نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۹۶ مطلب با موضوع «دل نوشته و شعر» ثبت شده است

وقتی اون چیزی که باید باشی نیستی ، دیگه چه فرقی می کنه چی هستی...

رودها آب را به همه جا میرسانند تا همه چیز زنده بماند و خودشان با همان رساندن آب است که زنده هستند و خشک نمی شوند...

خوب تو دنیای واقعی داستان زندگی ما پایان باز نداره اگه داشت اون وقت چه قدر سردرگم میشدیم....

اگه قرار بود توی جاده زندگی سربالایی نباشه اون وقت سرپایینی این قدر نمی چسبید...

همه عالم را جهل گرفته، مردها، زن ها را به جرم زن بودن می کشند، و ای کاش می کشدند، زن ها را زنده در گور می کنند تا با سختی بمیرند، مردمان پشم شترها را در خون می زنند و میخورند، هرقومی به قوم دیگر حمله می کند مال و ناموس ها آنها صاحب می شوند، و به این می گوند زندگی...

در این میان وقتی که دیگر به انسانیت امیدی نیست کسی به دنیا می آید که همه نیکان از ابتدا تا به امروز نوید آمدنش را داده اند، بهترین بشر که خدا خلق کرده است.

کسی هزاران، هزار بار از بشر بالاتر فرستاده شد تا انسان را انسانیت بیاموزد، تا به بندگان خدا یاد بدهد که بنده هستند تا به مردها بیاموزد که زن همتای آنها است، تا بیاموزد که باید دست مادر را بوسید، تا بیاموزد بدون خونریزی مظلوم هم می شود زندگی کرد.

از انسان  و انسانیت جز نام چیزی نمانده بود، به سختی می شد تفاوتی برای انسان با حیوان تصور کرد، زور و قدرت حرف اول و آخر را می زد و دیگر انسان همان حیوانی شده بود که ابلیس آرزویش را داشت، اما در این میان باید کسی به دنیا می آمد که راه بشر را به سوی خالقش باز کند، باید کسی می آمد که سلمان های زمان را آزاد میکرد و آن کفرهای متحرک را به ایمان ثابت در قلبش برساند.

گاهی باید فکر کرد چه کرده است این «یگانه مرد تاریخ» که در طول بیست و چند سال، عرب آن زمان با آن ویژگی را به جایی می رساند که حکومت پذیر شود و در مورد یادگرفتن حرف بزند، باید فکر کرد چه طور و با کدام کلام رحمانی می شود قومی که در میانش همه نوع کفری جاری است و همه کار می کنند را به جایی رساند که در مورد پاکی بیندیشد و حرف از راز و نیاز با خالقش بزند.

باید اندیشید که او چه کرد که خدای قومی را ااز مشتی چوب و سنگ به خدایی رسانید که ندیده می شود و نه لمس می شود، خدایی که دنبال انسان است نه نیازمند قربانی هایی که انسان برای او ببرد.

باید اندیشید که این مرد چه راهی آراسته که هرکس به این منزل نزدیک می شود از جهل به علم می رود و از ظلمت به نور، انسان هایی که دیروز از کشتار حرف می زدند امروز از جهاد می گویند ...

مردی که در زمانه جهل حرف از علم می زند و به همراه یک زن و یک نوجوان همه وسعت اطرافش را احاطه می کند، همه به آستان خدا می آورد و در این میان هیچ کینه ای از جهالت های قبل ندارد، دلش آنقدر برای هدایت بشر می سوزد که خالقش به او میگوید این قدر خودت را به سختی نینداز ...

فهم این جمله آنقدر سخت هست که فقط می شود سکوت کرد...

او از سمت خدایی به سوی خلق فرستاده شده که خودش مهربان ترین مهربانان است و نسبت به هدایت بندگانش مشتاق به حدی که اگر خود آن بنده گنهکار می دانست که خدا چه قدر مشتاق است جان میداد و قالب تهی می کرد، حال این خدا به آن بنده برگزیده اش می گوید خودت را در هدایت بندگان به سوی من به این قدر سختی نینداز ....

و امروز چه قدر بشر تشنه ی چنین انسان یگانه ای است ...

تو تنهایی و این تنهایی ات زیباست

ومن تنهایی ام زشت است

که تو هستی و من تنهام

خدایا من

قسم بر تنهایی ات تنها

که این تنهایی، تن ها

برای با تو بودن ها

هزاران راه می آید

گمان تن ها نمی فهمند

که از تن ها بلا خیزد

اگر تنهایی ها با توسط

چه خوش تن های، تنهایی

ولی فرق است میان تن و تنهایی

این تن عاقبت تنهاست 

خـون نـداریم به دل تا به سر بـاده بریزیم

جـان نـداریم به کف تا پی دلـداره بریزیم

دم نداریم به لـب تا پی احساس جـدیدی

گُوهر از بهر رخش چون دل صد پاره بریزیم

آن دو چشمی که تو دادی به منش هرچه بگویند

خوش عزیز است اگر اشک پی نـاقه بریزیم

من نه خود در ره دلدار چنین مرثیه خوانم

او به من گفت که وصف غـمش،نامه نویسیم


ستون سمت چپ با عنوان "اگر جای وزیر بودید"

24 دی ماه 1382

برای مشاهده با وضوح بهتر کلیک کنید

 

این شعر را سرودم به یاد

شهیدان کربلا وقتی که ظهر عاشورا حضرت حسین(علیه السلام) هل من ناصرا فرمودند:

مـا را بـبـخـش اگـر ســر نـداشـتـیـم

یا حاجتی به ساقی و ساغر نداشتیم

مــا را بـبــخـش اگــر نـی بـه راه بـود

در حـسـرت پــریـدن خود، پر نداشتیم

مــا را بـــبــخـش اگــر در هــوای یـــار

از جان خـود هـدیـه ای بهـتر نداشتیم

شاعر چه گوید به میان کلام خود

جرمش چه بود جمله ای برتر نداشتیم

«مـا را بـــبــخــش اگــر ظــهــر بــود ما

جــان داده بـودهِ، جــان دیگر نداشتیم»


*******************************

پیمان شکسته ایم، پیمانه آرزوست

حالا که سر خوشیم، می ومیخانه آرزوست

گفتند نمی رسد به کمندش، نگاه من

باید به خواب رفت، شب رندانه آرزوست

*******************************

آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است

با عـــاشــقــان مــروت، با عاقـــلان مدارا

چون عاقبت به چنگی کمتر بکوش عـــاشق

این دل نه آسمانیست، کوه است وسنگ خارا

گر رو کنی به صـــحـــرا، سکنا گذین ، نگذر

آنــجــا سرای بـــاقیست، تفسیر کــن بلا را

*******************************

نمی گویم برو دیوانه تر شو

نمی گویم که خامی، پخته تر شو

نمی گویم جوانی پیرتر شو

و یا اینکه کمی آئینه تر شو

فقط گویم ز دنیا خسته کَشتی

به ذکر یار من تو تازه تر شو

*******************************

همه می خوانند ز بد عهدی دلدار، ولی ما خجلیم

دامن دوست همی هست، ما بی دست و دلیم

همه نالند زشمشیر رقیبان به جهان

لیک ما در پی دیدار رقیبان، به جنان میل بریم

سالها دل طلب خانه یاران می کرد

ما که از خانه نرفتیم به کجا، خوش بهلیم

 

سوره یس را که می خوانی وقتی به آیه 58 می رسی کار ت تمام است، اگر یک زره قلب برایت باقی مانده باشد

اصلا از نظر من خدا که این آیه قرار داد دیگر نیازی نبود که از بهشت چیز دیگری بگوی

اصلا برای بهشت دیگر نیازی به حوری و... نیست بهشت با همین یک آیه بهشت استف حتی اگر دور تا دورت آتش باشد

متن آیه :  «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبّ رَحِیم». 
‏ترجمه : ‏‏از سوی پروردگاری مهربان ، بدیشان درود و تهنیّت گفته می‌شود .‏

این نداى روح افزا، نشاط بخش و مملو از مهر و محبت او، چنان روح انسان را در خود غرق مى کند، و به او لذت و شادى و معنویت مى بخشد، که با هیچ نعمتى برابر نیست، آرى شنیدن نداى محبوب، ندائى آمیخته با محبت، و آکنده از لطف، سر تا پاى بهشتیان را غرق سرور مى کند، که یک لحظه آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برترى دارد!

در روایتى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده است: «در همان حال که بهشتیان، غرق در نعمتهاى بهشتى هستند، نورى بر بالاى سر آنها آشکار مى شود، نور لطف خداست که بر آنها پرتو افکنده، ندائى برمى خیزد که سلام بر شما اى بهشتیان! و این همان است که در قرآن آمده: «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبّ رَحِیم». 
اینجاست که نظر لطف خداوند، چنان آنها را مجذوب مى
 کند که از همه چیز، جز او غافل مى شوند، و همه نعمتهاى بهشتى را در آن حال، به دست فراموشى مى سپارند، و اینجاست که فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند، و مى گویند درود بر شما».(1) 
آرى، جذبه شهود محبوب، و دیدار لطف یار، آن قدر لذت بخش و شوق
 انگیز است که یک لحظه از آن با هیچ نعمتى، حتى با تمام جهان برابر نیست، و عاشقان دیدار او، آن چنانند که اگر این افاضه معنوى از آنها قطع شود،  قالب تهى مى کنند، چنان که در حدیثى از امیر مؤمنان(علیه السلام) آمده است که فرمود: 
لَوْ حُجِبْتُ عَنْهُ ساعَةً لَمِتُّ!: «اگر یک ساعت از دیدار او محجوب بمانم جان مى
 دهم»!!(2) 
جالب این که: ظاهر آیه این است که: این سلام پروردگار، که نثار مؤمنان بهشتى مى
 شود، سلامى است مستقیم و بىواسطه، سلامى است از ربّ و پروردگار، آن هم سلامى که از رحمت خاصه او، یعنى مقام رحیمیتش سرچشمه مى گیرد، و تمام الطاف و کرامات در آن جمع است، وه! چه نعمتى؟!

--------------------------------------------

1 ـ تفسیر «روح المعانى»، جلد 23، صفحه 35، ذیل آیات مورد بحث.پ

2 ـ «روح البیان»، جلد 7، صفحه 416.

 

داشتم می رفتم سرکار، تلفن زنگ خورد، شماره غریبه بود، ...... 0912 گفتن حتما از بچه های دانشگاه هاست برای هماهنگی کرسی زنگ زده-یه چند وقتی است توفیق شده پیگیر بحث کرسی آزاد اندیشی تو دانشگاه پیام نور استان تهران هستم- ولی وقتی جواب دادم فهمیدم دبیر جشنواره وبلاگ نویسی حماسه تا حماسه است، می گفت جزنفرات برتر شدم، همین وبلاگ-نه دی هشتاد وهشت- رتبه آورده بود، باید سه شنبه برم دانشگاه قزوین اختتامیه است وجایزه را بگیرم.

برای سه شنبه کلی سرم شلوغ بود چندتا جلسه هماهنگ کرده بود، به خودم گفتم درست نیست جلسه برگزار نشود، تصمیم به نرفتن گرفتم

به هرحال سه شنبه شد، همه جلسات با دلایل مختلف لغو شد.

بعد از ظهر که آمدم منزل رفتم یه سری به سایت حماسه تا حماسه بزنم، دیدم رتبه ام دوم شده، جوایز نفر دوم هم .....  ، یک خورده دلم سوخت، چون نه جلسه به جایی رسیده بود نه جشنواره ، شرکت کرده بودم، سکه و مشهد هم پریده بود.

یک حسرتی تو دلم افتاد به اندازه یک اشتباه بزرگ.

این حسرت همین طور توی فکر م بود تا پنجشنبه.

چندسالی است پنجشنبه ها جلسات حاج آقای نیکبخت را شرکت می کنم، ایشان این دفعه یک گریزی هم به موضوع حسرت زدندن، تا حرف حسرت شد انگار داغ دلم تازه شد.

می گفتند حسرت یک جور عذاب و مصیبت است و اینکه روز قیامت را یوم حسرت نیز می گویند.

آن روز انسان ها حسرت می خورند که چرا فلان کار ساده را انجام ندادند، و یا فلان جا که نزدیک منزلشان بوده نرفتن ویا فلان کار را چرا کردند...

این همان حرفهای ساده همیشگی بود که شاید خیلی شنیده بودم، اما این بار به جانم نشست، منی که برای یک ....  این قدر حسرت خوردم که هردو قابل جبران است، روز قیامت برای کل عمرم که دیگر قابل جبران نیست چه خواهم کرد...

به خودم می گفتم از دست دادن جوایز  ارزش این فهمیدن را داشت

دل ها گرفته، ماتنهاهستیم، ما مردم مصریم، مردم تونس، مردم امریکا و یا حتی ایران.

ما همانهایی هستیم که گاها اسم شما را هم نمی دانیم اما از شیعیانتان شنیده ایم که خلق حضرت علی علیه السلام و محمد مصطفی صل الله علیه و آله را دارید،

آقاجان ما تنها هستیم

هم دارند ما را می کشند، به ما ظلم می کنند. طفل 2یا3 ساله را می کشند، آقاجان هم دنیا بهم ریخته.

زمزمه است اینها نشانه ظهور است.

نمی دانم درست است یا نه ولی دلم گواهی می دهد گویا ظهور نزدیک است.