نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۲۸ مطلب با موضوع «فرهنگی و اجتماعی» ثبت شده است

ایده های ترویج کتابخوانی با نزدیکی زمان هفته کتاب خوانی بهتر دیدم ایده های ساده ای که امکان اجرای آن در دانشگاه ها و دیگر فضا ها هست در این یادداشت بیان شود. 

البته بیانات و توصیه بسیاری از سوی بزرگان مخصوصا رهبر انقلاب بوده که با توجه به فهم بالای مخاطب این یادداشت نیازی به باز گویی آن نمی بینم.

چند سالی هست که مردم عادت کرده اند در رمضان و عید و گاهی مناسبتهای دیگر شاهد سریالی هایی باشند که به سریال های مناسبتی معرف شده است، سریال هایی که برای خودش سبک کاری مستقلی دارد چه در فیلم نامه و چه در ساخت.

مناسبتی که قرار است در آن سریال پخش شود به شدت روی موضوع آن تاثیر دارد، این تاثیر هم در محتوا -مانند رمضان که چند سالی همیشه یک سریال مربوط به مرگ و حیات بعد از مرگ مهمانش بود.-و هم در طول زمان سریال - اینکه سریال 29 قسمت(طنز ها 25 یا 24 قسمت) برای رمضان و 10 یا 11 قسمت برای محرم و... -بوده است.

جدا از اینکه به صورت کلی اعتیاد و عادت دادن مردم به سریال خوب است یا نه و اینکه اگر صدا و سیما موفق به جذب مخاطب نشود مخاطب جذب سریال های در حال پخش از ماهواره می شود و بر فرض واجب بودن پخش سریال یک پیشنهاد ساده و تکراری برای اهالی هنر و سازنده ها و مدیری سیما وجود دارد و آن اینکه به جای اینکه به تصویر سازی خیال نویسنده از یک ماجرای غیر واقعی به پردازید قدری رو به حقیقت و اتفاقات حقیقی بیاورید.

ساخت مجموعه هایی ارزشی و مبتنی بر حقیقت های دفاع مقدس هم بعد جذاب سریالی دارد و هم بعد آموزنده.

اینکه ما هنوز از بسیاری از شخصیت های حقیقی و اسطوره جنگ کاری در خورد تجوه ایی نساختیم بر کسی پوشیده نیست، اما اینکه دفاع مقدس که بخش اعظمی از ارزش ها را در خود جا داده است چرا جایی در سریال های مناسبتی ندارد جای سوال است.

البته نکته اصلی این است که سریال ساخته شد بایستی بر مبنای حقیقت جنگ باشد و به قول آن شهید بزرگورا جنگ را درست بگوییم نه درشت و یا از سوی دیگر جدیدا دیده شده است وقتی می خواهند از جنگ کار بسازند به جای اینکه به سراغ افراد مطلع و داستان های واقعی بروند به سراغ نویسنده های خیال پرداز می روند و که در تصویر جنگ هم صحنه ایی دختر و پسری نشان می دهند که گویا همه برای دست پیدا کردن به یک دختر به میدان جنگ رفته بودند نه دفاع از اب خاک و ناموس... که البته در خود جنگ حوادثی حیقیقی وجود دارد که در صورت پرداختن به آن هم نیاز مند این نخواهیم بود برای 30 قسمتی کردن سریال به اصطلاح به آن آب ببندیم و هم به ارزش های که بایستی به آنها پرداخت شود، پرداخته ایم.

از سوی دیگر تجربه های موفقی مانند مختار نامه که شاید پاسخی روشن به ارتقاء ساخت مجموعه هایی تمام حرفه ایی و نیز مبتی با تاریخ اسلام و از سوی دیگر مورد توجه بسیار مخاطبین در داخل و خارج ایران حتما دلیلی می شود بر اینکه به جای ساخت 3 یا 4 سریال برای یک مناسبت، یک سریال ساخت شود و با بودجه 4 سریال ولی در حد قابل قبول و مبتنی بر واقعیت.

نکته آخر که بایستی چه در موضوع سریال های مناسبتی مورد توجه قرار گیرد و هم در خارج از این زمان جای طنز اسلامی و یا به اصطلاح خنده حلال در سریال های ما به شدت خالی است، متاسفانه اکثر سریال های طنز ما بر پایه تمسخر و بی احترامی بنا نهاده شد است که امید دارد شاید یک نکته مثبت را در ذهن مخاطب به وجود بیاورد.

 به بیان بهتر این قبیل سریال ها برای جا انداختن غلط بودن یک عمل بقیه اخلاق را زیر پای می گذارند، طنز مبنتی بر تمسخر و تحقیر قطعا طنز اسلامی نیست، می شود با ساخت دهی به اتفاقاتی درست هم جنبه طنز را حفظ کرد هم حدود اخلاق را.

برای مثال بد نیست سریالی ساخت شود که در هر قسمت به یک حادثه طنز دوران جنگ بپردازد، اتفاقاتی که امروز به صورت کتاب در آمده است و فقط بایستی تبدیل به سریال شود 2 یا 3 سه اتفاق به راحتی محتوای 30 تا 40 دقیق سریال را تامین می کند تا در کنار سرگرمی هم ارزش ها و اخلاق زیر پا گذاشته نشود و هم الگو سازی شود و هم در کنار نقل طنز به چهره پردازی شخصیت و الگو های دفاع مقدس پرداخته شود از سویی ان موضوع ارزشی و اخلاقی هم بیان شود.

جای خالی محتوای ارزشی و دینی همیشه در تولیدات فیلم و سریال مشاهد می شود این در حالی است که مردم نشان داده اند وقتی مجموعه ایی خوش ساخت با محتوای دینی برای آن ها به نمایش در می اید چه استقبال خوبی از خودشان نشان می دهند.

شاید بسیاری از سریال های سالهای دور فراموش شده باشد اما هنوز از سریال امام علی علیه السلام، سیمرغ و... حرف بر زبان ها جاری است...

 

 

اگر نگاهی به حرکت ها و جهش های بزرگ بکنید یک نکته در بسیاری از انها به چشم میخورد ان هم حرکت پیشتازانه زنان  در انها است

البته این حرکت در متن و در سطح اول نیست بلکه اغلب در نسل قبل  و در قالب مادران رهبران حرکت و یا جنبش هست، البته در کنار حضور مستقیم زنان در جنبش ها و حرکتها

به عنوان مثال مادران یا مادر بزرگ هایی که در زمان رضا خان با برخورد نا درست و غیر دینی او مواجعه شدند، فرزندانی را تربیت کردند که در سال42 و یا 57 حرکت انقلاب اسلامی ایران را جلو برند و یا در جنگ تحمیلی آنچنان از ایران اسلامی دفاع کردند که برای اولین بار در طول 200 سال گذشته ما درجنگ بودیم که حتی یک وجب از خاک خود را از دست ندادیم، هیچ. معدنی از معنویت هم پیدا کردیم که اثار ان را در حال حاضر می توانید در ایران، لبنان و بسیاری از منطق "آزادی خیز" جهان مشاهد کنید

در موضع دیگر بعد از انقلاب با فرهنگ انقلابی که در جامعه اوج پیدا کرد مادرانی به وجود امدند که فرزندانش در حال حاضر در عصر عمل و علم در جامعه نمایان هستند عده ای به دور از کشور و صلاح کشور و کثیری در جهت منافع کشور که سبب پیشرفت علمی بسیار کشور در رشته های مختلف شدند

حال بحث اینجاست فردا چه گونه خواهد بود

آیا دخترانی که با عروسک باربی دوست هستند و درد دلهایشان را به او میگویند و یا انهایی که تفریحشان رقص یا مهمانی آنچنانی است و یا همان دخترانی که امروز در خیابان ها دیده می شود باز هم خواهند توانستند نسل بعدی این کشور اسلامی را انچنان که مادرانشان تربیت کرده اند تربیت کنند

یا دخترانی که امروز در سطح جامعه وارد شدند و به الحمدلله خوب توانسته اند خودشان را به عنوان نسل انقلابی که هنوز دچار شکست نسل یا دور از آرمان نشده نشان دهند

هر دو گروه این دختران در حال حاضر در جامعه هستند با این تفاوت که گروه اول اغلب با دین و ارمان گروه دوم نااشنا هستند و این وظیفه مسئولین فرهنگی کشور به صورت رسمی و گروه دوم به صورت غیر رسمی است که گروه اول را نیز مانند خود با ارمان ها اشنا کنند

البته از نظر من نسل امروز جامعه ما بسیار با اطلاع تر وبا اعتقاد تر از نسل های گذشته خود هستند که آن را در مقاطع مختلف نشان دادند اما در کنار این مسئله باید به این نکته توجه کرد که در حال حاضر ایران به عنوان یک کشور اسلامی مورد توجه بسیاری از ملتها برای لگو برداری است و حال ما وظیفه ای بزرگتر در سطح جهان داریم

 

البته نکته ای که نباید از ذهن دور بماند پدر هم هستند که علت بررسی کمتر این موضع در این یادداشت نقش پر رنگ تر مادران در تربیت فرزندان است،  اما نقش پدران هم با یستی بررسی و مشخص شود.

 

حال باید کمی اندیشید که چگونه این مادران با تربیت شوند تا تربیت کنندگان خوبی برای آیندگان باشند

امید است این مردان و زنان سربازان سید خراسانی و حضرت مهدی عجل الله فرجه باشند

نظرات دوستان------------------------------------------------------------------

+ پینک

سلام دوست عزیز!

تیریک میگم بحث جالبی راه انداختین!

ولی باید بگم شما که ئخترا رو به دودسته تقسیم کردین گروهی که تفریحشون رقصه....مگر غیراز این است که از همین مادران انقلابی دیروز تربیت شده اند،و فک میکنید دلیلش چیست!؟!چرا مادری که چادر رابه گونه ای سر میکند که فقط دو تا چشاش برای دیدن جلوی پاش بیرونه در کناردخترش که با لوازم آرایش گوناگون وشال و گردن برهنه و....راه میرود!آیاتابه حال به این صحنه تو خیابون برخورد کرده این!؟!من که فراوان برخورد کرده ام وبسیار دلم به حال آینده خودم وکشورم سوخت!!!عروسک باربیم که علتش فقر فرهنگی است که باید آن را بپذیریم!ونمیشود آن راگردن دخمختران امروز انداخت!!!

ولی شما که اشاره ی کوچکی به نقش پدر درتربیت دخترکردین،باید بگم که اتفاقاً چون پدر هرچه باشد جنس مخالف است ودر بسیاری از موارد میتواند،نیازهای جنسی فرزند خود را ارضاکند که باعث دوستی های خیابونی ....نشود!حال آنکه خانه های امروزی -به دلیل وضعیت بد اقتصادی-فقط به خوابگاهی تبدیل شده اند که اگر هم اعضای اون باهم حرفی بزنند آخرش به دعوا کشیده میشود!!!

جداًکه برای آینده ی خودم نگرانم و البته بودم ولی وقتی این یادداشتو خوندم براستی که داغ دلم تازه شد!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ مهم نیست کی هستی و از کجایی؟

سلام

بحث تون به نظرم جالبه ولی خیلی نصفه مونده!

اخرش هم یه کوچولو از پدرا نوشتین که خیلی محافظه کارانه بود.

قبول ندارم این لفظ رو که به کار بردید. گفتید نسلی که درد دل هاشون رو به باربی میگن و تفریحشون رقصه ...

در کنارش نسلی هستن که تمام وقتشون پای اینترنت یا توی گیم نت میگذره و اون وسط یه سیگار ی یا یه چیزی بدتر از اون هم میشناسن و الخ...

اتفاقا بذارید این طور بگیم...

بهمون نسلی که با باربی شما میشناسید ... بزرگترین دغدغه های زندگی شون... از بین بردن رنج های بشری و شناختن خودشون و راضی نگه داشتن خدای خودشون از خودشونه...

بحث زیاده دراین باره...

اگر مصداقی بحث کنیم به نتایج بهتری میرسیم

چون اصولا مشکل بحث های امروز ما کلی گویی هست که هر دو طرف حرف درستی میزنن و این بحث برخلاف انتظار وارد دور باطل میشه و همش برمیگردن سر جای اولشون.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منطقه آزاد

اگر بخواهیم آینده نصیب ما بشه و نسلی انقلابی داشته باشبم باید بر روی دختران کار کنیم ، اگر زنان کشوری شجاع با ایمان و با اعتمادنفس باشند فردا نسل های ما با ایمان و شجاع خواهند شد . زن است که جامعه رو می سازه مادر هست که در گوش فرزندش لالایی می خواند و آرمان های ناب برای فرزندش می سازه -

البته این به این معنی نیست که مردان اثر گذار نیستند بلکه برعکس ، اگر در جامعه ای مردان فهیم و با ایمانی باشند آنگاه زنان آن جامعه می توانند به وظایف خود به مراتب بهتر عمل کنند و این نشان می ده که مردان برد اثر گذاری را تعیین می کنند ...

شاید قبل از ورود به بحث بیان این نکته ضروری باشد که موضوع این یادداشت به هیچ عنوان نقد عدم وجود شبکه خصوصی در ایران نیست، بلکه نویسنده هم به علل فرهنگی و سیاسی موافق وجود این چنین شبکه هایی نیست و البته به وضعیت امروز و از ابتدای سیما را به هیچ عنوان در حد و اندازه رسانه ملی جمهوری اسلامی نمی داند اما موضع این یادداشت بیشتر بیان کلیاتی ناخواسته در سطح فرهنگی است.

شاید وقتی نه چندان دور وجود VHS و پخش آن نوعی جرم ننوشته بود که افراد برای جابجایی ان نوعی ترس داشتند اما پیشرفت در فضای الکترونیک و سایبر، جامعه به سویی برد که امروز توزیع فیلم به شکلی غیر از سیما یک نوع محل درآمد و مورد حمایت دولت است، اما در این میان موج جدید توزیع فیلم در این ساختار و نیز خارج شدن فروش آن از محل توزیع های اختصاصی و ورود آن به توزیع در سوپر مارکتها جای تامل دارد.

در این میان چند نکته قابل بیان است:

1-این مجموعه ها بیشتر فیلم های دختر و پسر و دارای فرهنگ لودگی است، که به هیچ عنوان مناسب برای فرهنگ سازی نیست

2-علت تولید اینها   تولید فرهنگ اسلامی نبود و هدف اصلی آن درآمد و سود است

3-خانواده ها که کمتر به سینما سر می زدند و در نتیجه کمتر مورد حمله فرهنگی بی بند و باری در سینما که به نوعی فرهنگ مانکنی بوده قرار می گرفتند در این وضعیت با استقبال از این شیوه توزیع مورد دسترس قرار گرفته اند

4- نسل جدید این نوع توزیع، همین سریالهای از قبیل قلب یخی و قهوه تلخ هستند به نوعی تکمیل ای شبکه خصوصی و موید این ادعا هستند که به زودی به نوعی غیر علنی شبکه 9 در ایران به وجود می آید با این تفاوت که این شبکه بدون نظارت و تحت هدف درامد به هر قیمیتی است

5- عادت به این اینگونه فیلم ها فضا را برای ورود فیلم های زبان اصل با زیر نویس فارسی و بدون کوچکترین تغییر  در فرهنگ و کیفیفت و استقبال از آن و نیز افزایش نفوذ شبکه هایی از قبیل فارسی1 را فراهم میکند چون مخاطب عادت کرده است که وقت فراغت خود را با دیدن فیلم پر کنند و از طرفی سطح پایین فیلم و سریال های سیما باعث می شود این نیاز ساخته شده به امثال فیلم های غیر اسلامی و گاها ضد اسلامی پر شود

6-عادت جامعه به پر کردن وقت با این قبیل فیلم ها ،افراد را از استفاده صحیح از اوقات فراغت در کنار خانواده و یا مطالعه باز می دارد

7- ترویخ فرهنگ ثروت به هر قیمت، اگر اشتباه کنی حتی دزدی در آخر همه چیز درست می شود، روابط راحت دختر پسر و بیشتری از این قبیل  به راحتی در سطح خانواده رشد پیدا می کند و نفوذ آن به سنین پایین را سبب میشود

آمار نشان که در سال 75 76 در مدارس دخترانه ، 75% دانش آموزان در سه پایه از حجاب کامل یعنی چادر استفاده می کردند و فقط نیمی از 25%  غیر چادری بد حجاب بودند. (آنهم در بیرون مدرسه)

اما در سال 81 این آمار کاملاً بلعکس شد به صورتی که فقط 35% دختران در مدارس از چادر استفاده می کردند و 65% مانتویی و نیمی از کل دختران محصل این سال بد حجاب بودند.

 اما در سال 83- 84  در مدارس تهران طی آمار غیر رسمی (که انشاءا... تأیید نشود) 85% دختران در سه پایه در کل استان تهران بدون چادر و بیش از34% دختران تهرانی محصل بد حجاب هستند

اما چرا ، مگر اینها همان دختران و یا خواهران و یا فرزندان آن دختران 10 سال پیش نیستند ؟!...

شاید اینها همان دخترانی باشند که وقتی 7 ساله بودند پدر و مادرانشان می گفتند: بچه هستند تحمل چادر را ندارند و نماز هم برایشان زود است ، از دین زده می شوند.

وقتی 8 ساله شدند والدین آنها باز گفتند: حالا مانده تا 9 سال ، هر وقت 9 ساله شدند هم چادر می پوشند و هم نماز می خوانند و هم....

وقتی 9 ساله شدند گفتند(والدین آنها): حجاب که چادر نیست باید حجم بدن معلوم نباشد، نماز هم  کمک می خوانند ، صبر کنید ، در دین که اجباری نیست؟!...

اما حال آنها نه 9 و یا 10 ساله بلکه 17 ، 18 و... ساله اند و در آینده مادران فرزندان ما ، اما نه چادر دارند نه حجاب ، با مانتو هایی (یا بهتر بگویم با پیراهن هایی که 4 یا 5 سانتی متر از پیراهن مردانه گاهاً- بلند تر است) می گردند و باز هم ما دین را با نظر خودمان عمل می کنیم نه با بیان اسلام.

مگر حالا از دین خوششان می آید ، که شما به بهانه دین از دین دورشان کردید .

و یقین دارم این پدر و مادر های  بازهم به بهانه دل سوز و....  توجیه هایی دارند،

گفتم که ای پسر جان ، در حال خوب مستی

مجنون به ره ندیدی، در حال می پرستی

گفتا خیال خامت، مجنون کجاشنیدی

رفتند همه پی کار، در سالروز مستی

گفتم چرا ز لیلی، بی میل گشته ای نیک

گفتا که شرط کرده، نه حال من ز سستی

گفتم که شرط اوچیست؟ تا من کنم دوایش

گفتا که بچه ای تو، رو در کنار دستی

گفتم بگو عزیزیم، لااقل شنیدم اورا

گفتا 3شرط سخت است، شرط وصال مستی

اول یه دانه خانه، در شهر خوب تهران

دوم نوید مهراست، بر سال های هستی

سوم یه کار خوب است، در حد خانواده

شاید که یار بینی، بعد هزار دستی

گفتم که خوب باشد، تا تو روی بمیری

اینکه چرا نشستی، ای ننگ و نام هستی

در باب خانه خوب، در شهر بی نشانم

متری سه دویست است، در کوره راه هستی

مهرش که سکه ای است، در دم به قیمت خون

صد پول خون جنگی، خواهد زوال سستی

اینها همه که خوب است، مرد سه شغله بدتر

پارتی که تو نداری، در کار راه مستی

اینک برو عزیزم، نامه بده به جانان

گو میل من نباشد، بر سوت و سار مستی

ای لیلی جهانی، رو سوی بخت خود حال

تا به ابد بمانی، در چهار راه هستی

از زمان محمد رضا و پروژه 12 میلیونی کردن تهرانش-که جمعیت 300 هزار نفری پایخت را ظرف چند سال تبدیل به تهران 000/000/6 کرد- تا عوامل بعد از انقلاب -که در مورد آن صحبت می کنیم-  تهران را از یک طرف تبدیل به شهر آرزو های جوانان روستایی و غیر تهرانی و از طرف دیگر به شهر غیر قابل تحمل با ترامیک بالا و امکانات محدود کرده است.

اگر سفری به شهرهای دیگر ایران داشته باشید و یا ساکن آنها باشید می دانید تا چه اندازه اشتیاق برای آمدن به پایتخت وجود دارد، البته اکثر آنها از مشکلان تهران بی خبر ند ، هزینه های بالا، مسکن گران، فرهنگ صمیمت کم و هزاران چیز دیگر که فقط تهرانی ها آن را درک می کنند.

حال موضوع به جایی رسیده است که مسئولین به هر طریق می خواهند جمعیت تهران را کم منند، از انتقالی با کلی مزایا تا انتقال شرکتهای دولتی و تازه هم عدم استخدام

اما چرا تهران اینگونه شد؟ چرا اینگونه است؟


(این عکس از حوالی خیابان انقلاب گرفتم)

به نظر من یکی از عوامل تشویقی آمدن به تهران برای زندگی، صدا و سیما است.

دقت کرده اید شاید بیش از 90% فیلم ها وسریال ها در تهران ضبط می شود آن هم در خانه های بزرگ و مجلل حتی من هم که در این شهر زندگی می کنم با دیدن آنها آرزوی آن را می کنم- ویا شبکه ها که همه آنها در تهران هستند و غیر از  شبکه های استانی آنها نیز اکثر برنامه هایشان را از شبکه تهران کپی می کنند.- حال میلیونها نفر این برنامه ها می بینند غافل از آنکه این تهران آن تهران خیالهای آنها نیست، این تهران شهر اخلاق نیست یا حداقل شهر خود آنها اخلاقی ترست.

درست است ما مترو داریم، برج میلاد یا آزادی داریم ، هر نقطه آن یک رنگ است اما ما چه قدر خوش بخت هستیم؟؟؟

تهران تو خالی تر از آن چیزی است که تصور می شود.

«این تهران است»

حتماً شنیده اید که هر کس به خارج از کشور می رود ویا به شکلی با غیر مسلمانان برخورد دارد، یکی از مواردی که به آن اشاره می کند این است که ما مسلمانان با اینکه در دینمان دروغ گفتن نهی شده و آن را جزء گناههان می شمارند بیش از غیر مسلمانان دروغ می گوییم.

البته این نکته تا حدودی صحیح است ، اما علت چیست؟

این امر با اینکه نکته ای منفی است اما مبدا مثبت دارد.

مثلاً: جوانی که تا دیر وقت خارج از منزل بوده است وقتی والدین از او سوال می کنند کجا بوده ای به دروغ می گوید با دوستانم درس می خواندیم، مبدا این دورغ کجاست؟

خانواده و ارزش های حاکم برآن

در کشور ما به دلیل فرهنگ غنی کهن خود که حاوی ارزش های مثبت هم بوده است و با ظهور اسلام -که آن نیز ارزشهایی مثبت خود را دارد- که ثمره این دو مبدا ارزشی مجموعه ای از ارزشهای مثبت است البته در چند سال اخیر تا حدودی ارزش ها در حال تغییر از بوده که این امر بایستی ریشه یابی شود- این مجموعه ارزش ها به صورت ناخود آگاه مبدا این دورغ هاست.

اگر ما در کشوری زندگی می کردیم که احترامی برای والدین-به عنوان یک ارزش ایرانی و اسلامی- غائل نبودند دیگر نیازی نبود یک جوان دروغ بگویید.

اما ما برای پدر و مادران البته در سطوح مختلف- احترام و ارزش غائل هستم و به آن ها این اجازه را می دهیم تا در مورد ما سوال کنند ولی در کشور های دیگر والدین تا این حد مورد احترام نیستند و چون نمی خواهیم آنها ما را مورد بازخواست قرار دهند-ما با فرهنگ عمومی خود به آنها قدرت بازخواست داده ایم- به آنها دروغ می گوییم.

یا اینکه در جایی وقتی یک مرد به دروغ به همسرش می گویید که محل کار بودم ولی جای دیگر بوده است این سر منشاء از پیوند و اهمیت خانواده است، اما شاید در اکثر کشور ها خانواده به این درجه اهمیت نباشد که زن ، مرد و فرزندان به خاطر نبودن در آن بازخواست شوند و برای خروج از بازخواست مجبور به دروغ شوند.

البته این توجیهی به دروغ گفتن نیست اما به واقع این دروغ شاید بسیار از راست گفتنی که بر پایه بی ارزشی ست بهتر است.

بحث این است که نباید دروغ نگفتن آنها را بهتر از دروغ گفتن خودمان بدانیم چون در آن صورت باید به سمت دروغ نگفتن بدون ارزش انها حرکت کنیم , این بهانه ای برای دروغ گفتن ما نیست و دروغ قطعا گناه کبیر و کلید گناهان دیگر است

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ - ۳ -