نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

۵۳ مطلب با موضوع «سینما و رسانه» ثبت شده است

دکتر خجسته در مورد رسانه قائل به جنسی از هدف و تقسیم هستند، رسانه هایی که بر اساس میل و هوس مخاطب فعالیت می کنند و رسانه هایی که بر اساس نیاز مخاطب در عرصه رسانه ای نقش ایفا می کنند که همان رسانه های عمومی هستند، این امر جدایی از اینکه آیا رسانه ها در یکی از این دو تا گروه هستند و یا اینکه هر رسانه بخشی از این دو را دارد می توان تحلیل مختلف داشت.

به نظر نویسنده این یادداشت رسانه ها هر کدام ذاتی  و فلسفه ی وجودی دارند و بر اساس آن از این دو بخش سهم دارند، یعنی اینکه یک رسانه اگر ذات شکل گیری اش تفریح و میل مخاطب باشد ناگزیر اثر ان هم تقویت میل و هوس است در این بخش مثلا بازی ها رایانه ای که بیشتر امیال خشونت، سکس و وهم را تقویت می کنند تا نیاز های اساس انسانی را محقق کنند، از سوی دیگر "روزنامه یا کتاب" که بر اساس نیاز اطلاع رسانی انسان شکل گرفته است، تقویت کنند نیاز "دانست انسان" است.

آنچه بدیهی است رسانه های میل و هوس گرا به شدت در حال رشد هستند، ثمره این امر به صورت واضح در جامعه ما و دیگر کشور ها قابل مشاهد است، شیوء سکس و خشونت و کاهش سن رجوع به آن -البته در جامعه ما چون جنبه مذهبی دارد شاید در حال حاضر قابل مشاهد نباشد اما بدیهی است انچه قبلا یک جوان در شب ازدواجش باید می فهمید الان در سن 7 یا 8 سالگی می داند، و خودکوشی که جنس عجیب خشونت به خود است اگر زمانی سنی بالای 18 سال داشت الان در شهر های صنعتی به سن نوجوانی رسید.-

شاید پیشنهاد عجیبی باشد که بگوییم رشد رسانه ها هوس گرا را باید با رشد رسانه های نیاز گرا جایگزین کنیم ولی وقتی به توصیه های رهبری و والبته دلسوزان در مورد مطالعه کتاب و... و عدم وابستگی بیمار گونه به موبایل و ابزاری از این دست دقت می کنیم می بینیم واقعا موضوع جدی است.

شاید نفس جلوگیری از وابستگی نوجوان به رسانه هایی که در ابزار موبایل یا کنسول های بازی در دسترس هستند خوب بنظر بیایید اما در عمل آنچنان کاربرد ندارد شاید باید پیشنهاد داد که با نوجوان ها را در این عصر به سمت رسانه هایی از جنس نیاز گرا سوق داد تا وقتشان بیشتر صرف آن شود.

 

اولین تیزر مستند (طبیب مسیر)📽 کارگردان: محسن فینی زاده راوی: سید مجتبی مومنی کانال خبر رسانی https://telegram.me/tabib_masir

محرم امسال بود که به رسم هر سال یکی یا دو شب رفتیم هئیت هنر، به پیشنهاد یکی از رفقا (طه امیری) به سید مجتبی معرفی شدم، سید می گفت قرار یه گروه پزشک به صورت خودجوش برن تو مسیر اربعین هم کار درمانی کنند و هم خودشون پیاده روی، به طه ها پیشنهاد داده بود که مستندش کمکشون کنه، طه هم که در گیر یه مستند دیگه در مورد اربعین بود

مدیر افت زده و فرهنگ دولتی  منبع: http://881009.ir

در کشور ما بنا به سیاست گذاری انجام شده در بعد از انقلاب و البته تا حدودی قبل از انقلاب اکثر تبادل مالی در حوزه فرهنگ با دولت و بخش های حاکمیتی رخ می دهد در حقیقت رسانه ملی به عنوان تنها رسانه برد کست قانونی و البته نشریات که بخشی از آنها به صورتی رسمی دولتی و یا وابسته یکی از بخش های نظام هستند و بقیه کمک های دولتی می گیرند و حدود 46 نهاد و ارگان فرهنگی که هر کدام بودجه چند میلیاردی دارند سبب شده اند تنها شرکت ها و موسسات فرهنگی بتوانند ادامه حیات بدهند که رابطه خوبی با ارگان ها ونهاد ها حکومتی و حاکمیتی برقرار کرده باشند.

در کشور ما که چندین میلیون دانشجو داریم، هر روز هزار، هزار بار از لفظ استاد استفاده می شود، اما سوال اصلی این است استاد حقیقی کیست؟

آیا استاد کسی است که علم را می داند و یا کسی است که چند سالی از ما زودتر به دنیا آمد و توانسته مدرک دکترا و شاید هم پایین تر بگیرد و یا ...

صحبت در مورد تدریس و اساتید کاری سخت است اما آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم برخورد 17 ماه من با یک استاد خاص است، استاد که زیاد در  بند بروکراسی علمی نیست و بیشتر به علم آموز توجه دارد تا به چند برگه که همه می انند هیچ کاربرد خاصی ندارد، استاد که شاید مصداق پدر مهربان و معلم دلسوز باشد...

وقتی قرار است که کار دینی از صدا و سیما پخش شود همه می دانند قرار است یک طلبه بیاید و چند ساعت صحبت کند، تفاوت فقط در چهره مجری است، پرسش اساسی این است آیا تولید برنامه مذهبی فقط همین یک شکل را دارد؟

در واقع در سیستم اداری حداقل کار کردن نهادینه شده است، وقتی این سیستم اداری به تولید برنامه مذهبی می رسد همین جنس تولید می شود، طلبه هایی که عیناً منبر های هیئت و یا مسجد را در یک برنامه اجرا می کنند.

چند روز پیش برای مصاحبه پایان نامه قرار بود خدمت قائم مقام شبکه قرآن یا همان معاونت قرآنی سازمان صدا و سیما برسم، توی مسیر فکر می کردم که در فضای امروز رسانه ها کی حال داره شبکه قرآن ببیند، به ذهنم رسید اگر قرار باشه شبکه قرآن به سطح خوبی از برنامه برسه چه برنامه هایی را باید تولید کنه به این برنامه ها رسیدم.

یکی از  ترس هایی که ما همیشه داریم این است که دشمن با استفاده از فریب، راه حقیقت را مخدوش کند و ببندد، این ترس از یک نظر ترسِ مقدسی است که باعث می شود که مومنین ننشینند، اما یک بُعد دیگر هم این ترس دارد که ثمره اش نا امیدی و حس تنهایی است که گاهی به ذهن و گاهی به زبان انسان می آید این ترس همان ترس از رسانه ها بی شماری و فریب افکار عمومی است.

نگاهی که امام راحل به صدا و سیما داشتند بدون شک با همان حساسیت مورد تاکید رهبری نیز هستند، چنانچه که همان گونه که امام راحل صدا و سیما را مدرسه عمومی و بزرگ قلمداد کرده و انتظارت متناسب با آن را داشتند، رهبر انقلاب هم با تاکید بر همان مبانی از صدا و سیما توقع نهادی برای آموزش و پرورش بودن را دارد.

روایت معروفی از معصوم هست که وقتی با اصحابشان از جنگ بر می گشتند، معصوم آن جهاد (جنگ با دشمنان) را جهاد اصغر و جهاد با نفس را جهاد اکبر خواندند.

حال اگر مسیر جهاد در جنگ نرم  را هم جهاد بنامیم که این مطابق نگاه نایب معصوم (حضرت اقا) هست باید این جهاد را هم جهاد اصغر دانست و لازم این جهاد  را هم همان جهاد اکبر یا جهاد با نفس دید.

وقتی می بینی که بعضی از افراد که در فضای رسانه به اصطلاح ارزشی فعالیت می کنند و خود را پیش برنده در جنگ نرم می دانند اما شدیدا در خودشان لنگ می زنند...

وقتی می بینی که در فضای همین جبهه جنگ نرم اسم ورسمی در کرده اما سلامش به مردم عادی با سلامش به فلان شخصیت یا فلان حاج آقا فرق دارد...

وقتی می بینی که فلانی غوره نشده مویز شده و با استفاده و سو استفاده از فضای ارزشی، بر چسب حزب اللهی را یدک می کشد، دلش به چند لایک خوش است...

وقتی کف دست نوشته ها و صلوات فرستادن ها و ایستادن و از بازی حیا پایین نگاه کردنها می شود نقطه دلبستگی کسی...

وقتی با فروتنی، ریا می کنند...

وقتی هنوز برای نوشته هایت، ساخته هایت، گفته هایت لَنگ کف و سوت چند نفر دختر و پسر هستی..

وقتی با شعار مستضعفین بالا بیایی، هر روز که نشان تر می شوی مدل ماشینت بالا می رود و یادت می رود که ساده بمانی...

وقتی که همه وجودت می شود شال گردن هنریت و یا لیست شماره های تلفنت و یا...

وقتی تو به وسع خودت به همان راهی را می روی که عده ای بعد از جنگ رفتن و گفتند من... و دنیا سازی کردند و خودشان را بالا گرفتند و اشراف شدند...

وقتی به تو تلنگر می زنند به جای اینکه اندیشه کنی که شاید درست باشد منتقدت را می کوبی...

وقتی ابزارت به جای ایمانت می شود رانت و آشنا هایت و...

وقتی آدم را به چشم ابزار می بینی نه برادر ایمانی و با بزار ها دوستی می کنی برای رابطه ها...

آن وقت مطمئن باش ای مجاهد جهاد اصغر که در جهاد اکبر باخته ای ...

وای کاش در جنگ نرم مجاهدت نمی کردی که این مجاهدت تو سبب دوری ات از راه درست شده و این جهاد نرم تو شده است حجابت برای دیدن انچه باید...

و همه در معرض این جهاد هستیم، من شاید تو و هرکس به وسعش بعضی سخت تر و بعضی ...

و باید همیشه بترسیم که شاید همین که تحویلش نگرفتیم و رفتیم دنبال فلان شیخ، همین آدم کاری بود که به عهده ما بود...

شاید همنی دوربین، همین صلوات ها و همین لایک ها شده است، بُت ما...

وشاید...

انسان به ذات غافل نیست اما انسان غافل زیاد است و شاید بشود گفت انسان های غافل همیشه بیشتر بوده اند و این غفلت با انسان بزرگ شده است.

غفلتی که امروز آن را به رسانه نوین نسبت می دهند نه اینکه زاده آن رسانه ها نیست بلکه زاده خود انسان است که از نسیان آمده، مگر آن وقتی که حجت های الهی و رسولان ظاهری بودند و هیچ رسانه نوینی نبود چنین غفلت هایی هم نبود.

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ - ۳ - . . . - ۴ - ۵ - ۶ -