نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۹۸ مطلب با موضوع «دل نوشته و شعر» ثبت شده است

می دانی معنی ظهور چیست...؟

می دانی معنی حکومت جهانی عدل حضرت صاحب الزمان چیست...؟

می دانی وقتی حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) در مورد خلخال  پای زن یهودی می فرماید یعنی چه...؟

می دانی روش حکومت حضرت صاحب(عجل الله فرجه) مانند جدش حضرت امیر المومنین(علیه السلام) است...؟

حالا ایستاده ای و می گویی ما خسته شدیم از بس به سومالی، پاکستان، سوریه، لبنان، فلسطین و... کمک کردیم

راحت به تو بگویم

فکر نکن اگر امام زمانت بیاید قرار است ما بشویم نقطه عطف زمین و همه خدمت گذار ما باشند

فکر نکن قرار است حکومت امام هم مانند حکومت های امروز دنبال منافع و قدرت باشد

اصلا امام می آید که بساط همین کشتار ها را برچیند

اصلا زمان، امام(عجل الله فرجه) زمان اوج این کار هاست

راحت به بگویم

اگر امروز برایت سخت است هم پیمان کشور های مستضعف باشی زیاد برای ظهور دعا نکن

چون حکومت حضرت صاحب(عجل الله فرجه) حکومت مستضعفین است

حکومت مردمی که به آنها ظلم شده

حکومت همین مردم عراق، همین مردم میانمار، همین مردم مظلوم بحرین...

در حکومت حضرت صاحب(عجل الله فرجه) نمی شود مفتی دنبال سمت بود

کسی که حالا در برای این درد ها و مردم درد کشیده حرفی زد، کاری کرد که درد شان به وسع خودش تسکین پیدا کند، در زمان حضرت صاحب(عجل الله فرجه) هم می تواند مدعی حکومت مستضعفین باشد...

 

نوشتن هنر نیست، حرف زدن هنر نیست، کشیدن قلمو بر بوم هنر نیست، زدن زخمه بر ساز هنر نیست، جای دیگری نقش بازی کردن هنر نیست
وهرکسی ما به او گفتیم هنر مند، هنر مند نیست
اینکه کسی که تقلید صدا می کند یا حرکات دیگری را تقلید می کند هنرمند بدانیم، بی معنی ترین مصداق از هنر و هنرمند است
هنرمند باید هنر داشته باشد، از هنر سرشار باشد، نه اینکه سرشاد باشد، باید در هنرش غرق شده باشد و هنر در او
هنر روح هر کار است به شرط اینکه آن کار ارزش انسانی داشته باشد، فارق از لایه های زاید

اگر بخواهید با این نگاه به درون جامعه نگاه کنیم،  یک خیاط هنرمند است، یک راننده تاکسی هنرمند است فقط هنر اینها را باید کمی تیز بین بود تا دیدوشاید یم بازی گر هنرمند نباشد هرچند معرف باشد اگر روح نداشته باشد، نه اینکه هنرمند نیست بلکه ممکن بی هنر هم باشد و یا حتی سد هنری هم جلو دیگر هنرمندان درست کند

هر چیز زیبایی هنر نیست، هرچیزی روح انسانی داشت قابل این می شود که کلمه مقدس هنر را به او نسبت دهیم

ان وقت این هنرمند متعهد است، آن وقت این هنرمند برای خوش آمدن این وآن کار نمی کند، شعرش ، نقاشی اش، سازش ، همه روح دارد

برای معروف شدن از کشورش خارج نمی شود، حتی اگر در کشورش به زندان بی افتد، دینش را کنار نمی گذارد، در یک فیلم دسته چندمی مستهجن بازی نمی کند، به تمامی باورها، اعتقادات خودش و کشورش توهین نمی کند
آن وقت این هنر مند می شود مومن، می شود مبلغ روح انسانی، می گویم انسانی که یک وقت فکر نشود منظورم اسلامی است

که به نظر بیاید شرط هنر اسلام است، یا بهتر بگویم یک نفر حتی اگرمسلمان هم نباشد ولی هنرمند باشد می شود روح را در کارش دید

البته اگر کسی بتواند به جای روح انسانی، روح اسلامی را در کارش بدمد آن وقت معجزه اسلام را در کارش می بیند

اگر همه هنرمندان ما واقعا هنرمند باشند، ان وقت فکر نمی کنم این همه ظلم در جهان باشد، ان وقت یک هنرمند واقعی به جای حل مشکلات و ظلم با استفاده از هنرش به قکر رنگ مو و ابرو یش نیست، اینهمه انسان که بر اثر ظلم از به دنیا آمدنشان سیر می شوند و دریغ از کمی هنر مندی در نشان دادن این درد مشترک

اما حالا با این همه کشتار در جهان، این همه گرسنه، اینهمه ظلم مالی و فرهنگی واقعا هنر چه کرده است

وقتی هنر مند در کارش روح نباشد، جهان می شد اینکه هست
ظلم، ظلم، ظلم
آن وقت هنر هم در خدمت ظلم

-----------------------------------

باز تاب این یادداشت در خبرگزاری فارسی


باز تاب این یادداشت در خبرگزاری دانشجو


باز تاب این یادداشت در تهران پرس

داشتم هارد گردی می کردم، یک دفع چشم افتاد به پوشه عکس های غدیر 88 بسیج دانشحویی(یک جشنواره بود که به عید غدیر ختم می شد به اسم دانشجوی علوی) تو بسیج دانشجویی پیام نور ری انجام می دایم

ان وقتها من جانشین بسیج بودم، (چند ماه بعدش مسول بسیج شدم) با کلی ذوق این طرح را با کمک یکی یا دو نفر نوشتیم، بعد رفت شورای فرهنگی و بدون جلسه تصویب شد
به صورت کلی از فضا سازی تو محیط دانشگاه شروع می شد و چند مسابقه  مثل کتابخوانی و... و مسابقات ورزشی تا روز عید غدیر که جشن اختتامیه بود
یه طرح 10 یا 12 صفحه ای که توش طرح پر از غلط املایی بود، نصفه شب تایپ کرده بودم با کلی درد سر.... (من اصولا متن هایم بدون غلط املایی نمی شود و شعر هایم با وزن، اگر دید متنی غلط ندارد یا شعری وزن دارد بدانید آن از من نیست، دومین موضوعی که در مورد من صادق است این است که من اصولا نه آن چنان دوست داشتنی هستم که کسی از من حمایت کنند نه آنقدر بد که کسی دشمن جدی من باشد، یک جوری اگر یک مدت با من همکار شوی دنبال دیوار می گردی که با سر بروی توش، باعث افزایش صبر می شم، یک موضوع دیگر هم که در مورد من هست این است که واقعا با کسی دشمنی نمی کنم وقتی با یکی خیلی دعوا می کنم اگر بشود برایش دعا می کنم وقالبا حرس ادم خوبها را حسابی در می آورم و خیلی از خصلت های بد دیگر که فقط می شود گفت، حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی، و البته خصلتهای خوبی هم دارم که گفتنش از سمت من خوب نیست مثل اینکه اگر سلام کنید جواب می دهم - هرچه فکر کردم خوبی دیگر به ذهنم نرسید عوض کلی بدی به ذهنم رسید که مراعات حال خودم را کردم و نگفتم- بگذریم)

تصاویر را که می دیدم انگار همه حرف ها و دعوا ها و خوشی هابرایم زنده شده است

حاصل 30 ماه زندگی من در بسیج . جدی می گم تو این 30 همه کارهایم را تعطیل کردم و فکر و ذکر من شد بسیج دانشجویی....

هرچند الان هم کم یا بیش تو بسیج پیام نور هستم البته به عنوان دبیر شورای سیاست گذاری بسیج استان و دبیر شورای دانشجویی نهاد رهبری  پیام نور استان  هستم اما آن وقتها حال خودش را داشت، یادم هست کت و شلورا هم را اولین با تو همین مراسم پوشیدم

چه قدر بچه زحمت کشیدن، بیرانوند، موسوی، شریفی، نوری، افضل و البته جناب آقای داود آبادی(اول فراموش کرده بودم اسمش بنویسم حال که یادم آمد گفتم قرمز بنویسم که تو چشم باشد) و خیلی های دیگر و البته خواهران بسیج(خانمها خان بره، صداقتی، خرسند، براتی ، حسن لو و....)، آن وقتها یک مقدار میانه ما شکر و آب بود، خوب دیگر با همین دعوا ها بسیج شیرین است....

یادم هست از دانشگاه ژتون غذا گرفتیم به بچه ها رایگان دادیم به عنوان نهار روز جشن، بعد دوستان ژتون ها را گم کردند، نمی دانید چه حالی بودم، هرجور بود ماست مالی کردیم رفت

البته خاطرهای بدی هم از آن زمان دارم که گفتی نیست.

و البته حرف های خوب

یک جوری حسرت آن وقت را می خورم، یک جوری هم غم آن زمان هنوز روی دلم است، آخر این 2 سال و نیم در بسیج برایم خیلی......

بگذریم که گذشته، گذشته است و حال را دریابیم....

البته تا دلاتان بخواهد سو تفاهم و پیامک های دعوایی داشتم.

و دوستان خوبی که هنوز هم دوستانم هستند، و هنوز هم بهشت زهرا  هر هفته ، پنج شنبه ها با بچه سر جایش هست.

حالا یه 4 ماهی است دیگر مسولیتی تو بسیج مرکز ری ندارم.

ولی خاطرات و دوستان خوبش همیشه با من هستند.

و البته بد اخلاقی ها و خاطرات بدی که دیگران از من دارند. هم با آنها است.


با خودم می گویم هیچ وقت برادران وخواهران خوبی به خوبی بچه های پیام نور ری پیدا نخواهم کرد، ای کاش می شد این حرف را به تک، تک شان بزنم....

هر جا هستند انشا الله عاقبت بخیر و موفق باشند

 

دیده ای بعضی ها حضرت آدم علیه السلام را سرزنش  می کنند که  چرا این پدر ما بهشت را به گندم  فروخت، مگر گرسنه گندم بود، اگر او نفروخته بود ما الان در بهشت داشتیم حالش می کردیم، اینقدر درگیر یارانه و جریان فتنه و هزار تا کفت و زهر مار نبودیم، بدون قصه پول، درس، ازدواج.

تا مسئولین هر روز با کلی زحمت آمار طلاق اعلام کنند، و هی بگند(وفقط بگند) که سن ازدواج و آمار طلاق رفته(البته در این مورد مثل رشد اقتصادی و تورم تفاوت آمار نداریم) ازدواج آسان در بهشت است، بدون تورم و مهر بالا و....

در بهشت اصلا کار اداری نیست که تکریم ارباب رجوع لازم باشد،

وکلا هرچی مشکل دارند را می ریزند گردن پدر بنی آدم که اگر تو بهشت را نفروخته بودی ، این و آن....

کمی که فکر میکنی یک دفعه این می آید در ذهنت:

شنیده ای رمضان قطعه ای از بهشت است، شنیده ای بهشت زیر پای مادران است، حضرت آدم علیه السلام، حسابش با خودش(که تازه خدا او را بخشیده) تو بهشتی که داشتی چه کردی، چند قطعه از بهشت را تا به حال از دست دادی؟؟؟

تو فکر بهشت خودت باش نه بهشت حضرت آدم، حداقل روز قیامت وقتی ازت سوال کردند بهشتت را به چه فروختی؟

 بگویی به گندم و نه به غیبت و تهمت و...

 

 

او گفت هر وقت مرا بخوانی اجابت می کنم، زیباست من هزار بار اجابت دیدم بدون خواندن، هزار جواب دیدم بدون سوال

بس که او مهربان است به خلق و بنده خود

حال چه برسد به آن روزی که من او را بخوانم

آری جز او خواندنی نیست و اوست که اگر خوانده شود توان اجابت دارد، و دیگران فقط به اذن او، اذن اجابت دارند

چه بزرگی مخاطب این خواندن ساده من است

و من باید بخوانم همین حالا

یا ارحم راحمین

و یا راحمن الرحیم

یا سریع رضا

یا اله عاصین

یا رفیق من لا رفیقه له

مرا اجابت کن به خودت، که خودت گفتی خودت را به روزه دار می دهی، آنهم در این روز عزیر

ای کسی که رحیم ترین رحیم ها هستی

ای کسی که خودت گفتی پناه کسانی هستی که هیچ پناهی ندارند

خودت گفتی که می بخشی

حالا من تو را می خوانم

با همه بار گناهم

با همه نا فرمانی هایم

به امید تو

و نا امید از خودم و دیگران

دست مرا بگیر و پیش خودت ببر

من را به خودم واگذار نکن که من در خسرانم

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

باز هم صدایت می کنم ای خدای من

من کسی را جز تو ندارم

هرچند بدهستم

اما تو خوبی

مرا ببخش

به قول ان بزرگ مرا مفتی ببخش

ای خدای من

 

 

تا می خواهیم این گونه بروم؟ تا کی؟ تا کجا؟

باید مانند فرعون در وسط  نیل گیر کنیم تا بفهمیم خدایی داریم، مگر نمی شود بدون پرنده قطع، قطع شده و یا آتش سرد شده یا عصاء، اژدها شده فهمید خدا هست، مرده زنده نشود، ماه به دو نیم نشود، دست نورانی نشود، یعنی خدایی نیست، تمام شد آن دوران که این گونه وجود خدا اثبات می شد.

دیگر چگونه حجت بر من شما تمام شود تا بفهمیم خدایی هست، حساب وکتابی در کارهست

تا کی می خواهیم کج راه را طی کنیم و به روی خودمان نیاوریم

هی این ور یا آن ور دنبال هوای نفسمان باشیم تا به سختی می خوریم به یاد خدا بیفتیم

خجالت را برای همین وقت ها گذاشته اند دیگر.

آیه قرآن را شنیده ای که مضمونش این بود: چون به سختی می رسند به یاد ما می افتند مانند کسی که در دریا به خوفی می رسد و چون به ساحل به سلامت روند دوباره همانند

جالب آن که در ادامه اش می فرمود : گمان می کنند دیگر به خوف نمی رسند

چند بار تا به حال در سختی ها رفته ای مسجد، هئیت، زیارت   چند بار بخاطرکنکور، زن گرفتن، بدهکاری، کارو... نذر کرده ایم . نمی گویم در سختی ها به یاد خدا نباش ولی بگو وقت خوش هایت کجاهستی

در سختی ها پی خدا می گردی در خوشی ها پی چه کسی هستی

می شود در خوبیهایمان هم خدا، خدا کنیم

اصلا یک بار برویم در خانه خدا به او بگوییم دوستت دارم برای اینکه خدای من هستی

یاد صحبت های آن آقا بزرگوارا افتادم که می فرمود:«رفقا بیایید از امروز باور کنیم خدایی داریم»

شاید این راه حل این زندگی یک نواخت کار، خوردن و خوابیدن باشد، شاید

شاید این همان نسیم خوش زندگی مان باشد تا آدم شویم با همین نسیم بیدار شویم

شاید هم تا نمیریم بیدار نشویم در جهنم تازه بفهمیم خدایی هست

یکی می گفت می دانی تفاوت ما ومرده شور چیست ؟

گفتم: خوب بگو

گفت: مرده شور مرده را باور دارد!

گفت: یعنی چه؟

گفت: اگربه ما بگویند آیا مرده می تواند کاری بکند؟ .

می گوییم: نه

 ولی وقتی از ما بخواهند شب در کنار مرده بخوابیم قبول نمی کنیم

اما مرده شور این گونه نیست او هم می گوید مرده هیچ کاری نمی تواند بکند و هم حاضر است کنار او بخوابد شاید با مرده درد دل نیز بکند چون به این حرف یقین دارد

می دانی این را برای چه به من گفت؟

گفت تا بفهمم چرا مایی که قبول داریم خدا بزرگتر است و خودمان کوچک هستیم باز هم گناه می کنیم

بیا بفهمیم

 

نمی دانم کم شما هم مثل من هستید یا نه؟

ولی اگر اینگونه باشد وای به حال من و تو

دیدی عمری به هر زبانی نام خدا گفتیم ولی چه سود که رفتارمان خدایی نبود

گفتیم «الله اکبر» و لی بزرگمان پول و مقام بود

گفتیم «اشهدان لااله الاالله»  ولی خدایانی دیگری هم داشیتم که به سمت آنها میرفتیم ، روزی پی پول، روزی پی کار، روز پی زن ، روزی...

گفتیم «اشهد ان محمد رسول الله» اما چه کردیم با سیره رسول خدا

گفتیم «اشهد ان علی ولی الله» اما ولایتی عمل نکردیم، دل فرزند ولی خدا و فاطمه زهرا «حضرت بقیه الله» را خون کردیم

گفتیم، گفتیم،گفتیم

اما چه عمکردیم

گفتیم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» اما به یاد نام همه بودی جز او
گفتیم «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» ولی نه حمدمان حمد بود نه در کارمان اعتقادی به خداوند جهانیان داشتیم نه حتی به یاد او بودیم اگر هم بودیم همیشه نبودیم
 
گفتیم «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آن آنقدر کج راه رفتیم که از رحمت ایشان دور شدیم
 
گفتیم «مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» آن هم روز 10 بار ولی کارهایمان بوی آخرت نمی داد، دنیایی شده بود
 
گفتیم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» اما پی هرکس ناکسی افتادیم، امیدمان به همه بود جز او
 
گفتیم «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ»  اما از راه راست فرار میکردیم، هر چه قدر راه جلوی پای ما می گذاشتند ولی باز هم ما همان بودیم
 
گفتیم «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ»  عمری نکوهش کردیم این گمراهان را، به آنان که در کوفه علی(علیه السلام) را تنها گذاشتند، به آنها که به امام حسن وامام حسین را بی وفایی کردند، آنان که محسن حضرت زهرا را شهید کردند وآنان که... اما خودمان چه کردیم مهدی فاطمه را یاری کرده ایم یا نه

شنیدم شمر از سربازان سپاه امیر المومنین بوده و از سرداران سپاه امام حسن

ای وای یعنی شیعه بود

اما دیدی چه کرد

نکند ما هم...

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی             این ره که تو می روی به ترکستان است

 

همیشه طولانی می نویسم

کسی نمی خواند

حالا کوتاه می نویسم شاید کسی خواند

برای او کار کن وگرنه هرکاری برای هرکسی بکنی بعدا پشیمان می شوی حتی اگر آن "هرکس" خودت باشی.

اون اگر کار خالص باشد کاهت را کوه نمی کند ولی به قیمت کوه می خرد.

او دارا است، نیازی به من وتو ندارد، ماهستیم که نیازمندیم.

 

امروز داشتم فکر می کردم که تقریبا من از کودکی تا به حال دچار شکستگی وی ا بیماری سختی نشدم و یا این همه گرفتاری که مردم هرکدام درگیرش هستند، به خودم می گفتم گاهی چه قدر ما انسان ها فراموش کاریم اگر هزار خیر از طرف خدا به ما داده شود و فقط یک یا چند خیر در دادنش تاخیر بی افتد، دیگر خدا را هم بنده نیستیم.

فکر می کردم مردم چه قدر مشکلاتشان بیشتر از من است و من دل گیر که چرا فلان چیز دیر شده.


حالا اگر از سر مصلحت خدا یکی از این نعمت هایش مثالا سلامتی را از ما بگیرد حاضریم خیلی چیز ها بدهیم تا آن را دوباره بدست بیاوریم ولی الان که سلامت هستیم قدرش را نمی دانم.

وقتی در خوشی هستیم نا شکریم همین که گرفتاری به سرمان می آید یک دفعه می شویم مومن اگر حاجتمان هم دیر شود دیگر با خدا قهر می کنیم و...

شاید باید بعضی وقت ها بنشینیم و فکر کنیم به داشته هایمان و به اینکه چرا ما خلق شدیم، آیا خلق شدیم که بندگی کنیم و یا خلق شدیم هر کاری دلمان خواست انجام دهیم.

محرم و صفر خواه یا نا خواه  جایی است برای بیان حاجات ما اما نباید اگر به مصلحتی این حاجات داه نشدن ما بکنیم آنچه نباید بکنیم.

خداوند چیزهایی میداند که مانمی دانیم، خداوند خیر خواه ماست، این خداوند نیست که جلو روا شدن حاجات را می گیرد این اعمال ماست که ما را از آن دور می کند.


دعا پایان ماه صفر...سبحان الله یا فارج الهم ویاکاشف الغم فرج همی ویسر امری وارحم ضعفی وقله:حیلتی وارزقنی من حیث لا احتسب یا رب العالمین...حضرت رسول اکرم فرمودند هر کس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاری هایش گشایش پیدا میشود انشاالله.



 

سرد است هوا یا که ندانیم که او کیست

گرم است جهان، آتش به سرم نیست

خشک است زمین، آب نمیگوید که او چیست

خیس است دو چشم، باز بخواندی که او کیست

 

روز است که در غیبت او عمر طلف شد

شب شد، سحری که از غم او عبد خلف شد

تشنه است جهان در هوس یار دل انگیز

سیراب شده است از ثمن کافر خون ریز

 

سبز است درخت گر که کند لطف به برگش

زرد است رخم در غم پیمانه ی دردش

خفته است دلم چونکه امری به سرش نیست

بیدار شده است کل جهان در هوس کیست

 

تاریک شده است، ماه دل انگیز عدالت

روشن شود گر که رسد شاه عنایت

خاموش شوم در سر آمال نگاهش

روشن کندم یار به پیغام و پنهاش