نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۹۸ مطلب با موضوع «دل نوشته و شعر» ثبت شده است

همیشه یکی از بحث های بسیار داغ در موضوعات اجتماعی و فردی بحث الگو برداری است

وقتی نگاهی حقیقی به فضای جامعه داشته باشیم رشد سریع الگو برداری از غرب مخصوصا در خانم ها با اصطلاحاتی مثل مد و مدگرایی در ظاهر و حتی برخورد ها مواجعه می شویم

حال سوال اینجاست آیا در اسلام الگوی مناسبی که به روز باشد برای دختران و زنان جامعه وجود ندارد و یا وجود دارد و روی آن تبلغ نشده است؟

بخش اول قطعا رد است چون زنان بزرگی مانند حضرت زهرا که معصوم بودند با سن کم به شهادت رسیدن ولی به مراتبی رسیدن که پیامبر اوصافی خاص برای ایشان بیان می کنند و یا حضرت زینب که در روز تولد مبارک ایشان هستیم به واقع کم شخصیتی نیستند ، کسی که یک روز برای خروج از خانه چهار نفر دور ایشان قرار می گیرند تا حجم بدنشان مشخص نباشد ولی در صورت ضرور ت می شوند مدافع اسلام و ظلم رابا سخنرانی کوبنده خاموش و رسوا می کنند به صورتی که یزید مجبور به عذر خواهی و قبول اشتباهش می شود.

اما بخش دوم تا حدی صحیح است، و با ید این کم کاری را از همه دید، از مسئولین که هنوز در گیر نمایشگاه مد و لباس هستند تا روحانیون که به صورت کامل و حتی در حد توان این شخصیت را بریا جوانان باز نکرده اند و یا حتی رسانه و سطح اجتماع که این شخصیت ها را آنقدر دور از الگو برداری و خیالی بیان کرده اند که انسان به علت فاصله زیاد میلی برای حرکت به سوی انها ندارد و یا کم کاری از خانواده هاست که امروز حتی در انتخابات اسم هم الگو برداری های غربی می کنند.

اینکه به حق جامعه ما به سوی الگوی غربی و یا به فرمایش رهبری سبک زندگی غربی نباید حرکت کند، شکی نیست اما اینکه با چه راهکاری باید این الگو ها را به سطح زندگی شخصی و اجتماعی فردا آمورد جای بحث دارد.

شاید باید در این سی و چند سال بودجه فرهنگی را به جای صرف در همایش و نمایش ها خرج چنین برنامه ریزی می کردیم

غرب از چندین کیلومتر آن طرف تر برای همه دختران و پسران ما حتی در دور ترین شهر ها و روستا ها برنامه ریزی می کند اما ما و مسئولین فرهنگی ما فقط سخنرانی می کنیم و شعار می دهیم و حتی خودمان و فرزندانمان هم....

اگر همه جامعه(مردم، مسئولین ، مذهبیون) به فکر بحث الگو برداری -مخصوصا برای دختارن و زنان- نباشندیقین بدانید بر سر ما همان یم آید که بر سر انقلاب الجزیره آمد، نباید موضوع را شوخی گرفت و با انشا الله منتظر معجره بود.

 

مجنون کشید رخت به صحرا ولیک ما

دیوانه ایم رخت به صحرا نمی کشیم

عاشق نَمرد به طول زمان ولیک ما

قبل تولد بهار هزار بار مرده ایم



سالک میان مسجد و محراب بود ولی

با ما سر می و باده عناد کرد

صبح ازل ز مسجدِ معراج صوت بود

حال چه بود قبل و قیامش ، چه ساده ایم



یاری نکرد مرشد اعظم به حال ما

با اصل عشق سر باده فتاده ایم

شعر ش چنان به شعف برد خاطرم

من هم به مدعی همه راه را شاعریم



عمری ایست در خَم یک باده مانده ایم

اما چه شد که سر به سر خُم نهاده ایم

اصل مقصرش خدای حیِ قادر است

ورنه ما که از روز ازل خوب مُرده ایم

 


نه دی هشتاد وهشت پوسترحضرت زهرا فاطمیه www.881009.ir


دست و دلت می لرزد...

وقتی به این فکر میکنی که روزی عده ایی به اصلاح اصحاب پیامبر که گاهاً نسبتی هم با آن حضرت داشته اند فقط حدود هشتاد روز بعد از غدیر و فقط چند روز بعد از دنیا رفتن پیامبر همه حرفها و سفارشات ایشان را فراموش کردند و دُردانه حضرت رسول وناموس خدا و بانو دو عالم برای رسیدن به خلافت بین درب و دیوار ....

سخت ترین جای تاریخ که واقع بازگو کردنش سخت است همین بخش است...

نظیرش نه قبل دیده شده نه بعدش

پس تر از این آدم ها به قبل از این بوده نه بعدش

جانسوز تر از این حادثه نه قبل بود نه بعدش

آن مداح درست میکفت، فاطمیه مادر ماه محرم است

همه مصیبت های شیعه از روزی شروع شد که عده ایی جرات-خیانت یا حماقت یا رذالت- کردند و حرمت ناموس خدا را نگه نداشتن و از این ان شد که در کربلا

اینکه امروز می بینی به راحتی مسلمان می کشند ریشه اش از آنجاست.

آقا جان یا صاحب الزمان

 

داشتم به این فکر میکردم توی این عالم چه کسی منتظر توست

ما که به اصطلاح مدعی انتظار هستیم اگر آب و نان مان برسد ، اگر شغل و خانواده داشته باشیم بازهم منتظر تو هستیم

می گفتند فلانی نامزد اصلح هست ولی به او رای نمی دهیم چون می ترسیم مخالفانش که قدرت زیادی دارند معیشت را بیش از این به ما تنگ کنند

می گفت به فلانی رای دادم که نزدیک به فلان آقاست چون جریان قدرت و ثروت  کشور دست اوست

می گفت حرف گفتمان اسلام ناب برای ما آب و نان و معیشت نمی شود، به کسی رای بده که ....

تازه می فهمم چرا حرف های ما برای ظهورت بی فایده است ما که هنوز در گیر معیشت و آب و نان هستیم چه از ظهور منجی و موعود می فهمیم

درست است در زمان ظهور مردم دیگر فقیر نیستند ولی همیشه تاریخ حق و اسلام ناب سمت مستضعفین بوده است

نه دی هشتاد وهشت www.881009.ir از معیشت تا ظهوروقتی جامعه و فرهنگش را سمت تکنوکراسی و به قول آقایان توسعه لیبرالی و یا توسعه ژاپنی پیش بردیم دیگر نمی شود توقعه نگاهی داشت که در آن معیشت حرف دوم را بزند نه حرف اول را...

اینکه ما بخواهیم حقیقت و حق را از ترس سخت تر شدن معیشت کنار بگذاریم جدا از اینکه سخت تر به شود یا نه، کار به کل غلطی  است

نمی شود از ترس کربلا یا شعب ابی طالب رسول یا امام را تنها گذاشت

قطعا مسیر اسلام ناب از پیشرفت همراه با عدالت می گذرد اما معیشت و آب و نان مبنا اسلام نیست، مبنا گفتمان اسلام ناب نیست.

امید روزی مردم آن گونه انتخاب کنند که رضایت حضرت صاحب با معیار هایش، برایشان برای تولید یک جامعه مهدویی در سطح کوچک تر معیار باشد نه دغدغه 50 هزار تومان بیشتر یا کمتر....

داشتم به اظهارات بعضی دلسوزان(به شدت علامت تعجب) در مورد نگرانی آنها در مورد مردم ایران تامل می کردم، خیلی برام جالب بود که چه طور یک نفر که آنقدر جرات نداشته که توی کشور خودش بماند و فرار کرده حرف از نگرانی اش برای ما می زند، کسی که صبح تا شبش به حال و هول به سبک غربی و... می گذرد چه طور از نگزانی اش در مورد فرهنگ و آداب ایرانی صحبت می کند

اصلا برایم تعجب داشت خودش نشست آن طرف از جیب انگلیسیس ها و امریکایی ها و جدیدا هم این وهابی ها  می خورد و در مورد مشکلات ما صحبت می کند، نمی دانم اصلا معنی لغت "مشکل" را می فهمد و یا معادل انگلیسی اش را بلد است.

البته از این حضرات بدتر اون دوست(دو صد علامت تعجب!) سیاه پوست امریکایی ما هست که حرف از دموکراسی و مردم می زند در حالی که تا 100 سال پیش هم رنگ هایش را توی همان کشور به ظاهر متمدن چه کار که نمی کردند ، کلی جنگیدن تا به خودشان بفهمانند  سیاه پوستا ها هم آدم هستند و می توانند زندگی کنند، بماند که حال هم خبر می رسد هنوز  هم درست نفهمیدند

البته طیف سومی هم هستند که از داخل بعضی از حرف های این دلسوزان ملت ایران(!!!!!!!!!) را مکرر تکرار می کنند و وقتی از انها یم پرسی در زمان ریاست و صدارت خودتان چرا این موضوعات را حل نکردید سریع می گویند ....

برایم سوال بود این دلسوزی ویژه ماست یا قبلا هم بود که به این آیه سوره غافر رسیدم دیدم از این دلسوزی ها از ازمان فرعون (لعنت خدا بر او باد) تا به حال بود و احتمالا خواهد بود

وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَى وَلْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ

و فرعون گفت مرا بگذارید موسى را بکشم تا پروردگارش را بخواند من نگرانم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند(سوره غافر آیه 26)

نه دی هشتاد وهشت www.881009.ir  نامه ای به عموی شهیدمای به عموی شهیدم عمو جان اینجا جایت خالی است

عده ایی متهم هستند که چرا حرف های شما را می زنند

عده ایی را بدون سابقه می نامند در حالی که سابقه عاشقی شان از پایشان معلوم است

عمو جان اینکه جای مجرم و شاکی عوض شده ، کسانی که چندین سال پرونده هسته ایی را با بی آبرویی و امضا معاهده های نگین جلو می بردند حال به کسانی که مانند شما جلو دشمن ایستادن خرده می گیرند

عمو جان جدیدا حرف از مقاومت و ایستادن زدن جرم است و تند رویی این را از زبان بعضی از فرمانده هان جنگ هم می شود شنیدف کسی که مدعی است همه شما را تربیت کرده....

عمو جان اب بازهم جنگ جاری است

ما عادت کردیم ر هر چهار سال یکبار می آیند کلی حرف دروغ و دشمن شاد کن می زنند و که شاید رای بیاورند کهش اید رئیس شوند

عمو جان جدیدا مد شده همه میانه حق و باطل را بگیرند

جدیدا دیپلماسی جای آرمان هایی که شما برایش رفتید را در نظر بعضی ها گرفته است

عمو جان جای شما خالی نیست

بعضی از همزم های شما که پایشان را جا گذاشته اند می آیند استدلال می کنند، رنج می کشند تا خون شما و جای شما خالی نباشد...

روایتی از امام جواد علیه السلام هست -البته اگر اشتباه نکنم- که روزی یکی از دوستان حضرت با عجله خدمت ایشان رسید و با حالت اضطراب به ایشان عرض کرد: زن و بچه ام را به شما می سپارم من باید بروم

امام با لبخند فرمودند : چه شده...؟

گفت:آقا جان وزیر، نگینی به من داد تا انگشتر بسازم اما در حین کار نگین نصف شد حالا...

امام فرمودند: برو به خانه ات درست می شود

او رفت

از سوی وزیر برای او پیام فرستادند که زنان وزیر بر سر انگشتر دعوا یشان شده نگین را دو بخش کن دو انگشتر بساز با دو برابر دستمزد

----

با خودم فکر می کردم آیا منی که نگین وجودی ام را دو قسمت که هیچ هزار قسمت کرده ام و در اثر گناه آن را آنقدر خرد کرده ام که فقط خدا می داند بازهم امام من به من لبخند می زند و بگوید برو درست می شود و آن وقت این نگین های هزار تکه شده را از من بخرند با دستمزد هزار انگشتر...

دلم گفت چرا که نه....

آخر همه اینها از نسل حیدر و فاطمه -روحی فداک- هستند، اصلا اینها هوای شیعیانشان را دارند هرچند مثال تویی باشد که بدتر از او نیست...

مگر همان آیه زیبای قرآن نیست که ما بدی هایشان را به خوبی تبدیل می کنیم این همین معنی را می دهد، اگر آدم شویی آن همه بدی که داری که فقط خودت و خدا می دانی همه اش می شود خوبی، حساب کن...

کجا با تو این معامله را می کنند.

برادر عزیز جناب آقای سعید جلیلی

این نامه را در هفته منتهی به انتخابات برای شما می نویسم که هم قوت قلبی باشد برای شما و هم برای دوستداران باشد.

اینکه سرنوشت این انتخابات به کجا منتهی شود و این رخت پوسیده و نخ نما مسئولیت را به دوش کدام فرد سنگینی خواهد کرد مسئله نیست که مسئول شدن بنا به مشرب ما مسئله نیست، مسئله این است که هر فرد تکلیف و وظیفه اش را انجام دهد، البته از نوع حقیقی اش نه نوع شعاری اشف که بنا به شعار همه با احساس تکلیف امدن ، الله اعلام

برادر گرامی، زیاد از حرف های نیش دار به اضطلاح دیپلمات ها دلخور نشو، شادی همین مشاوره ها را به عزیز دلمان دادن که ایشان با صراحت فرمود من انقلابی هستم، تو نیز ای سعید عزیز انقلابی بمان

زیاد حرف این دوستان کم خطر کرده دیروز را جدی نگیر که می گویند: جلیلی جوان است، جلیلی کم تجربه است، همین حرف ها را بنا به نقل بزرگی روزی به عزیز دلمان هم می گفتند.

 

سعید جان!

این اولین باری نیست که حرف های ما را چماق می دانند ، این اولین باری نیست که کسانی که از ترس روی میز زدن یک اجنبی معاهده ترکمنچای 2 را امضا کردند حالا توصیه دیپلماتیک می کنند

اینها را بابت راحت شدن خیال تو گفتم ، هرچند می دانم خیالت راحت است اما تو هم یک حرف برای راحت شدن خیال ما بزن، اصلا یک قول به خودت، به خدای خودت و به همه مردم ایران در هرجایی و با هر قدم وآئینی که هستند بده، قول بده مثل بعضی ها دچار تجمل گرایی نمی شویی، مثل بعضی ها از ترس معاهده امضا نمی کنی، مثل بعضی ها فقط دنبال نان خوردن نیستی حتی از جنگ، مثل بعضی بعد از چندین سال حمایت شدن توسط مستضعفین نرویی و دنبال فلان جریان ب یافتی، مثل بعضی ها نرویی و یک حذب دولتی دیگر افتتاح کنی، مثل بعضی ها برای قدرت...

سعید جان به خدا می سپارمت

تو حرم نشسته بودم، برخلاف بقیه که وقتی می آیند حرم دیگر به دیگران فکر نمی کنند من داشتم نه اینکه به دیگران فکر می کردم بلکه به آنها نگاه هم می کردم. آدم ها مختلفی این طرف وآن طرف بودن، صحن حرم را می گویم، جای دوری نروید  حرم شاه عبد العظیم خومان.یکی داشت نماز می خواند، نمی دانم نماز زیارت بود یا نماز یومیه، آن یکی داشت زیارت نامه می خواند، چندقدم آن طرف تر دو یا سه نفر به دیوار تکیه داده بودند و داشتند صحبت می کردند در مورد چه چیزی نمی دانم شاید قیمت برنج شاید خدا.

این وسطه بچه ها هم عالمی داشتند دنبال هم می دویدند انگار اینها هنوز بانرخ تورم آشنا نیستند، عیبی ندارد اینها هم خودی می شوند و قتی نرخ تورم 50% را درک کنند و قتی پودر.... تومانی، نان ..... تومانی سیب زمینی ..... بخرد درست می شود، یادت می گیرد صبح تا شب فقط به دنبال همین ها باشد.آن یکی دستش زیر فکش بود به چه چیزی فکر می کرد به گناهانش یا دختر دم بختش.یک روحانی هم دونفر آن طرف تر نشته بود داشت زیر لب چیزی می گفت شاید ذکر شاید چیز دیگری.

خادمین هم با این پر هایشان زوار را هدایت می کردند این خادمین عجب دل بزرگی دارند، یکی دست به دعا برداشته بود آن یکی سر به سجد گذاشته بود، پشت سر من دو نفر بودند که انگار بدن سازی کار کرده باشند داشتند نماز می خواند به گمانم اینها با این هیکل کاردستشان هم فهمیدند آخر آخر آخرش باید بیایند و به خدا بگویند ، خدا جان زمین خورده ایت هستیم

پدری که سعی می کرد بچه هش را ساکت کند چرا؟ نمی دانم ! شاید خدا این خنده های کودکانه را از هزارکعت نماز من و امثال من  بیشتر دوست داشته باشد، آخر آن خنده ها از سر صداقت بود ولی نماز من چه طور، دوستم به من میگفت نمازت را خیلی سریع میخوانی، باشد آخراین روز ها با خدا کمتر کار دارم، ای وای از دست من با این چند رکعت نمازی که می خوانم ، فکر می کنم تکلیف است و باید خواند، فکر می کنم این هم وقت اداری است که باید هی از سر و تهش زد، فکر می کنم این همان پاچه خواری از ریئس دانشگاه است و...

اما این خدای توست می فهمی چه می گویم...

بچه ای که از بزرگترش می پرسید، به گمانم در مورد خدا می پرسید، شاید هم سراق آن اسباب بازی دوستش که تازه خریده بود را می گرفت قرار بود تولدش برایش بخرند اما...

پدری که فرزندش را بغل کرده بود تا این را دیدم از خودم سوال کردم: این فرزند را خدا بیشتر دوست دارم یا پدرش ، خوب معلوم است خدا ، پس چرا ما در آغوش خدا آرام نمی گیریم و قلبمان مطمئن نمی کنیم.

حالا باید نمازبخوانم، بعدش هم قرآن شاید زیارت نمامه هم خواندم، اصلاًچه شد من آمدم اینجا نمی دانم شاید«اگر با من نبود هیچ میلی» شاید هم همینطوری ، شاید هم هنوز گناهانم به آن حد نرسیده که از درگاهش رانده شوم.

باشد یک بار دیگر می گویم خدایا دوستت دارم، به خاطرخودت و نه نعمتهایت، مبهوت توهستم نه نعمت هایت و اگر تو بخواهی و دستم را بگیری شاید همان بنده ای شوم که در این جمع به حرفش گوش می دهی و در آغوشش گرفتی، آن بنده راضی است به رضای تو من چه طور

شاید و ناگهان دلم ما رو بخدا کند

خسته ز آدمی هوس کربلا کند

شاید و ناگهان به نسیم رخ نگار

این رو سیه برقصد، دفع بلا کند

شاید و ناگهان به خفا عارفان حق

از لرزش زمین، همه ترک صلا کند

شاید و ناگهان به صدای عزیز ما

عالم بگیرد و همه را مبتلا کند

شاید و ناگهان به ظهور ملیح یار

ای عاشقان قیام، به دو نیا ندا کند

شاید و ناگهان همه اسرار راه را

با یک کرشه به جهان برملا کند

شاید و ناگهان، همه مردان عشق را

با  یک نگاه خود،  سبب مدعا کند

شاید و ناگهان ز جهان رفتگان را

با گوشه چشم خود ، به قیامش صدا کند

شاید وناگهان ز بساط انیس ما

یک دم صدا بزند، زتنم سرجداکند

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - . . . - ۵ - ۶ - ۷ - ۸ - ۹ - ۱۰ -