نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده

نوشته های محسن فینی زاده







درباره من | ارتباط من | تلگرامم | توییترم
---------------------------------

بایگانی

۶ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

خلاصه این جلسه کارگاه:

مستند انواع مختلفی دارد و هر نوع آن به شیوه مختلفی ساخته می شود، شیوه ای که ما ارائه می دهیم ابتکاری است و پیش شرط آن این است که مخاطب از ساخت مستند پیش زمینه ای ندارد و فقط انگیزه یاد گیری دارد.

ایده اصلی یا تم مستند:

-         برای شروع یک مستند نیاز به یک ایده اصلی است. برای تولید ایده اصلی ابتدا موضوعی که دغدغه شما است و یا به شما سفارش دادند را مشخص کنید.

مثلا: موضوع اصلی ما حجاب است.

برای رسیدن به ایده اصلی با توجه به کلی بودن موضوع حجاب باید رو یکی از مباحث حجاب زوم کنیم، مثل در مورد حجاب بانوان. بازهم موضوع کلی است بازهم زوم می کنیم مثلا حجاب بانوان جوان و موضوع اصلی ما می شود میل به حجاب در بانوان جوان.

سوال اصلی مستند:

-         حال بایستی ایده اصلی مستند را به سوال اصلی تبدیل کنیم، این سوال می تواند به چیستی، چرایی، چگونگی، عواقب و... موضوع ما به پردازد

مثلا: برای مثال حجاب سوالات زیر صحیح است:

-علت کاهش میل به حجاب در بانوان جوان چیست؟

-آیا میل به حجاب در بانوان جوان کاهش یافته است؟

-عواقب کاهش میل به حجاب در بانوان جوان چیست؟

و...

 نکته مهم: سوال اصلی مستند بدین معنی است مستند ما در مسیر اصلی خود در صدد پاسخ به این سوال است و به  وجه های دیگر موضوع نمی پردازد.

سوالات فرعی:

وقتی سوال اصلی مستند مشخص شد در صورت امکان آن را باید به سوال فرعی تر تبدیل کنیم.

مثلا: اگر موضوع اصلی ما فست فود است

ایده اصلی ما: مصرف فست فود در قشر جوان می پردازد

سوال اصلی ما: عواقب مصرف فست فود در قشر جوان چیست؟

سوالات فرعی:

1-   عواقب اجتماعی مصرف فست فود در قشر جوان چیست؟

2-   مصرف فست فود در قشر جوان چه عواقبی برا بدن دارد؟

3-   عواقب مصرف فست فود در سبک زندگی خانوادگی جوان چیست؟

4-   و....

تمرین: چند موضوع اصلی پیدا کنید؟ سپس روی موضوع انتخابی زوم کنید تا به ایده اصلی برسید؟ و در آخر ایده اصلی را به سوال اصلی مستند تبدیل کنید؟

 در جلسه بعد به چگونگی تعیین اولویت بندی در موضوع و طراحی پرسش نامه خواهیم پرداخت.

نکات جالب و جذاب زندگی پیامبر اسلام بسیار است اما یکی از جالب ترین نکات در امر تبلیغ پیامبر این است که بر خلاف دیگر پیامبر که انذار از عذاب زود هنگام دنیایی داشتند اما پیامبر خوبی ها مردم را بیشتر با اخلاقش جذب می کرد.

پیامبران پیش از او اگر مردم قومشان هدایت نمی پذیرفتند وعده عذاب می دادند، اما پیامبر اسلام نه برای قومش که بسیار او را اذیت کردند عذاب نطلبید بلکه آن قدر تشنه هدایت آنها بود که اگر توهین کننده دیروز را امروز نمی دید به ملاقات او می رفت.

پیامبر، مردمان جاهل آن زمان را به درجه ای از انسانیت رسانده بود که برای هدایت دیگر نیاز به ترساندن از باد و طوفان نداشتند بلکه به شوق خود نبی به سمت حق حرکت می کردند.

شاید اصلی ترین علت این امر این بود که او پیامبر آخر است و باید طوری مردمان را هدایت کند که به همان شیوه تا قیامت باقی باشد.

وقتی صحبت از تمدن می کنیم مستقیم از یک ابر سیستم صحبت می کنیم که تمام موضوعات مرتبط با بشر و زیستن اش و .... در بر می گیرد.

این بدان معنی است که ما وقتی می توانیم مدعی یک تمدن باشیم باید  یک سیستم مستقل در کلیات داشته باشیم و در جزئیات هم برخواست از کلیات و اصول زیر سیستم تولید کنیم.

اینکه بعضی فکر می کنند با اصول کلی اسلام بنشینند و تمدن غرب و شرق را بررسی کنند هرکدام از زیر سیستم ها به ظاهر منافاتی با اسلام نداشت برگزینند و هرکدام منافات داشت یا یک پرانتز شرعی برایش درست کنند و یا آن را فیلتر کنند می شود تمدن اسلامی را احیا کرد نگاهی است که با ابتلا به آن نه اینکه به جایی نمی رسیم بلکه سبب تخریب نام و لفظ تمدن اسلامی می شویم.

مثلا در موضوع فرهنگ در سیستم غرب به سازمانهای ونهاد های فرهنگی و مردمی سوار است حال ما آمدیم همان نهاد ها را با پیشوند یا پسوند اسلامی می خواهیم اجرا کنیم و درونش اسلام بریزیم و بعدش توقع داریم موضوعات فرهنگی یکی بعد از دیگری برطرف شود اما نه اینکه نمی شود بلکه خود این نهاد هم ....

نگاه پیچیده ای لازم ندارد که بفهمیم که مساجد مراکز فرهنگی در اسلام هستند، اینکه امام (ره) گفت مسجد سنگر است و.... اینکه رسول خدا و ائمه (روحی فداک) تاجایی که حکومت اجازه می داد- پایه نشر را بر مساجد گذاشته اند...

به سادگی می شود فهمید اگر قرار است تمدن اسلامی بوجود بیاوریم هیچ کدام از نهاد و سازمان ها کارگر نیستند وضع امروز جامعه دلیلی بر این امر است -  بلکه باید مساجد به صورت خود جوش و مردمی فعال شود.

حال آنکه ما همین مساجد موجود در کشور را هم کرده ایم زیر مجموعه یک سازمان عریض دیگر...

همه عالم را جهل گرفته، مردها، زن ها را به جرم زن بودن می کشند، و ای کاش می کشدند، زن ها را زنده در گور می کنند تا با سختی بمیرند، مردمان پشم شترها را در خون می زنند و میخورند، هرقومی به قوم دیگر حمله می کند مال و ناموس ها آنها صاحب می شوند، و به این می گوند زندگی...

در این میان وقتی که دیگر به انسانیت امیدی نیست کسی به دنیا می آید که همه نیکان از ابتدا تا به امروز نوید آمدنش را داده اند، بهترین بشر که خدا خلق کرده است.

کسی هزاران، هزار بار از بشر بالاتر فرستاده شد تا انسان را انسانیت بیاموزد، تا به بندگان خدا یاد بدهد که بنده هستند تا به مردها بیاموزد که زن همتای آنها است، تا بیاموزد که باید دست مادر را بوسید، تا بیاموزد بدون خونریزی مظلوم هم می شود زندگی کرد.

از انسان  و انسانیت جز نام چیزی نمانده بود، به سختی می شد تفاوتی برای انسان با حیوان تصور کرد، زور و قدرت حرف اول و آخر را می زد و دیگر انسان همان حیوانی شده بود که ابلیس آرزویش را داشت، اما در این میان باید کسی به دنیا می آمد که راه بشر را به سوی خالقش باز کند، باید کسی می آمد که سلمان های زمان را آزاد میکرد و آن کفرهای متحرک را به ایمان ثابت در قلبش برساند.

گاهی باید فکر کرد چه کرده است این «یگانه مرد تاریخ» که در طول بیست و چند سال، عرب آن زمان با آن ویژگی را به جایی می رساند که حکومت پذیر شود و در مورد یادگرفتن حرف بزند، باید فکر کرد چه طور و با کدام کلام رحمانی می شود قومی که در میانش همه نوع کفری جاری است و همه کار می کنند را به جایی رساند که در مورد پاکی بیندیشد و حرف از راز و نیاز با خالقش بزند.

باید اندیشید که او چه کرد که خدای قومی را ااز مشتی چوب و سنگ به خدایی رسانید که ندیده می شود و نه لمس می شود، خدایی که دنبال انسان است نه نیازمند قربانی هایی که انسان برای او ببرد.

باید اندیشید که این مرد چه راهی آراسته که هرکس به این منزل نزدیک می شود از جهل به علم می رود و از ظلمت به نور، انسان هایی که دیروز از کشتار حرف می زدند امروز از جهاد می گویند ...

مردی که در زمانه جهل حرف از علم می زند و به همراه یک زن و یک نوجوان همه وسعت اطرافش را احاطه می کند، همه به آستان خدا می آورد و در این میان هیچ کینه ای از جهالت های قبل ندارد، دلش آنقدر برای هدایت بشر می سوزد که خالقش به او میگوید این قدر خودت را به سختی نینداز ...

فهم این جمله آنقدر سخت هست که فقط می شود سکوت کرد...

او از سمت خدایی به سوی خلق فرستاده شده که خودش مهربان ترین مهربانان است و نسبت به هدایت بندگانش مشتاق به حدی که اگر خود آن بنده گنهکار می دانست که خدا چه قدر مشتاق است جان میداد و قالب تهی می کرد، حال این خدا به آن بنده برگزیده اش می گوید خودت را در هدایت بندگان به سوی من به این قدر سختی نینداز ....

و امروز چه قدر بشر تشنه ی چنین انسان یگانه ای است ...

چند سالی است که ضعف شدید دستگاه های فرهنگی و رسانه ای سبب شده جمعی از نیروهای جوان و دغدغه مند از رشته ها و تخصص های مختلف وارد عرصه تولید و تحلیل رسانه شوند.

این امر به خودی خود امر خوب و به جا و برای فضای  رسانه ای ایران و جوان امری جواب است اما در این میان توجه به دو نکته ضروری است:

اول: وقتی که یک دانشجو در سطح کارشناسی و یا ارشد در یک رشته مهندسی و یا علوم انسانی و... تحصیل می کند و رشته خود را رها می کند و وارد عرصه رسانه می شود تکلیف چندسالی که انرژی خود و سرمایه کشور برای تحصیل او هزینه شده چه می شود؟

دوم: حضور این تعداد افراد دغدغه مند در عرصه رسانه امری خوب و به جاست ولی نباید با تجمع این نیروهای دغدغه مند فضا های دیگر علمی را خالی کنیم، بدون شک عرصه علم، عرصه بسیار مهمی است، رها کردن این عرصه به صورت یک دفعه نه به سود خود فرد است و نه به سود انقلاب.

چند سالی است که با توجه به تاثیر گذاری رسانه بر روی جامعه افراد دغدغه مند حضور پر رنگی در این عرصه پیدا کرده اند، وجود چندین سایت و خبرگزاری، مجموعه های مستند ساز، سازمانهای  نیمه خصوصی که در همین چند سال شکل گرفته اند شاهدی بر این موضوع هستند، اینکه این حضور امری واجب است امری بدیهی است اما یک نکته در این میان باید مورد توجه واقع شود که به نظر نویسنده هرچند موضوع بدیهی است اما مورد غفلت قرار گرفته.

آن نکته اینکه برای حضور در عرصه رسانه صرفاً وجود دغدغه کفایت نمی کند، اینکه در یک سال چندین جشنواره همسو با انقلاب داشته باشیم هرچند خبر خوبی است اما خبر کافی نیست، اینکه از نظر افراد دغدغه مند وقتی ما جایی در فجر به صورت جدی نداریم برویم و یک جشنواره ... راه بیاندازیم جواب کاملی نیست.

بایستی یک شورا فکری منسجم نه فقط در حد چند جلسه بلکه در حد عمل و نمود آن تشکیل شود و این جشنواره ها را هدفمند کند.

این معنی نمی دهد که در یک کشور با این سطح تولیدات بیش از 20 جشنواره مختلف ملی وجود داشته باشد که اکثراً هم غیر تخصصی هستند، آنهایی هم که به ظاهر تخصصی هستند طوری موضوع انتخاب می کنند که عموم آثار را در بر بگیرد.

وجود جشنواره کوچک و بزرگ و اینکه هر وقت آن با سلیقه ما جور نشد یک جشنواره جدید راه بیاندازیم و وقتی گروهی جدید آمدند و آن هم با سلیقه جدید آنها هم یک جشنواره جدید تر راه بیاندازند و... این می شود میلیاردهای بودجه که اکثرا یا از دولت تامین می شود و یا نهاد انقلابی که همه اش بیت المال است و آخر خروجی اش ....

بایستی به صورت جدی و عملی فکر عمیق برای این کرد که افراد که جز افراد دغدغه مند هستند با اصول وارد شوند، به قول بزرگان دیگر وقت آزمون و خطا کردند نیست باید به جز دغدغه که البته مهم و ضروری است اصول دیگر را هم کسب کرد.