نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

۱۹ مطلب با موضوع «مدیریت و اصول تشکیلاتی» ثبت شده است

بعد از چند سال دوباره قسمت شد در یکی از این جلسات خوش دغدغه حضور پیدا کنم، بر حسب تجربه دوران دانشجویی و بعد از آن، با تاخیر در جلسه حاضر شدم چون بر هرکس که یک مرتبه در این جلسات فرهنگی شرکت کرده باشد می داند اول جلسه جزء جلسه نیست بلکه بیشتر زمانی است تا با عدم حضور در آن نشان دهی چه قدر سرت شلوغ است.

این خط شروع طرحی است که در عید غـدیر سال 88 و بعد از آن در سطح دانشگاه با عنوان

«دانشجو علوی» به همت رفقا انجام می دادیم.

سعید غدیر خم به عنوان بزرگترین عید شیعیان و با توجه به نیاز امروز دانشجویان به الگو گیری

از افراد صالح ....

 

دریافت فایل طرح توجیهی(1389)

دریافت فایل گزارش کـــار  طرح

فایلهای استفاده شده درگزارش کار

فایلهای صوتی و تصویری مناسب جشن غدیر (بخش اول) (بخش دوم)

ایده های تجربی راهیان نور - www.881009.irتجربیات اردوی راهیان نور دانشگاه مون را نوشتیم و تقدیمتون میکنیم تا برای در اشتراک گذاشتن تجربیاتمون تکلیف ادا کرده باشیم. تا حد امکان موارد رو کوتاه نوشتیم. اگر نکته ی خاص و جدیدی دیدید که ما نفهمیدیم و تجربه نکردیم حتما در بخش نظرات برامون بذارید تا این ایده ها کامل بشن :
1)برای هر اتوبوس یک نفر را به عنوان مسئول فرهنگی انتخاب کنید تا اهداف فرهنگی شما را در آن اتوبوس دنبال و محقق کند

روز اول سفر

 به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

 به نام هموکه تعارفش از عشق است

 به نام نگاهبانمان

 سلام آقای مهربان این روزها !

 مسافر شده ام ،مسافر تو ! پس به من می گویند زائر! گفته اند که زائرم ،گفته اند خوش به سعادتت ، گفته اند امام رضا طلبیدتت! راستی ، یادم نرود ، گفته اند التماس دعا !

 مسافر بودنم را که می دانم ! چمدانم را بسته ام و راه افتاده ام سمت تو!از همان وقتی که صوت زد فهمیدم اوهم شوق دیدنت را دارد قطار الان دارد می دود سمتت  ! سمت تویی که می گویند خیلی مهربانی !می گویند غریب الغربایی !می گویند معین الضعفایی! می گویند کبوتر داری ! کبوترهایی که طواف می کنند گنبد طلایی را که چشمان خورشید را شرمگین کرده است . می گویند آرامش دلهایی ! می گویند هوایت خوشبوست ! می گویند مهمانانت را دست خالی بر نمی گردانی ! گفته اند می آیی استقبالم ! دست نوازشت را بر سر دلم می کشی ! می گویند برای تو فرقی نمی کند کی ام و چند ساله ام و چند تا نماز جمعه شرکت کرده ام ! برایت فرق نمی کند چند سال سابقه ی بسیج فعال دارم !  برایت فرق  نمی کند موهایم چه مدلی است و مانتویم چه رنگی است ، برایت فرق نمی کند چادر دارم یا نه ! می گویند همه را تحویل می گیری ! حالا گیرم یکی را بیشتر و یکی را کمتر! می گویند می توانم با خیال راحت دلم را بیندازم توی دستهات و بگویم بسازش ! می گویند خوب درد دل گوش می کنی ! می گویند وقت رفتن هم چیزی می دهی دستم و باز دلم را نوازش می کنی و می گویی دفعه ی بعد که می آیی بهتر باش !

 شده ام مثل همان بچه آهوی رمیده ! دارم می آیم پیشت به تلافی شهر و سنگ و سیمان و تیرآهن ! به تلافی تمام روزهایی که توی مه گرفتگی خیابانها گم شده بودم ! دارم می آیم به تلافی این همه بوی دود و دروغ،کمی گلاب استشمام کنم .

 می دانی ! هوای شهر ما بوی دنیا می دهد و زیورهایش را ! هر چقدر هم که دوستش داشته باشی باز گاهی دلت را میزند . بوی تندی است و زیاد که تویش نفس بکشی دماغت را می سوزاند .

 آنوقت است که دل هوای هوایت را می کند . هوای خوشبویی که دوست داری در هر نفس تمام حجم ریه ات را از آن پر کنی و دیگر بیرون ندهی ! هوایی که لوله باز کن دلمان است .

 و باز هم منم و تو که آقای منی ! منی که بنده ی بدی ام و تویی که آقای خوب و مهربانی هستی !

 جاده مرا یاد انتظار می اندازد ... دلم پر حاجت است و پر از گرفتگی و چشمانم دلتنگ رنگ طلایی گنبدت . پس کی تمام می شود این جاده ؟

 زحمت این دل نوشته ها را اقا سید محمد مهدی  از رفقای ما برای اردوی مشهد مقدس سال 86 کشیدن

 **********************

 روز دوم

 به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

 به نام هموکه تعارفش از عشق است

 به نام نگاهبانمان

 

 و جاده تمام شد و زمان طی شد و حالا منم و تو ... بی هیچ فاصله ای و واسطه ای ! منم و بیکران محبتت ! تویی و بیکران خواسته هایم ...

 انتهای این خیابان عاشق ، جایی که می رسد به تو ایستاده ام . چشمهایم اذن دخول می گیرند که به گنبد آسمانی ات نگاه کنند . دستهایم اذن دخول می گیرند که بنشینند روی سینه و بشوند یک سلام و بیایند تا تو ! پاهایم اذن دخول می گیرند که قدم بگذارند در جایی که محل عبور و مرور فرشته هاست و قلبم اذن دخول می گیرد که خودش را بیندازد توی دستهایت ...

 هوای سربی ام دارد باران می گیرد . باران که می بارد تمام آلودگی ها و سیاهی ها را می شوید و می برد زیر خاک ، آنوقت خورشید عشقت است و آیینه ی کدر قلبهای این عصر مدرنیته ...

 بعد از باران نسیم کوی توست که طراوت می دهد این دل کهنه و پلاسیده ام را ...

 چیزی درون دلم قل می زند و می جوشد و بالا و پایین می پرد . دلم خودش را به دیوار سینه ام می کوبد . در شهر آدمها هر کدام یک رنگند ، حتی بعضی دورنگند و حتی تر بعضی رنگ وارنگ ... ولی اینجا همه یک رنگند . اینجا که می رسی گریه ها بوی ریا نمی دهد . اینجا اشکها صادقانه می ریزند . هر کش چیزی از تو می خواهد ، ولی تهش همه تو را می خواهند ، ای خوبترین ! راستی چیزی ... چیزی می خواهم از تو ! حاجتی دارم ... نه ، حاجتهایی دارم !

 وای! خدا چقدر از چشم همه زائرانت لبریز است !

 حاجت را می گفتم ... آمده بودم بگویم ... ( چقدر اشکها بلوری اند ، کاش می شد همه شان را جمع کنم ، انگار آب حیات از چشمها فرو می چکد)

 آقا ! آمده ام از تو حاجت بگیرم ( کبوترهایت چه عاشقانه بال می زنند ، نگاههای این زوار هم انگار کبوتر وار از سفره ی سب و همیشگی ات عشق بر می چینند )

 اصلا بگذار نزدیکتر بیایم و ضریحت را در آغوش بگیرم ، بعد می گویم چه می خواهم !

 اصلا راه رفتنم هم طور دیگری شده است . نکند آن آهویی که ضامنش شده ای من باشم ؟ پنجه که در پنجره ی فولادت انداختم وقت حاجت طلبیدن و گرفتن خواسته ها و نیازهایم است . حالا وقتش رسیده که بگویم حاجتم را ... راستش آقا !...

 چرا هیچ چیز نمی ماند وقتی به اینجا می رسم ؟ همه چیز اینجا محو توست ...

راستش آقا ! حاجتم ... ! اصلا ولش کن آن را ! خودت چقدر خوبی آقا !

 ***************

روز سوم

 

به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

به نام هموکه تعارفش از عشق است

به نام نگاهبانمان

 

 نمی دانم اینجا زمینی ترین جای آسمان است ، یا آسمانی ترین جای زمین ... هر چه هست مثل بقیه ی جاها نیست ، مثل هیچ جا نیست . همه اینجا جور دیگری اند ... وارد صحن ات که می شوند ، فرق نمی کند کی اند و چه اعتقادی دارند ، همه انگار مست می شوند . انگار دیگر توی این دنیا نیستند . چشمها حیرانند و اشکها سر در گم و پاها بی اختیار و دلها بی تاب و پر تلاطم ...

مثل آهن ربا می مانی ، قلبهای آهنی ما را چنان جذب خود می کنی که حتی گاه رفتن نیز از تو کنده نمی شوند . دل هر کس ظرفیتی دارد ، تو ظرفیتت بی نهایت است و با بی نهایتت ، کم و زیاد همه را لبریز می کنی ...

 وای که چه صبوری ! پای درد دل همه می نشینی ، از آن پیرزن ترک زبان گرفته تا پسر بچه ی 4 ساله ای که ماشین کنترلی را از تو می طلبد ... همه با یک تیر 2 نشان می زنند . هم دردشان را می گویند و تا تو درمانشان کنی ( قضیه ی بیمار شده ، وقتی طبیب تو باشی ، دوست دارم فرودگاه هر بیماری باشم ) هم وقت می کنند یک دل سیر تماشایت کنند ، وقتی داری با لبخند و آرامش همه حرفها را گوش می کنی ...

 می نشینم توی صحن حرمت تا با تو درد دل کنم . چشمهایم در رکوعند و دلم ... مثل همیشه سر از سجده بر نمی دارد ، آخر چشمهایم شرم دارند از نگاه مهربان و پر از بخششت ، مثل کودکی خطاکار شده ام که منتظر مجازات است ولی دست محبت بر سرش می کشند و آن وقت است که با یاد خطایش دوست دارد آب شود برود توی زمین ....

 هی خطاهایم ، نامردی هایم و بی وفایی هایم جلوی چشمانم رژه می روند و هی دست محبت تو ! آنقدر خجالت می کشم که دوست دارم فرار کنم از نگاهت اما دست و پای پیچک دلم بدجور قفل پنجره ی فولادت شده اند ...

 اصلا مگر تو می گذاری بروم ؟

 

همین که می آیی بلند شوم ، صدای گرمت توی دهلیزهای قلبم می پیچد که : کجا ؟ مگر وقتی دعوتت کردم نمی دانستم چه کرده ای ؟ می دانستم و دعوتت کردم . بمان ! بخواه !

 و وای از وقتی که چشمانم سر بلند می کنند و وای از وقتی که غرق می شوم توی طلایی گنبدت و اوج می گیرم روی بالهای کبوترانت و ذوب می شوم توی حرم نگاهت ...

 وقتش شده ! بیا ! این هم دلم که خاکمال حریم حرم تو شده است ! این دل روسیاهم !این دل ترک خورده و پر پینه ام !بیا! از من بخر که جز تو خریداری ندارد ! نه ، اصلا بیا ! پیشکش ، مال خودت باشد ...

 ********* 

روز آخر

 به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

 به نام هموکه تعارفش از عشق است

 به نام نگاهبانمان

 

 تمام شد ، به همین زودی . مثل همه ی چیزهای خوب دیگر که زود تمام می شوند . آنقدر غرق در تو بودم که اصلا نفهمیدم کی گذشت . تا ابد غوطه خوردن در دریای محبتت هم کم است .

آخر چه طور می شود از نرگسی های حرمت دل کند ؟ چه طور می شود از روز و شبهایی که فاصله مان را با آسمان کم می کرد جدا شد ؟ سخت است ... می ترسم ... می ترسم لبخندهای مصنوعی دنیا را با تبسم یاس گونه ات عوض کنم . می ترسم پا را که بیرون بگذارم باز بوی دنیا مشامم را پر کند . می ترسم ریه هایم باز دروغ و رنگ و ریا تنفس کنند و دودی شوند . هر چند نگران دلم نیستم. بی دل شده ام آقا ! دلم اینجا جاخوش کرده در آغوشت . می گذارم اینجا باشد به امانت ...

 چمدانها را که می بندیم انگار بالهایمان هم بسته می شوند . خودت که می شناسی ما آدمهای پیچیده در نفس را ... خودت که می دانی چقدر دور شده ایم از تر شدن در عشق ، از موسیقی معطر قرآن ، از هرچه ما را به تو نزدیک می کند ...

خودت می دانی و من آقا جان ! می دانی که کوچکم و پابند این دنیا ... کم توانم ... فقط می توانم دلم را پیشت بگذارم و سعی کنم که دفعه ی بعدی اگر دعوتم کردی بهتر شده باشم .... خودت نگهدارش باش ... خودت نگهدارم باش ...

 چقدر پرواز در هوای تو خوب بود آقاجان ! چقدر تو خوب بودی ، چقدر کبوترهایت خوب بودند و چقدر گنبدت خوب بود و چقدر گلدسته هایت بلند بودند . موذن دلهایمان چقدر این روزها قشنگ اذان می گفتند ، فرشته ها بودند ؟

 هنوز نرفته دلم تنگت شده آقاجان !

 اتوبوس که راه افتاد دوباره ابری ترین هوا سایه انداخت روی سرمان !

 اینجا دیگر انگار حرف دل همه یکی است ! پس کی ظهور می کند فرزندت که همه ی دنیا را بکند صحن تو و کبوترهایت را پرواز دهد به همه جای عالم !

پس کی می آید جمعه ای که ندای (( یا اهل العالم ... )) توی گوشمان ثانیه ها بپیچد .

اینجا دیگر همه از تو او را می خواهند و از تو خودشان را می خواهند ...

 ضامن این قلبهای خاک آلود ! ما را در هجوم این روزهای سنگی تنها نگذار ! مبادا آخرین بارمان باشد که در تو وضو می کنیم .

 یادت باشد که چشمهایمان همیشه به شرقی ترین جغرافیای عالم ، به توست

این یادداشت یه بنده خدایی زحمت کشیدن و نوشتند من هم قسمتهای مهمش را در این پست قرار دادم

 

1- بینش اسلامی ( معارف اسلام ) شامل خداشناسی، امام شناسی و...

نکته ی مهم: معارف حقیقی و عمیق دین اسلام مد نظر باشد نه شعارها و ظاهر بینی ها و تندروی ها و کج روی ها

اسلام ناب محمدی نه چیز دیگر نه اسلامِ ...

نکته ی دوم: در شناخت معارف دین نباید موضوعاتی که به آن ها پرداخته می شود در طول هم باشند؛ یعنی مثلا به اخلاق فردی بپردازیم از وظایف منتظر جا بمانیم اول چند ماه به اخلاق بپردازیم بعد به موضوع بعد. نتیجه ی چنین کاری تک بعدی و کاریکاتوری بزرگ شدن آدم هاست! یعنی نقصان اساسی! نه کمال و رشد!

 

2- اخلاق: صرفاً اخلاق فردی مورد نظر نیست. غیر مستقیم کلاس با عنوان اخلاق شکل می گیرد اما با محوریت اخلاق در کارهای گروهی. مثلا در مثال ها البته همه ی این ها نیاز به مخاطب شناسی بسیار قوی دارد؛ هر کاری که در

آن مخاطب شناخته شده تیری در تاریکی است ممکن است بگیرد و ممکن است نگیرد. استادی که این کار را بر عهده می گیرد باید ارتباط نزدیک داشته باشد وهمچون مشاور و بسیار دوست در کنار افراد باشد که البته آفت های خودش را دارد اما آن چه مهم است این است که نباید هر جلسه استاد این موضوع عوض بشود و استاد دیگری بیاید. آفت اساسی و بسیار مهم این کار این است که اگر استاد متعالی ورشد نیافته ای در نظر گرفته شود رابطه به گروه سازی و فرقه سازی ( هر چند فرقه ای که در جهت نظام باشد ) و مرید سازی می رسد طوری که شاگردان به دلیل ارادت به استاد و این که قوت بسیار از او دیدند کم کم ارادت پیدا می کنند واو را بی اشکال می بینند و استاد اگر ضعیف النفس باشد یا خیلی قوی النفس نباشد به بهره برداری از گروه به نفع خود و شهرت طلبی می پردازد که این را بسیار دیده ام.  بعضی وقت ها هم اشکال از بچه هاست با این استاد بازی هاشون! اینقدر قاطی می کنند که اصل که اسلام است را در این آدم ناقص می بینند و با امام معصوم اشتباه می گیرند. البته چون این آفت ها خطرناک اند پس در ابتدا نباید از استاد ثابت استفاده بفرمایید. تا اساتید رو بشناسید نکته ی مهم تر این که بعد ازدیدن چند استاد قرار نیستبه اجماع دست بزنید و ببینید بچه ها کدام استاد را بیش تر پسندیدند. بعضی ازاین استاد ها جاذبه بسیار دارند و معلوماتی هم قابل توجه ! اما متاسفانه درون خیلی جالبی ندارند!!!!

 

3- نگاه اسلام به زن و وجود زن

 

4- نگاه اسلام به فعالیت زن در خارج و داخل خانه

 

5- نقش زن در رشد، اعتلا وسلامت جامعه و ملت به عنوان مادر، همسر و یک شهروند که در جامعه فعالیت میکند.

 

6- مسلمان بودن یعنی چه؟ حقیقت اسلام چیست و ما چگونه مسلمان ومومن واقعی هستیم؟

 

7- ابزار های تبلیغ: بهترین ابزار تبلیغ، تبلیغ عملی است! واین که امام صادق ع فرمودند: سخنان ما را به مردم بگویید مردم هدایت می شوند.

مثلاً بعضی ها به اسم نظام و حفظ جمهوری اسلامی خلاف اسلام عمل می کنند! بعد ادعای اجرای اسلام می کنند!!!

به قول مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای ما ادعا نداریم که اسلام را پیاده کرده ایم و می کنیم ما سعی مان بر این است که اسلام را پیاده کنیم!!!!!!!! چنین مرد بزرگی چنین می فرمایند آن وقت یک عده ای به اسم نظام کارهای غلطی می کنند بهشون ایراد می گیری ضد نظام واسلام تلقی می شی!

یا یکسری مستحبات دین را واجبات دین تلقیمی کنند و پدر مردمرا هم در می آورند که چرا چنین نیستی وچنان هستی!

باید بدانیمکه نماز وحجاب و تیپ حزب اللهی ما ، ما را به عصمت و خدایی نمی رساند. ما سراسر پر از اشکالات متفاوتیم که این حجاب و نماز کورمان کرده!!!!!! کجا مردان بزرگ روزگار این طور بوده اند!!! وقتی یک بچه ی غیر مذهبی را مبینیم خود را هدایت شده ای می بینیم که باید او را هدایت کنیم در صورتی که الله علیم بذات الصدور. متاسفانه ما فقط از نظر تیپ حزب اللهی ومذهبی می زنیم . درونمان خراب تر از این حرف هاست. حدیث از امام صادق داریم که در زمان ظهور حضرت مهدی کسانی به اوایمان میآورند که در ظاهرمانند صائبین هستند!!!!!! یعنی چه؟؟؟؟؟؟

اگراز این دست بخواهم مثال بزنم کتابی مشتمل بر هزاران هزار صفحه خواهد شد. تعادل و بصیرتی که از امام و آیت الله العظمی خامنه ای دیدم همان چیزی است که هنوز در کس دیگریندیدم! مستحبات را در حد واجب دیدن ، کج فهمی دین،جلوتراز دین رفتن و ....

 اسلام و قرآن اصل است یا مبلغین واقعی و غیر واقعی؟

ما باید اسلام را از مبلغین واقعی بشناسیم تا در برابر منحرفین ، افراطی ها و تفریطی ها ایمن باشیم و آنقدر رشد کنیم که در برابر آن ها بایستیم.

اسلام فقط دین احکام نماز و عبادت نیست. عبادت به معنای بندگی کردن خداست و بنده ی خدا یعنی زندگیمان طوری باشد که مرضی رضای خدا باشد..

برای مورد ششم به نظرم دکتر وحیدی گزینه ی خوبی است، چیزهایی رو می فهمه که خیلی ها حالا حالا ها نمی فهمند!!!!!!

درمورد ابزار تبلیغ استاد نمیشناسماما اگرخواستید عمرو فرصتی بود شایدبتونم چیزهایی براتون بنویسم. نکته ی مهم اینه که از استادی که عملا کار کرده باشد و تجربه ی واقعی و عملی داشته باشد ودر این فضاها بوده باشد باید استفاده کرد.

 

8- راههای صحیح شناخت اسلام و حقایق آن شامل حدیث شناسی و اصول عقاید و ازاین دست موارد

نتیجه این که ضرورت کلاس های بالا اینه که سعی کنیم مسلمون واقعی باشیم و با اخلاص و نور ایمان عمل کنیم واین که درست عمل کنیم.با بینش صحیح ! پیغمبر اسلام می فرمایند من و امتم بر بینش و بصیرت عمل می کنیم.

از ادعا و نادانی و سطحی نگری در بیاییم و با درد کار کنیم. درد دین درد خدا درد نفس درد ایمان درد آدمیت آن موقع همخدا رو می بینیم هم ولی خدا رو...

اصل رو بشناسیم هر چی غیر اون غیر اصل است!

 

9-معرفی ابزارهای کارفرهنگی

یک سخنران باشه که ابزارها رو معرفی کند و مزایا و معایب و زمینه ی استفاده ی هر کدام را مطرح کند. و همون جا استعداد یابی بچه ها رو هم بکنه . این کلاس باید به صورت کارگاهی و دو طرف باشه.

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ -