نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

باز هم از بهشت می گویم

از همان بوی خوش که در جنوب بود البته بسیار خوش بو تر

از بهشتی در خراسان، در مشهد

دوستان پارسی نامه ای عنوان یادداشت قبلی من را در پارسی نامه عوض کردند اما عنوان زیبایی گذاشتند برای همین هم عنوان این یادداشت را شبیه همان انتخاب کردم، بوی بهشت ... بوی رضاست

حرف ساده است

نکند چشم هایت را ببندی، اصلا اینجا باید نظر بازی کنی

عاشق، رند ، نظر بازم می گویم فاش                   تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

نظربازی کن با صحن و سرای آقا ، با گنبد و بارگاه، شمس الشموس، قریب توس، امام رئوف

با من بیا

از باب رضا می آیی یا باب جواد فرقی ندارد، اصلا از هر دربی که می خواهی بیا، قرار ما صحن مسجد گوهر شاد

این یک سر است، این گنبد آقا از صحن گوهر شاد دیدنی تر است، علت را نمی دانم، شاید چون خون شهید در آن ریخته شده یا شاید هم برای ما اینگونه است

برو کنار ورودی سمت چپ

رو به گنبد

اول سرت را پایین نگه دار

آرام آرام سرت را بالا بگیر

زیر لب بگو، یا امام رئوف به حق انسیه حورا

چشمت که افتاد به گنبد، هرچه قدر خواستی ، نظر بازی کن، ببین حالش را ببر

 

هر چه خاصی به آقا بگو

از دنیا از آخرت از اینکه دلت برایش تنگ شده، از بوی دود از بوی بهشت، از خودت از زمین از آسمان ، از مردم مظلوم جهان

حرفهایت که تمام شد

دوباره سرت را پایین بینداز

با من زمزمه کن

آقا جان شما این صحن و سرا دارید اما روی ما سیاه که نتوانستیم برا بقیع صحن سرا بسازیم.....

حالا بقیه روضه را خودت بخوان

فقط یک حرف خصوصی، هر روضه خواستی خوانی ، بخوان فقط روضه مادرجانشان را یا نخوان یا حرفی از چادر خاکی و کوچه نزن

آقا جان ما خیلی به مادرشان ارادت دارند

با من بیا برو داخل، کسی را هل نده، جا نزن، آقا هست به همه می رسد

در و دیوار حرم را ببوس، باور کن به بهشت قدم گذاشته ای

دیگر خودت می دانی با حضرت رضا(علیه السلام(

اگر دل الان هم از را دور برای حضرتش تنگ شده و هوای مشهد گرفته، رو کن به مشهد زضا با من بخوان: السلام علیک یا علی بن موسی رضا

زیارت قبول

)این عکس خودم گرفتم(

شاید و قتی رییس جمهور در فروردین ماه چند سال قبل با تبریک سال نو برای اولین بار به صورت رسمی موضوع طرح تحول اقتصادی را بیان کرد کمتر کسی این چنین آینده ای را برای آن پیش بینی می کرد.

دولت نهم با روی کار آمدنش هیچ شیوه خاص اطلاع رسانی را الگوی خود قرار نداد و هر اتفاقی را به راحتی و بدون در نظر گرفتن عوارض آن به صورت مستقیم بیان می کرد رشاید بحران مسکن یکی ازبزرگترین خروجی های این چنین اطلاع رسانی باشد. اما نکته قابل توجه در سال آخر عمر دولت نهم خبر رسانی از طرح تحول اقتصادی بود که دولت روش «بگو و فرار کن» را به روش«ساعت شنی» تغییر داد به صورتی از ابتدای ارائه این طرح تا جمع آوری اطلاعات خانوار شاهد تورم برخواست از این موضوع نبودیم.

البته  شرایط تورمی بر اقتصاد حاکم بود ولی این تورم در رابطه با شایعاتی که ممکن بود با صراحت در بیان طرح در بین جامعه رخ دهد تقریبا خالی بود.

شاید اگر قرار بود این طرح مانند طرح های قبلی از قبیل سهمیه بندی بنزین، وام 18 میلیونی، زمین و...به اطلاع مردم برسد در همان فصل بهار شاهد شکستن سطح تحمل تورم بودیم که این امر نتایج وخیمی را به همراه داشت.

اما با اطلاع رسانی  سر بسته و تدریجی از ظهور شایعات جلو گیری شد و حساسیت مردم هم کمتر برانگبخته شد از طرفی با ارائه طرح های مختلف به جامعه و بازخورد گرفتن از آن دولت توانسته است از بروز بعضی پیش آمد ها جلو گیری کند، مانند آنکه در مدتی خبر از حذف تمام یارانه ها بود بعد از آن گفته شد فقط قرار است یارانه سوخت حذف شود و یا ارائه یارانه نقدی که ابتدا  خبر از باز شدن یک حساب  برای سرپرست خانوار بود ولی بعداً اخبار به سمت کارت هوشمند یارانه فردی رفت.

این شیوه سبب آمادگی عمومی برای این طرح شد و از بروز بحران اقتصادی جلو گیری کرد.

از طرف دیگر موضوع حذف یارانه که بخشی از طرح چندگانه تحول بود به موضوعات دیگر این طرح از قبیل فروشگاه ایرانیان غلبه نکردوبه جامعه زمان تحلیل در مورد موضوعات دیگر هم داده شد.

آخر کلام:آنکه تجربه 3 سال مدیریت دولت نهم شاید این دولت را از افرادی آکادمیک با سطح تحصیلات بالا به دولت مردانی با تجربیه و عمل کنند تبدیل کرده باشد

این موضوع تا جیی ژیش رفت که یکی از مسولین گفته بود یک روز قبل از اجرای طرح آن را اعلام می کنیم

شاید بتوان گفت انتخاب احمدی نژاد به عنوان «رییس جمهور دهم» بستگی به اجرای صحیح این طرح دارد چون هم یکی از بزرگترین پروژه های اقتصادی انقلاب خواهدبود وهم خواهد توانست پایانی  انتقاد های مخالفین از اقتصاد دولت باشد که با اجرای این طرح نقاط منفی اقتصادی دولت همچون موضوع نقدینگی، مسکن ، تورم و.. کم رنگ تر می شود.

)این یاداشت را تو خرمشهر نوشتم وفرستادم(

آرام چشم هایت را می بندی، به تمام دنیا و به هرچه دنی (پست) است

و قلبت را باز می کنی به هرچه خوبی است، به هرچه باقی است

حالا بو به مشامت می رسد از بهشت

تو در بهشت هستی، در کربلا هستی، تو در جنوب هستی، زیر افتاب، گرما امانت را بریده اما هنوز هم بو بهشت می آید

عجب بو خوشی است این بوی جنوب، بوی باکری، بوی باقری، بوی آوینی، هنوز هم می آید

نمی دانم "فکه" معروف تر است یا آوینی یا نه "فکه" را آوینی معرفی کرد یا اوینی، فکه را

باز هم آرام هستی، بازهم هستی در بهشت

سرت را می چرخانی به سمت "طلایه"، این بار طلا کاسب می شوی.

وقتی دست در خاک های "طلایه" می کنی احساس می کنی توی مشتت، پر از طلا است، اگر ظهر باشد دیگر داغی ان را هم نمی فهمی

سفر می کنی به "چزابه" بهتر بگویم به فکه چزابه یا همان فکه جنوبی، دل را مقیم میکنی همانجا و می مانی، باز هم تو هستی و یک بهشت، به وسعت تمام جبهه جنوب و غرب مظلوم

می روی "شرهانی" یکی یا دوسال است راه افتاده امسال با با کاروان رفتیم. بوی اینجا بیشتر است. هنوز سنگر مصنوعی نیامده، همه چیز ناب است

قدم گذاشتی به "فتح المبین" تمام است، احساس می کنتی تمام وجودت فتح شده، حالا عشق برای واضح تر معنی می شود

"دوکوهه" هم جای خود داردف گردان تخریب، گردان کمیل، گردان حبیبف گردان عمار

وحالا صحنه آخر، مسجد، مسجد مقاومت، "مسجد جامع خرمشهر"، کوچک اما به بزرگی یک عالم مقومت و عشق

وحالا بازهم شهر، باز هم دود، بازهم بعضی از کسانی که شهدا و خون شهدا و حتی خدا را فراموش کرده اند، بعضی هایشان وقت جنگ تو بهشت بودند اند اما بهشتی نبوده اند

وباز هم شهر، بازهم بوی بهشت، و باز هم بوی بهشت این بار از بیت رهبری، همان بوی "هویزه" و "کرخه نور" را می دهد، بوی "کردستان" و باز هم عشق و باز هم حضرت خورشید، امام خامنه ای

چند روز است به علت سفر به سرزمین آسمانیها(جنوب) و عدم درسترسی به اینترنت نتوانسته ام وبلاگ را با یادداشتی جدید به روز کنم، الان هم هنوز تو خرمشهر هستیم و تا آخر سال هم مهمان شهدا و خادم زائران شهدا هستیم، اما با این حال این یادداشت را گذاشتم شاید تامل کنیم

یک سوال غیر جدی، اما یک نکته جدی:

به این سوال کمی فکر کنید:گاو حسن که نه شیر دارد نه پستان، چه جوری شیرش رو برده هندوستان؟

چه قدر تا بحال به این نکته فکر کرده بودید، این شعر را ما از بچگی می خوانیم اما توجه نمی کنیم که این شعر ی که می خوانیم اصلا شدنی نیست، اما ما این را می خوانیم ، به بچه هایمان هم یاد می دهیم، حتی تشویق هم می کنیم این شعر را بخوانند.

چه قدر از این قسم اشتباهات در زندگی ما هست که انقدر تکرار شده که باور غلط بودنش برایمان سخت است

فکر کنید...

شاید قبل از ورود به بحث بیان این نکته ضروری باشد که موضوع این یادداشت به هیچ عنوان نقد عدم وجود شبکه خصوصی در ایران نیست، بلکه نویسنده هم به علل فرهنگی و سیاسی موافق وجود این چنین شبکه هایی نیست و البته به وضعیت امروز و از ابتدای سیما را به هیچ عنوان در حد و اندازه رسانه ملی جمهوری اسلامی نمی داند اما موضع این یادداشت بیشتر بیان کلیاتی ناخواسته در سطح فرهنگی است.

شاید وقتی نه چندان دور وجود VHS و پخش آن نوعی جرم ننوشته بود که افراد برای جابجایی ان نوعی ترس داشتند اما پیشرفت در فضای الکترونیک و سایبر، جامعه به سویی برد که امروز توزیع فیلم به شکلی غیر از سیما یک نوع محل درآمد و مورد حمایت دولت است، اما در این میان موج جدید توزیع فیلم در این ساختار و نیز خارج شدن فروش آن از محل توزیع های اختصاصی و ورود آن به توزیع در سوپر مارکتها جای تامل دارد.

در این میان چند نکته قابل بیان است:

1-این مجموعه ها بیشتر فیلم های دختر و پسر و دارای فرهنگ لودگی است، که به هیچ عنوان مناسب برای فرهنگ سازی نیست

2-علت تولید اینها   تولید فرهنگ اسلامی نبود و هدف اصلی آن درآمد و سود است

3-خانواده ها که کمتر به سینما سر می زدند و در نتیجه کمتر مورد حمله فرهنگی بی بند و باری در سینما که به نوعی فرهنگ مانکنی بوده قرار می گرفتند در این وضعیت با استقبال از این شیوه توزیع مورد دسترس قرار گرفته اند

4- نسل جدید این نوع توزیع، همین سریالهای از قبیل قلب یخی و قهوه تلخ هستند به نوعی تکمیل ای شبکه خصوصی و موید این ادعا هستند که به زودی به نوعی غیر علنی شبکه 9 در ایران به وجود می آید با این تفاوت که این شبکه بدون نظارت و تحت هدف درامد به هر قیمیتی است

5- عادت به این اینگونه فیلم ها فضا را برای ورود فیلم های زبان اصل با زیر نویس فارسی و بدون کوچکترین تغییر  در فرهنگ و کیفیفت و استقبال از آن و نیز افزایش نفوذ شبکه هایی از قبیل فارسی1 را فراهم میکند چون مخاطب عادت کرده است که وقت فراغت خود را با دیدن فیلم پر کنند و از طرفی سطح پایین فیلم و سریال های سیما باعث می شود این نیاز ساخته شده به امثال فیلم های غیر اسلامی و گاها ضد اسلامی پر شود

6-عادت جامعه به پر کردن وقت با این قبیل فیلم ها ،افراد را از استفاده صحیح از اوقات فراغت در کنار خانواده و یا مطالعه باز می دارد

7- ترویخ فرهنگ ثروت به هر قیمت، اگر اشتباه کنی حتی دزدی در آخر همه چیز درست می شود، روابط راحت دختر پسر و بیشتری از این قبیل  به راحتی در سطح خانواده رشد پیدا می کند و نفوذ آن به سنین پایین را سبب میشود

شاید برای مشخص شدن منظورم از تیتر این یادداشت باید ابتدا به جمله رهبر انقلاب اشاره کنم، ایشان فرمودند که: "اگر بگوییم قوام انقلاب به بسیج است، حرف گزافی نگفته ایم"

موضوع کامل روشن است، اگر به مسیر انقلاب  از سال 57 نگاه کنید، وقتی امام چند هفته بعد از تسخیر لانه جاسوس دستور تشکیل بسیج مستضعفان را دادن تا بحال چندین و چند بار بسیج با حضور همه جانبه خود در صحنه های مختلف سبب دفع مشکلات و فتنه های کوچک و بزرگ دشمن شده است، این امر از سالهای دفاع مقدس به عنوان جنگ سخت تا بحال به عنوان میدان جنگ نرم ادامه داشته است

مشکی که نظامهای دیگر برای اداره خود دارند استفاده از ارتش است، ارتش در هر نظامی به موقعیتی خاص تعلق دارد پس نمی تواند در تمامی صحنه ها حضور یابد، دفاع حزبی هم به صورتی در جهت برآوردن خواسته های حزبی است، پس نیاز به حمایتی غیر دولتی و ارتشی و حزبی برای دوام یک نظام است که آن حمایت مردمی است.

نگاه کنید، بعضی از تاریخ شناسان می گویند انقلاب فرزندان خود را می بلعد یا بحث چرخش انقلاب را مطرح می کنند، اما چرا ما دچار چرخش نشدیم، چرا با تمامی مشکلات که هست در سرتاسر کشور هنوز هم ایستاده ایم و شعار نه شرقی و نه غربی را سر می دهیم

علت ساده است شاهکار مدیریتی امام

شاهکاری که در تاریخ با این انسجام سابقه نداشته و ندارد، گروهی با سلایق مختلف، گاها کیش های متفاوت بر حول یک محور بسیج شوند

حال سوال اینجاست، چرا بسیج مستضعفان، چرا بسیج شیعیان یا بسیج مردم ایران نه؟

برای پاسخ به این سوال باید دانست علت تشکیل این نهاد چیست، یا این نهاد یا گروه قصد ایران دارد یا قصد خلاصه شدن در یک مکان خاص یا نه قصدی بزرگ تر

پاسخ را باید با رجوع به نظارت امام و رهبر دید، وقتی این دو فرمانده توانا هدف را مستضعفان عالم اعلام می کنند و وقتی ما در قانون اساسی مان حمایت از مظلومین و مستضعفان را اعلام می کنیم دیگر بحث کشور نیست، بحث مقابله با استبداد و استکبار در تمام دنیا است، بحث زمینه سازی ظهور منجی است

آیا  این شاهکار نیست که گروهی را تشکیل بدهیم که در تاریخ بی سابقه بوده و سبب حفظ انقلاب و آینده جهان شود

یک سوال ساده:اگر حالا قرار باشد بمیری و فقط یک کار بتوانی انجام دهی، آن کار چست؟

 بیایید از عقبتر شروع کنیم، سوال ساده تر بپرسم

شما فکر میکنید کی بمیرید؟

چند سال و یا ند ماه و یا چند روز بعد؟

هیچ به این فکر کرده اید که شاید امروز یا فردا بمیرید؟

یا گمان می منید حالا، حالاها زنده هستند

چرا این فکر در ذهنمان هست، یا بهتر بگویم چرا از حقیقیت مرگ فرار می کنیم و با اینکه می دانیم هست و ممکن است هر لحظه آخرین لحظه زندگی م باشد بازهم آن را جدی نمی گیریم

بعضی میگویند ما جوان هستیم، از ایشان سوال میکنم مگر در محله یا خیابان شما اعلامیه جوانها 20 یا 30 ساله  نیست، مگر آنها فکر می کردند قرار است بمیرند

بعضی می کویند ما نوجوان هستیم، نوجوان که جای خود دارد کودک و حتی نوزاد ها هم می میرند، انه هم بدون اطلاع قبلی

چون سالم هستیم و چون جوان هستیم دلیل نمی شود فردا یا همین امروز زنده باشیم

این امید به زندگی در هست، تا به حالا  به یک مسن بیمار برخوردی، با اینکه دیگر مشخص است زیاد زنده نمی ماند ولیبازهم حرف از آینده 10 ساله می زند، می گوید عروسی نوه را ببینم و....

دیدی این فرار از مرگ ربطی به سن یا سلامتی ندارد، بیشتر ربط به این دارد که ما آماده نیستیم، آن قدر در این دنیا چیز ساخته ایم که دلمان نمی آید برویم، یا چون چیزی برای آخرت فراهم نکردیده ایم، امیدی به انجا نداریم، در کل چون دنیا مان بهتر از آنخرت است می خواهیم بمانیم اینجا و یا چون غافل از این هستیم که ما برای آنجا هستیم

برگردیم به سوالامان:اگر حالا قرار باشد بمیری و فقط یک کار بتوانی انجام دهی، آن کار چست؟

دوستان جواب دادند، هرکدام حرفی زدند  می توانی روی روی نظرات یا لینک "حرفی زدند" وآنها را بخوانی

یکی از حرم گفت، یکی از استغفار، یکی از کگربلا، یکی از کارهای نیم تمام گفت و...

حالا سوال اینجاست خوب چرا ما صبرکنیم تا آن وقت برسد ین کارها را انجام دیم، از همین لحظه فکر کن امروز آخریم روز است ، اینجوری زندگی کن

جور برنامه ریزی کن که هر روز کارش انجام شود تا کار برای فردا که تو نیستی نماند، به کسی نداشته باش ف هیچ وقت آخر فردا نیستی که بدیی ات را بدهی، از کسی غیبت نکنف به کسی تهمت یا افترا نبند، فردایی وجود ندارد که تو حلالیت بخواهیی، اگر کسی کمک خواست به او کمک کن ، فردا که تو مردی می گوید آخرین روز زندگی اش هم دست از کمک بر نداشتف نمازت را درست بخوان اخرین نماز است، کربلا و مشهد نمی توانی بروی باشد بعد از هر نمازت سلام از دور که می توانی بدهی ، زیارت عاشورا که می توانی بخوانی، خوب هر روز آخر زندگی همین کار را بکن، به خانواده ات سخت نگیر ، یادت باشد روز است، هر روز روز آخرست

حلال شروع کن، فقط وقتی خواستی شروع کنی روز به قبله بایست و به امام حسین، به این فرزند شهید پیامبر، مرتضی و سید نسا سلام بده، بعد روز به مشهد به ایست به امام رعوف یلام بده دوباره رو به قبله به صاحب زمانت سلام بده

بعد شروع کن، همین

آخرین روز زندگی ات مبارک، اولین را ه سعادت مبارک، به بهشت خوش آمدی، وسلام امنین

آمار نشان که در سال 75 76 در مدارس دخترانه ، 75% دانش آموزان در سه پایه از حجاب کامل یعنی چادر استفاده می کردند و فقط نیمی از 25%  غیر چادری بد حجاب بودند. (آنهم در بیرون مدرسه)

اما در سال 81 این آمار کاملاً بلعکس شد به صورتی که فقط 35% دختران در مدارس از چادر استفاده می کردند و 65% مانتویی و نیمی از کل دختران محصل این سال بد حجاب بودند.

 اما در سال 83- 84  در مدارس تهران طی آمار غیر رسمی (که انشاءا... تأیید نشود) 85% دختران در سه پایه در کل استان تهران بدون چادر و بیش از34% دختران تهرانی محصل بد حجاب هستند

اما چرا ، مگر اینها همان دختران و یا خواهران و یا فرزندان آن دختران 10 سال پیش نیستند ؟!...

شاید اینها همان دخترانی باشند که وقتی 7 ساله بودند پدر و مادرانشان می گفتند: بچه هستند تحمل چادر را ندارند و نماز هم برایشان زود است ، از دین زده می شوند.

وقتی 8 ساله شدند والدین آنها باز گفتند: حالا مانده تا 9 سال ، هر وقت 9 ساله شدند هم چادر می پوشند و هم نماز می خوانند و هم....

وقتی 9 ساله شدند گفتند(والدین آنها): حجاب که چادر نیست باید حجم بدن معلوم نباشد، نماز هم  کمک می خوانند ، صبر کنید ، در دین که اجباری نیست؟!...

اما حال آنها نه 9 و یا 10 ساله بلکه 17 ، 18 و... ساله اند و در آینده مادران فرزندان ما ، اما نه چادر دارند نه حجاب ، با مانتو هایی (یا بهتر بگویم با پیراهن هایی که 4 یا 5 سانتی متر از پیراهن مردانه گاهاً- بلند تر است) می گردند و باز هم ما دین را با نظر خودمان عمل می کنیم نه با بیان اسلام.

مگر حالا از دین خوششان می آید ، که شما به بهانه دین از دین دورشان کردید .

و یقین دارم این پدر و مادر های  بازهم به بهانه دل سوز و....  توجیه هایی دارند،

گفتم که ای پسر جان ، در حال خوب مستی

مجنون به ره ندیدی، در حال می پرستی

گفتا خیال خامت، مجنون کجاشنیدی

رفتند همه پی کار، در سالروز مستی

گفتم چرا ز لیلی، بی میل گشته ای نیک

گفتا که شرط کرده، نه حال من ز سستی

گفتم که شرط اوچیست؟ تا من کنم دوایش

گفتا که بچه ای تو، رو در کنار دستی

گفتم بگو عزیزیم، لااقل شنیدم اورا

گفتا 3شرط سخت است، شرط وصال مستی

اول یه دانه خانه، در شهر خوب تهران

دوم نوید مهراست، بر سال های هستی

سوم یه کار خوب است، در حد خانواده

شاید که یار بینی، بعد هزار دستی

گفتم که خوب باشد، تا تو روی بمیری

اینکه چرا نشستی، ای ننگ و نام هستی

در باب خانه خوب، در شهر بی نشانم

متری سه دویست است، در کوره راه هستی

مهرش که سکه ای است، در دم به قیمت خون

صد پول خون جنگی، خواهد زوال سستی

اینها همه که خوب است، مرد سه شغله بدتر

پارتی که تو نداری، در کار راه مستی

اینک برو عزیزم، نامه بده به جانان

گو میل من نباشد، بر سوت و سار مستی

ای لیلی جهانی، رو سوی بخت خود حال

تا به ابد بمانی، در چهار راه هستی

سبک باش کار خودت که نیست

نفرستادت سفر که گم شوی، هم نقشه داری و هم راهنما فقط یادت باشد دستت از دست راهنما جدا نشود، همین.

این جنگل دراندرشت پرحادثه است کلی حیوان وحشی کنارتان است، به پا دستت از دست راهنما جدا نشود.

ببین دوستت داشته یه جاده گذاشته، یه راهنما و یک نقشه بهت داده تازه هوای تو را هم دارد اگر اشتباه بروی یادت می اندازد برای چه آمدی آخر این جاده هم بهشت است حالا دیدی به سختیش می ارزد

ساده است حالا اگر قرار بود خودت بیایی چه می شد

حافظ همین ها را دید که گفت

شب تاریک، بیم طوفان، گردابی چنین حایل ....

توی راه از درت میوه، سایه و هرچه راهنما گفت استفاده کن فقط مراقب باش اولا دل بسته نشوی تا به بهشت برسی دوما از راهنما جدا نشوی اگر هم گفت از این میوه نخور سمی است خوب نخور حتما سمی است.

زندگی یعنی همین، باور کن به همین سادگی

 قرآن نقشه این زندگی است، ائمه و پیامبران راهنما و خودش خدای خوب من و تو

فقط بنده باش تا بهشتی شوی