نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده

نوشته های محسن فینی زاده







درباره من | ارتباط من | تلگرامم | توییترم
---------------------------------

بایگانی

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

هر جامعه که در گذر از سنت به مدرن است یکی از موضوعاتی که همیشه با آن دست و پنجه نرم می کند تغییر جایگاه زن در جامعه و خانواده است، بدین معنی که زن در جامعه سنتی به جامعه مدرن بیشترین تغییر را می کند در مقایسه با دیگر اجزاء هر جامعه.

اینکه نقش جدید زن در جامعه رو به مدرن چیست و اینکه تعامل زن با نقش قدیمش چه می شود و اینکه نقش قدیم زن را چه کسی حالا به عهد می گیرد موضوعاتی است که باید به آنها اندیشه کرد.

می توان زن را در ورودش به نقش کارمندی و کارگری آزاد گذاشت و نقش سنتی زن را از بین برد در بیان بهتر دیگر هر دو مساوی دید و هیچ شرایطی بنا به روحیات و ملزومات جنسیتی برای زن متصور نبود و پرسش کرد که اصلاً نقش سنتی زن چرا باید برای او باشد؟

این نگاه دو نوع سود را دارد اول برای سرمایه و صنعت و دوم برای مرد

در سود اول نیروی کار زن در تمام جهان ارزان تر است و به بیان بهتر اگر تا به حال به تعداد مرد های یک جامعه نیرو کار وجود داشته با ورود زن به بازار کار عرضه نیرو کار دوبرابر می شود و در نتیجه قیمت نیرو کار پلیین می ایدبا پایین امدن قیمت نیرو کار سود به جیب صنعت می رود.

در سود دو تا قبل از ورود زن به بازار کار تنها تعمین کنند هزینه های خانوار مرد است با وورد درآمد زن هم در معیار های انتخاب همسر در آمدش مطرح می شود و هم در آمدش می تواند حجم کار مرد را کم کند

به باین بهتر اشتغال زن به شکل صنعتی و شغل به هر قیمتی ثمره ای است برای جیب مردان صنعت و مردان خانواده.

شاید سودی که برای زن بشود تصور کرد این است زنی که درآمد دارد آزادی بیشتری دارد چون اختیار هزینه کرد در زندگی را بدست می گیرد.

در پاسخ به این موضوع اول باید آن را تا حدی پذیرفت اما به این توجه کرد اما به این هم اندیشه کرد که زنی که تا دیروز تمام وقتش در اختیار خودش بوده از روز که شاغل می شود متعهد است حداقل 8 ساعت از زمان مفید روزش را به اشغال اختصاص دهد که با زمان روفت و بر گشت و خستگی بعدش که یک حساب سر انگشتی بکنیم می شود از حدود هفت صبح که باید حرکت کند و از هشت صبح سرکار باشد تا چهار یا پنج بعد از ظهر که کارش تمام می شود و پنج یاشش که می رسد منزل، با این تصور زمان مفید زندگی و به بیان بهتر آزادی استفاده او می شود ساعت شش بعداز ظهر تا شب که البته حستگی صبح تا شب را هم دارد، حال به ماند که این زمان وقتی است که باید برای فرزندانش هم بگذارد...

آنچه در عمل اتفاق می افتد اسیر شدن زن بیشتر و بیشتر در قفسه آهنینی کار و اشتغال و غفلتش از خانواده، خانواده ای که فرزندانش به جای آغوش خانواده از 2 یا 3 سالگی در مهد کودک به سر می برند و همسرش که فقط خستگی همسرش و حقوق سر ماه او را می بیند...

ما نباید نگران یزید شدن خودمان باشیم که البته اگر باشیم بی راه نیست چون بودند از نزدیکان یزید که روزی در رکاب امیرالمومنین شمشیر زدند و بعد شمشیر بر روی پسرش کشیدن و البته نباید نگران آن باشیم که جانباز جنگ دیروز باشیم قاتل حق امروز، بلکه باید نگران آن باشیم که روزی خودمان برای امامان دعوت نامه بفرستیم و بگوییم بی تاب تو هستیم در حضور تعجیل کن امام وقتی امام پس از هزاران نامه ما، به سمت ما با خانواده اش آمد نه اینکه او را پذیرا نباشیم بلکه برای کشتن او به هم سبقت بگیریم شمشیر تیز کنیم و وقتی شمشیر نداریم با سنگ... و دعوت کننده دیروز باشیم فرمانده امروز برای جنگ مقابل امامش، و چه قدر باورش سخت است و چه قدر ما خودمان را از این دور می بینیم...

والبته نباید نگران این به ظاهر انسانها باشیم که طول تاریخ پر است از کسانی که امروز آمدند و گفتند ما امام می خواهیم و فردا خودشان به نماز خوان بودند امام شهیدشان در محراب شک کردند و زهر داند و کشتن حجت خدا بلکه ما باید نگران آن باشیم که بدانیم حق با کیست و به هر بهانه ای حق را یاری نکنیم که قطعا بسیاری از آنهایی که حسین را یاری نکردند حق را می دیدند و البته از من و شما نماز خوان تر و به ظاهر ولایی تر بودند، گاه از نزدیکان حسین بودند که از سر هر چه بود با امام خود همراه نشدند و باز هم البته برای خودشان دلایل و توجیهاتی داشتند که ما هم همیشه برای نکرده هایمان و یا کرده هایمان توجیه می تراشیم و گاهی آن قدر خوب می تراشیم که خودمان هم باورمان می شود و فکر می کنیم ما چیزی را می بینیم که امامان نمی بیند و این می شود اول راه غفلت....

والبته نباید نگران این جمع حق بین و از ترس و مصلحت از حق حمایت نکن باشیم ما باید نگران این باشیم که با حسین به کربلا برویم و وقتی شب عاشورا بیت از سرمان برداشت آن وقت حق را تنها بگذاریم و بگریزیم تا حسین بماند و پست ترین آدم های عالم...

همراه حق باشیم تا شب حادثه وقتی فقط چند قدم مانده به صبح، مصلحت کنیم و از جنگ بترسیم سر سازش فرو آوریم.

وچه قدر عاشورا تکرار می شود و چه قدر کربلا همه جایی شده...

و ما باید ببینیم در عاشورا و کربلا امروز کجای صحنه ایستاده ایم...

عاشورا - 1394 - قبل از ظهر