نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

۱۱۷ مطلب با موضوع «مذهبی (قرآن و عترت)» ثبت شده است

امروز داشتم فکر می کردم که تقریبا من از کودکی تا به حال دچار شکستگی وی ا بیماری سختی نشدم و یا این همه گرفتاری که مردم هرکدام درگیرش هستند، به خودم می گفتم گاهی چه قدر ما انسان ها فراموش کاریم اگر هزار خیر از طرف خدا به ما داده شود و فقط یک یا چند خیر در دادنش تاخیر بی افتد، دیگر خدا را هم بنده نیستیم.

فکر می کردم مردم چه قدر مشکلاتشان بیشتر از من است و من دل گیر که چرا فلان چیز دیر شده.


حالا اگر از سر مصلحت خدا یکی از این نعمت هایش مثالا سلامتی را از ما بگیرد حاضریم خیلی چیز ها بدهیم تا آن را دوباره بدست بیاوریم ولی الان که سلامت هستیم قدرش را نمی دانم.

وقتی در خوشی هستیم نا شکریم همین که گرفتاری به سرمان می آید یک دفعه می شویم مومن اگر حاجتمان هم دیر شود دیگر با خدا قهر می کنیم و...

شاید باید بعضی وقت ها بنشینیم و فکر کنیم به داشته هایمان و به اینکه چرا ما خلق شدیم، آیا خلق شدیم که بندگی کنیم و یا خلق شدیم هر کاری دلمان خواست انجام دهیم.

محرم و صفر خواه یا نا خواه  جایی است برای بیان حاجات ما اما نباید اگر به مصلحتی این حاجات داه نشدن ما بکنیم آنچه نباید بکنیم.

خداوند چیزهایی میداند که مانمی دانیم، خداوند خیر خواه ماست، این خداوند نیست که جلو روا شدن حاجات را می گیرد این اعمال ماست که ما را از آن دور می کند.


دعا پایان ماه صفر...سبحان الله یا فارج الهم ویاکاشف الغم فرج همی ویسر امری وارحم ضعفی وقله:حیلتی وارزقنی من حیث لا احتسب یا رب العالمین...حضرت رسول اکرم فرمودند هر کس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاری هایش گشایش پیدا میشود انشاالله.



 

کربلا مقصد نیست، مبدا زندگیست

عاشورا مقصد نیست، مبدا ماست

مبدا زندگی بدون ظلم

مبدا بودن تا ابدا

مبدا همه عاشقانی که می خواهد یک صبح تا به ظهر به بهشت برسند

بلکه از بهشت بالاتر به خدا برسند

مبدا دل های بی تابی که این زندان دنیایی انها را خسته کرده

مبدا همه عاشقان تا به ابد که می خواهند با تعداد کمی به تمام ستمگران عالم غلبه کنند

عاشورا مبدا رسانه است، مبدا حرفهای نگفته ماست، مبدا 1400 سال انتظار است

عاشورا مبدا ماست، مبدا همه انسانی هایی که از زمان و زمانه جا مانده اند و میل به بی نهایت دارند

مبدا همه آزادگان خواه سیاه باشند خواه سفید و مسلمان باشند یا غر مسلمان

آن خانه سوختگان از ظلم هروقت به یاد خیمه سوخته اب عبدالله می افتند قوت می گیرند

آنان که تمام دارایی خود راداده اند وقیت قصه کربلا را می شنوند تا دارا می شوند

انان که به کور سوی چراغعادت کرده اند با دیدن کتیه کربلا دیگر به کمتر از خورشید قانع نمی شوند

که قطعا خورشید هم تشنه  نور کربلاست

قبل از کربلا چه کسی جز خواص امید رسیدن به خدا را داشته، اما بعد از کربلا هر رو سیاهی که قطره ایی اشک بریزد وعده بهشت در دستش هست

قبل از کربلا برای جنگ باید تجهیزات را اول کامل می کردند بعد از کربلا اول باید خودت را اماده کنی

قبل از کربلا انسان ها با اشهد مسلمان بوندن و بعد از کربلا شرط اسلام با حسین بودن است

کربلا ایمان می خواهد، خون می خواهد، دل می خواهد

قبل از کربلا همه مدعی مردی بودن وفا اما بعد از کربلا فقط یک نفر مرد وفا بود

قبل از کربلا دیدن بهشت از بین دو انگشت محال بود اما با کربلا دینش برای غلام سیاه هم سهل است

ما منتظر مقصد کربلا و عاشورا و قیام و حماسه حسینی هستیم

منتظر منتقم خون و آرمان حسین و حجت خدا

و این انتظار برای ما کم از حادثه کربلا ندارد و آماده به رزم در حال جهاد هستیم

و ما عاشورایی و کربلایی هستیم

و ما فرزندان عاشورا و مردان نه دی هستیم که جنسش از جنس عاشورا است

عاشورایی که قرار نیست حجت خدا در آن شهید شود و خاندانش به اسارات بروند

عاشورایی از جنس بیداری از جنس بصیرت

وقطعا در نه دی عاشورا بود که به کمک ما آمد

 

وقتی می خواهی با نگاهی واقع بینانه به حادثه کربلا نگاه کنی حتما توجه ات به ماجرا های بعد از عاشورا بیشتر از خود روز عاشورا جلب می شود

چون تمام سعی حکومت یزید این بود که جنایت ها در همان کربلا بماند و نقلی از آن به بیرون درج نکند

حال باید دید که یک مثلث تبلیغاتی عظیم چگونه بر تمام این دسیسه ها غلبه می کند و کا را به جایی می رساند که یزید به صورت رسمی گناه را به گردن دیگری می اندازد

این امر که چه گونه اسیرانی خسته و زخم خورده آنچنان فضای تبلیغی را مدیریت میکنند که شام با آن هم سیاهی که از زمان معاویه درد آن علیه خاندان رسول الله و مخصوصا امیرالمومنین روحی فداک فرزندان مطهر ایشان تبلیغ شده بود را  از نظر تبلیغی نابود می کند

یعنی در آن شام اعتراضات مردم خواب به جایی می رسد که در دربار یزید نیز به اعمال وحشیانه سپاهیان او اعتراض می شود

اما این مثلث را باید در سه گروه نگاه کرد

اول امام سجاد که بحث در مورد خطبه ها و فعالیت های تبلیغی این بزرگوار در این یادداشت نمی گنجد

دوم: زنان همراه که شاخص ترین انها حضرت زینب و همسران امام حسین هستند که با خطبه های طوفانی شان کاج ظلم یزید را ویران می کنند

اما ضلع سوم این مثلث تبلغی شاید بخشی از حادثه کربلاست که جا مانده است

وقتی که حاکمان ساکن در پایخت مدعی می شوند که ما در حادثه کربلا نقشی نداشته ایم و فرمانده جنگ خود س این کار را کرده ، ان وقت نوبت دردانه حسین علیه السلام است که کاخ پوشالی و ادعا دروغین یزید را با شهادت خود رسوا کند و وقت ان رسیده که یزید با دستان خود قاتل فرزندان پیامبر شود.

شاید اگر به نقش حضرت رقیه و از نظر من جنگ دلیرانه او نگاه دقیقی بندازیم خواهیم دید که آخرین خطبه اتمام حجت حسین است، برای کسانی که مدعی بودند که از عاشورا بی خبر هستند.

مگر می شود در شهر چنین عمل سیاهی انجام شود و یک نفر مرد در آن شهر باشد و فقط نگاه کند

ضلعی از کاروان حسینی که باید در ان خرابه فریاد اسلام را چنان سر می داد که تا ابدا هر دل عاشقی از غم بگرید

به نظر من می شود خرابه های شام را با میدان جنگ حسین هم تراز دانست

می شود حرف های دختر حسین را اذن میدان از پدر دانست

و باید به خواهر حسین گفت خود حسین اذن داده تو مقصر شهید شدن دخترش نیستی

جایگاه حضرت رقیه جایگاه گاهی بودن از جنس شجاعت و ولایت، نباید آن را با حس پدر و دختر جابجا کرد

باید با کمال افتخار گفت که د رمکتب ما حتی یک دختر بچه کوچک پیغام بر خواهد شد اگر معلمش حسین باشد حتی بعد از عاشورا...


نه دی هشتاد وهشت www.881009.ir پوستر /امام کاظم علیه السلام

میگفت الکی که به یک نفر نمی گویند باب الحوائج

از لحن صمیمی اش خوشم آمد، اما حرفش سنگین بود

میگفت: هرکه هستی باش، به میلاد امام کاظم رسیدی غریبگی نکن

می گفت: چون خودش درد کشیده است برای ما ها پارتی بازی می کند

می گفت وقتی می خواهی به پدر امام رضا توسل کنی اصلا یاد گناهایت نباش، خیالت راحت باشد، ایشان باب الحوائج هستند

هنور حرف به دهانم نرسیده بود ولی انگار حرفم را خواند، گفت حتی اگر ان گناه هم که خودت می دانی کرده باشید عیبی ندارد، امتحانش مجانی است

گیج بودم، حرفش به دلم نشست اما هنور درگیر حساب و کتاب دلم بودم، یعنی آقا نگاهی به این دل زنگال گرفته اسیر سیاهی می کند، آخر مگر می شود بدون حساب و کتاب بخر...

می گفت نه اینکه امام مدتی از عمرشان را در زندان بوده اند، دوست ندارند کسی زندانی باشد، خواه این زندان زندان جسمانی باشد یا زندان معنویی. یا حتی انسان اسیر و زندان خودش و هوای نفسش باشد.

دل به دریا زدم، رو به قبله، چشمهایم را بستم و فقط یک سلام دادم

السلام علیک یا موسی بن جعفر

به هیچ چیز فکر نکردم و خودم را بر پای او افتاده دیدم و دستی که بالا آمد و بر سینه ام کشیده شد و حس خوب آزادی

توی دلم سرور به وجود آمد، میلاد امام کاظم

اما یک مرتبه نگاه افتاد به پرچم پشت سرم

پرچم السلام علیک یا ابا عبدالله

دلم رفت به سوی خرابه، به سوی شام، به سوی اسارت

می گفت چند وقت پیش که می دانی بزرگترین مظلومیت امام حسین چیست؟

خودش سریع جواب داد که هیچ امامی را خانواده اش را به اسارات نبردند و هیچ امامی ...

نمی حکمتش چیست که میلاد امام کاظم هم غربتش عجیب است

ماه صفر دور دانه ای به دنیا می آید که گویا قرار است سختی این ماه را شیرین کند، کس یهنوز رور یقلب زحم محرم هست، غربت عمه اش و اسارات ...

یگانه ای که آنقدر حوائج مردم را براورده کرد تا مانند عمویش عباس به باب الحوائج معروف شد.

کسی در زندان برای جدش گریه می کرد و روضه خوان جدش بود هرچند در قل و زنجیر بود

و ما هم دل بسته ایم که شاید دعا های ایشان در حق شیعیان و دعا های فرزندانشان در حق شیعیان در حق ماهم به اجابت برسد

باشد که ما هم جزو شیعیان ایشان باشیم

 

داشتم فکر می کردم پیامبر خدا را چرا در قرآن رحمت العالمین نامیده شده است

ما برای ائمه القابی داریم که نشان می دهد همه آن ها بخشنده و کریم بودند

اما این جنس لقب انحصاری پیامبر است

لقبی که نشانه از رحمت بودن پیامبر دارد نه برای شیعیان، نه برای مسلمانان و نه برای حتی انسان ها بلکه او رحمت است برای جهان و حتی نه فقط این جهان او رحمت است برای هر دو جهان

خدا به عیسا گفت روح الله، به موسی گفت تو را برای خودم آفریدم اما به حضرت محمد حرف فرق دارد به او گفت تو رحمت هستی برای عالمین

او را برگزیده ی، برگزیدگان قرار داد، از نسلش مانند حضرت زهرایی مقرر فرمود و فرزندانی چون حسن و حسین علیه السلام

 

وقتی می خواهد شدت عذاب برای کسی که او را آزره کند بیان شود می گوید: هر کس مرا بی آزارد ، خدا را آزرده است

اما ما مسلمانان خیلی کم توفیق در درک ایشان

بعضی ها که به اسم سنت پیامبر هم فراموش کردند

بعضی هم آنقدر در موضوع کربلا غرق شدند که گویا پیامبر دینشان کربلاست، غافل از آن خود امام حسین علیه اسلام فرمود علت قیام من زنده ماندن دین جدم است

خدایا ما هم همین یک شب به یادش بودیم

 

 

چهل روز برایش لباسمان و سیاه بود، چشم مان بارانی و دلمان خون، نه همین چهل روز از کودکی همین بود، از همان زمانی که در آغوش مادرانمان بودیم عادت کردیم دنبال شور و شعورش بگردیم، محبتش را به ارث بردیم تا عزادارش باشیم، وشاید این همان خیر کثیری است که خدا به ما ازرانی داشته، همان خیری که خدا به واسطه شعیه امیر المومنین بودن و پیروی آن النباء العظیم بودن به ما بخشیده، محبتی که هیچ چیز در دنیا مثالش نیست، محبتی  فرای همه چیزی ها ، اگر روزی در حد داستان یک عاشق فقط یکبار کوهی را برای معشوقش کند ما مدعی هستیم عشقی در سینه داریم که سبب شده چند میلیون نفر بعد از بیش از 1400 سال از سرتاسر جهان به یک شهر بیایید و چند شبانه روز پیاده برود تا به جایی برسد که روزی عشق مان در آن عطشان شهید شد.

روزی که همه گفتند سپاه حسین فقط همین 100یا 200 نفر است.

اما سپاه حسین در طول تاریخ جاوید است، کشتی حسین از عاشورا حرکت کرد بر موج اشک های عاشقانش و در طول همه عاشقانش را با هر حالی به شرط عشق نجات می دهد تا این کشتی به ظهور فرزندش برسد.

سپاه حسین لبیک گویا از سرتاسر جهان می آید.

شاید روزی به گوش بعضی عجیب بود که امام زمان خودش را به نام فرزند حسین معرفی کند چون فکر می کردند حسین را چه کسی می شناسد ، حال که باید گفت حسین را چه کسی نمی شناسد.

حسین جاوید است چون به راه خدایی رفت که او خواست حسین را به وسعت تاریخ عزیز کند.

حسین مبدا تمام آزادی است برای بشر.

حسین قیام کرد تا اسلام زنده بماند.

حسین قیام کرد تا انسان و انسانیت زنده بماند.

حسین قیام کرد تا آزادی و آزادگی و آزاد مردی زنده بماند.

و زینب با خطبه های فاطمی اش قیام کرد تا قیام حسین زنده بماند...

 

مفسّر بزرگ قرآن علامه طباطبایی آیه186سوره بقره را یکی از زیباترین و لطیف‌ ترین آیات قرآن در زمینه دعا می‌داند.

او می گوید خداوند در بسیاری از آیات قرآن با بندگان خود با استفاده از لفظ «من» و «ما» سخن گفته است، یکی از شگفت‌انگیزترین آیات،

آیه‌ای است که خداوند در آن هفت بار لفظ «من» را بکار برده است و این آیه در وصف رابطه خدا با بندگان و ضمانت کردن استجابت دعای ایشان است:

[ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال کردند [بگو] من بسیار نزدیکم، هر گاه کسی مرا بخواند، اجابت می‌کنم؛ پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند

(سوره بقره، آیه 186)

نگاهی غیر از آنچه داشتیم به این آیه بندازیم

نگاهی مبتی بر خدا

نگاهی بدون در نظر گرفتن گناهان ریز و درشت خودمان

اولاً خدا گفته نزدیک است، بهتر بگویم خیلی نزدیک است

تازه خود خدا می گوید بندگان من این یعنی خدا منظورش مومنین یا پیامبران نبود، یعنی خدا به ما هم بسیار نزدیک است، به ما که هیچ حتی به غیر مسلمان ها هم نزدیک است، این همه لطف به همه بندگان فقط از خدا بر می آید ، خدایی که گاهی بندگانش آنقدر از او دور می شوند که نه اینکه از حجتش اطلاعت نمی کنند بلکه او را و خانواده اش را ...

دوم:هر گاه کسی مرا بخواند این معنی این می شود که همه می توانند این خدا را بخوانند، برای خواندنش فقط این است که بنده بخواند، فکر کن ما گاهی مسئول یک بخش می شویم آن وقت همه باید از ما وقت بگبرند ام خدا آنقدر بزرگ است که میگذارد همه هر وقت بخواهند او رابخوانند

سوم: اوج داستان این است که خدا به همین هم بسنده نمی کند بلکه لطف را به بندگانش کامل می کند و می فرماید"اجابت می‌کنم" این یعنی جواب دادند بدون شرط

بنظرم این اجابت کردند به همان بندگان برگردد، یعنی اینکه هر بنده ایی او را بخواند به شرط صداقت و خلوص او اجابت می کند

یاد آن حدیث قدسی افتادم که فرمودند:اگر آنان که از درگاه من روی بر گرداندند،می دانستند چقدر مشتاق ملا قات آنان هستم،هر آیینه از شوق جان می سپردند

چهارم: اگر موضع به همین جا هم ختم می شد خوب بود، خدا حرفی را می فرماید که فقط در کرم خودش هست، می فرمایند "پس به ندای من پاسخ دهند" این یعنی اینکه ای بنده من ، من تو را می خوانم، یعنی بنده که خدا را صدا کند او جواب می دهد هیچ، خدا خودش هم بنده را می خواند... حرف جزء سکوت برای من گنه کار نماند

آخر: ما همه این لطف، کرم و بزرگی خدا به بنده اش شرط دارد "به من ایمان آورند تا راه راست یابند. " ان اینکه ایمان بیاورند، تازه این ایمان هم برای خودشان است تا راه را بیابند...

 


وقتی به تاریخ اسلام و حتی ادیان دیگر نگاه می کنید هیچ وقت دشمنان خارجی خطرناک ترین دشمن ها نیستند، یعنی آن چیزی که مسیحیت و یهودیت را دچار انحراف کرد دشمنان ظاهری آن نبود همچنان که آنچیزی که دین اسلام را بشدت آزار داد دشمان خارجی نبودند بلکه جهلت وجاهلان به ظاهر دین دار بودند، عده ایی با تند رویی و عده ایی با کند رویی  .

حال هنوز هم اگر انقلاب خودمان را در نظر بگیری بازهم خطرناک ترین دشمنش امریکا و اسرائیل نیست بلکه همان تند رویی و کند رویی جاهلانه است

در زیر داستانی را به نقل از آیه الله نوری مرور می کنیم که شاهد هیمن ماجرا است:

عبدالله به همراه همسر باردارش در حالی که قرآنی را به جهت مطالعه روی سینه­اش آویخته بود بر الاغی سوار بود و مسافرت می­کرد. گروه تروریست خوارج او را دیده گفتند: این کتاب که بر سینه آویخته­ای دستور قتل تورا صادر کرده است. در این بین یکی از خوارج خرمای خشکیده­ای را کنار نخل افتاده دید، آن را در دهان گذاشت، اما همینکه دیگران متوجه شدند و بر او خروشیدند که خوردن خرمای مردم خلاف شرع و نارواست، بلافاصله آن را از دهان بیرون آورده و پشیمان شد و نیز در همین حال از میان درخت­ها خوکی گریزان بود، یکی از آنها سلاح کشید و خوک را کشت، سایرین پرخاش کردند که ریختن خود حیوان اگر چه خود باشد نوعی فساد انگیزی در زمین است!!! اما همین به ظاهر محتاطان با عبدالله و همسرش چگونه معامله کردند؟!! او را دست و پا بسته و با شکنجه و آزار کنار جوی آورده و همانند گوسفندی سر بریدند و آنگاه همسر باردارش را کشته، شکمش را دریدند و فرزند بی­گناهش را بیرون آورده و ذبح کردند!!! 

نقل شده است که یک مسیحی که باغبان بود، پس از دیدن این جریان از ترس خرمای درختش را به آنها تعارف کرد، اما آنها گفتند، ما هرگز بدون پرداخت قیمت آن، دست به نخل شما نمی­زنیم و مسیحی بی­اختیار فریاد زد: شما دستتان را تا مرفق به خون بی­گناهی چون عبدالله آلوده می­سازید و از خوردن خرمایی بدون پرداخت بها- آنهم با رضایت صاحبش- امتناع می­ورزید!!! (منبع داستان:خطرناکترین دشمنان انقلاب- آیه الله نوری، حسینی- ص 146 و 147) 


آدم وقتی بعضی از آیات قرآن را میخواند نمی داند باید خوشحال شود یا ناراحت، از یک سو امید به اصلاح و از یک سو ترس از عقوبت، نمونه اش آیه 45 سوره فاطر:

اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که انجام داده‌اند مجازات کند، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نخواهد گذاشت! ولی (به لطفش) آنها را تا سرآمد معیّنی تأخیر می‌اندازد (و مهلت اصلاح می‌دهد) امّا هنگامی که اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر کس را به مقتضای عملش جزا می‌دهد) او نسبت به بندگانش بیناست (و از اعمال و نیّات همه آگاه است (45)

یه طوری بین بیم و امید می ماند انسان، همه اش نگران است آیا مهلتی که به او داده شده است سبب توبه اش می شود یا بیشتر شدن گناهانش

ما که دستمان بالاست، تسلیم، در این یک موضوع شک نداریم که اگر بنابود حضرت دوست مهلت نداده تا به حال هزار بار باید نابود می شدیم و در این نیز شک نداریم که انقدر ضعیف هستیم که در درگاه احدیت نه الان بلکه تمام عمر همچون بنده کوزه شکسته نسشته ایم تا ارباب خودش کوزه ما را درست کند و به قول آن عارف ما را مفتی ببخشد و به ما بدهد انچه را که به خوبانش می دهد اما ما یک از هزار آنچه خوبان دارند را نداریم...

نقل ما نقل گدا نیست، آخر ما از گدایان نیز بدتریم، گدا وقتی صدقه می گیرد یک دعا در حق صدقه دهند می کند حداقلش، اما ما بی چشم و رو ها عمری است از صدقات حضرت صاحب می خوریم دریغ از یک دعا ساده برای ایشان

ما منتظریم در مهلتی که خداوند به ما می دهد باید یک نفر هم بیاید دستما را بگیرد و مستقیم ببرد به پناه خدا و گرنه ما انقدر بی عرضه ایم که اگر جلو دربهشت هم رها شویم عرضه ورود به آن را نداریم.

آخر خداوند چرا به مایی که ان قدر بی چشم ورو و بیچاره هستیم مهلت می دهی...

آخر چرا به ما که از ولایت جز اسمش یدک نمی کشیم نعمت ولایت می بخشی....

آخر چرا ما را جیره خور اهل بیت قرار داری در حالی که اعمالمان هیچ شباهتی به این بزرگواران ندارد....

آخر چرا به ما مهلت می دهی....

 

این مهم نیست که جای معراج سعاده را برای تربیت فلان کتاب غربی گرفته، که اصلا کتاب  و مبدا تربیت مهم نیست، شیخ نراقی از تربیت تحت اینترنت چه سر در می آورد حالا فضای جهانی را باید متر کرد

و این مهم نیست فرهنگ ما فدای توسعه اقتصادی شده و می شود

واصلا مهم نیست با اینکه فرهنگمان فدا شد و توسعه دولتی را نه در این دولت و نه در دولت های فخیمه قبل نداشتیم و از کل صنعتی شدن فقط ساختمان های سر به فلک کشیده و ماهواره های رو پشت بام و این مانتو های بیچاره که هر روز به پیراهن شبیه تر می شوند.

این مهم نیست که آینده پیش روی انقلاب سعودی باشد یا نزولی؛ مهم این است که آقا زاده فلانی -که چندین سال پیش دچرخه سوار بود...!- نظرش چیست در موردبرطرف کردن اولویت بسیار مهم دوچرخه سواری خانم ها

اینکه چه شد که اقتصا کپونی شد تا این قدر در مورد حذفش حرف باشد مهم نیست نقاشی های ایشان مهم است که خیلی خوب است

چهار میلیون و اندی دانشجو به کجا می روند، خدمت سربازیشان چه یم شود، کارشان، زندگی یشان به کجا می رسد زیاد اهمیتی ندارد، مهم این است که بتوانند چند تا موج انتخاباتی راه بیاندازند

اعتبار روحانیت اهمیتی ندارد مهم ریش من است که باید دور نگ باشد حتی اگر این ریش دو رنگ خود من را دور نگ کرد.

خانه بیش از چند ده رصد مدیران کشور در شیان و 3یا 4 منطقه کشور باشد مهم نیست ، مهم این است وقت انتخابات یک سری به حوالی شهرستان های با جمعیت بالا و رای بده می زنند و حداقل به هر کدام چندصد وعده می دهند...

سی و چند سال است مردم همیشه پای انقلاب هستند اصلا مهم نیست، مهم آن بازی گر است که با چند ده میلیون دلش را به دست بیاورم و یا فلان آقا زاده است که خیلی راحت....

مهم فرهنگ نیست، اقتصاد و سامان دهی اقتصاد بهانه است، بین الملل فیلم بعضی هاست، مهم و خیلی مهم قدرت است، ریاست است و پول است....