نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۹۶ مطلب با موضوع «دل نوشته و شعر» ثبت شده است

در تاریخ هر کشوری روزهای پر افتخاری وجود دارد که عده ای آن را خلق کرده اند و مردم آن کشور به آن افتخار می کنند، کشور ما هم از این روز ها کم ندارد اما سال های پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی نماد عینی زیادی از این جنس روزها را تجربه کرده است، مخصوصا روزهای شگفت منتهی به انقلاب از این جنس روزهاست، روزهایی که در کمال شگفتی ژاندارم منطقه(پادشاه ایران) دیگر توان اداره کشور را ندارد و در گیر ناراضایتی ها اندیشه ای و عملی مردم شده است،

شاید از نظر دستور زبان عربی یا فارسی درست نباشد اما مفعومش درست ترین مفهوم هستی هست، حالت تغییر کند به حال مادرت، به حال کسی که در دامنش بودی تا به اینجا رسیدی، در دامن کسی که بهشت با همه عظمتش زیر پای اوست و چه کسی بهشتی تر از او...

همیشه گفتنده از ولایتمدری اش

همیشه گفتند از  عفت و وقارش

همیشه گفتند اند از مادریش

همیشه گفته اند از دختریش

همیشه گفتند از همه چیزش...

اما

هیچ فکر کرده ای مادر سادات این روز های آخر بزرگترین غمش چه بود

چند وقت پیش دلم گرفته بود این رو برای مادرم گفتم

مادرم هست شبیه گل یاس

مثل دستان خداست

مظهر جود و صفاست

مثل عشق با معناست

با نگاهش ببرد

قطع خاری، چو منی، سوی بهشت

بنده خوب خداست

مادرم من دریاست

نشود خسته ز ایثار مدام

مرد او هم آقاست

مادرم بی همتاست

در سکوتش همه غم ها پیداست

به کف ش ذکر خداست

گریه کن، زهراست

مادر ما بخدا سرو چمانی بوده

از پی رویش ما پژمرده

روایت اول: با مادرم نشسته بودیم صحبت می کردیم ، از دوستش می گفت که پسر جوانش را چند سال پیش از دست داده و هنوز هم دستمال به دستش هست و گریه می کند.

روایت دوم: مادر بزرگم، پسرس جوانش در عملیات آزاد سازی خرمشهر شهید شد، سی و چند سال بعد هنوز هم هر وقت پسر جوان تازه گذشته می دید غمش می گرفت، می گفت داغ جوان سخت است.

روایت اصلی: لیلا باید ببیند قاتل های علی اکبرش را، نه اینکه ببیند، باید آنها را از کربلا تا ... تحمل کنید و سکوت

خدا می داند چه کشیده لیلا...

زینب

عزا با عاشورا تمام نمی شود

عاشورا شروع عزاست

شروع تنهایی یک زن، میان مردان کثیف روزگار...

شروع جنگ یک زن با پلید ترین مردم

شروع زینب...

باید زینب به محفل شراب خوار ها وارد شود و از پاکی خاندانش دفاع کند

باید برای یک میمون باز، دائم خمر حرف بزند از طهارت نور، از پاکی خورشید بگوید، از اینکه بر تخت ولایتی تکیه زده که پاک است و به اسم دین با دستی نا پاک سر پاک ترین مردمان را بریده.

انسان یک روز انتخاب می کند، انتخاب می کند از چه چیزی لذت ببرد، انسان انتخاب می کند از پول و دنیا لذت ببرد و یا اینکه از آخرت و دین، انسان مهم نیست اسمش چیست و یا اینکه ریش دار یا نه و حتی مهم نیست که لباس پیامبر پوشیده یا نه بلکه انچه مهم است انتخاب است.

ممکن است کسی لباس پیامبر بپوشد ولی انتخابش دنیا باشد، اسیر ایفون6 و لیموزین فلان باشد و ممکن است یک نفر در خانواده صاحب شرکت فورد انتخابش آخرت باشد. انسان براساس انتخابش انسان می شود، بعضی انتخاب می کنند سیب زمینی باشند، بعضی انتخاب می کنند کبک باشند، بعضی انتخاب می کنند ...

و انسان نه براساس ن‍‍ژاد و نه بر اساس لباس و نه بر اساس شغل و جایگاهش بلکه بر اساس انتخاب و راه پیموده اش انسان می شود.


لحظات سختی است، غم بی فاطمه بودن، علی برای خودش ناراحت است، برای فرزندانش که دیگر مادری همچون فاطمه بالای سرشان نیست که شب های قدر آنها را بیدار نگه دارد، به انها آموزش دهد که همسایه مهمتر از خودت است، دیگر همسری ندارد آسمان و زمین در ایمان او حیران باشند، علی غم دارد چون زهرا ندارد، علی دیگر هم کَف ندارد، علی تنهاست چون دیگر سنگ صبوری ندارد،

چه کسانی با چه عظمتی نوشته اند برای او وچه کسانی با چه خلوصی مدح کردند قیام او را

اما حکمت نوشتن چون منی برای چون اویی، کرم ارباب است به نوکری هرچند بد حال باشد نوکر، از باب لطف بی حساب که از پدر و مادر ارباب به ارباب رسیده

فرزندی چون حسین، پدری چون حیدر و مادری چون یگانه زنان عالم

و مداحی چون همه ما که محرم اجازه داریم با هر حالی مدح کنیم رشادت، حماسه و غربت فرزندان زهرا رامحرم رهبری غریب مادر

و این کشتی نجات است.

فرزند حیدر و صدیقه...

وکشته فتاده به خون

و بردار زینت...

و این محرم است

ماه خون و قیام، ماه ی که هر بی سر پایی، به کرم ارباب عزیز است حتی اگر مست باشد، مستی محرم مستی از سرش می پراند و می شود علی گندابی ها و می شود...

در این مداحی ریز و درشت مدح کننده مهم نیست، آنچه مهم است مدح شونده است و راهی که مداح اصلی این روضه پیموده است.

و این همان روایتی است که از اول عالم برای او خوانده اند از آدم ابوالبشر تا نوح نبی تا موسی و مسیح و البته جد بزرگوارش رسول اکرم و حال ما با بر حالی هرچند بد ادامه مداحی را با هر وسیله پیش می بریم، یکی بر اوج غربت و لی با صلابت مانند زینب کبری ، یکی بر او منبر در جنگ با یزید زمان چون خمینی فرزند صالحشان ، یکی مداح معروف وفلان شهر با هزار عزا دار و یکی چون من در این گوشه دنج عالم مجاز

که اینجا حتی به مدح تو نگاه نمی کنند، اینجا اصلاً به تو نگاه نمی کنند، آخر مجلس عزا جای نگاه کردن به عزا دار نیست، جای مداحی است...آنهم مدح فرزند رشید، غیور، عظیم، صالح حیدر...

آنکه سر از بدنش جدا کردند چون می خواست دین جدش را احیا کند و جلو استکبار سر فرود نیاورد و دندان های ابلیس زمانش را خورد کند که به حق خورد کرد...

وحال ما لعن می کنیم دشمنان او را، نه مانند آنها که فقط لعن می فرستند به یزید ان روز ها و غافل هستند از یزید و استکبار این روز ها

غدیر

اینکه بسیاری از توصیفاتی که از امیرالمومنین می شود گویا شخصیت واقعی ایشان نیست جدا از توان نویسندگان به منبع وصف که شخصیت بالای ایشان هست نیز مربوط است، وسعت شصت و سه سال عمر حضرت از همان ابتدایش به عنوان اولین مرد ایمان آورنده به پیامبر تا تنهایی و غربت قبل از شهادتش همه همه مجموعه ای از احوال متفاوت است، به بیان بهتر علی همان علی پسر عمو پیامبر است که به نقل دوست و دشمن نور چشمی پیامبر و اول اصحاب ایشان بود و همان علی مرد اول عرب در جنگ آوری در اصحاب بود و به سبب جنگ آوری و در وصف به حق بیان شد لافتا الا علی و... و حال همان علی از جنگ اوری به دامادی رسول خدا می رسد و با علی رو برو هستیم که اخلاق زندگی باید از او آموخت و همان علی در زمان حیات رسول پدر می شود و معلم و الگوی تربیت فرزند ارائه می دهد و بعد از مرد صبر میشود علی که دوست و دشمن در وصف جنگ اوری اش می گفتند حال باید خانه نشین شود و سکوت و صبر کند و همان علی به امر حق مرد اول سیاست می شود و نوبت ان می رسد که کلاس مدیریت و اداره کشور بگذارد و کیان اسلامی که با خطرات داخلی و خارجی بسیاری روبرو است را حفاظت کند، و آخر  در محراب شهید شود که مرد عبادت باشد...

حال وصف این شخصیت در خیال چه کسی می گنجد، آیا غیر از خدا و رسولش کسی می تواند او را وصف کند...

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ - ۳ - . . . - ۸ - ۹ - ۱۰ -