نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۱۱۰ مطلب با موضوع «تحلیلی و سیاست» ثبت شده است

این یادداشت برای یکی از نشریات دانشجویی جمع آوری وتلخیص شد.

نگاه به  اخوان المسلمون  از کمی نزدیک تر


جنبش اخوان المسلمون را باید زائیده اوضاع سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر مصر و رهآورد رواج تفکر جدایی دین از سیاست (سکولاریسم ) در میان روشنفکران و ملی گرایان مصری دانست که برای اصلاح مصر در دوران خفقان بعد از انقلاب 1919 این کشور علیه انگلیس شوریدند.اهداف بنیانگذاران این جنبش - بویژه "حسن البناء " یا " رهبر اخوان المسلمون "- از یک سو بر ایجاد تحول در اعتقادات اسلامی مسلمانان و بالاخص مصریان از حالت ایستا و بی تحرکی به سمت پویایی و حاکمیت تعالیم شریعت بر زندگی اجتماعی و سیاسی مصر و از سوی دیگر بر اتحاد و وحدت مسلمانان در برابر استعمارگران غربی تمرکز می کرد که کشورهای اسلامی را مورد تجاوز قرار داده بودند.

اهداف و اقدامات اخوان المسلمون در موارد ذکر شده در سطور بالا تا پیش از کشته شدن حسن البناء توأم با نوعی هماهنگی و یکپارچگی بود، اما در پی کشته شدن حسن البناء و بویژه ظهور "جمال عبدالناصر " رئیس جمهور وقت مصر در عرصه قدرت و بهره گیری وی از اسلام در جهت اهداف خود، نوعی تفاوت بین اهداف و اقدامات اخوان المسلمون بوجود آمد.

حال که دیگر بار و با حضور مردم در میدان التحریر، نام اخوان المسلمون دوباره مطرح گردیده و این جنبش وارد صحنه فعالیت‌های سیاسی مصر شده، بی‌مناسبت ندیدیم در تحلیلی به بررسی این جنبش از ابتدا تا کنون بپردازیم.

پیدایش جنبش اخوان‌المسلمون

-
حسن البنا: بنیانگذار جنبش اخوان المسلمین در سال 1906 در روستای "محمودیه " در دلتای رود نیل از نواحی "بحیره " مصر چشم به جهان گشود.

*
حسن البنا: اسلام، پدر من است و من جز او پدری ندارم

وی به خاطر ریشه‌های فکری و مذهبی پدرش که از طلبه‌های بنام و از پیروان مکتب بنیادگرایان حنبلی بود، با اصول اسلامی (سنتی) تربیت شد و در محیطی کاملاً اسلامی رشد کرد، بناء در این باره می‌گوید: اسلام، پدر من است و من جز او پدری ندارم.

وی پس از تکمیل تحصیلات مقدماتی به قاهره می‌رود و تعلیمات مذهبی و دوره آموزش آموزگاری را در دارالعلوم قاهره می‌آموزد. در این جا بود که برای نخستین بار مشکلات مردم در شهرهای بزرگ و زندگی مرفه انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها را لمس می‌کند که در سطح بسیار بالاتری از مردم مصر زندگی می‌کردند.

پس از این مشاهدات بود که حسن البناء به عضویت سازمان‌های مختلف مذهبی درآمد و درکنار دیگر برادران مصری خود در انجمن‌های اسلامی، برنامه تدریس و شرکت در فعالیت‌های ضد انگلیسی را شروع کرد.

-
آغاز فعالیت:

حسن البناء در خاطراتش می‌نویسد: در مارس 1928 شش تن از برادرانی که در درس‌ها و جلسات من شرکت داشتند، یعنی "احمد المصری "، "فواد ابراهیم "، "عبدالرحمان حب الله "، "اسماعیل عزو " و "ذکی المغربی " به منزل من آمدند و گفتند: ما دیگر از این زندگی ذلت بار خسته شده‌ایم، در این کشور مسلمانان از هیچ عزت و حرمتی برخوردار نیستند و جایگاه آنها از خدمتکاران و بیگانگان نیز پایین‌تر است. ما حاضریم با نثار خون خود با تو همراه شویم. من از سخنان آنها واقعا متاثر شدم و می‌دیدم که نمی توانم از زیر بار مسئولیتی که به عهده من می‌گذارند،‌ شانه خالی کنم، از این رو به دعوت آنها لبیک گفتم و در همان جا با هم سوگند خوردیم تا جان در بدن داریم، در راه اسلام فعالیت و مبارزه کنیم. یکی از برادران پرسید: چه نامی برای خود انتخاب کنیم؟ یک انجمن، فرقه، اتحادیه و... تا رسمیت پیدا کنیم. گفتم: هیچ یک! ما برادرانی در خدمت اسلام هستیم، یعنی "اخوان المسلمون " و اخوان شعار خود را: "الله هدف ماست، رسول الله رهبر ماست، قرآن برنامه‌ی ماست، جهاد و تلاش کار ماست، شهادت آرزوی ماست " قرار داد

از آنجا که در آن زمان میان مبانی اسلام و اجرا و تطبیق آنها فاصله بسیاری بوجود آمده بود، این امر کمک کرد که حرکت "بنا " به سرعت میان اقشار مختلف جامعه مصر جا باز کند و موجب مشارکت وسیع و حماسی مردمی شود.

-
گسترش جنبش

بتدریج با افزایش اعضا و گسترش دامنه فعالیت‌ها، حسن البناء پایگاه اخوان المسلمون را به قاهره منتقل کرد و پس از تاسیس "دارالاخوان " در آوریل 1929 رسماً اخوان المسلمون اعلام موجودیت کرد. حسن البناء در مرکز فعالیت‌ها که "التهذیب " نام داشت به سازماندهی تمام وقت تشکیلات پرداخت و دامنه فعالیت اخوان را گسترش داد، در این راستا برای تربیت و آموزش زنان مصری مرکزی به نام "المهد الامهات المسلمین " نیز توسط وی تاسیس شد.

بعدها اخوان المسلمون هدف‌های دیگری را هم مد نظر قرار داد و در سال 1939 با تکیه بر آرمان فلسطین و دفاع از حقوق اعراب، اخوان به یک سازمان سیاسی تبدیل و این امر منجر به گسترش نفوذ آن در سوریه، اردن و تا حدودی در لبنان، سودان و شمال افریقا شد و حسن البناء پیشوای بزرگ یا همان "مرشد العام " شناخته شد. اصطلاح مرشد العام از آن جا نشأت گرفت که حسن البناء خود را رهبری فرهمند می دانست که مردم بدون آن که کسی آنها را مجبور کند، از وی پیروی می کنند.

در 26 ژانویه 1973 روزنامه اخوان المسلمون برای نخستین بار در مصر منتشر شد. این روزنامه نخستین نشریه ارگان این گروه بشمار می‌رفت.

گفته می‌شود، شمار اعضای این جمعیت در پایان جنگ جهانی دوم به بیش از دو میلیون نفر می‌رسید..

اصول و قواعد و پیام اخوان:

*
اخوان المسلمون و کشورهای اسلامی

حسن البناء در تلاش برای دعوت به حکومت اسلامی مورد نظر خود، ضمن انتقاد از کشورهای اسلامی با ارسال نامه و انتشار بیانیه‌های متعدد برنامه‌ها و نقطه نظرات خود را در مورد نحوه اداره مملکت تشریح کرد. از جمله این اقدامات ارسال نامه‌ای تحت عنوان "نحوالنور " (به سوی نور) به سران کشورهای اسلامی و رهبران برجسته جهان عرب (بعد از انعقاد پیمان 1936) بود که در آن برنامه‌های اصلاحی اخوان ارائه و مطرح شده بود.

بطور کلی فعالیت‌های خارجی اخوان رویکردی از ماده دوم آیین نامه این جنبش دارد که اذعان می‌کند: "اخوان المسلمون، جنبشی جهانی و اسلامی است که در راه رسیدن به آرمان‌های اسلامی تلاش می‌کند ".

اولین دفتر و شاخه خارجی اخوان المسلمون در سال 1937 در دمشق ایجاد شد که کمیته مرکزی مسئول تأسیس دفاتری در سوریه و لبنان نیز بود. البته هر دفتر مرکزی می توانست با نظارت کمیته مرکزی شعبات دیگری نیز دایر کند.

در دهه 50 قرن بیست اخوان دفاتر زیادی در لبنان، سوریه، فلسطین، اردن، عراق، عربستان، اندونزی، سریلانکا و پاکستان دایر نمود و در ایران همکاری نزدیکی با فدائیان اسلام داشت که منجر به ترجمه و نشر بسیاری از آثار رهبران اخوان المسلمون در ایران شد.

فعالیت‌های اخوان تا کشته شدن حسن البناء

-
تشکیل کنگره های پنجگانه

یکی از علل رشد اخوان المسلمون به بعد از انتقال مقر اصلی این جماعت از اسماعیلیه به قاهره و تشکیل "کنگره‌های عمومی " برای بحث و گفت‌وگو پیرامون اقدامات عملی و برنامه‌های جماعت بازمی‌گردد. در واقع این نشست‌ها و کنگره‌ها نمای کلی فعالیت‌های اخوان را بین سال های 1932 تا 1939 ترسیم کرد.

-
اولین کنگره عمومی:

در ماه مه 1933 برگزار شد و به فعالیت میسیونرهای مسیحی و راه‌های مبارزه با آنها پرداخت.

-
دومین کنگره عمومی:

اواخر سال 1933 به نحوه تبلیغ و اشاعه افکار جماعت و اندیشه‌های اسلامی در جامعه و تشکیل موسسه انتشاراتی برای جماعت پرداخت.

-
سومین کنگره عمومی:

در ماه مارس 1935 به ضوابط و معیارهای عضویت و طبقه بندی اعضا و ساختار تشکیلاتی اخوان پرداخت.

-
چهارمین کنگره عمومی:

در ژوئیه 1937 به منظور برگزاری جشن تاجگذاری فاروق (شاه جوان مصر) برگزار شد.

-
پنجمین کنگره عمومی:

در ژانویه 1939به معرفی اخوان المسلمون به عنوان یک (سازمان سیاسی) پرداخت که همزمان با دهمین سالگرد تاسیس و فعالیت اخوان نیز بشمار می‌آمد.

 

*
انشقاق در اخوان المسلمون

طی سال‌های 1937 و 1939 اعضایی که در جماعت به نحوی عقاید انفرادی و تک روی داشتند، جنبش را به دلیل ناخرسندی از خط مشی حسن البناء ترک کردند که با تدبیر و صبورانه عمل می‌کرد ، زیرا به نظر آنها دیدگاه‌ها و اقدامات بناء آشکارا با اهداف جنبش در تعارض بود.

در سال 1939 اختلاف نظرها بر سر مسائل سیاسی و مصرف وجوه جمع آوری شده برای فلسطین در مصر و امتناع بناء از دادن اجازه اقدام عملی و توسل به زور و خشونت؛ بذر جدایی و دو دستگی را در جنبش اخوان کاشت.

از جمله شاخه‌های منشعب از اخوان المسلمون می‌توان به "جامعه جوانان محمدی " و پیوستن محمد ابوزید سردبیر نشریه "النذیر " به آن اشاره کرد.

 

*
انحلال جماعت اخوان المسلمون

فعالیت‌های اخوان در رابطه با قضیه فلسطین و ارسال سلاح و نیرو به سرزمین‌های اشغالی و همچنین اقدامات مهم آن قبل و بعد از جنگ جهانی دوم در مصر و دیگر کشورهای اسلامی مخالفت‌های شدید غرب خصوصاً انگلیس را با فعالیت جنبش برانگیخت.

از طرفی اعضای جوان با تصمیم‌های عجولانه خود که در برخی موارد مورد تایید اخوان هم نبود، به جماعت اخوان المسلمون ضربه می‌زد.

بطور کلی فعالیت‌های نظامی را شاخه نظامی جنبش یا "کتائب " انجام می داد.

سال 1948 سال اخوان المسلمون بود. در ژانویه آن سال، دولت مصر اعلام کرد که در تپه‌های "موقاتم " (در حومه قاهره) تعداد 165 بمب و جعبه‌های سلاح بعد از یک درگیری بین پلیس و اخوان المسلمین کشف کرده است، (البته اخوان اعلام کرد این تجهیزات برای ارسال به فلسطین نگهداری می‌شده است).

در 22 مارس همین سال "احمد الخزیندرگ یکی از قاضات برجسته مصر به دلیل محاکمه یکی از اعضای اخوان ترور شد و به قتل رسید.

در اکتبر همان سال دولت مصر اعلام کرد، یک انبار بزرگ سلاح و مهمات در اسماعیلیه از رهبر گروه ضربت اخوان کشف نموده است.

در 8 دسامبر 1948 وزارت کشور مصر دستور انحلال اخون المسلمین را صادر کند و بلافاصله بسیاری از مسئولین و اعضای اخوان دستگیر و روانه زندان شدند.

 

*
ترور حسن النباء

انحلال جماعت اخوان المسلمون باعث شد فعالیت‌های زیرزمینی آن تشدید شود. در 28 دسامبر 1948 "نقراشی " نخست وزیر وقت مصر در حال ورود به وزارت کشور مصر توسط یکی از جوانان اخوان ترور شد.

بعد از ترور نقراشی دولت جدیدی توسط دوست نزدیک وی "ابراهیم عبدالهادی " تشکیل شد. حسن البناء از همان ابتدا می‌خواست با عبدالهادی مذاکره کند و مرگ نقراشی را محکوم می‌کرد، اما عبدالهادی این حسن نیت بنا را رد کرد و اقدامات شدیدی جهت انهدام شاخه زیر زمینی اخوان انجام داد. بناء که از دولت عبدالهادی ناامید شده بود، در نامه کوتاهی تحت عنوان "قول الفصل " تمام اتهامات وارده به اخوان را رد و انحلال آن را محکوم کرد.

این آخرین نوشته بنا بود، چرا که وی در 12 فوریه 1949 به طور مرموزی در مقابل مقر سازمان "مسلمانان جوان " به هنگام سوار شدن در یک تاکسی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و چند دقیقه بعد در بیمارستان درگذشت.

تحقیقات و محاکمه‌های بعدی حاکی از دخالت نخست وزیر مصر و مامورین پلیس در ترور حسن البناء داشت.

 

*
فعالیت اخوان پس از حسن البناء

پس از ترور حسن البناء، "حسن الهضیبی " به عنوان دومین رهبر اخوان المسلمون انتخاب شد، وی بعد از امضای قرارداد 1954 بین مصر و انگلیس توسط "جمال عبدالناصر "، وی را خائن خواند و اخوان اقدام به ترور ناصر کرد، که این ترور نافرجام ماند و در نتیجه بسیاری از سران و اعضای اخوان المسلمون دستگیر و اعدام شدند.

 

بعد از ناصر در زمان ریاست جمهوری "انورالسادات "، به دلیل اعتقاد وی به سکولاریسم و مخالفت شدید با فعالیت اخوان، در ششم اکتبر 1981 توسط شاخه‌ای از اخوان المسلمون موسوم به "التکفیر و الهجره " (تکفیر و هجرت) به رهبری "خالد الاسلامبولی " ترور شد.

پس از ترور سادات و اعدام اسلامبولی فشارهای زیادی بر اخوان المسلمون وارد شد و فعالیت‌های آنها بیشتر جنبه مخفیانه و زیرزمینی پیدا کرد و دچار انشعابات زیادی شد تا این که جماعت اخوان المسلمون تصمیم گرفت، در سال 1987نمایندگانی در پارلمان مصر داشته باشد و وارد عرصه فعالیت‌های سیاسی مصر شود و در همان اولین دور شرکت در انتخابات پارلمانی 36 تن از اعضای جماعت موفق شدند، به پارلمان راه یابند. "مأمون الهضیبی " در آن زمان سخنگوی فراکسیون اخوان در پارلمان بشمار می‌آمد و اندکی بعد به معاونت جماعت اخوان المسلمون و سخنگوی رسمی این جماعت برگزیده شد.

نمایندگان جنبش اخوان المسلمون همچنین در سال 2000 توانستند، از مجموع 444 کرسی پارلمانی بر 17 کرسی دست یابند که درنهایت دو تن از نمایندگان آنان از فعالیت پارلمانی منع شدند، با این حال 15 نماینده دیگر به فعالیت‌های پارلمانی خود ادامه دادند.

"
محمد مأمون الهضیبی " در 27 نوامبر 2002 و پس از درگذشت استاد مصطفی مشهور، به عنوان ششمین رهبر جماعت اخوان المسلمین برگزیده شد.در زمان وی پس از حملات 11 سپتامبر آمریکا فشارهای زیادی بر اخوان المسلمون وارد شد.

مأمون الهضیبی در 9 ژانویه سال 2004 در سن 83 سالگی دار فانی را وداع گفت.

در انتخابات پارلمانی 2004 مصر نیز که فضای سیاسی جهان نسبت به یک دهه گذشته تغییر کرده، اخوان المسلمون فرصت یافتند، میزان محبوبیت ملی- مردمی خود را محک بزنند.

اخوان المسلمون در این انتخابات توانست در مجموع 90 کرسی را بدست آورد، اما دیگر بار فشار بر این حرکت افزایش یافت و بسیاری از هواداران این جماعت در استان‌های اسکندریه، بحیره، قلوبیه، غربیه، پورسعید، سوئز، اسماعیلیه، قنا و فیوم بازداشت شدند که بیشترین اعضای اخوان در آن جا حضور دارند، با وجود این موفقیت‌های سیاسی مقامات مصری هنوز اخوان المسلمون را جنبشی غیر قانونی می‌داند.

 

اخوان المسلمین و حوادث اخیر

اما درپی حوادث اخیر جاری در مصر اخوان المسلمون به عنوان یکی از عناصر اصلی این ملت با تاکید بر این که درخواست‌های اساسی ملت مصر که تمامی اقشار ملت و گروه‌های ملی و مردمی بر روی آنها اتفاق نظر دارند و در لغو فوری وضعیت فوق العاده، انحلال پارلمان و مجلس شورای دولتی که با تقلب بر سر کار آمده‌اند، برگزاری انتخابات جدید با نظارت کامل مراجع قضایی، آزادی تمامی بازداشت شدگان و زندانیان سیاسی، اعلان تشکیل دولت ملی انتقالی بدون حضور حزب ملی، تشکیل کمیته ملی تحقیق و تفحص درباره حوادث غیر قابل توجیه توسل به خشونت و کشتار علیه شهروندان مصری که به کشته شدن دهها نفر و زخمی شدن صدها تن دیگر و نیز بازداشت هزاران نفر منجر شده، خلاصه می‌شود، درخواست‌هایی اساسی که بر تداوم این قیام مسالمت آمیز تا تحقق کامل خواسته‌های عادلانه ملت مصر تاکید دارد. اخوان المسلمون ضمن این که دوشادوش مردم مصر در این اعتراضات و راهپیمایی‌ها شرکت خواهد کرد، اعتقاد دارد که طلوع فجر و پیروزی نزدیک است.

در حال حاضر "محمد بدیع " رهبر کل جماعت اخوان المسلمون است و "عصام العریان " نیز سخنگوی این حماعت بشمار می‌آید.

اخوان المسلمون تاکید دارد که حکومت مصر باید آزادی های شخصی یا دموکراتیک و اصل تفکیک میان قوا را رعایت کند. موضع اخوان المسلمون در برابر برادران مسیحی در مصر و جهان اسلام و عرب کاملا واضح و شفاف است آنها شرکای این جنبش در کشور و ساخت تمدن و همکاری در دفاع از اصول و توسعه و پیشرفت کشور هستند. اخوان المسلمون معتقد است اساس شهروندی مشارکت کامل، برابری در حقوق و وظایف با حفظ مسائل شخصی افراد است.

چند صباحی است حضور سیاست مداران در ارکان ورزشی و پست های ورزشی از یک سو و حضور ورزشکاران در مسئولیت های مدیریتی و سیاسی در فضای عمومی کشور ما باب شده است به صورتی که حضور امثال رویانیان - که به قولی حتی یک عکس هم با شورت ورزشی ندارد- در راس تیم پر خرج پرسپولیس و یا حضور 4 نفر از ورزشکاران در شورای شهر پایتخت نماد اصلی این موضوع است.

جدا از اینکه عملکرد سیاسیون در عالم ورزش چگونه است عملکرد عجیب و غریب ورزشکاران در عالم سیاست در این چند روز و مخصوصا در انتخاب رئیس شورای شهر و شهر دار آنقدر سطح سیاسی و عقلانی شورا را پایین آورد که جدا در مورد حضور این افراد بدون تخصص باید هشدار داد.

رای عجیب عباس جدیدی به مسجد جامعی و قبول مسئولیت چند روز بعد از طرف جدیدی که مسجدجامعی به او داد انسان را به یاد بازی های کودکانه می اندازد که می گفتند چه بدهم بابات می دهی به من....

از طرفی رای صد در صد احساسی رضا زاده که جدیدا منکر آن شده- به صورتی که در دور اول به هاشمی رای داد و در دور دوم با خط خوردگی به قالیباف بی تدبیر بودن این حضرات را عالم سیاست به تماشا عموم گذاشته است.

نبود سواد سیاسی و شناخت از عقبه تفکری و تصمیمات احساسی و نیز اغناء ساده از مهم ترین مواردی است که ورزشکاران بی تجربه در سیاست را تهدید می کند، از سوی دیگر قرار گرفتن قدرت یک عضو شورای شهر در دست یک نفر که به اصول کار آشنا نیست شرایط برای افراد سود جو جهت اخفال این افراد محیا می کند.

البته این موضوع یک طرف نیست، صدای اهالی ورزش هم از حضور سیاسیون بی تجربه که تفاوت رشته های ورزشی از هم نمی دانند مکرر درآمده است.

اینکه به چه دلیل مسئولین برای اداره ورزش از غیر ورزشی ها استفاده می کنند و یا اینکه چرا ورزشی ها بعد از بازنشستگی به جای مربیگری هوس سیاسی بازی می کنند باید به جدا بررسی کرد اما چیزی که مطمئن هستیم اثر سوء این نوع جابجایی بر عالم سیاست و ورزش هست.

نگاهی می کنیم به تحولات 19دی قم، تحولاتی که سبب اوج گیری انقلاب در دی ما 1356 شد، نگاه ما نگاهی نکته ای است نه نقلی تاریخی

قیام 19 دی از دو بعد اهمیت ویژه ایی دارد:

اول: اینکه چه کسانی قیام کردند؟

دوم: برای چه قیام کردند؟

قیام 19 دی سبب به وجود آمدن شتاب در حرکت رو به جلو انقلاب بود، اما چه کسانی این قیام را راه انداختن باید به زبان ساده گفت ، نخبگان مذهبی جامعه، طلبه ها که در آن زمان بعد از بیش از نیم قرن ایجاد محدودیت از سوی حکومت پیش تاز انقلاب بودند، شاید یکی از مصداق هایی فرمایش مکرر حضرت آقا باشد برای اینکه نخبگان جامعه با بصیرت مند باشند 

اگر 19 دی 56 نخبگان به پا خواستند و یا حتی جلو تر اگر ماجرای فیضیه 42 میشود توقع داشت که مردم در جا های دیگر حرکت کنند، به فرمایش حضرت آقا یک طلبه باید بگوید برویم نه بگوید بروید

اما بحث دوم علت این قیام است، علت مبدا این قیلام ها ظلم است اما مصداق علت مطلبی است که بعد از شهادت پسر امام خمینی (ره) علیه امام چاپ شد

نقل اصلی آن به این صورت است:در روز هفدهم دی ماه سال 1356، همزمان با سالروز کشف حجاب توسط رضا شاه و اعلام اصلاحات ارضی به وسیله محمدرضا شاه،‌روزنامه اطلاعات مقاله توهین‌آمیزی را علیه امام،‌ روحانیت و مقدسات اسلامی منتشر کرد.توزیع روزنامه اطلاعات در قم در روز شنبه هفدهم دی ماه 1356، روزنامه اطلاعات در قم پخش شد. در صفحه هفتم روزنامه،‌ مقاله‌ای با عنوان "ایران و استعمار سرخ و سیاه" با نام مستعار "احمد رشیدی مطلق" نظر خوانندگان را به سوی خود جلب کرد. نویسنده در آن مقاله، به طور صریح بی‌حجابی را فضیلت دانسته و حجاب کهنه‌پرستی و ارتجاع سیاه معرفی شده و به امام خمینی، بزرگ مرجع عالم تشیع، اهانت کرده بود و قیام پانزده خرداد 1342 توطعه استعمار سرخ و سیاه معرفی شده بود. روزنامه رستاخیز نیز در همان روز،‌ تظاهرات گروه قابل توجهی از زنان مشهد را در مخالفت با کشف حجاب "تظاهری از یک اتحاد نامقدس"‌نامید

یعنی شروع آن از قضیه حجاب بود، علت خروش بیرونی آن توهین به امام بود و باروت و شور آن خون مصطفی بود

همه سه عنوان جزء موضوعات بسیار مهم در اسلام و انقلاب است: حجاب، رهبری و شهادت

 (حضرات آیات و حجج اسلام،‌یوسف صانعی، سیدحسن طاهری خرم‌آبادی،‌محمد مومن،‌علی مشکینی، ناصر مکارم شیرازی، سیدحسن موسوی تبریزی،‌وحید خراسانی و محمد یزدی)‌را واداشت که در منزل آیت‌الله حسین نوری گرد هم آیند تا اقدامی هماهنگ علیه رژیم داشته باشند.

پس به صورت کلی اول قیام 19 دی از لحاظ قیام کنندگان به عنوان نخبگان مذهبی و موضوع قیام بسیار اهمیت دارد

این یادداشت در باشگاه خبرنگاران جوان

 

انسان برای اینکه مشخص کند چه کسی بشود سه متغیر دارد:

اول: استعداد ها و توانایی های فردی :  انسان عادی در هیچ موضوعی بی استعداد نیست ویا در هر موضوعی یک حداقل استعداد را دارد، توانایی هم اکتسابی است

دوم: نیاز جامعه، این نیاز ها قدری نسبی و کفایتی است یعنی اینکه ما به شغل پزشک نیاز داریم اما به تعداد خاصی و نیز اینکه ما الان به مهندس هوا و فضا نیازداریم و لی روز جامعه فقط به شکار چی نیاز داشت.

سوم: اعتقادات و فرهنگ: این موضوع کمی پیچیده است اما مختصر آن به بحث دین و فرهنگ جامعه برمیگردد، مثلا در موضوع ارزش ها در یک جامعه بعضی شغل ها ارزش است بعضی ضد ارزش و در جامعه دیگر عکس این

محور صحبت ما به هر سه موضوع می پردازد اما تاکید خاصی به بحث دوم و بعد سوم داریم چون پیش فرض این است که با تربیت و تعلیم تا حدی می توان توانایی به دست آورد البته خود این مطلب به صورت کامل مطلق نیست.

سوال این است: جامعه ما در آینده به چه کسانی نیاز دارد؟

روز ما به سخنوران خوبی نیاز داشتیم، زمانی به رزمندگان خوبی ، مدتی به مهندسین خوبی ، چندی قبل به پزشکان خوبی ، حالا هم بحث هسته ایی.

کلمه نیاز داشتیم به معنی اینکه الان نیاز نداریم و یا قبل از آن نیاز نداشتیم نیست یلکه معنی اش بیشتر نیاز داشتن یا مهمترین نیاز است

وقتی یک نفر در حال حاضر مهندس هسته ایی است و به عنوان یک شخص مفید برای جامعه شناخته می شود شاید حدود 6 یا 8 سال پیش این نیاز را متوجه شده و حرکت کرده تا امروز کاربرد مهمی داشته باشد تا به حدی که یک تیم ترور برای از بین بردنش از آن سوی جهان کلی طراحی کنند.

بحث حول این محور است که کشور ما در 7 یا 8 سال آینده و یا شاید زوردتر در حدود 4 یا 5 سال آینده به چه چیز هایی بیشتر احتیاج دارد.

اگر پیام انقلاب را برای صدور و فراگیر شدن ارزشهای انقلاب  در عین اصلاح شدن وضع معیشتی مردم را آرمان خودمان بدانیم و یا هر تعبیر دیگری، نیازمند سه بحث هستیم

اول: تعریف صحیح آرمان و تولید مانیفست

دوم: انتقال پیام

سوم: مصداق اجرای مانیفست و عملی کردن تئوری ها

به زبان ساده تر باید گفت:

اول: مبانی صحیح و اسلامی هر علمی

دوم: رسانه

سوم: وضعیت بهبود یافته جامعه خودی به عنوان الگو

در بخش اول شاید تمام مواد خام آماده باشد جلسات راهبردی رهبری با موضوعاتی مانند خانواده یا آزادی، وصیت نامه امام و یا بسیار از منابع شیعی اما این مواد خام هنوز خودش را به صورت علوم نشان نداده، مثلا ما هنوز یک علم کامل و مشخص و منحصر به فرد به عنوان مدیریت و یا اقتصاد و یا... نداریم بیشتر علوم انسانی- البته تالیفاتی هست اما در حد اینکه ما ادعا کنیم علوم قابل رقابت هست به نظر این طور نمی رسد، سیستم اقتصادی ما مانند کشور های غربی روز به روز به بانک و مباحث لبیرالی نزدیک میشود ، تقسیم ثروت ما تا چند سال پیش-قبل از اصل 44- به سمت سیستم دولت محور بود و علومی از این قبیل، ما در آینده در این بخش نیازمند افراد متعهد هستیم هم در حوزه و هم در دانشگاه که این علوم را استخراج کنند و به صورت قابل قبول امروز در بی آورند.

برای واضح تر شدن بحث بهتر از رشته خودم مثالی بیان کنم، در مدیریت صنعتی که قرار است مثلا صنعت را به عنوان منبع تولید مدیریت کند در حال خاضر کتاب و یا منبع واقعا اسلامی و ایرانی وجود ندارد-کتبی هست که برای اصول غربی احادیث و آیات پیدا کرده است ولی این علوم اسلامی نیست- تاز مانی که صنعت و مدیریت صنعت ما از خودمان نباشد و یک علم چند ریشه ایی باشد ایران خودرو و سایپا ما همین هست که هست، جنس را پیش فروش می کنند آخر هم برشکسته می شوند، در صنعت رایانه در بخش سخت افزار ما هنوز ساکت هستیم، و در بسیار از این موارد که علت اولیه آن نبود علوم اسلامی در مراکز تربیتی و تعلیمی ماست

بخش دوم رسانه حرکت های  سال اول انقلاب میشود گفت آنقدر کم بوده که قابل بیان نیست بیشتر کشور به پرورش محدود افراد بسیار نخبه تمایل داشت که رد شاخص های غیر رسانه ایی بودند اما با تاکید رهبری  و نیاز حیاتی حرکت های مردم محور چند سال اخیر که بعد از فتنه و بیداری اسلامی خوب بوده است است، امید است با جریان سازی که در حال انجام است ادامه پیدا کند ، ان شا الله تا 2 یا 3 سال آینده بتوانیم بگوییم رسانه ایی برای انقلاب داریم.

 کسانی که چند سال پیش - بعد از جربان فتنه- در بُعد رسانه احساس خطر کردند امروز حرکت هایی را راه انداخته اند که ثمرات آن را در سطح وبلاگ ها، گروه های مستند ساز و حتی شبکه اجتماعی می توان دید

سومین بخش شاید بخشی باشد که باید به جد در مورد آن تامل کرد، اگر در بخش قبل حرکت هایی شده است این بخش قدر عقب تر است این موضوع به سه دلیل است

اولا اینکه انقلاب کشور را در شرایط خوبی تحویل نگرفت و فقر شدید و فاصله تبقاطی در جامعه شدید بود.

دوم کینه اندوزی ها و کارشکنی های 30 و چند ساله گذشته مانند جنگ و بلوکه کردن دارایی ها

سوم افرد معلوم حالی به ظاهر به اسم اسلام به انقلاب صدمه زدند و نگرش های کمونیستی و لیبرال خود را به اسم اسلام در جامعه اجرا کردند، وجود 80 درصد اقتصاد در دولت تا قبل از اصل 44 و یا نظام کُپن محور از یک سو و از سوی دیگر وجود نگرش لیبرالی در مباحث مالی مانند تعدد بانک ها و جدایی نظام اقتصادی و نظام مالی از هم و نگاه به پول به عنوان یک کالا.

لازمه بخش سوم به کار گیری علوم از بخش اول است، ما هنوز اقتصاد اسلامی مرحله به مرحله نداریم که مدیران اجرایی بتوانند آن را ریز به ریز انجام دهند، در مباحث مانند تفکیک جنسیتی در دانشگاه های شاهد بودیم نگرشهای متعددی وجود داشت که سر منشا از عدم وجود نگرش واحد برخواست از مبانی بود.

بعد از کامل شدن بخش اول حالا نیازمند افراد شجاعی هستیم که آنها را به عمل برسانند.

به صورت کلی اولویت های آینده کشور :

الف- کسانی که با سواد علمی بالا علوم اسلامی و بومی را مخصوصا در علوم انسانی-  تولید کنند، اولویت با علومی است که مستقیم با معیشت مردم سر و کار دارد

ب- تربیت مدیرانی که شجاعانه این علوم را به عمل برسانند، مدیرانی مثلا در صنعت که بتوانند مدیریت صنعتی را اعمال کنند،

نه صرف علم کار ساز است و نه صرف شجاعت، نیاز به علم صحیح و عمل صحیح است

 

چندی پیش رهبر معظم انقلاب  از اصطلاح "نرمش قهرمانانه" استفاده بیان داشتند:  ما مخالف با حرکتهاى صحیح و منطقى دیپلماسى هم نیستیم؛ چه در عالم دیپلماسى ، چه در عالم سیاستهاى داخلى. بنده معتقد به همان چیزى هستم که سالها پیش اسم‌گذارى شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در یک جاهایى بسیار لازم است، بسیار خوب است؛ عیبى ندارد، اما این کشتى‌گیرى که دارد با حریف خودش کشتى میگیرد و یک جاهایى به دلیل فنّى نرمشى نشان میدهد، فراموش نکند که طرفش کیست؛ فراموش نکند که مشغول چه کارى است؛ این شرط اصلى است؛ بفهمند که دارند چه‌کار میکنند، بدانند که با چه کسى مواجهند، با چه کسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها کجاى مسئله است؛ این را توجّه داشته باشند.(+)

این تذکر که دیپلماسی ما نباید فراموش کند که طرفش کیست نکته کوچکی نیست که در یادداشت قبلی(+) نیز به نوبه خود تذکر دادیم.

اما بحث اصلی چیست؟

دولت اعتدال از ابتدای روی کار آمدنش بسیار از واژه میانه رویی و دوری از تند رویی استفاده کرد، واژه زیبا که معنا خوبی را به همراه دارد ولی نباید مورد سوء استفاده قرار گیرد ، صحبت های حسن روحانی در سازمان ملل هرچند خالی از اشکال نبود ولی از جهت تمامی نگاه های داخلی دلسوز انقلاب قابل قبول بود ولی اتفاقی که در ساعات پایانی این سفر افتاد اقدامی غیر دیپلماسی و به نوعی ذلالت در عرصه سیاست خارجی بود.

عدم پذیرفتن دعوت دیدار مستقیم از سوی روحانی به علت قوانین حاکم بر دیپلماسی ایران -عدم حضور مقامات در جلسات غیر رسمی که مشروب سرو می شود- بدون شک امکان مذاکرات را در این سفر در سطح ریاست جمهور ها بسته بود و دیدار وزرای امور خارجه ایران وامریکا حتی برای مذاکره حرکتی کافی بود اما دولتی که موضوع سیاست خارجه را به عنوان یکی از دو هدف اصلی خود اعلام داشته بود با انجام این مکالمه اقدامی شتاب زده و به اصطلاح خودشان تندرو بوده است.

بدون شک مسیر پر فراز و نشیب روابط ایران و امریکا که در طول بیش از 30 سال خصومت از سوی امریکا همراه بوده است حتی اگر بخواهد از مسیر دیپلماسی حل شود بایستی در حداکثر به همان دیدار ظریف و کری بسنده می شد و منتظر اقدامات عملی می ماندیم.

ذوق زدگی بیش از حد دولت در سیاست دوستی با کشوری که امام خمینی ره آن را چپاولگر خوانده است آنقدر زیاد بود که ساعتی بعد رایس مشاور امنیت ملی کاخ سفید، ایران را درخواست کننده تماس معرفی کرده و ادعا تماس از سوی امریکا که مطرح شده بود را غیر واقعی خوانده است.

اگر قرار است با اصطلاح دولت اعتدال در مسیر حل مشکلات قدم بردار بهتر است از تند رویی در سیاست خارجی دور کرده و با نگاهی اعتدال گرایانه و با دید واقع بینانه قدم بردارد.

اگر امریکا در زبان مشتاق دوستی با ایران است بایستی تحریم هایی را حذف و مقدمات باز شدن گره هسته ای را محیا کند و دولت بعد از این اقدام عملی امریکا قدم دوم یعنی تماس تلفنی با اوباما را انجام می داد.

تفاوت های یک دیپلمات با یک انقلابی  رهبر انقلاب:من دیپلمات نیستم، من انقلابیم و حرف را صریح و صادقانه میگویم*  شما هم می توانید تفاوتهایی که بنظرتان می رسد را در قسمت دیدگاه اضافه کنید تا این جدول تکمیل گردد

 رهبر انقلاب:من دیپلمات نیستم، من انقلابی ام و حرف را صریح و صادقانه میگویم*

شما هم می توانید تفاوتهایی که بنظرتان می رسد را در قسمت دیدگاه اضافه کنید تا این جدول تکمیل گردد

یک دیپلمات 

یک انقلابی 

هدف: منافع

هدف: آرمان

آرزو: پیشرفت خودش

آروز: رسیدن به آرمان

بستگی به شرایط دارد 

هیچ وقت دروغ نمی گوید 

در استفاده از خدمات:اول خودش بعدا دیگران

در انجام کار: اول دیگران اگر کاری ماند  شادی خودش

در استفاده از خدمات: اول دیگران بعدا خودش 

در انجام کار:اول خودش بعدا دیگران

تبلیغات برای دیدن مردم

تبلیغات برای اطلاع مردم

حقیقت فدای مصلحت 

مصلحت بدون حقیقت بی فایده است 

به کسی خدمت کن که به تو سود می رساند

به هرکس می توانی خدمت کن

از هرکس می توانی حقت را بگیر واز هرکس نمی توانی سکوت کن

مطالبه حق از همه

زیرکانه عمل می کند 

عاشقانه عمل می کند

با سیاست حرف می زند

صریح حرف می زند

من محبوب مردم هستم

من خدمت گذار مردم هستم

دروغ مصلحتی را بنا به صلاح دید و منافعش جایز می داند

صادق است

اگر اقتضا کند همه را فدای خودش می کند

همیشه خودش را فدای همه می کند

سرعت پیشرفت فرد بالاست

سرعت کار کردن بالاست

منتظر سود کارش است

کار برای رای سود انجام نمی دهد

اول نگران خودش است

اول نگران آرمانش است

در مقابل قدرتمند تر از خود سکوت می کند

شجاع است

حسابگر است

فدا کار است

 به زیر دست ریاست می کند،

به زور گو احترام می گذارد که صدمه ایی نبیند

 به زیر دست کمک می کند

در مقابل زور گو می ایستد














بیانات در دیدار فرماندهان و جمعى از کارکنان‌ نیروى هوائى ارتش جمهورى اسلامى ایران‌1391/11/19

سینمای حال حاضر ما از چند بخش تشکیل شده است

بخش اول: دولتی ساز ها هستند که با بودجه های مستقیم و غیر مستقیم دولت می سازند که منبع مالی آنها پول نفتی است که از محل فروش نفت به ترکیه و هند و... می گیریم، و ضمنا یک وقت فکر نکنید با پول دولت فیلم در مورد ارزش ها ساخته می شود -باور ندارید بروید فیلم هایی که حمایت می شوند را نگاه کنید گویا یکی از معیار ها حمایت این است که یه دوتا فحش آبدار به ارزش ها بدهند مثالش یک خانواده محترم که با پول .... ساخته شد-

بخش دوم: جشنواره است که حتی تندیس آن هم چینی است البته نه از نوع چینی درجه یک از نوع چینی لب پر شده

بخش سوم: حضرات روشن فکر هستند که آرزوی انها این است که یا جنیفر بشوند تا تام کروز و به از نظر انها بزرگ ترین مشکل سینما ما وجود روسری است برای همین هم هر روز سعی می کنند از عقب و جلو ان را کوچکتر کنند

بخش چهارم: مدیران فرهنگی هستند که از ماشین محل زندگی و دیش های.... می شود فهمید نسبت انها با انقلاب و اسلام صرفا یک نسبت پولی است

بخش آخر و تنها بخش اسلامی و انقلابی سینما ما این چند نفر تماشا چی بودند که یا با سینما قهر کردند و یا آنقدر به خوردشان فیلمهای بی سر وته دختر وپسری و یا فلسفه غرب دادیم که انها هم دارند مثل چهار بخش قبلی می شوند.

البته ما قصد جسارت به محدود انسان های اسلامی چهار بخش اول نداریم اما اگر یک انسان حدودا منصف هم پیدا شود و یک نگاهی به فیلم های تولید 74 و یا 75 به بعد بندازد می بیند که....

و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى از آسمان، آبى فرو فرستاده و زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده گردانیده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله.» بگو: «ستایش از آنِ خداست با این همه، بیشترشان نمى‌اندیشند. (سوره عنکبوت آیه 63)

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى کاش مى‌دانستند. (سوره عنکبوت آیه 64)

و هنگامى که بر کشتى سوار مى‌شوند، خدا را پاکدلانه مى‌خوانند، و[لى‌] چون به سوى خشکى رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک مى‌ورزند. (سوره عنکبوت آیه 65)

(بگذار) آنچه را (از آیات) به آنها داده‌ایم انکار کنند و از لذّات زودگذر زندگی بهره گیرند؛ امّا بزودی خواهند فهمید! (سوره عنکبوت آیه 66)

آیا ندیده‌اند که ما [براى آنان‌] حرمى امن قرار دادیم و حال آنکه مردم از حوالى آنان ربوده مى‌شوند؟ آیا به باطل ایمان مى‌آورند و به نعمت خدا کفر مى‌ورزند؟ (سوره عنکبوت آیه 67)

و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا چون حق به سوى او آید آن را تکذیب کند؟ آیا جاى کافران [در] جهنم نیست؟ (سوره عنکبوت آیه 68)

-------

این آیات آیات انتهایی سوره مبارک عنکبوت هستند، ایاتی که امروز بسیار به کار ما می آیند و شاید ایاتی که هر روز باید به خیلی ها آنها را یادآوری کرد

موضوع در مورد افرادی هست که حقیقت را می دانند ولی آن را انکار می کنند حتی وقتی زا آنها می پرسی حق را به زبان می آورند

علتش هم مشخص است زندگی دنیا ، سر گرم شدن به دنیا و فریب دنیا خوردن باعث می شود انسان حقی که یمی داند را در عمل انکار کند.

اما همین فرد چون در مشکلات گیر می کند باز بهی اد خدا می افتد و وقتی خدا او را نجات می دهد همه چیزی را فراموش می کند

حق را می داند، به دلیل مشغول شدن به دنیا آن را انکار می کند، در گرفتار خدا را می خواند ، خدا او را نجات می دهد ولی بازهمان راه قلب بر می گردد

شاید این زندگی خیلی از ما ها باشد، همه ما می دانیم دروغ و غیبت بد است، اما می گوییم، علتش هم همه دنیایی است، می خواهیم دیگری را تخریب کنیم یا خودمان را بالا ببریم، می خواهیم رئیس شویم و یا در چشم فلانی عزیز شویم، با اینکه می دانیم حق چیست اما...

بعد به مشکل می خوریم دوباره یاد خدا می افت

به التماس می افتیم که ای خدا و وقتی نجات پیدا می کنیم دوباره...

اما این افراد را خدا به بهترین شکل پاسخ میدهد، می گذارد هر قدر می خواهند این کار را بکنند، به قول خودشان زرنگی بکنندف هم مشروب بخورند هم عروسی آنچنانی بگیرند هم محرم خرجی بدهند و حتی گریه کنند

وقتش برسد انوقت خدا یم داند و آنها

اصلا خدا گذاشته اینها همین طور بروند در این جهنمشان

چون وقتی در مشکلات خدا را می خوانند خالص است خدا به آنها رحم می کند ، در روایت هست کسی که بعد از توبه دوباره گناه کند خودش را مسخره کرده....

بازهم خدا به آنها رحم می کند ، به آنها نشانه هایی را نشان می دهد که شاید بفهمند که عزتف ارامش و امنیت فقط نزد خداست اگر خدا بخواهد فلان زمین امن است و کنار آن زمین نا امن اما اینها فکر می کنند با این کار دارند برای خودشان آرامش و امنیت درست می کنند

اما خدا رد آیه یکی مانده به آخر آب پاکی را روی دست آنها می ریزد انها را کافر خطاب می کند، اگر به 63 نگاه کنی می گوید وقتی از آنها می پرسیم درست جواب می دهند اما خدا چون حق را در عمل تکذیب می کنند رد این آیه آنها را کافر و شایسته جهنم خطاب می کند

والبته جرم کسی که حق را می بیند و می فهمد این حق است، الان باید این راب گوید اما چون به ضررش است نمی گوید، می داند فلانی مظلوم است اما چون جو عمومی علیه آن است خودش را به خطر نمی اندازد، حق را می بیند اما...

و خدا او را هم سطح کافران در جهنم می داند والبته قطعا او ستمکار ترین است چون او حق را دیه و یار اش نکرده

ما هم در زندگیمان از این حوادث زیاد پیش می آید حق را می بینیم اما از ترس و یا فریب دنیا خوردن....

حماسه 24 خرداد که قطعا تنها پیامش فریاد عزت و افتخار ومردم سالاری دینی در تمام کشور بود با روی کار آمدن شیخ حسن فریدون که نام خانوادگی اش را به روحانی تغییر داده است با دولتی با بیشترین میانگین سنی و معروف به اعتدال همراه بود.

اشتباه بزرگ روحانی نه دی هشتاد و هشت www.881009.irاما در این میان 100روزه وعده داده شده  برای راه حل های کوتاه مدت به جای عملی شدن تبدیل به  100 روز تخریب شده است.

دولت روحانی با تند روی بی سابقه ای شروع به داس زدن بر روی تمام کاشته های درست و غلط دولت نه و دهم کرد به صورتی که در مواردی مانند لغو کردن تمام مصوبات دولت قبل -در بازه زمانی اواخر دولت دهم- صدا مجلس و خیلی از نزدیکان به دولت یازدهم را هم درآورد.

تعطیلی مسکن مهر ، تعطیلی طرح مهر آفرین ، لغو تمامی بورسیه های تحصیلی ، طرح حذف پرداخت 30درصد -3دهک- از یارانه بگیر ها(که به سال بعد معکول شد) و...

 ودر عین حال عدم کاهش جدی تورم نقطه ای، عدم ارائه راه حل های کوتاه مدت که توسط شخص روحانی وعده داده شده بود، عدم کاهش قیمت دلار و عدم حقیقی شدن آن ، عدم کاهش قیمت خودرو و حتی حمایت از افزایش آن، عدم کاهش قیمت مسکن و حتی افزایش قیمت اجاره بهاء و...

میتواند وعده 100 روزه روحانی را ترفند انتخاباتی دانست اما این ترفند اگر به همین گونه ادامه پیدا کنند چند آفت بزرگ داد که قطعا بزرگترنش دامن خود دولت را خواهد گرفت.

تاکید بیش از حد به مشکلات همیشه سبب نا امیدی در بازار است که این امر خود سبب عدم اعتماد سرمایه های بزرگ به تولید و حرکت سرمایه خرد به دلار و طلا خواهد بود، مشخصاً اگر دولت نتواند ظرف یک سال اول اعتماد سرمایه گذار ها را برای تولید جلب کند و همچنان در گیر مشکلات سطحی باشد به جای مشکل اصلی کشور مشکلات تولید- باشد دود این موضوع بعد از مردم به چشم خود دولت خواهد رفت.

تخریب همه عملکرد دولت نهم و دهم جدا از اینکه دور از شعار دولت راستگویان است حتما مورد نظر چند میلیون نفری که در روستا ها و شهرستان ها از عملکر دولت قبل راضی هستند و به واسطه مسکن مهر یا جاده سازی و یا اشتغال با محوریت شهرستان ها سودی دیده اند قرار نمی گیرد.

تخریب بیش از حد جواب عکس می دهد، این تجربه ای است که در طول چندین انتخابات گذشته دیده ایم، تخریبی که بر پایه ی سخنرانی و نشریات باشد اگر دچار افراط شود خود به نوعی تبلیغ برای فرد تخریب شده است، اگر دولت یازدهم بیان مشکلات رها می کرد و به کار می پرداخت به مرور دولت دهم و نهم از ذهن مردم دور و خوبی ها این دولت جایگزین می شد اما تخریب هر روز سبب به یاد ماندن گذشته می شود که خود این سبب مقایسه همیشگی بین دولت های متولی است، که با توجه به عملکرد اجرایی خوب احمد ن‍ژاد مخصوصا در روستا ها برای او و دوستانش بسیار خوب است.

اشتباه بزرگ روحانی نه دی هشتاد و هشت www.881009.irدولت روحانی با نگاه کارگزارانی هنوز معنی انتخابات 84 را نفهمیده است و به شدت از نتیجه این انتخابات دل خوش است و به خیالش برای همیشه تمامی صدا های مخالف بایستی ساکت شوند این امر تا جایی پیشرفت که نوبخت به صورت علنی نمایندگاه مجلس را تهدید کرد که اگر به فلان موضوع رای ندهند دیگر به درخواست های آن توجه نمی کند.

این سرخوشی و بی توجهی قطعا خودش را در انتخابات مجلس نشان می دهد...


برادر عزیز جناب آقای سعید جلیلی

این نامه را در هفته منتهی به انتخابات برای شما می نویسم که هم قوت قلبی باشد برای شما و هم برای دوستداران باشد.

اینکه سرنوشت این انتخابات به کجا منتهی شود و این رخت پوسیده و نخ نما مسئولیت را به دوش کدام فرد سنگینی خواهد کرد مسئله نیست که مسئول شدن بنا به مشرب ما مسئله نیست، مسئله این است که هر فرد تکلیف و وظیفه اش را انجام دهد، البته از نوع حقیقی اش نه نوع شعاری اشف که بنا به شعار همه با احساس تکلیف امدن ، الله اعلام

برادر گرامی، زیاد از حرف های نیش دار به اضطلاح دیپلمات ها دلخور نشو، شادی همین مشاوره ها را به عزیز دلمان دادن که ایشان با صراحت فرمود من انقلابی هستم، تو نیز ای سعید عزیز انقلابی بمان

زیاد حرف این دوستان کم خطر کرده دیروز را جدی نگیر که می گویند: جلیلی جوان است، جلیلی کم تجربه است، همین حرف ها را بنا به نقل بزرگی روزی به عزیز دلمان هم می گفتند.

 

سعید جان!

این اولین باری نیست که حرف های ما را چماق می دانند ، این اولین باری نیست که کسانی که از ترس روی میز زدن یک اجنبی معاهده ترکمنچای 2 را امضا کردند حالا توصیه دیپلماتیک می کنند

اینها را بابت راحت شدن خیال تو گفتم ، هرچند می دانم خیالت راحت است اما تو هم یک حرف برای راحت شدن خیال ما بزن، اصلا یک قول به خودت، به خدای خودت و به همه مردم ایران در هرجایی و با هر قدم وآئینی که هستند بده، قول بده مثل بعضی ها دچار تجمل گرایی نمی شویی، مثل بعضی ها از ترس معاهده امضا نمی کنی، مثل بعضی ها فقط دنبال نان خوردن نیستی حتی از جنگ، مثل بعضی بعد از چندین سال حمایت شدن توسط مستضعفین نرویی و دنبال فلان جریان ب یافتی، مثل بعضی ها نرویی و یک حذب دولتی دیگر افتتاح کنی، مثل بعضی ها برای قدرت...

سعید جان به خدا می سپارمت

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - . . . - ۶ - ۷ - ۸ - ۹ - ۱۰ - ۱۱ -