیار با اطلاع تر وبا اعتقاد تر از نسل های گذشته خود هستند که آن را در مقاطع مختلف نشان دادند اما در کنار این مسئله باید به این نکته توجه کرد که در حال حاضر ایران به عنوان یک کشور اسلامی مورد توجه بسیاری از ملتها برای لگو برداری است و حال ما وظیفه ای بزرگتر در سطح جهان داریم

 

البته نکته ای که نباید از ذهن دور بماند پدر هم هستند که علت بررسی کمتر این موضع در این یادداشت نقش پر رنگ تر مادران در تربیت فرزندان است،  اما نقش پدران هم با یستی بررسی و مشخص شود.

 

حال باید کمی اندیشید که چگونه این مادران با تربیت شوند تا تربیت کنندگان خوبی برای آیندگان باشند

امید است این مردان و زنان سربازان سید خراسانی و حضرت مهدی عجل الله فرجه باشند

نظرات دوستان------------------------------------------------------------------

+ پینک

سلام دوست عزیز!

تیریک میگم بحث جالبی راه انداختین!

ولی باید بگم شما که ئخترا رو به دودسته تقسیم کردین گروهی که تفریحشون رقصه....مگر غیراز این است که از همین مادران انقلابی دیروز تربیت شده اند،و فک میکنید دلیلش چیست!؟!چرا مادری که چادر رابه گونه ای سر میکند که فقط دو تا چشاش برای دیدن جلوی پاش بیرونه در کناردخترش که با لوازم آرایش گوناگون وشال و گردن برهنه و....راه میرود!آیاتابه حال به این صحنه تو خیابون برخورد کرده این!؟!من که فراوان برخورد کرده ام وبسیار دلم به حال آینده خودم وکشورم سوخت!!!عروسک باربیم که علتش فقر فرهنگی است که باید آن را بپذیریم!ونمیشود آن راگردن دخمختران امروز انداخت!!!

ولی شما که اشاره ی کوچکی به نقش پدر درتربیت دخترکردین،باید بگم که اتفاقاً چون پدر هرچه باشد جنس مخالف است ودر بسیاری از موارد میتواند،نیازهای جنسی فرزند خود را ارضاکند که باعث دوستی های خیابونی ....نشود!حال آنکه خانه های امروزی -به دلیل وضعیت بد اقتصادی-فقط به خوابگاهی تبدیل شده اند که اگر هم اعضای اون باهم حرفی بزنند آخرش به دعوا کشیده میشود!!!

جداًکه برای آینده ی خودم نگرانم و البته بودم ولی وقتی این یادداشتو خوندم براستی که داغ دلم تازه شد!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ مهم نیست کی هستی و از کجایی؟

سلام

بحث تون به نظرم جالبه ولی خیلی نصفه مونده!

اخرش هم یه کوچولو از پدرا نوشتین که خیلی محافظه کارانه بود.

قبول ندارم این لفظ رو که به کار بردید. گفتید نسلی که درد دل هاشون رو به باربی میگن و تفریحشون رقصه ...

در کنارش نسلی هستن که تمام وقتشون پای اینترنت یا توی گیم نت میگذره و اون وسط یه سیگار ی یا یه چیزی بدتر از اون هم میشناسن و الخ...

اتفاقا بذارید این طور بگیم...

بهمون نسلی که با باربی شما میشناسید ... بزرگترین دغدغه های زندگی شون... از بین بردن رنج های بشری و شناختن خودشون و راضی نگه داشتن خدای خودشون از خودشونه...

بحث زیاده دراین باره...

اگر مصداقی بحث کنیم به نتایج بهتری میرسیم

چون اصولا مشکل بحث های امروز ما کلی گویی هست که هر دو طرف حرف درستی میزنن و این بحث برخلاف انتظار وارد دور باطل میشه و همش برمیگردن سر جای اولشون.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منطقه آزاد

اگر بخواهیم آینده نصیب ما بشه و نسلی انقلابی داشته باشبم باید بر روی دختران کار کنیم ، اگر زنان کشوری شجاع با ایمان و با اعتمادنفس باشند فردا نسل های ما با ایمان و شجاع خواهند شد . زن است که جامعه رو می سازه مادر هست که در گوش فرزندش لالایی می خواند و آرمان های ناب برای فرزندش می سازه -

البته این به این معنی نیست که مردان اثر گذار نیستند بلکه برعکس ، اگر در جامعه ای مردان فهیم و با ایمانی باشند آنگاه زنان آن جامعه می توانند به وظایف خود به مراتب بهتر عمل کنند و این نشان می ده که مردان برد اثر گذاری را تعیین می کنند ...

آقا جان دلم گرفت

دیگر هوسله ندارم

از بی وفایی خسته شدم

نه بی وفایی نیست از مردم خسته شدم

کم حوسله شدم

دیگر برایم مهم نیست که حوسله درست است یا هوسله

اصلا آقا از دست خودم با این اخلاق ماخولایی خسته شدم

همه از دست من می نالند

نمی دانم چرا این قدر بد شدم

باز به من می کویند بمان

ببین آقا دل را

نمی شود که ادم را هیچ کس دوست نداشته باشد بعد /انجا بماند

کار من شده اداری

هی باید به این آن زنگ بزنم که تو را جان آن کس که دوست داردی این کار را بکنید

آخر هم این جوری جواب میدهن

اقا جان اصلا حق با اینهاست

من چه کنتم

آقا جان بد جور دم دمی مزاج شده ام

امروز حال دارم فردا نه

اصلا چه کنم

 با خودم

با خود خسته ام

بیا یک لطفی کن

بیا مثل عیسی خودم را نه قلب را زنده کن

آقا نیازی به نفس مسیحایی هم ندارد یک فوت کوچک هم دل ما را درست می کند

بعد دستی هم به اخلاقم بکش

نماز و روزه من هم بدرد نمی خورد آنها هم خودت درست کن

آقا در کل زندگی دنیا و اخرت هم داغون است

نه دنیا دارم نه اخرت

ظاهرم خوب است اما باطنم خراب اندر خراب

آقا خط هم خوب نیست

آقا قد هم بلند تر کن، کمی هم تپلتر شوم بد نیست

راستی یک کار خوب هم برایم بفرست

اقا چندتا چیز دیگر هم هست صبرکنی می گویم

.

.

.

.

.

سوم شخص حاضر: ما نفهمیدیم شما امام زمان را برای حاجات خود می خواهید یا برای هدایت خود

باز هم از بهشت می گویم

از همان بوی خوش که در جنوب بود البته بسیار خوش بو تر

از بهشتی در خراسان، در مشهد

دوستان پارسی نامه ای عنوان یادداشت قبلی من را در پارسی نامه عوض کردند اما عنوان زیبایی گذاشتند برای همین هم عنوان این یادداشت را شبیه همان انتخاب کردم، بوی بهشت ... بوی رضاست

حرف ساده است

نکند چشم هایت را ببندی، اصلا اینجا باید نظر بازی کنی

عاشق، رند ، نظر بازم می گویم فاش                   تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

نظربازی کن با صحن و سرای آقا ، با گنبد و بارگاه، شمس الشموس، قریب توس، امام رئوف

با من بیا

از باب رضا می آیی یا باب جواد فرقی ندارد، اصلا از هر دربی که می خواهی بیا، قرار ما صحن مسجد گوهر شاد

این یک سر است، این گنبد آقا از صحن گوهر شاد دیدنی تر است، علت را نمی دانم، شاید چون خون شهید در آن ریخته شده یا شاید هم برای ما اینگونه است

برو کنار ورودی سمت چپ

رو به گنبد

اول سرت را پایین نگه دار

آرام آرام سرت را بالا بگیر

زیر لب بگو، یا امام رئوف به حق انسیه حورا

چشمت که افتاد به گنبد، هرچه قدر خواستی ، نظر بازی کن، ببین حالش را ببر

 

هر چه خاصی به آقا بگو

از دنیا از آخرت از اینکه دلت برایش تنگ شده، از بوی دود از بوی بهشت، از خودت از زمین از آسمان ، از مردم مظلوم جهان

حرفهایت که تمام شد

دوباره سرت را پایین بینداز

با من زمزمه کن

آقا جان شما این صحن و سرا دارید اما روی ما سیاه که نتوانستیم برا بقیع صحن سرا بسازیم.....

حالا بقیه روضه را خودت بخوان

فقط یک حرف خصوصی، هر روضه خواستی خوانی ، بخوان فقط روضه مادرجانشان را یا نخوان یا حرفی از چادر خاکی و کوچه نزن

آقا جان ما خیلی به مادرشان ارادت دارند

با من بیا برو داخل، کسی را هل نده، جا نزن، آقا هست به همه می رسد

در و دیوار حرم را ببوس، باور کن به بهشت قدم گذاشته ای

دیگر خودت می دانی با حضرت رضا(علیه السلام(

اگر دل الان هم از را دور برای حضرتش تنگ شده و هوای مشهد گرفته، رو کن به مشهد زضا با من بخوان: السلام علیک یا علی بن موسی رضا

زیارت قبول

)این عکس خودم گرفتم(

شاید و قتی رییس جمهور در فروردین ماه چند سال قبل با تبریک سال نو برای اولین بار به صورت رسمی موضوع طرح تحول اقتصادی را بیان کرد کمتر کسی این چنین آینده ای را برای آن پیش بینی می کرد.

دولت نهم با روی کار آمدنش هیچ شیوه خاص اطلاع رسانی را الگوی خود قرار نداد و هر اتفاقی را به راحتی و بدون در نظر گرفتن عوارض آن به صورت مستقیم بیان می کرد رشاید بحران مسکن یکی ازبزرگترین خروجی های این چنین اطلاع رسانی باشد. اما نکته قابل توجه در سال آخر عمر دولت نهم خبر رسانی از طرح تحول اقتصادی بود که دولت روش «بگو و فرار کن» را به روش«ساعت شنی» تغییر داد به صورتی از ابتدای ارائه این طرح تا جمع آوری اطلاعات خانوار شاهد تورم برخواست از این موضوع نبودیم.

البته  شرایط تورمی بر اقتصاد حاکم بود ولی این تورم در رابطه با شایعاتی که ممکن بود با صراحت در بیان طرح در بین جامعه رخ دهد تقریبا خالی بود.

شاید اگر قرار بود این طرح مانند طرح های قبلی از قبیل سهمیه بندی بنزین، وام 18 میلیونی، زمین و...به اطلاع مردم برسد در همان فصل بهار شاهد شکستن سطح تحمل تورم بودیم که این امر نتایج وخیمی را به همراه داشت.

اما با اطلاع رسانی  سر بسته و تدریجی از ظهور شایعات جلو گیری شد و حساسیت مردم هم کمتر برانگبخته شد از طرفی با ارائه طرح های مختلف به جامعه و بازخورد گرفتن از آن دولت توانسته است از بروز بعضی پیش آمد ها جلو گیری کند، مانند آنکه در مدتی خبر از حذف تمام یارانه ها بود بعد از آن گفته شد فقط قرار است یارانه سوخت حذف شود و یا ارائه یارانه نقدی که ابتدا  خبر از باز شدن یک حساب  برای سرپرست خانوار بود ولی بعداً اخبار به سمت کارت هوشمند یارانه فردی رفت.

این شیوه سبب آمادگی عمومی برای این طرح شد و از بروز بحران اقتصادی جلو گیری کرد.

از طرف دیگر موضوع حذف یارانه که بخشی از طرح چندگانه تحول بود به موضوعات دیگر این طرح از قبیل فروشگاه ایرانیان غلبه نکردوبه جامعه زمان تحلیل در مورد موضوعات دیگر هم داده شد.

آخر کلام:آنکه تجربه 3 سال مدیریت دولت نهم شاید این دولت را از افرادی آکادمیک با سطح تحصیلات بالا به دولت مردانی با تجربیه و عمل کنند تبدیل کرده باشد

این موضوع تا جیی ژیش رفت که یکی از مسولین گفته بود یک روز قبل از اجرای طرح آن را اعلام می کنیم

شاید بتوان گفت انتخاب احمدی نژاد به عنوان «رییس جمهور دهم» بستگی به اجرای صحیح این طرح دارد چون هم یکی از بزرگترین پروژه های اقتصادی انقلاب خواهدبود وهم خواهد توانست پایانی  انتقاد های مخالفین از اقتصاد دولت باشد که با اجرای این طرح نقاط منفی اقتصادی دولت همچون موضوع نقدینگی، مسکن ، تورم و.. کم رنگ تر می شود.

)این یاداشت را تو خرمشهر نوشتم وفرستادم(

آرام چشم هایت را می بندی، به تمام دنیا و به هرچه دنی (پست) است

و قلبت را باز می کنی به هرچه خوبی است، به هرچه باقی است

حالا بو به مشامت می رسد از بهشت

تو در بهشت هستی، در کربلا هستی، تو در جنوب هستی، زیر افتاب، گرما امانت را بریده اما هنوز هم بو بهشت می آید

عجب بو خوشی است این بوی جنوب، بوی باکری، بوی باقری، بوی آوینی، هنوز هم می آید

نمی دانم "فکه" معروف تر است یا آوینی یا نه "فکه" را آوینی معرفی کرد یا اوینی، فکه را

باز هم آرام هستی، بازهم هستی در بهشت

سرت را می چرخانی به سمت "طلایه"، این بار طلا کاسب می شوی.

وقتی دست در خاک های "طلایه" می کنی احساس می کنی توی مشتت، پر از طلا است، اگر ظهر باشد دیگر داغی ان را هم نمی فهمی

سفر می کنی به "چزابه" بهتر بگویم به فکه چزابه یا همان فکه جنوبی، دل را مقیم میکنی همانجا و می مانی، باز هم تو هستی و یک بهشت، به وسعت تمام جبهه جنوب و غرب مظلوم

می روی "شرهانی" یکی یا دوسال است راه افتاده امسال با با کاروان رفتیم. بوی اینجا بیشتر است. هنوز سنگر مصنوعی نیامده، همه چیز ناب است

قدم گذاشتی به "فتح المبین" تمام است، احساس می کنتی تمام وجودت فتح شده، حالا عشق برای واضح تر معنی می شود

"دوکوهه" هم جای خود داردف گردان تخریب، گردان کمیل، گردان حبیبف گردان عمار

وحالا صحنه آخر، مسجد، مسجد مقاومت، "مسجد جامع خرمشهر"، کوچک اما به بزرگی یک عالم مقومت و عشق

وحالا بازهم شهر، باز هم دود، بازهم بعضی از کسانی که شهدا و خون شهدا و حتی خدا را فراموش کرده اند، بعضی هایشان وقت جنگ تو بهشت بودند اند اما بهشتی نبوده اند

وباز هم شهر، بازهم بوی بهشت، و باز هم بوی بهشت این بار از بیت رهبری، همان بوی "هویزه" و "کرخه نور" را می دهد، بوی "کردستان" و باز هم عشق و باز هم حضرت خورشید، امام خامنه ای