نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

۳۲ مطلب با موضوع «استکبار ستیزی» ثبت شده است

چند وقتی است که جشنواره تمام شده، جشنواره ای که معروف است از اسمش حسابی فاصله گرفته است، اسمی که آرمان های زیادی را در خود دارد اما جشنوراه اش امروز فرق زیادی ...

فیلمی در همین جشنواره به نمایش در آمد به نام تنهای تنهای تنها، فیلمی که عبدی پور ساخته بود.

نمی خواهم در مورد فیلم و شیوه ساخت آن حرفی بزنم بلکه می خواهم چند توصیه کنم، توصیه به فرزندان انقلاب که برای مذاکره می روند، توصیه به آنهایی که فکر می کنند برای چرخاندن چرخ زندگی مردم باید چرخیدن علم را متوقف کرد، به حقوقدان هایی که گویا حق عزت ملی را جزء حقوق اصلی ملت نمیدانند و هنوز نمی دانند این عزت و غرور ملی و دینی است که کشور ما را هزار سال است ایران نگه داشت، هنوز نمی فهمند ما از مغول ، عثمانی و... نترسیدیم حال هم از این گرگ ها نمی ترسیم.

می خواهم توصیه کنم اگر نمی رسند کل فیلم را ببینند حداقل این چند دقیقه صوت آخر فیلم را گوش دهند، شاید این فیلم را، فیلم ساز مطرح نساخته باشد ولی حتما یک فیلم ساز باعزت ایرانی ساخته است...

 ----------------

دانلود کامل فیلم تنهای تنهای تنها           : لینک مستقیم

Uploadboy        rioupload      filemoney      Uploadbaz

تفاوت مخاطب از رسانه اسلام تا رسانه غرب (بخش اول) www.881009.irیکی از اصلی ترین موضوعات در مبحث رسانه، مخاطب  و جایگاه آن در رسانه است، مخاطب به عنوان مقصد پیام هم از این لحاظ که با وجود او است که رسانه معنی می گیرد و هم قدرت انتخاب مخاطب در مورد رسانه ها شاید مهمترین رکن رسانه باشد.

چون اولاً این مخاطب است که انتخاب می کند از کدام رسانه استفاده کند

و ثانیاً این مخاطب است که گیرنده پیام ماست.

اما تفاوت مبنایی در نگریستن به مخاطب را می توان یکی از اصلی ترین تفاوت ها مابین رسانه اسلامی و شیعی و رسانه های غربی دانست، نگاه غرب در رسانه به مخاطب از نظر نویسنده در سه جهت قابل جمع بندی است:

الف- مقصد اغنا: یکی از اصلی ترین و شاید اصلی ترین اهداف رسانه از نظر غرب انتقال پیام نباشد بلکه اغنا پیام باشد، غرب مخاطب را مقصد اغنا می داند و حاضر است این اغنا با هر قیمتی انجام شود، در این نگرش مخاطب مقصد حمله رسانه ای ماست و ما با هر وسیله ای مخاطب را به انجا می رسانیم که می خواهیم.

ب-مقصد مصرف: در این نگاه بعد تجاری رسانه مطرح است، با توجه به تجاری بودن تمام رسانه در جهان غرب، مخاطب مقصد مصرف تولید کنندگانی است که از رسانه حمایت می کنند.

این تولید لزومی ندارد تولید تجاری باشد بلکه می تواند تولید فکری باشد و رسانه وظیفه پیدا کند مخاطب را به شیوه فکری خاصی در موضع خاصی سوق دهد. برای مثال تبلیغ برای فلان کاندیدا در فلان رسانه در جهت رای دادن مخاطب به آن کاندیدا و یا مثالی دیگر نشر و ترویج آرایش در بین دختران جوان در جهت فروش لوازم آرایشی و پوشاک (این موضوع لزما به معنی تبلیغات تجاری نیست بلکه بیشتر تبلیغات غری مستقیم است مثلاً اینکه فلان بازیگر زن از فلان لباس و فلان آرایش استفاده می کند. مثال محسوس آن ساپرت است که کمتر از 6 ماه بدون کوچکترین تبلیغات تجاری مستقیم در رسانه های خارجی بلکه با استفاده از تبلیغات غیر مستقیم در کشورما فراگیر شد.)

ج مقصد رضایت مندی: در غرب مخاطب باید رضایت داشته باشد مثل جمله اینکه "من حاضر برای خنده مردم شلوارم هم از پا در بیارم" اصلا جمله جدیدی نیست، غرب در عین اینکه مقاصد فکری و محصولی خود را به مخاطب اغنا می کند رضایت او را هم به هر قیمتی بدست می آورد، به معنی بهتر رسانه یکی از کار ویژه هایش شناخت آن چیزی است که مخاطب دوست دارد تا در قابل انچه مخاطب دوست دارد، آنچه صاحبان سرمایه و حامیان مالی رسانه دوستان دارند را به مخاطب اغنا کند.

برای مثال: مخاطب به خشونت علاقه دارد، پس رسانه تولید فیلم های خشن را در دستور کار قرار می دهد اما این فیلم خشن باید مضمونی داشته باشد این مضون را از صاحبان قدرت می گیرد، کافی است نگاه کوتاهی به فیلم هایی نظیر 300 بی اندازید تا میل خشونت در کنار هدف را مشاهد کنید.

ویا در مجموعه جنگ ستارگاه میل مخاطب به داستان های تخیلی و فضایی همراه باسیاست ضد روسیه دولت مردان آمریکایی سبب اغنا قدرت آمریکا و ضعف شوروی شد. (در مورد اثر گذاری مجموعه جنگ ستارگان بر معادلات بین دوکشور شورویی و آمریکا مقالات متعددی نوشته شده است که قابل رجوع است)

اما سوال اینجاست چه تفاوتی در نگریستن رسانه اسلام باید باشد؟

در یادداشت بعدی به این پرسش پاسخ خواهیم داد

اسرائیلی ها بنا به نظر خودشان یهودی هستند و ما در آیات قران داریم یهودیان به ظاهر یهودی (همین اسرائیلی ها) یک صفت ثابت دارند و آن "ترس" است.

ترسی که در زمان پیامبر ثمره اش قلعه خیبر بود و در زمان ما ثمره اش ساخت به اصلاح چهاریم ارتش جهان و مجهز شدن به بمب های هسته ای است.

ترسی که خودش را پشت ظاهر زره آلود پنهان کرده و ترسی که قلعه اش خیبر است.

بازهم همان خیبر و بازهم باید درب این قلعه کند شود، اگر بخواهیم دقیق روزگار امروز را به زمان پیامبر مقایسه کنیم باید قرارار داد "کمپ دیوید" را درب قلعه خیبر اسرائیل بدانیم.

وقتی امام خامنه ای می فرمایند ما در شرایط بدر و خیبر هستیم باید این را فهمید که الان نیاز است درب این قلعه به ظاهر دست نیافتنی کند شود، باید از ترسو ها نترسید ، باید برای خدا کَند این غده سرطانی چند ده ساله را، باید آزاد شود پاره تن اسلام.

باید کودکان اسرائیلی هم روز خوش بهار اسلامی را ببینند.

ما مردم ایران به تبعیت از امام خود از هر گونه حرکت ضد اسرائیلی در هرجای جهان با خون خود حمایت می کنیم.

و به برادران، جوانان ، زنان و بزرگان مصر می گوییم درب خیبر را که درب آزادی از چنگال ترسوهاست بکنید، ما منتظر هستیم.

ما خیبری هستیم، ما فاتحان خیبریم، این درب امروز در دستان شماست، باید کنده شود، باید این قرارداد ننگ آور پاره شود، با ملت مصر به جایگاه حقیقی خود برگردد.

ای برادران مسلمان، ای آزاد مردان، باید کار ی کنید که تاریخ بنویسد: مردم مصر به ظلم پایان دادن، مردم مصر خیبری هستند، مردم مصر درب خیبر را کندند و "کمپ دیوید" را زیر خشم خود پاره و پاره کردند.

 

نمی دانم داستان ما از کجا شروع شد...

از یک لبخند و یا یک هوای خوب و یک صندلی خالی، وشاید هم از یک نگاه، یک سوال و یا یک راه...

نگاهش عجیب نافذ بود، همه این را می گفتن، حرف که می زد دیگر مخاطبش پیر بود یا جوان همه فقط به لبهایش نگاه می کردند، آن وقت ها برای همه سوال بود، راه کجاست

با آنکه سنی از گذشته بود یک دفعه بین شرق و غرب ، به هردو گفته بود نه، از راه نرسیده بدون اینکه آنچنان قدرتی از او حمایت کند یک حرف جدید زد، نه حرف جدید، بلکه حرفی که 1400 سال از عمرش می گذشت اما هنوز هم جدید بود.

نمی دانم از کجا سیاست یاد گرفته بود، کاری کرد که هنوز هم 12000روز است دشمنانش می گویند سر هفته حکومت اسقاط می شود ولی همچنان هست که هست.

البته ایرادی به شرق و غرب نیست، انصافا آنها هر کاری از دستش برای زمین زدن این حرف تازه بر می آمده انجام دادند، اما خوب دیگر اگر خدا بخواهد ملتی را عزیز کند دیگر اگر همه جهان نخواهند بازم آن ملت عزیز هستند، از حق هسته ایش در 80 نقطه جهان حمایت می شود...

آنها پُز تغییر خاورمیانه می دهند ما خاورمیانه جدید را رقم می زنیم...

نمی دانم داستان ما از کجا شروع شد...

از یک لبخند و یا یک هوای خوب و یک صندلی خالی، وشاید هم از یک نگاه، یک سوال و یا یک راه...

اما از هرجا شروع شد انشاالله به کسی ختم شود که خداوند وعده فرموده 

 

همه طغیان کنند گان وقتی با پیامبر خدا روبرو می شود اولین کاری که میکنند تهمت است

یا بهتر بگویم هر کور دلی وقتی با روشنایی روبرو می شود اولین کار که می کند سیاه خواندن ان سفیدی است

این موضوع از ابتدا بوده است

خداوند در آیان 36 تا 38 سوره قصص این گونه می فرماید  :
فَلَمَّا جَاءَهُم مُّوسَى بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ ( 36   )  

هنگامی که موسی معجزات روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: «این چیزی جز سحر نیست که بدروغ به خدا بسته شده؛ ما هرگز چنین چیزی را در نیاکان خود نشنیده‌ایم  »

وَقَالَ مُوسَى رَبِّی أَعْلَمُ بِمَن جَاءَ بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَکُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ ? إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ( 37   )  

موسی گفت: «پروردگارم از حال کسانی که هدایت را از نزد او آورده‌اند، و کسانی که عاقبت نیک سرا (ی دنیا و آخرت) از آن آنهاست آگاهتر است! مسلّماً ظالمان رستگار نخواهند شد  !»

وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحًا لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ ( 38   )

فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (امّا برای تحقیق بیشتر،) ای هامان، برایم آتشی بر گل بیفروز (و آجرهای محکم بساز)، و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم؛ هر چند من گمان می‌کنم او از دروغگویان است»

حالا این حرفها را با حرفهای امروزی در مورد اسلام مقایسه کنید

فرعون که خود گمراه و اطرافیانش ساحر هستند به حضرت موسی تهمت ساحر بودن می زند و دروغ گو بودن

وحالا امریکا و امپریالیسم که خود ترور کننده هستند و در در طول عمر 200 ساله از کشورشان چندین جنگ و میلیون ها نفرذ را به کشتن دادند اسلام و مسلمین را تروریسم می نامند

این عادت طغیان گران است 

 

یاعلی بن موسی رضا

آقا جان می خواهم با شما ساده صحبت کنم

می خواهم از دل تمام جوان های نه دی با شما صحبت کنم

می خواهنم از بان جوانان بحرین با شما صحبت کنم

می خواهم حرفی را بزنم که راشل کوری می خواست بگوید

می خواهم از بان احمدی روشن با شما حرف بزنم

می خواهم در دل شهید حجاب ، مروه شربینی را با شما بگویم

می خواهم زجه های مادری را برای شما باز گو کنم که هنوز منتظر فرزندش هست

می خواهم حال کودکی راب گویم که در غزه منتظر است تا یک جمله بگویم

می خواهم حرف های گریه رهبر را روز آخر مراسم جدتان امسال برایتان تعریف کنم

می خواهم تابلو نوشته های 99% مردم مستضعف امریکا را تعریف کنم

می خواهم درد آن وبلاگ نویس را بگویم که اوج فریادش یک یادداشت در بک وبلاگ است

می خواهم از مظلومینی بگویم که وقتی اسمشان می آید دل ها می سوزد

می خواهم فلسفه سفر نامه اربعین شعیان از نجف تا کربلا راب گویم

 می خواهم فریاد های مسلمان بوسنی و میانمار را که هنوز به گوش می رسد بگویم

می خواهم حرفهای حبس شده مکه را بازگو کنم

می خواهم نگاه های گنبد مسجد جدتان را تشریح کنم

می خواهم فردا ها همه مردم مظلوم و منتظر جهان را بگویم

می خواهم

آقا جان خوب می دانم که وضع ما برای آنچیزی که می خواهیم خوب نیست

خوب می دانم چه قدر بد هستیم

خوب می دانم لایق ان چیزی که می خواهیم نیستیم

خوب می دانم ما فراموش کاریم

خوب می دانم ما مردمی هستیم که اگر قیمت فلان چیز قدری بالا برود چه حرف ها که نمی زنیم

اما آقا گیریم ما بد، گیریم ما  یزید هستیم ، آقا جان شما به یزید هم امام ش را نشان دادید

پس چرا  پس چرا ما افتاده ایم این گوشه دنیا

آقا جان همه این فریاد ها که گفتم یک حرف را دارد

آن اینکه وقت هست

ما خسته ایم

ما بدیم

ما از بنی اسرائیل هم بدتریم

اما امیدمان به شما خوبان است

برسانید آنچه خداوند در قرآن به مستضعفین وعده آمدنش راداد به خدا قسم ما مستضعف هستیم، هر چند بدیم 

انحطاط زمانی اتفاق می افتد که برگه چرک نویس کنفرانس های بی سر و ته ما از بهترین برگه های آمریکای جنوبی باشد ولی دفتر مشق دخترک گل فروش همان دفتر کاهی اول انقلاب...

اگر در جامعه ما مسیر رفاه عمومی به مسیر رفاه خصوصی تبدیل شود.

تب مذاکره با ابر قدرت ها داغ تر از تب پیر زن روستایی باشد.

اگر ثروتمندان از فقرا چپاول کنند-خواه این ثروتمند اشخاص عادی باشند و یا شرکت های کوچک و بزرگ دولتی و نیمه دولتی-

اگر مسئولین کشور ما و شهر ما، 80%شان  فقط در دو منطقه پایتخت زندگی کنند.

اگر مکت خانه رهبر کشورما غیر از زیلوی 20 سال پیش باشد.

بدانید و مطمئن باشد ما هم فرو خواهیم ریخت

اگر منتظر هستیم که با مذاکره با فلان قدرت و فلان قدرت اقتصادمان را درست کنیم، اگر در دلمان و یاحتی در زبانمان مشکلات را به عدم رابطه با فلن استعمار گر و یا فلان کشور زور گو نسبت می دهیم بدانیم و آگاه باشیم ما هم به نوبه خودمان چپ کردیم.

مسیر ما بدون شک از سختی ها و تحریم های چپاول گران و زور گویان می گذرد و این نشانه دشمنی آنها با ماست

همانطور که امام در پیامی در تاریخ 19 فروردین 1359 با اشاره به انتشار خبر دستور کارتر برای پایان روابط سیاسی ایالات متحده با ایران گفته بود:  

ملت شریف ایران خبر قطع رابطه بین آمریکا و ایران را دریافت کردم. اگر کارتر در عمر خود یک کار کرده باشد که بتوان گفت به خیر و صلاح مظلوم است همین قطع رابطه است. رابطه بین یک ملت بپا‌خاسته برای رهائی خود از چنگال چپاولگران بین‌المللی با یک چپاولگر عالم‌خوار همیشه به ضرر ملت مظلوم و به‌ نفع چپاولگر است. ما این قطع رابطه را به فال نیک می‌گیریم چون که این قطع رابطه دلیلی بر قطع امید دولت آمریکا از ایران است، ملت رزمنده ایران این طلیعه پیروزی نهائی را که قدرت سفاکی را وادار به قطع رابطه یعنی خاتمه دادن به چپاولگری‌ها کرده اگر جشن بگیرد حق دارد .

ما امیدواریم که نابودی سرسپردگانی مثل سادات و صدام حسین به زودی انجام گیرد. و ملت‌های شریف اسلامی به این انگل‌های خائن آن کنند که ملت ما با محمدرضا خائن کرد و دنبال آن برای آزاد زیستن و به استقلال تمام رسیدن قطع روابط با ابرقدرتها خصوصا آمریکا نمایند.

من کرارا گوشزد نموده‌ام که رابطه ما با امثال آمریکا رابطه ملت مظلوم با جهانخواران است.

 شما ای ملت عزیز که برای رضای خداوند متعال با بانگ الله اکبر بر دشمنان خود چیره شدید و آزادی و استقلال را به دست آوردید با اتکاء به خداوند تعالی و حفظ وحدت کلمه مهیا باشید برای رودرروئی دشمنان اسلام و دشمنان مستضعفین شما به خواست خدای تعالی پیروز هستید و بر مشکلات غلبه خواهید کرد صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر و با علمای اسلام خصوصا حضرت آیت‌الله‌ آقای سید محمد باقر صدر آن کند که رضاخان و محمدرضا پهلوی با علما و روحانیون و سایر طبقات کردند باید بداند که با این اعمال ضد اسلامی گور خودش و رژیم تحمیلی و غیرانسانی و غیر قانونی بعث را با دست خود می‌کند.

ملت شریف عراق شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند به پا خیزید و قبل از آن که این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله همه با همه ملت اتحاد کنید و این ریشه فساد را قبل از آن که فرصت از دست برود قطع و قمع نمائید و برای خدا دفاع از کشور اسلامی خود و از اسلام مقدس نمائید که خدا با شما است ای ارتش عراق اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنید و به ملت بگرایید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین و کشور ایران را خواستارم.

نگاه امام آنقدر صریح و واضح است که دیگر نمی دانم چرا این مدعیان خط امام جرات حرف زدن به خود را می دهند

و بدانید اگر روزی تحریم ها با کوتاه امدن ما برطرف شود آن روز ، روزی خواهد بود که خدا ما را تحریم خواهد کرد

 

 

 


وقتی به تاریخ اسلام و حتی ادیان دیگر نگاه می کنید هیچ وقت دشمنان خارجی خطرناک ترین دشمن ها نیستند، یعنی آن چیزی که مسیحیت و یهودیت را دچار انحراف کرد دشمنان ظاهری آن نبود همچنان که آنچیزی که دین اسلام را بشدت آزار داد دشمان خارجی نبودند بلکه جهلت وجاهلان به ظاهر دین دار بودند، عده ایی با تند رویی و عده ایی با کند رویی  .

حال هنوز هم اگر انقلاب خودمان را در نظر بگیری بازهم خطرناک ترین دشمنش امریکا و اسرائیل نیست بلکه همان تند رویی و کند رویی جاهلانه است

در زیر داستانی را به نقل از آیه الله نوری مرور می کنیم که شاهد هیمن ماجرا است:

عبدالله به همراه همسر باردارش در حالی که قرآنی را به جهت مطالعه روی سینه­اش آویخته بود بر الاغی سوار بود و مسافرت می­کرد. گروه تروریست خوارج او را دیده گفتند: این کتاب که بر سینه آویخته­ای دستور قتل تورا صادر کرده است. در این بین یکی از خوارج خرمای خشکیده­ای را کنار نخل افتاده دید، آن را در دهان گذاشت، اما همینکه دیگران متوجه شدند و بر او خروشیدند که خوردن خرمای مردم خلاف شرع و نارواست، بلافاصله آن را از دهان بیرون آورده و پشیمان شد و نیز در همین حال از میان درخت­ها خوکی گریزان بود، یکی از آنها سلاح کشید و خوک را کشت، سایرین پرخاش کردند که ریختن خود حیوان اگر چه خود باشد نوعی فساد انگیزی در زمین است!!! اما همین به ظاهر محتاطان با عبدالله و همسرش چگونه معامله کردند؟!! او را دست و پا بسته و با شکنجه و آزار کنار جوی آورده و همانند گوسفندی سر بریدند و آنگاه همسر باردارش را کشته، شکمش را دریدند و فرزند بی­گناهش را بیرون آورده و ذبح کردند!!! 

نقل شده است که یک مسیحی که باغبان بود، پس از دیدن این جریان از ترس خرمای درختش را به آنها تعارف کرد، اما آنها گفتند، ما هرگز بدون پرداخت قیمت آن، دست به نخل شما نمی­زنیم و مسیحی بی­اختیار فریاد زد: شما دستتان را تا مرفق به خون بی­گناهی چون عبدالله آلوده می­سازید و از خوردن خرمایی بدون پرداخت بها- آنهم با رضایت صاحبش- امتناع می­ورزید!!! (منبع داستان:خطرناکترین دشمنان انقلاب- آیه الله نوری، حسینی- ص 146 و 147) 


جوان بود، وقتی که پیر مراد مرد میدان خواست همه یک صدا لبیک گفتند

البته کسانی هم بودند که پشت این و ان خود را مخفی کردند که مشمول بهشت نشوند

حالا که نزدیک بیست و چند سال است از آن ایستادن گذشته است اما هنوز انها ایتساده اند، بر اوج زمان ایستاده اند

و انها که خود را مخفی کردند حالا مدعی ایستادن هستند

آنهایی که پیر مراد را ژدر می نامند اما خود را پسر نمی بینند

آنهایی که از کل ایستاندن فقط ژست سیاسی اش را بلد هستند

انهایی که با دشمن دیروز و امروز و قطعا فردا حرف مذاکره می زنند

انها که راه را می بینند ولی کور راه را می پیمایند

انها که بریا عزیز شدن میان حق و باطل را می گیرند غافل زا آن که عزت دست خداست

آنهایی که دنبال رسیدن به مقصد نیستن بلکه دنبال کوهان و شتر بهترند برای پیمون مسیر خواه به بهشت باشد خواه به جهنم

یزید دائم خمر را به میثم تمار ترجیح می دهند

دلشان به یک مشب القاب خوش است و آخرتشان بدتر از اخر فلانی

همان ومسیر عمر و عاص را با ورژن 2013 طی می کنند و ارزو می کنند طرفشان علی بادش تا شرمند از برهنه شدن آنها

اینها به واقع یا عمر و عاص و یا ابو موسی هستند

همانطور که رهبرفرمودند:یک عده‌اى هم از روى ساده‌لوحى بعضاً، بعضى هم از روى غرض - نمیشود انسان قضاوت قطعى نسبت به اشخاص بکند، اما کار آدم ساده‌لوح، با کار آدم مغرض، در ماهیت خود تفاوتى پیدا نمیکند - خوشحال میشوند که بله، بیایید؛ نه، اینجور نیست، مذاکره مشکلى را حل نمیکند؛ مذاکره‌ى با آمریکا مشکلى را حل نمیکند؛ کجا اینها به وعده‌هاى خودشان عمل کردند؟ شصت سال است که از 28 مرداد 32 تا امروز در هر موردى که با آمریکایى‌ها مسئولین این کشور اعتماد کردند، ضربه خوردند. یک روزى مصدق به آمریکایى‌ها اعتماد کرد، به آنها تکیه کرد، آنها را دوست خود فرض کرد، ماجراى 28 مرداد پیش آمد که محل کودتا در اختیار آمریکایى‌ها قرار گرفت و عامل کودتا با چمدان پُر پول آمد تهران و پول قسمت کرد بین اراذل و اوباش که کودتا را راه بیندازد؛ آمریکایى بود. تدبیر کار را خودشان هم اعتراف کردند، اقرار کردند. بعد هم حکومت ظالمانه‌ى پهلوى را سالهاى متمادى بر این کشور مسلط کردند، ساواک تشکیل دادند، مبارزان را به زنجیر کشیدند، شکنجه کردند؛ این مال آن دوره است. بعد از انقلاب هم در برهه‌اى مسئولین کشور روى خوش‌بینى‌هاى خود به اینها اعتماد کردند، از آن طرف، سیاست دولت آمریکا، ایران را در محور شرارت قرار داد. مظهر شرارت شمایید؛ شما هستید که در دنیا دارید شرارت میکنید، جنگ راه مى‌اندازید، ملتها را میچاپید، از رژیم صهیونیستى حمایت میکنید، ملتهاى بپاخاسته را در این ماجراى بیدارى اسلامى تا هر جا که بتوانید دچار سرکوب میکنید و به استضعاف میکشید و بین آنها اختلاف مى‌اندازید؛ شرارت متعلق به شماست؛ شأن شماست.

 

(سوره فاطر، آیه 12)- دریاى آب شیرین و شور یکسان نیستند! در این آیه به بخش دیگرى از آیات آفاقى که نشانه‏هاى عظمت و قدرت اویند در مورد آفرینش دریاها و برخى برکات و فوائد آنها اشاره کرده، مى‏فرماید: «دو دریا یکسان نیستند، این یکى گوارا و شیرین و براى نوشیدن خوشگوار است، و آن دیگر شور و تلخ» (وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ).
با آن که هر دو، روز نخست به صورت قطرات باران شیرین و گوارا از آسمان بر زمین نازل شده‏اند، و هر دو از یک ریشه مشتقند، اما در دو چهره کاملا مختلف با فوائد متفاوت ظاهر گشته‏اند.
و عجیب این که: «از هر دو گوشت تازه مى‏خورید» (وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا).
 «
و از هر دو وسائل زینتى براى پوشیدن استخراج مى‏کنید» (وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها).
به علاوه از هر دو مى‏توانید براى نقل و انتقالات خود و متاعها بهره بگیرید لذا «کشتیها را مى‏بینى که از هر طرف دریاها را مى‏شکافند و پیش مى‏روند، تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید حق شکر او را ادا کنید» (وَ تَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

بعضى گفته اند: کلمه (عذب) به معناى آب پاکیره است، و کلمه (فرات) به معناى آ بى است که سوز عطش را مى شکند، و یا آبى است که خنک باشد. و کلمه (سائغ) آن آبى را گویند که از گوارایى، با سهولت به حلق فرو رود. و کلمه (اجاج) به معناى آبى است که به خاطر شورى و یا تلخى، حلق را مى سوزاند.

(و من کل تاءکلون لحما طریا و تستخرجون حلیة تلبسونها) - (لحم طرى) به معناى گوشت تازه و لطیف است، و منظور از آن، گوشت ماهى، و یا هم آن و هم گوشت مرغابى دریایى است، و مراد از (حلیه) که از دریا استخراج مى کنند، لؤ لؤ، مرجان و انواع صدف ها است، همچنان که در جا ى دیگر فرموده: (یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان). در این آیه شریفه مؤمن و کافر را به دریاى شیرین و شور مثل مى زند، و یکسان نبودن آن دو را در کمال فطرى بیان مى کند، هر چند که در بسیارى از خواص انسانى و آثار آن مثل همند، ولى مؤمن به همان فطرت اولى و اصلى خودش باقى است، و در نتیجه به سعادت حیات آخرت، و دایمى خود مى رسد، ولى کافر از آن فطرت اصلى منحرف شده، و وضعى به خو گرفته که فطرت انسانى، آن را پاک و خوشایند نمى داند، و به زودى صاحبش به کیفر اعمالش معذب مى شود.

پس مثل این دو قسم انسان مثل دو دریاى شور و شیرین است، که یکى بر فطرت آب اصلى اش، که همان گوارایى باشد باقى است، و دیگرى (به خاطر اختلاط با املاح) شور شده است، هر چند که در بعضى از آثار نافع شریکند، چون مردم از هر دوى آنها ماهى مى گیرند، و یا مرغابى شکار مى کنند، و یا زیور مروارید استخراج مى نمایند، و یا صدف و مرجان مى گیرند.

اشکال و شبهه اى در ذیل جمله: (و تستخرجون حلیة تلبسونها) و جواب هایى که بدان داده شده است

پس ظاهر آیه این است که: زیور استخراج شده از دریا، مشترک بین دریاى شور و شیرین است.

ولى جمعى از مفسرین به این ظاهر اشکال کرده اند، که لؤ لؤ و مرجان تنها از دریاى شور استخراج مى شود، و دریاى شیرین نه لؤ لؤ دارد و نه مرجان.

و بعضى دیگر پاسخ ‌هایى از این اشکال داده اند، از آن جمله گفته اند: آیه شریفه در مقام بیان مطلق فواید مشترک بین دو جور دریا است، و این منافات ندارد که بعضى از دریاها اختصاص به بعضى از فواید داشته باشد، گویا فرموده: (شما از هر یک انتفاعى مى برید،و استفاده اى مى کنید، مثلا گوشت تازه از آنها مى گیرید، و زیور آلات از آنها است خراج مى نمایید، و کشتى ها را مى بینید که در آنها حرکت مى کنند، و این منافات ندارد با اینکه زیور تنها از دریاى شور استخراج بشود.

یکى دیگر از پاسخ ‌ها این است که: آیه شریفه کافر و مؤمن را به آب تلخ و شیرین تشبیه کرده، و آنگاه آب تلخ و شور را بر کافر ترجیح داده، که آب تلخ و شور ماهى و زیور دارد، ولى کافر هیچ فایده اى در وجودش نیست. پس آیه شریفه همان را بیان مى کند که آیه (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او اشد قسوة )، و ذیلش که مى فرماید: (و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة اللّه ) در صدد بیان آن است.

پاسخ دیگرى که داده اند این است که: جمله (و تستخرجون حلیة تلبسونها) تتمه تمثیل است و مى خواهد بفرماید هر چند این دو دریا که در بعضى منافع مثل همند، ولى در آنچه که مقصو د بالذات است، با هم تفاوت دارند؛ چون یکى از آن دو، با چیزى آمیخته شده که آن صفاى فطرى و خلقى خود را از دست داده.

مؤمن و کافر هم این چنین هستند، هر چند احیانا در پاره اى مکارم اخلاقى مثل همند، مثلا هر دو داراى شجاعت و سخاوت مى شوند، ولى در آنچه که مقصود اصلى از خلقت آن دو است، اختلاف دارند، مؤمن بر آن صفاى اصلى و فطرى خود باقى است، ولى کافر آن صفا را از دست داده.

بعضى دیگر پاسخ داده اند به اینکه: اصلا چه کسى گفته که لؤ لؤ و مرجان در آب شیرین تولید نمى شود، و صرف اینکه ما آن را ندیده ایم دلیل بر عدم آن نمى شود. پس اشکال به اى نکه حلیه مختص به آب شور است، از اصل ممنوع است.

بعضى دیگر گفته اند: اصل ادعا که آیه شریفه (و ما یستوى البحران...) تمثیل براى مؤمن و کافر است صحیح نیست، بلکه این آیه در سیاق برشمردن نعمتها به منظور اثبات ربوبیت خدا است، مانند آیه اى که جلوتر مى فرمود: (اللّه الّذى ارسل الریاح...)، و نیز مى فرمود: (یولج اللیل فى النهار....) پس آیه شریفه در این مقام است که نعمتهاى دریاهاى مختلف، و شور و شیرین را، و منافع مشترک و مختص آنها را بیان کند، و کارى به مؤمن و کافر ندارد، تا آن اشکال پیش بیاید.

مؤید این وجه این است که: نظیر همین آیه در سوره نحل در سیاق آیاتى آمده که نعمتهاى خدا را مى شمارد، در آنجا مى فرماید: (و هو الّذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریّا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها و ترى الفلک مؤ اخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ).

لیکن حق مطلب این است که: اشکال از اصل بى مورد است، و دو دریا در داشتن حلیه مشترکند، همچنان که کتابهایى که در این گونه مسائل بحث مى کنند، وجود حلیه در هر دو نوع دریا را مسلم دانسته اند.

ضمیر در کلمه (فیه ) به بحر برمى گردد. و کلمه (مؤ اخر) جمع (ماءخره ) است که از ماده (مخر) به معناى شکافتن، گرفته شده. و کشتى را (ماخره ) نامیده اند چون که آب دریا را با سینه اش مى شکافد، و پیش مى رود.

بعضى از مفسرین گفته اند: اگر ضمیر خطاب را مفرد آورد، و فرمود:ترى مى بینى ) با اینکه خطابهاى قبل و بعدش همه جمع است براى این است که: خطابهاى قبل (تستخرجون و غیر آن )، و بعد (لتبتغوا و غیر آن ) مخصوص کسانى است که با منافع دریا سر و کار دارند، به خلاف خطاب در جمله مورد بحث، که به هرکس ى که مى تواند ببیند، متوجه است.

و معناى اینکه فرمود: (لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ) این است که: اگر کشتى ها دریا را مى شکافند، و خداى تعالى آن را مسخر شما کرده، براى این است که شما از عطاى پروردگارتان جستجو کنید، از این سو به آن سوى دنیا بروید، و روزى به دست بیاورید، شاید شکرگزار او شوید.

در سابق گفتیم که: اظهار امیدى که کلمه (لعل ) آن را افاده مى کند، هر جا که در کلام خداى تعالى بود و از خدا حکایت مى کرد، قائم به مقام است، نه به خود خداى تعالى.

وجه تفاوت تعبیر در آیه: (وترى الفلک فیه مواخر...) و آیه: (و ترى الفلک مواخر فیه...)

بعضى از مفسرین در تفسیر جمله (و ترى الفلک فیه مواخر...)، که در این سوره است و جمله (وترى الفلک مواخر فیه ) که در سوره نحل است، گفته اند: شاید نکته اینکه در این سوره کلمه (فیه ) قبل از مواخر، و در سوره نحل بعد از مواخر آمده، و کلمه (لتبتغوا) در این سوره بدون واو عاطفه و در سوره نحل با واو عاطفه آمده، این باشد که: آیه نحل در آغاز، از تسخیر سخن گفته، و فرموده: (و هو الّذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها وترى الفلک مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ) و بدین جهت سیاق آیه در مقام بیان کیفیت تسخیر است، و مناسب با آن، این است که: کلمه (فیه ) بعد از مواخر بیاید، تا متعلق به مواخر شود، و اشاره کند به شکافتن دریا، تا کلمه تسخیر با صراحت بیشتر معنا شود.

به خلاف آیه مورد بحث، که در آن سخنى از تسخیربه میان نیامده، نمى خواهد کیفیت تسخیر را بیا ن کند. از سوى دیگر تسخیر نتایج بسیار دارد، که یکى از آنها این است که مردم دریا را وسیله سفر و تلاش روزى قرار دهند، و مناسب با چنین مقامى این است که: واو عاطفه بیاورد، تا جمله (لتبتغوا) را بر محذوف عطف کند و بفهماند که فایده تسخیر دریا منحصر در تحصیل روزى نیست، فواید دیگرى هم دارد که نگفتیم.

به خلاف آ یه مورد بحث، که تنها مى خواهد بفرماید رازق و مدبر خدا است، تا کفارى که آیات خدا را تکذیب مى کنند، - و در سابق سخن از تکذیبشان رفت - دست بردارند، و براى افاده این غرض ذکر همین یک نتیجه کافى بود، که بفرماید: خدا دریا را وسیله روزى شما کرد و دیگر حاجتى نبود که واو عاطفه بیاورد، و این نتیجه را عطف به سایر فواید دریا، که ذکر نشده، بکند. (و خدا داناتر است ).

صاحب تفسیر روح المعانى در این مقام گفته: آنچه براى من در این باره روشن است ، این است که آیه نحل در مقام شمردن نعمتها است، همچنان که آیات قبل و بعدش بدین معنا گواهى مى دهد، و در آخر همه آنها مى فرماید: (و ان تعدوا نعمه اللّه لا تحصوها هر چه نعمتهاى خدا را بشمارید به آخر نمى رسید).

و در چنین مقامى آن نعمتى مهم تر است که جلوتر ذکر شود و لذا شکافتن دریا که نعمت است، جلوتر از کلمه (فیه ) ذکر شده، به خلاف آیه مورد بحث که یا اصلا سیاقش از باب استطراد (حرف حرف مى آورد) مى باشد، و یا از باب تتمه تمثیلى است که قبلا بیانش گذشت، و به همین جهت کلمه (فیه ) را جلوتر ذکر کرد تا اعلام کند که مقصود بالذات بیان فواید دریا نبود، و نیز از آنجا که در سوره نحل اهتمام و عنایت در شمردن نعمت ها بود، جمله (ولتبتغوا) را با واو آورد، به خلاف آیه مورد بحث که مقام اقتضاء کرد واو را نیاورد.