نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۷۶ مطلب با موضوع «محتواهای انقلابی» ثبت شده است

جنگ آخر سوریهچند روزی است با تهدید به جنگ امریکا و بعضی از متحدان اروپایی اش و نیز چند کشور عربی معلوم حال به بهانه استفاده از سلاح  شیمیایی در کشور سوریه؛ این موضوع به تیتر اول رسانه های جهان تبدیل شده است، اتهامی که از سوی سوریه و کشور های حامی آن به شدت رد شده است تا جایی که روسیه فیلم ماهوراه ایی و خود سوریه تصاویر شلیک توسط خود معارضین را به عنوان رد استفاده سوریه از سلاح شیمیایی نشان داده اند.

اما چرا این قدر سوریه مهم است...؟

اهمیت سوریه برای ایران و خط مقاومت:سوریه به علت قرار گرفتن در خط مقاومت و نیز نقطه رابط با لبنان و حزب الله و نیز همسایه فلسطین اشغالی بودن تبدیل به خط اول مقاومت و عقبه پشتیبانی و استرات‍‍ژیک مقاومت شده است، حضرت آقا با صراحت فرموده اند که هرکجا یک طرف جنگ اسرائیل باشد ایران طرفدار طرف مقابل است.

اهمیت سوریه برای روسیه وچین: اعضای صاحب وتو شرق یعنی روسیه و چین از سه جهت حاضر نیستن سوریه تحت هیچ شرایطی سقوط کند، اول بعد اقتصادی؛ دوم بعد نظامی؛ سوم سطح نفوذ در منطقه؛

روسیه شک ندارد با سقوط بشار سوریه به دامن کشور های غربی مخصوصا امریکا پنهان خواهد و این کشور رسما یکی از دوستان خود را که از نظر فروش تسلیحات نظامی و اقتصادی وابستگی به روسیه دارد را از دست خواهد داد،

چین هم یکی از  بازار ها و منابع خود را از دست می دهد و با سقوط دولت سوریه و حضور دولت احتمالی نزدیک به آمریکا و نزدیکی سوریه به مدیترانه باید منتظر حضور صنعت و صنایع غیر چینی در سوریه بود

بی شک اگر جنگی در سوریه شک بگیرد و از حالت چند حمله هوایی ساده فراتر رود باید منتظر تحولات جدی در منطقه بود یا به فرمود رهبر منطقه به یک انبار مهمات تشبیه کردند.

بعید نیست با حمله امریکا و محدود متحدانش استرالیا، عربستان، انگلستان و...- و حمایت حتمی روسیه و چینی و به خصوص ایران و حزب الله از سوریه موضوع سوریه از تجارب ناموفق افغانستان و عراق فراتر رفته و منتظر جنگی جدی چه از لحاظ سیاسی و حتی از لحاظ نظامی بین غرب و شرق باشیم.

گرو داشتن اسرائیل همیشه برگ برنده سوریه بوده و هست

به هرحال از نظر نویسنده محال است تهدیدات چند روز اخیر اوباما و ... از چند پرواز فراتر رود اما در صورت بروز در گیری بدون شک باید منتظر منفجر شدن انبار مهماتی بود که از شدت انفجارش اروپا که هیچ امریکا هم به لرزه در می آید.

افزایش 70 تا100 در صدی قیمت کالا های اثر گذار ، افزایش قیمت نفت و طلا ، بسته شدن احتمالی صادرات بخشی از خاور میانه و بسیاری از تغییرات باعث فلج شدن یک مرتبه اقتصاد جهانی خواهد شد.

وصیت امام خمینی به وزارت ارشاد و امور خارجه

نگاه امام خمینی به وزارت ارشاد و امور خارجه به حق بسیار بیشتر عملکرد حال حاضر و حتی برنامه های ارائه شده از سوی مدیران آن است.

امام خمینی با صراحت در وصیت نامه خود از وظایف وزارت ارشاد به عنوان " تبلغ حق مقابل باطل" یاد می کند تاکید می کند این وزارت خانه چهره واقعی انقلاب اسلامی ایران را در مقابل تهاجم تبلیغاتی تمام رسانه های گروهی وابسته به جهان عرضه کند.

امام با بیان اینکه قدرت رسانه ای ما ضعیف است تاکید می کند "جهان امروز روی تبلیغات می چرخد"

البته امام در وصیت نامه وظیفه تبلیغ را متوجه نخبگان نیز می کند

امام حتی به سفارت خانه ها توصیه می کند که در این رابطه نشریه چاپ کنند تا "چهره نورانی اسلام را برای جهانیان روشن نمایند" و تاکید می کنند"که اگر این چهره با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت کرده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمی های دوستان خود نمایی نماید اسلام جهان گیر خواهد شد."

نگاه حداقلی که در سال های  سازندگی و بعد از آن در وزارت ارشاد شکل گرفت باعث شد به جای نگاه به این آرمان ها که وزارت ارشاد و امور خارجه را وزارت صدور فرهنگی اسلام می کرد تا جایی پیش برویم که به فرمود رهبر در  وزارت فر هنگ و ارشاد اسلامی یک کار اسلامی هم شکل نگیرد.

حضور افراد معلوم حالی در این جایگاه مهم مانند مهاجرانی انقدر این وزارت را تضعیف کرد که نه اهداف جهانی بلکه در موضوعات فرهنگی و اسلامی داخلی هم توان مدیریت و فرهنگ سازی ندارد.

نگاه امام به جهان و نیاز جهانی به شنیدن صدا رسا اسلام نه در این بند وصیت نامه بلکه در سراسر بیانات امام در قبل و بعد پیروز انقلاب مکرر شنیده شد اما متاسفانه افراد مصلحت اندیشه با چهره ای دوگانه و بیانی فریبنده به اسم سازش با جهان و یا تنش زدایی اجازه بیان اصول و آرمان های اسلام را هم ندادند.

حضور افراد ضعیف، سست ایمان و غیر متخصص در وزارت ارشاد و خارجه آنقدر پیش رفت که امروز در بسیاری از حضور های قدرتمند ایران در سطح جهان در موضوعات فرهنگی و  دیپلماسی عمومی کمترین نقش را برای این دو نهاد که این موضوعات وظیفه ذاتی و علت تشکیلشان است دیده نمی شود.

تاکید صریح امام به نقش اصلی این دو وزارت خانه در طول چهار دولت میر حسین، هاشمی، خاتمی و در اوقاتی احمدی نژاد مورد بی توجهی قرار گرفت و امروز وزارت فرهنگ ما در امور داخلی فرهنگی در مانده و وزارت خارجه ما بیشتر وزارت تکذیب است تا بلندگوی مظلومیت مستضعفین.

سال 1390 در دیدار با دانش‌آموزان و دانشجویان به مناسبت در آستانه‌ى روز ملى مبارزه با استکبار جهانى بود که رهبر معظم انقلاب در پاسخ به کری خوانی های امریکا و نگاه ملتمسانه دل باختگان داخلی اش با صراحت بیان داشتند:

چرا روی صد سند کار نکردیم«در این قضیه هم دست ما پر است. ما امروز صد سند غیر قابل خدشه در اختیار داریم که نشان میدهد دولت آمریکا پشت سر ترورها و تروریستهائى بوده است که در ایران یا در منطقه واقع شده است. ما با این صد سند، آبروى آمریکا را در دنیا خواهیم برد؛ آبروى این مدعیان حقوق بشر و مبارزه‌ى با تروریسم را در دنیا پیش افکار عمومى خواهیم ریخت؛ اگرچه امروز هم آبروئى ندارند.» (1390/08/11    )

اما با گذشت دو سال هنوز هیچ حرکت شاخصی انجام نگرفته تا این اسناد کـــه را در سطح کشور و جهان به صورت که حضرت ایشان فرمودند نشر دهد تا آبروی استکبار جهانی برود.

حرکت هایی منسجم و یا جشنواره هایی با این موضوع به صورت بین المللی موضوع خاصی نیست که نیاز به تاخیر دوساله داشته باشد، دخالت استکبار جهانی و مخصوصاً امریکا جنایت کار در طول عمر 200 یا 300 ساله کشورش آنقدر بدیهی بوده است که هم در موضوع نقض حقوق بشر و هم در موضوع ترور و حمایت از آن الگوی خدشه نا پذیر است اما متاسفانه با عدم تولیدات رسانه ایی به منظور روشنگری در سطح بین الملل یا حداقل در سطح منطقه و کشور با خودمان و دستگاه های مسئول را ...

بیان و تشریح استکبار دولت امریکا در سطح خارجی مخصوصا در امریکای جنوبی و آفریقا و حتی کشور های حوزه بیداری اسلامی جدا از اینکه چهره واقعی آن قدرت پلید را نشان می دهد سبب عدم میل به سمت این تفکر نیز خواهد بود.

هزینه کرد سرمایه انسانی - رسانه ای در بدون فایده به جای این موضوعات مهم بحثی نیست که بشود به راحتی از کنار آن گذشت.

برگزاری همایش های میلیاردی و پروژه های فیلم و رسانه با هزینه بالا و بی فایده به جای توجه به منویات رهبر انقلاب شاید بحثی باشد که اگر جهل مقصرانه مسئولان فرهنگی را ندید بگیریم باید در میان آنها به دنبال مغرض خود فروخته بود.

دستگاه های فرهنگی که خیلی از آنها بدون شک ساختار و سازه انقلابی ، اما با مدیریت غلط که گاهاً توسط یک آدم خوش سابقه هم هست با بی توجهی خواه جاهلانه یا مغرضانه- سبب عدم کار در زمانی حساس و از دست دادن لحظه ها شده و می شوند.

ضعف شدید در رسانه و انتقال پیام مبتی بر رسانه های مردم نهاد و استفاده صحیح از فضای مجازی به جای همایش ها و پروژه های بی سر و ته، که مکرر نسبت به های تذکر داده شد است شاید اصلی ترین دلیل به فرض مغرض نبودن مسئولین فرهنگی و رسانه ای - برای این کم کاری است

در یادداشت قبلی (لینک) به تلاش های کوچک نویسنده در این موضوع که با بی توجهی نهاد های فرهنگی مسئول و عدم حمایت آن روبرو شد اشاره شده است.

نه دی هشتاد وهشت www.881009.ir این روز ها حسابی دعوا است

یک عده می گویند این همان امریکایی است که چند سال پیش 200 یا 300 نفر از هم وطنان ما را بی گناه با موشک در حالی که سوار هواپیما مسافر بری بودند زد و بعد به خودشان مدال افتخار دادند

عده ای دیگر هم می گویند آن روز ها دیگر نمی گذاریم این طور شود

یک عده می گویند اینها همان هایی هستند که وقتی ما در جنگ محتاج سیم خاردار بودیم میلیارد ها از سرمایه ما را بلوکه کردند و ندادند

عده ای دیگر می گویند حالا نمی گذاریم

یک عده می گویند ما هنوز چراغ سبز و حمایت های امریکا را برای حمله عراق به ایران را فراموش نکردیم

عده ای میگویند نگران نباشید این بار این طور نمی شود.

یک عده می گویند اینها به مردم خودشان به کشور های دوستشان  رحم نمی کنند و از همه جاسوسی می کنند.

عده ای می گویند ما نمی گذاریم جاسوسی کنند.

یک عده می گویند عاقبت دوستی با امریکا عراق است

عده ای می گویند با عاقبتمان این گونه نمی شود.

یک عده یم گویند خصومت 30 یا 40 سال امریکا به ما با یک لبخند ژکوندی حل نمی شود

عده ای می گویند بگذارید ما حل یم کنیم

یک عده می گویند ما ظلمی به امریکا نکردیم ولی آنها از هر لحاظ از مادی تا اعتباری به ما بدهکارند و باید عذر خواهی کنند

عده ای می گویند ما جنگ را دوست نداریم

و بدون شک هر مستضعفی و مخصوصاَ  امام خمینی (ره) به طور قطع جزء عده ی اکثریت اول هستند...

نه دی هشتاد وهشت www.881009.ir این روز ها حسابی دعوا است

چند روزی است با سفر جناب شیخ اعتدال به کشور امریکا  بحث مذاکره و گفتگو با آقای اوباما مطرح شده است، جدا از اینکه لبخند ظریف عمیق تر بود یا جان کری و یا اینکه شیخ ما اول خواست به اوباما امریکایی ها زنگ بزند یا اینکه اوباما دلش برای شیخ ما تنگ شده بوده موارد زیر را به عنوان یک ایرانی کوچک و به عنوان کسی که خودش را جز همان پابرهنه هایی می داند که قرار است تا آخر پای آرمان ها انقلاب بماند جهت تذکر و یادآوری بیان می کند:

  • همانطور که امام خمینی (ره) در تاریخ 19فروردین 1359 در پاسخ به قطع رابطه با ایران از سوی امریکا فرمودندرابطه بین یک ملت بپا خاسته برای رهایی از چنگال چپاولگران بین‏المللی با یک چپاولگر عالَمخوار، همیشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر استمن کراراً گوشزد نموده‏ام که رابط ما با امثال امریکا، رابط ملت مظلوم با جهانخواران است.
  • و همچنین مقام معظم رهبری در بیانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع) در اول فروردین ماه سال هشتاد وهشت در این مورد چنین فرمودند: از اول انقلاب دولت آمریکا - چه رؤساى جمهور جمهورى‌خواهشان، چه رؤساى جمهور دمکراتشان - با نظام جمهورى اسلامى بدرفتارى کرد؛ این چیزى نیست که بر کسى پوشیده باشد. اولین کارى که از طرف امریکائى‌ها انجام گرفت، تحریک مخالفین پراکنده‌ى جمهورى اسلامى و کمک به حرکتهاى تجزیه‌طلب و تروریستى در کشور بود؛ از اول این کار را شروع کردنددر هر نقطه‌اى از نقاط کشور که حرکتهاى تجزیه‌طلب در آنجا زمینه‌اى داشت، انگشت آمریکائى‌ها را ما دیدیم؛ گاهى پول آنها را، و حتى در مواردى عناصر آمریکائى را ما در آنجا دیدیم؛ ........ به صدام چراغ سبز دادند؛ این یک اقدام دیگر دولت آمریکا بود براى حمله‌ى به ایران.
  • امریکایی ها هیچ وقت به منافعی غیر از منافع خودشان فکر نکرده و نمی کنند و باید مطمئن باشید در صورتی که حفظ منافع ما منافاتی با منافع آنها داشته باشد آن وقت آن روی آنها را خواهیم دید.
  •  مشکلات زیاد امریکا و متحدانش در عراق ، افغانستان، پاکستان، سوریه آنها را مانند گذشته مجبور کرده است که سهم ایران را در معادلات منطقه ای در نظر بگیرند این به اصلاح احترام که شما در این سفر از آنها دیدید ثمره زحمات تمامی این کشور هاست وگرنه از این حرف زدن ها قبل هم بوده است که در آخر رئیس جمهور همین کشور امریکا ما را محور شرارت خواند.
  •  مسیر ایرانی جدا از اینکه چه گرایشی داشته باشد به سند تاریخ هیچ وقت زیر بار زور و تحقیر اجنبی نرفته و نمی رود، مراقب باشید نرمش قهرمانانه امروز شما به ذلت احمقانه ختم نشود که اگر بشود از آن لحظه که تغییر مسیر ایجاد شود...
  •  بی شک اصلی ترین علت آسایش و عزت و نصر امروز ما خون شهیدانی است که سی چند سال قبل برای حفظ عزت این ریخته شده است، باید همیشه و در همه جا چه در زبان و چه در عمل به آن پایبند باشید.
  •  یادتان باشد نه امام و نه رهبر هیچ وقت راضی به سر شکستگی در مقابل دشمنان نبود و نیستند، اگر در زمان امام بر سر لانه جاسوسی و انقلاب دوم مذاکراتی با امریکایی ها شد و امروز برسر موضوعات هسته ای در زمان رهبر صحبت هایی می شود اما مسیر انقلاب بدون شکل هیچ وقت با مستکبرین و جهان خوار ها در مسیر قرار نمیگیرد.
  • قطعاَ صدماتی که امریکا به کشور عزیز ما در کودتا 28 مرداد و حوادث مرتبط و یا اینکه چراغ سبز امریکا به صدام که باعث کشته شدن بیش از 200هزار ایران شد و یا مورد هدف قرار دادن هواپیما مسافر بری و یا حمایت ویژه از گروهک هایی که دستشان به خون بیش از 17000 ایرانی آغشته است و یا محور شرارت خواند کشور با فرهنگ، قابل چشم پوشی نیست، اینکه امروز بنا به مصلحت با نظر رهبری نرمش قهرمانانه در دستور کار قرار می گیرد نباید این موضوعات فراموش و یا مورد غفلت واقع شود.

 نگاه امام خمینی ره به قشر محروم"رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند نه از سرمایه داران و زمین خواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهورات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنه گان را نمی توانند بفهمند." [وصیت نامه امام خمینی ره]

نگاه امام خمینی ره به محرومین و مستضعفین از قبل از شروع انقلاب نگاهی خدمتگذارانه بوده و همیشه خود و انقلاب را خدمتگذار این قشر معرفی کرده است.

از نگاه امام مالکان حقیقی و صاحبان انقلاب بدون شک مستضعفین هستند به صورتی که ایشان بر سهم محرومین از انقلاب مکرر تاکید داشتند و بیان می فرمودند:

"فقرا و متدینین بی بضاعت, گردانندگان و برپا دارندگان انقلاب هستند. "[صحیفه نور, ج02, ص532]

ویا در جای دیگری فرمودند:

"با پشتیبانی مردم مخصوصاً طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد و دست ستم شاهی از کشور و ذخایر آن کوتاه گردید. "[صحیفه نور, ج12, ص091.]

و در مورد جایگاه اجتماعی این قشر بیان داشتند:"مستمندان و فقرا و دور افتاده ها در صف مقدم جامعه هستند, همین ها و همین زاغه نشینان و همین حاشیه نشینان و همین محرومان بودند که این انقلاب را به ثمر رساندند همین ها هستند که الآن در جبهه ها مشغول به فدارکاری هستند." [صحیفه نور, ج71, ص642]

البته از منظر امام فقط انقلاب ایران برای برطرف کردن محرومیت از مستضعفین بنا نشده بود بلکه این هدف اسلام است به صورتی که می فرمایند:

"اسلام از اول برای همین امر قیام کرده که به این مستمندان عالم در مقابل مستکبرانخدمت کند و این ستمگران را به جای خود بنشانند و شما اشخاصی هستید که پیرویک همچو اسلام عزیز هستید و به این پیروی باید ادامه بدهید."[صحیفه نور, ج71, ص752]

امام با صراحت پابرهنگان را ولی نعمت خطاب می کند و این شاید در تاریخ معاصر منطقه بینظیر است که یک حاکم بعد از به قدرت رسیدن این چنین نسبت به مردم محروم ابراز ارادت کند، ابراز ارادتی که مردم به خوبی صفا وصداقت پشت آن را درک و به واقع در طول این سی و چند سال پای آن ایستاده اند.

امام اصل تشکیل انقلاب و حتی حضور خود را مدیون محرومین یم داند و انقلاب اسلامی را برخواست از آنها و نه این بلکه خود وانقلاب را برای همیشه مدیون آنها می داند و به معنی دقیق تر هدف انقلاب را خدمت به محرومین بیان می کند

"این پایین شهری ها و این پابرهنه ها ـ به اصطلاح شما ـ این ها ولی نعمت ماهستند, اگر این ها نبودند ما یا در تبعید بودیم, یا در حبس بودیم یا در انزوا, این هابودند که همه ما را از این مسائل نجات دادند اگر تا آخر عمرمان به این ها خدمتکنیم نمی توانیم از عهده خدمت این ها برآییم شما امروز هم که ملاحظه می کنیداین هایی که در جبهه ها الآن دارند جانفشانی می کنند این ها از کدام طبقههستند؟ الآن هم این هایی که جانشان را در دستشان گرفتند و شما را حفاظتمی کنند و آن هایی که در بین شهرها و در بین روستاها حفظ می کنند شما و مردم راهمین طبقه هستند شما باید توجه به این معنا بکنید که ما را این ها آورده اند وکیلکرده اند, آورده اند وزیر کرده اند, رئیس جمهور کرده اند. این ها ولی نعمت ماهستند و ما باید ولی نعمت خودمان را قدردانی کنیم و خدمت کنیم."[صحیفه نور, ج61, ص33 ]

این تذکر، تذکری است که باید مدام به خیلی از هم لباس های آقا روح الله که به میدان مدیریت جامعه قدم نهادند داد تا فراموش نکنند که کسای که مدعی پیروی از او هستند چه نگاهی داشته، جالب انکه این تذکر به روحانیت است نه قشر روشنفکر یا دانشگاهی چون اگر روحانیت در گیر این موضوع شود دیگر از اقشار دیگر توقعی نیست

"آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران ازمیدان به در روند حمایت از محرومین و پابرهنه هاست. چرا که هر کسی از آنعدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده استما باید تحت هر شرایطیخود را عهده دار این مسئولیت بزرگ بدانیم و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییمخیانت به اسلام و مسلمین کرده ایم." [صحیفه نور, ج02, ص442]

اما تذکر آخر امام نیاز به کمترین توضیحی هم ندارد

"خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد. و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار بشوند, معاذ اللّه که این با سیره و روش انبیا و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین(ع) سازگار نیست."[صحیفه نور, ص921]

گویی نسیمی درجهان درحال وزیدن است که تو آخرش را می دانی؛

بیداری که تو علتش را می دانی؛

و درخواستی که تو مطلوبش را می دانی؛

آرزویی که تو غایبش را میدانی؛

نسیمی که از کشورهای عربی شروع شدو تا قلب اروپا وامریکا پیش رفت و خواهد رفت.

بیداری که در هر نقطه جهان بهانه ای داشت، یک جا دیکتاتوری و یک جا ظلم 1% به 99%

درخواستی که که از سوی 99% جهان بود به انتظار یک نفر، یک نفر منجی برای نجات تمام بشریت.

آرزویی در دل تمام ادیان وتمام آزادی خواهان وتمام محرومین وتمام انسانها با هر دین وآینی.

شاید اگر 10سال یش می گفتند روزی جهان اینطورمی شود،

بیداری اسلامی شکل میگیرد، اسلام عزیز می شود، حتی درخود اروپا هم خیزش هایی اتفاق می افتد، باورش سخت بود؛

شاید در آینده نزدیک اوبیاید،

حتما می گویید باورش سخت است

این یادداشت برای یکی از نشریات دانشجویی جمع آوری وتلخیص شد.

نگاه به  اخوان المسلمون  از کمی نزدیک تر


جنبش اخوان المسلمون را باید زائیده اوضاع سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر مصر و رهآورد رواج تفکر جدایی دین از سیاست (سکولاریسم ) در میان روشنفکران و ملی گرایان مصری دانست که برای اصلاح مصر در دوران خفقان بعد از انقلاب 1919 این کشور علیه انگلیس شوریدند.اهداف بنیانگذاران این جنبش - بویژه "حسن البناء " یا " رهبر اخوان المسلمون "- از یک سو بر ایجاد تحول در اعتقادات اسلامی مسلمانان و بالاخص مصریان از حالت ایستا و بی تحرکی به سمت پویایی و حاکمیت تعالیم شریعت بر زندگی اجتماعی و سیاسی مصر و از سوی دیگر بر اتحاد و وحدت مسلمانان در برابر استعمارگران غربی تمرکز می کرد که کشورهای اسلامی را مورد تجاوز قرار داده بودند.

اهداف و اقدامات اخوان المسلمون در موارد ذکر شده در سطور بالا تا پیش از کشته شدن حسن البناء توأم با نوعی هماهنگی و یکپارچگی بود، اما در پی کشته شدن حسن البناء و بویژه ظهور "جمال عبدالناصر " رئیس جمهور وقت مصر در عرصه قدرت و بهره گیری وی از اسلام در جهت اهداف خود، نوعی تفاوت بین اهداف و اقدامات اخوان المسلمون بوجود آمد.

حال که دیگر بار و با حضور مردم در میدان التحریر، نام اخوان المسلمون دوباره مطرح گردیده و این جنبش وارد صحنه فعالیت‌های سیاسی مصر شده، بی‌مناسبت ندیدیم در تحلیلی به بررسی این جنبش از ابتدا تا کنون بپردازیم.

پیدایش جنبش اخوان‌المسلمون

-
حسن البنا: بنیانگذار جنبش اخوان المسلمین در سال 1906 در روستای "محمودیه " در دلتای رود نیل از نواحی "بحیره " مصر چشم به جهان گشود.

*
حسن البنا: اسلام، پدر من است و من جز او پدری ندارم

وی به خاطر ریشه‌های فکری و مذهبی پدرش که از طلبه‌های بنام و از پیروان مکتب بنیادگرایان حنبلی بود، با اصول اسلامی (سنتی) تربیت شد و در محیطی کاملاً اسلامی رشد کرد، بناء در این باره می‌گوید: اسلام، پدر من است و من جز او پدری ندارم.

وی پس از تکمیل تحصیلات مقدماتی به قاهره می‌رود و تعلیمات مذهبی و دوره آموزش آموزگاری را در دارالعلوم قاهره می‌آموزد. در این جا بود که برای نخستین بار مشکلات مردم در شهرهای بزرگ و زندگی مرفه انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها را لمس می‌کند که در سطح بسیار بالاتری از مردم مصر زندگی می‌کردند.

پس از این مشاهدات بود که حسن البناء به عضویت سازمان‌های مختلف مذهبی درآمد و درکنار دیگر برادران مصری خود در انجمن‌های اسلامی، برنامه تدریس و شرکت در فعالیت‌های ضد انگلیسی را شروع کرد.

-
آغاز فعالیت:

حسن البناء در خاطراتش می‌نویسد: در مارس 1928 شش تن از برادرانی که در درس‌ها و جلسات من شرکت داشتند، یعنی "احمد المصری "، "فواد ابراهیم "، "عبدالرحمان حب الله "، "اسماعیل عزو " و "ذکی المغربی " به منزل من آمدند و گفتند: ما دیگر از این زندگی ذلت بار خسته شده‌ایم، در این کشور مسلمانان از هیچ عزت و حرمتی برخوردار نیستند و جایگاه آنها از خدمتکاران و بیگانگان نیز پایین‌تر است. ما حاضریم با نثار خون خود با تو همراه شویم. من از سخنان آنها واقعا متاثر شدم و می‌دیدم که نمی توانم از زیر بار مسئولیتی که به عهده من می‌گذارند،‌ شانه خالی کنم، از این رو به دعوت آنها لبیک گفتم و در همان جا با هم سوگند خوردیم تا جان در بدن داریم، در راه اسلام فعالیت و مبارزه کنیم. یکی از برادران پرسید: چه نامی برای خود انتخاب کنیم؟ یک انجمن، فرقه، اتحادیه و... تا رسمیت پیدا کنیم. گفتم: هیچ یک! ما برادرانی در خدمت اسلام هستیم، یعنی "اخوان المسلمون " و اخوان شعار خود را: "الله هدف ماست، رسول الله رهبر ماست، قرآن برنامه‌ی ماست، جهاد و تلاش کار ماست، شهادت آرزوی ماست " قرار داد

از آنجا که در آن زمان میان مبانی اسلام و اجرا و تطبیق آنها فاصله بسیاری بوجود آمده بود، این امر کمک کرد که حرکت "بنا " به سرعت میان اقشار مختلف جامعه مصر جا باز کند و موجب مشارکت وسیع و حماسی مردمی شود.

-
گسترش جنبش

بتدریج با افزایش اعضا و گسترش دامنه فعالیت‌ها، حسن البناء پایگاه اخوان المسلمون را به قاهره منتقل کرد و پس از تاسیس "دارالاخوان " در آوریل 1929 رسماً اخوان المسلمون اعلام موجودیت کرد. حسن البناء در مرکز فعالیت‌ها که "التهذیب " نام داشت به سازماندهی تمام وقت تشکیلات پرداخت و دامنه فعالیت اخوان را گسترش داد، در این راستا برای تربیت و آموزش زنان مصری مرکزی به نام "المهد الامهات المسلمین " نیز توسط وی تاسیس شد.

بعدها اخوان المسلمون هدف‌های دیگری را هم مد نظر قرار داد و در سال 1939 با تکیه بر آرمان فلسطین و دفاع از حقوق اعراب، اخوان به یک سازمان سیاسی تبدیل و این امر منجر به گسترش نفوذ آن در سوریه، اردن و تا حدودی در لبنان، سودان و شمال افریقا شد و حسن البناء پیشوای بزرگ یا همان "مرشد العام " شناخته شد. اصطلاح مرشد العام از آن جا نشأت گرفت که حسن البناء خود را رهبری فرهمند می دانست که مردم بدون آن که کسی آنها را مجبور کند، از وی پیروی می کنند.

در 26 ژانویه 1973 روزنامه اخوان المسلمون برای نخستین بار در مصر منتشر شد. این روزنامه نخستین نشریه ارگان این گروه بشمار می‌رفت.

گفته می‌شود، شمار اعضای این جمعیت در پایان جنگ جهانی دوم به بیش از دو میلیون نفر می‌رسید..

اصول و قواعد و پیام اخوان:

*
اخوان المسلمون و کشورهای اسلامی

حسن البناء در تلاش برای دعوت به حکومت اسلامی مورد نظر خود، ضمن انتقاد از کشورهای اسلامی با ارسال نامه و انتشار بیانیه‌های متعدد برنامه‌ها و نقطه نظرات خود را در مورد نحوه اداره مملکت تشریح کرد. از جمله این اقدامات ارسال نامه‌ای تحت عنوان "نحوالنور " (به سوی نور) به سران کشورهای اسلامی و رهبران برجسته جهان عرب (بعد از انعقاد پیمان 1936) بود که در آن برنامه‌های اصلاحی اخوان ارائه و مطرح شده بود.

بطور کلی فعالیت‌های خارجی اخوان رویکردی از ماده دوم آیین نامه این جنبش دارد که اذعان می‌کند: "اخوان المسلمون، جنبشی جهانی و اسلامی است که در راه رسیدن به آرمان‌های اسلامی تلاش می‌کند ".

اولین دفتر و شاخه خارجی اخوان المسلمون در سال 1937 در دمشق ایجاد شد که کمیته مرکزی مسئول تأسیس دفاتری در سوریه و لبنان نیز بود. البته هر دفتر مرکزی می توانست با نظارت کمیته مرکزی شعبات دیگری نیز دایر کند.

در دهه 50 قرن بیست اخوان دفاتر زیادی در لبنان، سوریه، فلسطین، اردن، عراق، عربستان، اندونزی، سریلانکا و پاکستان دایر نمود و در ایران همکاری نزدیکی با فدائیان اسلام داشت که منجر به ترجمه و نشر بسیاری از آثار رهبران اخوان المسلمون در ایران شد.

فعالیت‌های اخوان تا کشته شدن حسن البناء

-
تشکیل کنگره های پنجگانه

یکی از علل رشد اخوان المسلمون به بعد از انتقال مقر اصلی این جماعت از اسماعیلیه به قاهره و تشکیل "کنگره‌های عمومی " برای بحث و گفت‌وگو پیرامون اقدامات عملی و برنامه‌های جماعت بازمی‌گردد. در واقع این نشست‌ها و کنگره‌ها نمای کلی فعالیت‌های اخوان را بین سال های 1932 تا 1939 ترسیم کرد.

-
اولین کنگره عمومی:

در ماه مه 1933 برگزار شد و به فعالیت میسیونرهای مسیحی و راه‌های مبارزه با آنها پرداخت.

-
دومین کنگره عمومی:

اواخر سال 1933 به نحوه تبلیغ و اشاعه افکار جماعت و اندیشه‌های اسلامی در جامعه و تشکیل موسسه انتشاراتی برای جماعت پرداخت.

-
سومین کنگره عمومی:

در ماه مارس 1935 به ضوابط و معیارهای عضویت و طبقه بندی اعضا و ساختار تشکیلاتی اخوان پرداخت.

-
چهارمین کنگره عمومی:

در ژوئیه 1937 به منظور برگزاری جشن تاجگذاری فاروق (شاه جوان مصر) برگزار شد.

-
پنجمین کنگره عمومی:

در ژانویه 1939به معرفی اخوان المسلمون به عنوان یک (سازمان سیاسی) پرداخت که همزمان با دهمین سالگرد تاسیس و فعالیت اخوان نیز بشمار می‌آمد.

 

*
انشقاق در اخوان المسلمون

طی سال‌های 1937 و 1939 اعضایی که در جماعت به نحوی عقاید انفرادی و تک روی داشتند، جنبش را به دلیل ناخرسندی از خط مشی حسن البناء ترک کردند که با تدبیر و صبورانه عمل می‌کرد ، زیرا به نظر آنها دیدگاه‌ها و اقدامات بناء آشکارا با اهداف جنبش در تعارض بود.

در سال 1939 اختلاف نظرها بر سر مسائل سیاسی و مصرف وجوه جمع آوری شده برای فلسطین در مصر و امتناع بناء از دادن اجازه اقدام عملی و توسل به زور و خشونت؛ بذر جدایی و دو دستگی را در جنبش اخوان کاشت.

از جمله شاخه‌های منشعب از اخوان المسلمون می‌توان به "جامعه جوانان محمدی " و پیوستن محمد ابوزید سردبیر نشریه "النذیر " به آن اشاره کرد.

 

*
انحلال جماعت اخوان المسلمون

فعالیت‌های اخوان در رابطه با قضیه فلسطین و ارسال سلاح و نیرو به سرزمین‌های اشغالی و همچنین اقدامات مهم آن قبل و بعد از جنگ جهانی دوم در مصر و دیگر کشورهای اسلامی مخالفت‌های شدید غرب خصوصاً انگلیس را با فعالیت جنبش برانگیخت.

از طرفی اعضای جوان با تصمیم‌های عجولانه خود که در برخی موارد مورد تایید اخوان هم نبود، به جماعت اخوان المسلمون ضربه می‌زد.

بطور کلی فعالیت‌های نظامی را شاخه نظامی جنبش یا "کتائب " انجام می داد.

سال 1948 سال اخوان المسلمون بود. در ژانویه آن سال، دولت مصر اعلام کرد که در تپه‌های "موقاتم " (در حومه قاهره) تعداد 165 بمب و جعبه‌های سلاح بعد از یک درگیری بین پلیس و اخوان المسلمین کشف کرده است، (البته اخوان اعلام کرد این تجهیزات برای ارسال به فلسطین نگهداری می‌شده است).

در 22 مارس همین سال "احمد الخزیندرگ یکی از قاضات برجسته مصر به دلیل محاکمه یکی از اعضای اخوان ترور شد و به قتل رسید.

در اکتبر همان سال دولت مصر اعلام کرد، یک انبار بزرگ سلاح و مهمات در اسماعیلیه از رهبر گروه ضربت اخوان کشف نموده است.

در 8 دسامبر 1948 وزارت کشور مصر دستور انحلال اخون المسلمین را صادر کند و بلافاصله بسیاری از مسئولین و اعضای اخوان دستگیر و روانه زندان شدند.

 

*
ترور حسن النباء

انحلال جماعت اخوان المسلمون باعث شد فعالیت‌های زیرزمینی آن تشدید شود. در 28 دسامبر 1948 "نقراشی " نخست وزیر وقت مصر در حال ورود به وزارت کشور مصر توسط یکی از جوانان اخوان ترور شد.

بعد از ترور نقراشی دولت جدیدی توسط دوست نزدیک وی "ابراهیم عبدالهادی " تشکیل شد. حسن البناء از همان ابتدا می‌خواست با عبدالهادی مذاکره کند و مرگ نقراشی را محکوم می‌کرد، اما عبدالهادی این حسن نیت بنا را رد کرد و اقدامات شدیدی جهت انهدام شاخه زیر زمینی اخوان انجام داد. بناء که از دولت عبدالهادی ناامید شده بود، در نامه کوتاهی تحت عنوان "قول الفصل " تمام اتهامات وارده به اخوان را رد و انحلال آن را محکوم کرد.

این آخرین نوشته بنا بود، چرا که وی در 12 فوریه 1949 به طور مرموزی در مقابل مقر سازمان "مسلمانان جوان " به هنگام سوار شدن در یک تاکسی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و چند دقیقه بعد در بیمارستان درگذشت.

تحقیقات و محاکمه‌های بعدی حاکی از دخالت نخست وزیر مصر و مامورین پلیس در ترور حسن البناء داشت.

 

*
فعالیت اخوان پس از حسن البناء

پس از ترور حسن البناء، "حسن الهضیبی " به عنوان دومین رهبر اخوان المسلمون انتخاب شد، وی بعد از امضای قرارداد 1954 بین مصر و انگلیس توسط "جمال عبدالناصر "، وی را خائن خواند و اخوان اقدام به ترور ناصر کرد، که این ترور نافرجام ماند و در نتیجه بسیاری از سران و اعضای اخوان المسلمون دستگیر و اعدام شدند.

 

بعد از ناصر در زمان ریاست جمهوری "انورالسادات "، به دلیل اعتقاد وی به سکولاریسم و مخالفت شدید با فعالیت اخوان، در ششم اکتبر 1981 توسط شاخه‌ای از اخوان المسلمون موسوم به "التکفیر و الهجره " (تکفیر و هجرت) به رهبری "خالد الاسلامبولی " ترور شد.

پس از ترور سادات و اعدام اسلامبولی فشارهای زیادی بر اخوان المسلمون وارد شد و فعالیت‌های آنها بیشتر جنبه مخفیانه و زیرزمینی پیدا کرد و دچار انشعابات زیادی شد تا این که جماعت اخوان المسلمون تصمیم گرفت، در سال 1987نمایندگانی در پارلمان مصر داشته باشد و وارد عرصه فعالیت‌های سیاسی مصر شود و در همان اولین دور شرکت در انتخابات پارلمانی 36 تن از اعضای جماعت موفق شدند، به پارلمان راه یابند. "مأمون الهضیبی " در آن زمان سخنگوی فراکسیون اخوان در پارلمان بشمار می‌آمد و اندکی بعد به معاونت جماعت اخوان المسلمون و سخنگوی رسمی این جماعت برگزیده شد.

نمایندگان جنبش اخوان المسلمون همچنین در سال 2000 توانستند، از مجموع 444 کرسی پارلمانی بر 17 کرسی دست یابند که درنهایت دو تن از نمایندگان آنان از فعالیت پارلمانی منع شدند، با این حال 15 نماینده دیگر به فعالیت‌های پارلمانی خود ادامه دادند.

"
محمد مأمون الهضیبی " در 27 نوامبر 2002 و پس از درگذشت استاد مصطفی مشهور، به عنوان ششمین رهبر جماعت اخوان المسلمین برگزیده شد.در زمان وی پس از حملات 11 سپتامبر آمریکا فشارهای زیادی بر اخوان المسلمون وارد شد.

مأمون الهضیبی در 9 ژانویه سال 2004 در سن 83 سالگی دار فانی را وداع گفت.

در انتخابات پارلمانی 2004 مصر نیز که فضای سیاسی جهان نسبت به یک دهه گذشته تغییر کرده، اخوان المسلمون فرصت یافتند، میزان محبوبیت ملی- مردمی خود را محک بزنند.

اخوان المسلمون در این انتخابات توانست در مجموع 90 کرسی را بدست آورد، اما دیگر بار فشار بر این حرکت افزایش یافت و بسیاری از هواداران این جماعت در استان‌های اسکندریه، بحیره، قلوبیه، غربیه، پورسعید، سوئز، اسماعیلیه، قنا و فیوم بازداشت شدند که بیشترین اعضای اخوان در آن جا حضور دارند، با وجود این موفقیت‌های سیاسی مقامات مصری هنوز اخوان المسلمون را جنبشی غیر قانونی می‌داند.

 

اخوان المسلمین و حوادث اخیر

اما درپی حوادث اخیر جاری در مصر اخوان المسلمون به عنوان یکی از عناصر اصلی این ملت با تاکید بر این که درخواست‌های اساسی ملت مصر که تمامی اقشار ملت و گروه‌های ملی و مردمی بر روی آنها اتفاق نظر دارند و در لغو فوری وضعیت فوق العاده، انحلال پارلمان و مجلس شورای دولتی که با تقلب بر سر کار آمده‌اند، برگزاری انتخابات جدید با نظارت کامل مراجع قضایی، آزادی تمامی بازداشت شدگان و زندانیان سیاسی، اعلان تشکیل دولت ملی انتقالی بدون حضور حزب ملی، تشکیل کمیته ملی تحقیق و تفحص درباره حوادث غیر قابل توجیه توسل به خشونت و کشتار علیه شهروندان مصری که به کشته شدن دهها نفر و زخمی شدن صدها تن دیگر و نیز بازداشت هزاران نفر منجر شده، خلاصه می‌شود، درخواست‌هایی اساسی که بر تداوم این قیام مسالمت آمیز تا تحقق کامل خواسته‌های عادلانه ملت مصر تاکید دارد. اخوان المسلمون ضمن این که دوشادوش مردم مصر در این اعتراضات و راهپیمایی‌ها شرکت خواهد کرد، اعتقاد دارد که طلوع فجر و پیروزی نزدیک است.

در حال حاضر "محمد بدیع " رهبر کل جماعت اخوان المسلمون است و "عصام العریان " نیز سخنگوی این حماعت بشمار می‌آید.

اخوان المسلمون تاکید دارد که حکومت مصر باید آزادی های شخصی یا دموکراتیک و اصل تفکیک میان قوا را رعایت کند. موضع اخوان المسلمون در برابر برادران مسیحی در مصر و جهان اسلام و عرب کاملا واضح و شفاف است آنها شرکای این جنبش در کشور و ساخت تمدن و همکاری در دفاع از اصول و توسعه و پیشرفت کشور هستند. اخوان المسلمون معتقد است اساس شهروندی مشارکت کامل، برابری در حقوق و وظایف با حفظ مسائل شخصی افراد است.

وصیت امام خمینی به لیبرال ها وکمونیست هایکی از اموری که لازم به توصیه و تذکر است، آن است که اسلام نه با سرمایه‌داری ظالمانه و بی‌حساب و محروم کنندة توده‌های تحت ستم و مظلوم موافق است، بلکه آن را به طور جدی در کتاب و سنت محکوم می‌کند و مخالف عدالت اجتماعی می‌داند ـ گرچه بعض کج‌فهمان بی‌اطلاع از رژیم حکومت اسلامی و از مسائل سیاسی حاکم در اسلام در گفتار و نوشتار خود طوری وانمود کرده‌اند (و باز هم دست برنداشته‌اند) که اسلام طرفدار بی مرز و حد سرمایه‌داری و مالکیت است و با این شیوه که با فهم کج خویش از اسلام برداشت نموده‌اند چهرة نورانی اسلام را پوشانیده و راه را برای مغرضان و دشمنان اسلام باز نموده که به اسلام بتازند، و آن را رژیمی چون رژیم سرمایه‌داری غرب مثل رژیم امریکا و انگلستان و دیگر چپاولگران غرب به حساب آورند، و با اتکال به قول و فعل این نادانان یا غرضمندانه و یا ابلهانه بدون مراجعه به اسلام‌شناسان واقعی با اسلام به معارضه برخاسته‌اند ـ و نه رژیمی مانند رژیم کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم است که با مالکیت فردی مخالف و قائل به اشتراک می‌باشند با اختلاف زیادی که دوره‌های قدیم تاکنون حتی اشتراک در زن و همجنس بازی بوده و یک دیکتاتوری و استبداد کوبنده در برداشته  .

بلکه اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن به نحو محدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف، که اگر بحق به آن عمل شود چرخهای اقتصاد سالم به راه می‌افتد و عدالت اجتماعی، که لازمة یک رژیم سالم است تحقق می‌یابد. در اینجا نیز یک دسته با کج فهمیها و بی‌اطلاعی از اسلام و اقتصاد سالم آن در طرف مقابل دستة اول قرار گرفته و گاهی با تمسک به بعضی آیات یا جملات نهج البلاغه، اسلام را موافق با مکتبهای انحرافی مارکس و امثال او معرفی نموده‌اند و توجه به سایر آیات و فقرات نهج‌البلاغه ننموده وسر‌خود، به فهم قاصر خود، بپاخاسته و «مذهب اشتراکی» را تعقیب می‌کنند و از کفر و دیکتاتوری و اختناق کوبنده که ارزشهای انسانی را نادیده گرفته و یک حزب اقلیت با توده‌های انسانی مثل حیوانات عمل می‌کنند،‌ حمایت می‌کنند.

وصیت من به مجلس و شورای نگهبان و دولت و رئیس جمهور و شورای قضایی آن است که در مقابل احکام خداوند متعال خاضع بوده؛ و تحت تأثیر تبلیغات بی‌محتوای قطب ظالم چپاولگر سرمایه‌داری و قطب ملحد اشتراکی و کمونیستی واقع نشوید، و به مالکیت و سرمایه‌های مشروع با حدود اسلامی احترام گذارید، و به ملت اطمینان دهید تا سرمایه‌ها و فعالیتهای سازنده به کار افتند و دولت و کشور را به خود کفایی و صنایع سبک و سنگین برسانند.

و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصیت می‌کنم که ثروتهای عادلانة خود را به کار اندازید و به فعالیت سازنده در مزارع و روستاها و کارخانه‌ها برخیزید که این خود عبادتی ارزشمند است.

و به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می‌کنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است که در طول تاریخ ستمشاهی و خان‌خانی در رنج و زحمت بوده‌اند. و چه نیکو است که طبقات تمکندار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیه کنند. و مطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت در آن است. و از انصاف به دور است که یکی بی‌خانمان و یکی دارای آپارتمانها باشد.

چندی پیش رهبر معظم انقلاب  از اصطلاح "نرمش قهرمانانه" استفاده بیان داشتند:  ما مخالف با حرکتهاى صحیح و منطقى دیپلماسى هم نیستیم؛ چه در عالم دیپلماسى ، چه در عالم سیاستهاى داخلى. بنده معتقد به همان چیزى هستم که سالها پیش اسم‌گذارى شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در یک جاهایى بسیار لازم است، بسیار خوب است؛ عیبى ندارد، اما این کشتى‌گیرى که دارد با حریف خودش کشتى میگیرد و یک جاهایى به دلیل فنّى نرمشى نشان میدهد، فراموش نکند که طرفش کیست؛ فراموش نکند که مشغول چه کارى است؛ این شرط اصلى است؛ بفهمند که دارند چه‌کار میکنند، بدانند که با چه کسى مواجهند، با چه کسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها کجاى مسئله است؛ این را توجّه داشته باشند.(+)

این تذکر که دیپلماسی ما نباید فراموش کند که طرفش کیست نکته کوچکی نیست که در یادداشت قبلی(+) نیز به نوبه خود تذکر دادیم.

اما بحث اصلی چیست؟

دولت اعتدال از ابتدای روی کار آمدنش بسیار از واژه میانه رویی و دوری از تند رویی استفاده کرد، واژه زیبا که معنا خوبی را به همراه دارد ولی نباید مورد سوء استفاده قرار گیرد ، صحبت های حسن روحانی در سازمان ملل هرچند خالی از اشکال نبود ولی از جهت تمامی نگاه های داخلی دلسوز انقلاب قابل قبول بود ولی اتفاقی که در ساعات پایانی این سفر افتاد اقدامی غیر دیپلماسی و به نوعی ذلالت در عرصه سیاست خارجی بود.

عدم پذیرفتن دعوت دیدار مستقیم از سوی روحانی به علت قوانین حاکم بر دیپلماسی ایران -عدم حضور مقامات در جلسات غیر رسمی که مشروب سرو می شود- بدون شک امکان مذاکرات را در این سفر در سطح ریاست جمهور ها بسته بود و دیدار وزرای امور خارجه ایران وامریکا حتی برای مذاکره حرکتی کافی بود اما دولتی که موضوع سیاست خارجه را به عنوان یکی از دو هدف اصلی خود اعلام داشته بود با انجام این مکالمه اقدامی شتاب زده و به اصطلاح خودشان تندرو بوده است.

بدون شک مسیر پر فراز و نشیب روابط ایران و امریکا که در طول بیش از 30 سال خصومت از سوی امریکا همراه بوده است حتی اگر بخواهد از مسیر دیپلماسی حل شود بایستی در حداکثر به همان دیدار ظریف و کری بسنده می شد و منتظر اقدامات عملی می ماندیم.

ذوق زدگی بیش از حد دولت در سیاست دوستی با کشوری که امام خمینی ره آن را چپاولگر خوانده است آنقدر زیاد بود که ساعتی بعد رایس مشاور امنیت ملی کاخ سفید، ایران را درخواست کننده تماس معرفی کرده و ادعا تماس از سوی امریکا که مطرح شده بود را غیر واقعی خوانده است.

اگر قرار است با اصطلاح دولت اعتدال در مسیر حل مشکلات قدم بردار بهتر است از تند رویی در سیاست خارجی دور کرده و با نگاهی اعتدال گرایانه و با دید واقع بینانه قدم بردارد.

اگر امریکا در زبان مشتاق دوستی با ایران است بایستی تحریم هایی را حذف و مقدمات باز شدن گره هسته ای را محیا کند و دولت بعد از این اقدام عملی امریکا قدم دوم یعنی تماس تلفنی با اوباما را انجام می داد.