نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۹۸ مطلب با موضوع «دل نوشته و شعر» ثبت شده است

گذشت جام شراب، گذشت شرب مدام

بخوان به نام نگارم که سرترین باشد

رسید آخر کارم به سمت کوه و چمن

برو به کوه و چمن،کآخرش همین باشد

اگر به طره مویی اسیر گشتی تو

به ناز بر همه عالم که برترین باشد

وگر به خشم رقیبان به خاک افتادی

نشو ملول ز رقیبان، که عشق چنین باشد

وگر به روز خوش، شب نداری آسایش

خوش است روز و شب تو که بهترین باشد

به دین آل محمد نباش تو کافر

که حرف عشق از اول لسان دین باشد

فلک به کام رقیبان دهد شراب برین

خوش است عرصه دنیا اگر که این باشد

چه حرفهای نگفته است در سینه

به وقت شعر چه گویم، که او امین باشد 


رسید وعده دولت، که غم نخواهد ماند

به باغ شهر خوش آیید، که شهر نخواهد ماند

به وقت صحبت دکتر میان خیل کثیر

رسید مژده که مردان بی زن نخواه ماند

روید به سوی مشاغل، یکی، دو میلیون تا

به عرصه همه عالم بیکار نخواهد ماند

به وقت سوتی بانکی، به غیر می دهی عودت

بترس ز روز قیامت که اسفندیار نخواهند ماند

نه وعده است، خیالی، چه شوکتی و مقامی

که پست حضرت عالی مستدام نخواهد ماند

 

 


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

یا لحظه به نای غمش، چنگ می شود

گاهی زمین به تمام فراخی اش

در پیش کلبه کوچک ما، تنگ میشود

گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر

با باده سحری اش جنگ می شود

گاهی به محتسب برسد عقل و دینم من

گاهی ز مستی ام،همه جان سنگ میشود

گاهی فغان نمی رسد به هرکسی

گاهی دلم به نای نی اش رنگ میشود

گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز

این شعر هم به هوایش ننگ می شود

چند وقتی بود دست به قلم نشدم واقعیتش این شعر را هم قبلاٌ گفتم.

خــاطـرات دل دیــوانه شنیدن دارد؟!

حـرف های من درمانده چه دیدن دارد

من که با سِتر مَلک، باده ننوشیدم دُوش

شـعر بی مـــایه من عزم شنیدن دارد

مـن نه خرقه به می آلوده ام نه لبهایم

این دل بی سروسامان چه رمیدن دارد؟

پـی دیـــدار رخُت کوه نکندم ای وای

خُتـن آهـــویِ لبت عزم چریدن دارد؟

ســر بی تابب من، نقل سبوی خالیست

ورنه ظـرف پُـر بــاده چه به دیدن دارد

همه اندیشه ما گفتــن زیبـاییِ توست

ورنه این نقل عَجُوزم چه شنیدن دارد؟

این همه شعر وقصیده پی اثبات تو بود

غـافل از آن که رخ تو سر دیدن دارد؟

خیلی وقت است از این حرف های خودمانی نزده ام

نه اینکه حرف خودمانی نداشته باشم؛ نه

گویا خودم از خودم فاصله گرفتم تا نتوانم حرف خودمانی بزنم.

می دانی چه می گویم؟

گاهی آدم می افتد توی سرازیری و هی از خودش فاصله می گیرد، حواست نباشد آنقدر از خودت دور می شویی که دیگر اثری از خودت نمی ماند.

نه اینکه چیز بدی باشد ، گاهی هم خوب است که قدری از خودت دور شویی، اصلا خودت را فراموش کنی....

اما باید مراقب باشی خیلی تفاوت است بین کسی که خودش از جنس خدا را فراموش کند یا خودش از جنس نفسش را، خیلی تفاوت است بین اینکه تو یادت برود این خودت از کجا آمد و آخر کار 60 یا 70 ساله اش کجاست تا اینکه از حصار خودت جدا شویی و به او برسی.


خراب سالک میخانه گشتم ----------------- رفیق، باده و پیمانه گشتم

ز دنیا رو سیاه ام، بهر عقب ----------------- رقیب عالم وارسته گشتم

جهانم می زند هر روز وهردم--------------- ولی من درپی سامانه گشتم

برای دیدن موی سر یار -------------------- به دنیا برسر کاشانه گشتم

زآبادی بعد از حضرت دوست ------------ در این عالم چنان ویرانه گشتم

اگر آید براین خواب، به جانان --------------- به دیدار بسی جانانه گشتم

اسران را نیاید، هیچ پیغام ---------------- من بی کس خراب نامه گشتم

 

این دعایی است که حضرت موسی کلیم الله به صاحت ربوبی عرضه می دارد و آنقدر این دعا قشنگ است که خداوند حکیم در بهترین کتابش درسوره طاها در آیات 25 تا 28به بهترین بنده اش حضرت محمد (روحی فداک)آن را نازل می کند تا تمامی بندگانش آن را برای همیشه زمزمه کنند:

پروردگارا سینه ‏ام را گشاده گردان (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی)

و کارم را براى من آسان ساز (وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی)

و از زبانم گره بگشاى (وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِ)

تا سخنم را بفهمند(یَفْقَهُوا قَوْلِی)

 و ما نیز صادقانه و خالصانه همین دعا را می کنیم و می نویسیم که شاید حرف هایمان را بفهمند.

گویی نسیمی درجهان درحال وزیدن است که تو آخرش را می دانی؛

بیداری که تو علتش را می دانی؛

و درخواستی که تو مطلوبش را می دانی؛

آرزویی که تو غایبش را میدانی؛

نسیمی که از کشورهای عربی شروع شدو تا قلب اروپا وامریکا پیش رفت و خواهد رفت.

بیداری که در هر نقطه جهان بهانه ای داشت، یک جا دیکتاتوری و یک جا ظلم 1% به 99%

درخواستی که که از سوی 99% جهان بود به انتظار یک نفر، یک نفر منجی برای نجات تمام بشریت.

آرزویی در دل تمام ادیان وتمام آزادی خواهان وتمام محرومین وتمام انسانها با هر دین وآینی.

شاید اگر 10سال یش می گفتند روزی جهان اینطورمی شود،

بیداری اسلامی شکل میگیرد، اسلام عزیز می شود، حتی درخود اروپا هم خیزش هایی اتفاق می افتد، باورش سخت بود؛

شاید در آینده نزدیک اوبیاید،

حتما می گویید باورش سخت است

باز باران با ترافیک

با تَشَرهای فراوان

می رود بر روی عصاب

یادم آرد روز باران

چرخ یک دور لاستیک

توی باران

عابری پیاده بودم

توی خیابان های تهران

با دو پای غرق از گل

می دویم همچو پارو

می پریدم از سر جو

در پی ماشین خالی

نه خیابان حسابی

نه حقوق شهروندی

با جوهای گرفته

خیس نمناک، با دلی پاک

شاید دیدگاه های مختلفی تا به حال در مورد وجوب و واجب شدن نماز از زبان بزرگان بیان شده است که همه در جای خود بسیار غنی هستند اما چون نماز از سوی ذات بی انتهای خداوند واجب شده می توان هر روز نگاهی جدید به آن داشت و با اینکه ساختار آن بیش از 1400 سال است ثابت است برای اهل معرفت نماز هر روز چیز تازه ایی است.


اید ما به نماز از دید خاصی مانند تشکر و یا توفیق تا به حال نگاه کردیم اما دید دیگری هم در باب واجب شدن نماز هست که به نوبه خود قالب توجه است، بایستس به وجوب نماز از دید اینکه اگر به بندگان نماز واجب نمی شد ان وقت هم از باب توفیق و هم از باب حرمت شادی محدود بندگان امکان خواندن نماز و ارتباط مستقیم با علت علل عالم و خالق بی همتای عالم را داشتن.

برای درک بهتر این امر بایستی به عباداتی در سطح نماز که واجب نشده اند نگاه کرد که چگونه امروز از سوی مردم گاها مورد غفلت واقع می شوند ومردم خود با دست خود یکی ، یکی درب های بهشت را به روی خود می بندند و یا اینکه اگر نماز واجب نبود آن وقت با این همه بار گناه و غفلت ها چه کسی جرات می کرد به درگاه الهی رو کند و بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین

انسانی که در روز هزار بار جلوی این و آن سر خم می کند آن وقت توفیق داشت که برای خدا به نماز به ایستد

وقتی به ما که نماز معراج مومن می دانیم به فرموده معصومین باید هم به آن به گونه معراج گونه نگاه کنیم، به معنی بهتر نماز بابی است از سوی پروردگار برای بندگانش که همه را از خوب و بد به سوی خود می خواند و اگر خودش این نماز را واجب نکرده بود آن وقت شادی فقط عده قلیلی می توانستند رو به قبله به ایستند و نماز بجای آوردند