نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۹۸ مطلب با موضوع «دل نوشته و شعر» ثبت شده است

کجا بسته دلم، یا کجا رفته دلم
گمان میان این همه جا ، نا کجا آباد است

غروب کرده دلم یا طلوع کرده رقیب
خیال که این همه حالم، خیال آباداست

نشست کرده زمین، یا رفیع گشته قمر
میان ماه من و من ، هزار آباد است

کران گشت زمان، کران کشته رفیق
محال دیدن من شد، که کور آباد است

عیال گشته ظواهر، نهان گشته خدا
فغان ز دست خلایق که کفر آباد است

کم کم میرود دلم به سوی حسین
و سیاه میشود همه جان در عزای حسین

و گناه میشود ، که اب دهی
اندکی رو به خیمه های حسین

میشود ان حیاط بالا تر
جایگاه ی برای روضه های حسین

و ندارد خیال ارامش
زینب و بچه های حسین

می زند سیاهی و مادر
گریه میکرد به نغمه های حسین

بی گمان دل خیام ازان
در غیاب برادران حسین

و چنین گفت روضه خوان ان شب
به فدای سه ساله حسین


در تاریخ هر کشوری روزهای پر افتخاری وجود دارد که عده ای آن را خلق کرده اند و مردم آن کشور به آن افتخار می کنند، کشور ما هم از این روز ها کم ندارد اما سال های پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی نماد عینی زیادی از این جنس روزها را تجربه کرده است، مخصوصا روزهای شگفت منتهی به انقلاب از این جنس روزهاست، روزهایی که در کمال شگفتی ژاندارم منطقه(پادشاه ایران) دیگر توان اداره کشور را ندارد و در گیر ناراضایتی ها اندیشه ای و عملی مردم شده است،

شاید از نظر دستور زبان عربی یا فارسی درست نباشد اما مفعومش درست ترین مفهوم هستی هست، حالت تغییر کند به حال مادرت، به حال کسی که در دامنش بودی تا به اینجا رسیدی، در دامن کسی که بهشت با همه عظمتش زیر پای اوست و چه کسی بهشتی تر از او...

همیشه گفتنده از ولایتمدری اش

همیشه گفتند از  عفت و وقارش

همیشه گفتند اند از مادریش

همیشه گفته اند از دختریش

همیشه گفتند از همه چیزش...

اما

هیچ فکر کرده ای مادر سادات این روز های آخر بزرگترین غمش چه بود

چند وقت پیش دلم گرفته بود این رو برای مادرم گفتم

مادرم هست شبیه گل یاس

مثل دستان خداست

مظهر جود و صفاست

مثل عشق با معناست

با نگاهش ببرد

قطع خاری، چو منی، سوی بهشت

بنده خوب خداست

مادرم من دریاست

نشود خسته ز ایثار مدام

مرد او هم آقاست

مادرم بی همتاست

در سکوتش همه غم ها پیداست

به کف ش ذکر خداست

گریه کن، زهراست

مادر ما بخدا سرو چمانی بوده

از پی رویش ما پژمرده

روایت اول: با مادرم نشسته بودیم صحبت می کردیم ، از دوستش می گفت که پسر جوانش را چند سال پیش از دست داده و هنوز هم دستمال به دستش هست و گریه می کند.

روایت دوم: مادر بزرگم، پسرس جوانش در عملیات آزاد سازی خرمشهر شهید شد، سی و چند سال بعد هنوز هم هر وقت پسر جوان تازه گذشته می دید غمش می گرفت، می گفت داغ جوان سخت است.

روایت اصلی: لیلا باید ببیند قاتل های علی اکبرش را، نه اینکه ببیند، باید آنها را از کربلا تا ... تحمل کنید و سکوت

خدا می داند چه کشیده لیلا...

زینب

عزا با عاشورا تمام نمی شود

عاشورا شروع عزاست

شروع تنهایی یک زن، میان مردان کثیف روزگار...

شروع جنگ یک زن با پلید ترین مردم

شروع زینب...

باید زینب به محفل شراب خوار ها وارد شود و از پاکی خاندانش دفاع کند

باید برای یک میمون باز، دائم خمر حرف بزند از طهارت نور، از پاکی خورشید بگوید، از اینکه بر تخت ولایتی تکیه زده که پاک است و به اسم دین با دستی نا پاک سر پاک ترین مردمان را بریده.

انسان یک روز انتخاب می کند، انتخاب می کند از چه چیزی لذت ببرد، انسان انتخاب می کند از پول و دنیا لذت ببرد و یا اینکه از آخرت و دین، انسان مهم نیست اسمش چیست و یا اینکه ریش دار یا نه و حتی مهم نیست که لباس پیامبر پوشیده یا نه بلکه انچه مهم است انتخاب است.

ممکن است کسی لباس پیامبر بپوشد ولی انتخابش دنیا باشد، اسیر ایفون6 و لیموزین فلان باشد و ممکن است یک نفر در خانواده صاحب شرکت فورد انتخابش آخرت باشد. انسان براساس انتخابش انسان می شود، بعضی انتخاب می کنند سیب زمینی باشند، بعضی انتخاب می کنند کبک باشند، بعضی انتخاب می کنند ...

و انسان نه براساس ن‍‍ژاد و نه بر اساس لباس و نه بر اساس شغل و جایگاهش بلکه بر اساس انتخاب و راه پیموده اش انسان می شود.


لحظات سختی است، غم بی فاطمه بودن، علی برای خودش ناراحت است، برای فرزندانش که دیگر مادری همچون فاطمه بالای سرشان نیست که شب های قدر آنها را بیدار نگه دارد، به انها آموزش دهد که همسایه مهمتر از خودت است، دیگر همسری ندارد آسمان و زمین در ایمان او حیران باشند، علی غم دارد چون زهرا ندارد، علی دیگر هم کَف ندارد، علی تنهاست چون دیگر سنگ صبوری ندارد،

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ - ۳ - . . . - ۸ - ۹ - ۱۰ -