نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

۱۱۷ مطلب با موضوع «مذهبی (قرآن و عترت)» ثبت شده است

(سوره فاطر، آیه 12)- دریاى آب شیرین و شور یکسان نیستند! در این آیه به بخش دیگرى از آیات آفاقى که نشانه‏هاى عظمت و قدرت اویند در مورد آفرینش دریاها و برخى برکات و فوائد آنها اشاره کرده، مى‏فرماید: «دو دریا یکسان نیستند، این یکى گوارا و شیرین و براى نوشیدن خوشگوار است، و آن دیگر شور و تلخ» (وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ).
با آن که هر دو، روز نخست به صورت قطرات باران شیرین و گوارا از آسمان بر زمین نازل شده‏اند، و هر دو از یک ریشه مشتقند، اما در دو چهره کاملا مختلف با فوائد متفاوت ظاهر گشته‏اند.
و عجیب این که: «از هر دو گوشت تازه مى‏خورید» (وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا).
 «
و از هر دو وسائل زینتى براى پوشیدن استخراج مى‏کنید» (وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها).
به علاوه از هر دو مى‏توانید براى نقل و انتقالات خود و متاعها بهره بگیرید لذا «کشتیها را مى‏بینى که از هر طرف دریاها را مى‏شکافند و پیش مى‏روند، تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید حق شکر او را ادا کنید» (وَ تَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

بعضى گفته اند: کلمه (عذب) به معناى آب پاکیره است، و کلمه (فرات) به معناى آ بى است که سوز عطش را مى شکند، و یا آبى است که خنک باشد. و کلمه (سائغ) آن آبى را گویند که از گوارایى، با سهولت به حلق فرو رود. و کلمه (اجاج) به معناى آبى است که به خاطر شورى و یا تلخى، حلق را مى سوزاند.

(و من کل تاءکلون لحما طریا و تستخرجون حلیة تلبسونها) - (لحم طرى) به معناى گوشت تازه و لطیف است، و منظور از آن، گوشت ماهى، و یا هم آن و هم گوشت مرغابى دریایى است، و مراد از (حلیه) که از دریا استخراج مى کنند، لؤ لؤ، مرجان و انواع صدف ها است، همچنان که در جا ى دیگر فرموده: (یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان). در این آیه شریفه مؤمن و کافر را به دریاى شیرین و شور مثل مى زند، و یکسان نبودن آن دو را در کمال فطرى بیان مى کند، هر چند که در بسیارى از خواص انسانى و آثار آن مثل همند، ولى مؤمن به همان فطرت اولى و اصلى خودش باقى است، و در نتیجه به سعادت حیات آخرت، و دایمى خود مى رسد، ولى کافر از آن فطرت اصلى منحرف شده، و وضعى به خو گرفته که فطرت انسانى، آن را پاک و خوشایند نمى داند، و به زودى صاحبش به کیفر اعمالش معذب مى شود.

پس مثل این دو قسم انسان مثل دو دریاى شور و شیرین است، که یکى بر فطرت آب اصلى اش، که همان گوارایى باشد باقى است، و دیگرى (به خاطر اختلاط با املاح) شور شده است، هر چند که در بعضى از آثار نافع شریکند، چون مردم از هر دوى آنها ماهى مى گیرند، و یا مرغابى شکار مى کنند، و یا زیور مروارید استخراج مى نمایند، و یا صدف و مرجان مى گیرند.

اشکال و شبهه اى در ذیل جمله: (و تستخرجون حلیة تلبسونها) و جواب هایى که بدان داده شده است

پس ظاهر آیه این است که: زیور استخراج شده از دریا، مشترک بین دریاى شور و شیرین است.

ولى جمعى از مفسرین به این ظاهر اشکال کرده اند، که لؤ لؤ و مرجان تنها از دریاى شور استخراج مى شود، و دریاى شیرین نه لؤ لؤ دارد و نه مرجان.

و بعضى دیگر پاسخ ‌هایى از این اشکال داده اند، از آن جمله گفته اند: آیه شریفه در مقام بیان مطلق فواید مشترک بین دو جور دریا است، و این منافات ندارد که بعضى از دریاها اختصاص به بعضى از فواید داشته باشد، گویا فرموده: (شما از هر یک انتفاعى مى برید،و استفاده اى مى کنید، مثلا گوشت تازه از آنها مى گیرید، و زیور آلات از آنها است خراج مى نمایید، و کشتى ها را مى بینید که در آنها حرکت مى کنند، و این منافات ندارد با اینکه زیور تنها از دریاى شور استخراج بشود.

یکى دیگر از پاسخ ‌ها این است که: آیه شریفه کافر و مؤمن را به آب تلخ و شیرین تشبیه کرده، و آنگاه آب تلخ و شور را بر کافر ترجیح داده، که آب تلخ و شور ماهى و زیور دارد، ولى کافر هیچ فایده اى در وجودش نیست. پس آیه شریفه همان را بیان مى کند که آیه (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او اشد قسوة )، و ذیلش که مى فرماید: (و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة اللّه ) در صدد بیان آن است.

پاسخ دیگرى که داده اند این است که: جمله (و تستخرجون حلیة تلبسونها) تتمه تمثیل است و مى خواهد بفرماید هر چند این دو دریا که در بعضى منافع مثل همند، ولى در آنچه که مقصو د بالذات است، با هم تفاوت دارند؛ چون یکى از آن دو، با چیزى آمیخته شده که آن صفاى فطرى و خلقى خود را از دست داده.

مؤمن و کافر هم این چنین هستند، هر چند احیانا در پاره اى مکارم اخلاقى مثل همند، مثلا هر دو داراى شجاعت و سخاوت مى شوند، ولى در آنچه که مقصود اصلى از خلقت آن دو است، اختلاف دارند، مؤمن بر آن صفاى اصلى و فطرى خود باقى است، ولى کافر آن صفا را از دست داده.

بعضى دیگر پاسخ داده اند به اینکه: اصلا چه کسى گفته که لؤ لؤ و مرجان در آب شیرین تولید نمى شود، و صرف اینکه ما آن را ندیده ایم دلیل بر عدم آن نمى شود. پس اشکال به اى نکه حلیه مختص به آب شور است، از اصل ممنوع است.

بعضى دیگر گفته اند: اصل ادعا که آیه شریفه (و ما یستوى البحران...) تمثیل براى مؤمن و کافر است صحیح نیست، بلکه این آیه در سیاق برشمردن نعمتها به منظور اثبات ربوبیت خدا است، مانند آیه اى که جلوتر مى فرمود: (اللّه الّذى ارسل الریاح...)، و نیز مى فرمود: (یولج اللیل فى النهار....) پس آیه شریفه در این مقام است که نعمتهاى دریاهاى مختلف، و شور و شیرین را، و منافع مشترک و مختص آنها را بیان کند، و کارى به مؤمن و کافر ندارد، تا آن اشکال پیش بیاید.

مؤید این وجه این است که: نظیر همین آیه در سوره نحل در سیاق آیاتى آمده که نعمتهاى خدا را مى شمارد، در آنجا مى فرماید: (و هو الّذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریّا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها و ترى الفلک مؤ اخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ).

لیکن حق مطلب این است که: اشکال از اصل بى مورد است، و دو دریا در داشتن حلیه مشترکند، همچنان که کتابهایى که در این گونه مسائل بحث مى کنند، وجود حلیه در هر دو نوع دریا را مسلم دانسته اند.

ضمیر در کلمه (فیه ) به بحر برمى گردد. و کلمه (مؤ اخر) جمع (ماءخره ) است که از ماده (مخر) به معناى شکافتن، گرفته شده. و کشتى را (ماخره ) نامیده اند چون که آب دریا را با سینه اش مى شکافد، و پیش مى رود.

بعضى از مفسرین گفته اند: اگر ضمیر خطاب را مفرد آورد، و فرمود:ترى مى بینى ) با اینکه خطابهاى قبل و بعدش همه جمع است براى این است که: خطابهاى قبل (تستخرجون و غیر آن )، و بعد (لتبتغوا و غیر آن ) مخصوص کسانى است که با منافع دریا سر و کار دارند، به خلاف خطاب در جمله مورد بحث، که به هرکس ى که مى تواند ببیند، متوجه است.

و معناى اینکه فرمود: (لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ) این است که: اگر کشتى ها دریا را مى شکافند، و خداى تعالى آن را مسخر شما کرده، براى این است که شما از عطاى پروردگارتان جستجو کنید، از این سو به آن سوى دنیا بروید، و روزى به دست بیاورید، شاید شکرگزار او شوید.

در سابق گفتیم که: اظهار امیدى که کلمه (لعل ) آن را افاده مى کند، هر جا که در کلام خداى تعالى بود و از خدا حکایت مى کرد، قائم به مقام است، نه به خود خداى تعالى.

وجه تفاوت تعبیر در آیه: (وترى الفلک فیه مواخر...) و آیه: (و ترى الفلک مواخر فیه...)

بعضى از مفسرین در تفسیر جمله (و ترى الفلک فیه مواخر...)، که در این سوره است و جمله (وترى الفلک مواخر فیه ) که در سوره نحل است، گفته اند: شاید نکته اینکه در این سوره کلمه (فیه ) قبل از مواخر، و در سوره نحل بعد از مواخر آمده، و کلمه (لتبتغوا) در این سوره بدون واو عاطفه و در سوره نحل با واو عاطفه آمده، این باشد که: آیه نحل در آغاز، از تسخیر سخن گفته، و فرموده: (و هو الّذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها وترى الفلک مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ) و بدین جهت سیاق آیه در مقام بیان کیفیت تسخیر است، و مناسب با آن، این است که: کلمه (فیه ) بعد از مواخر بیاید، تا متعلق به مواخر شود، و اشاره کند به شکافتن دریا، تا کلمه تسخیر با صراحت بیشتر معنا شود.

به خلاف آیه مورد بحث، که در آن سخنى از تسخیربه میان نیامده، نمى خواهد کیفیت تسخیر را بیا ن کند. از سوى دیگر تسخیر نتایج بسیار دارد، که یکى از آنها این است که مردم دریا را وسیله سفر و تلاش روزى قرار دهند، و مناسب با چنین مقامى این است که: واو عاطفه بیاورد، تا جمله (لتبتغوا) را بر محذوف عطف کند و بفهماند که فایده تسخیر دریا منحصر در تحصیل روزى نیست، فواید دیگرى هم دارد که نگفتیم.

به خلاف آ یه مورد بحث، که تنها مى خواهد بفرماید رازق و مدبر خدا است، تا کفارى که آیات خدا را تکذیب مى کنند، - و در سابق سخن از تکذیبشان رفت - دست بردارند، و براى افاده این غرض ذکر همین یک نتیجه کافى بود، که بفرماید: خدا دریا را وسیله روزى شما کرد و دیگر حاجتى نبود که واو عاطفه بیاورد، و این نتیجه را عطف به سایر فواید دریا، که ذکر نشده، بکند. (و خدا داناتر است ).

صاحب تفسیر روح المعانى در این مقام گفته: آنچه براى من در این باره روشن است ، این است که آیه نحل در مقام شمردن نعمتها است، همچنان که آیات قبل و بعدش بدین معنا گواهى مى دهد، و در آخر همه آنها مى فرماید: (و ان تعدوا نعمه اللّه لا تحصوها هر چه نعمتهاى خدا را بشمارید به آخر نمى رسید).

و در چنین مقامى آن نعمتى مهم تر است که جلوتر ذکر شود و لذا شکافتن دریا که نعمت است، جلوتر از کلمه (فیه ) ذکر شده، به خلاف آیه مورد بحث که یا اصلا سیاقش از باب استطراد (حرف حرف مى آورد) مى باشد، و یا از باب تتمه تمثیلى است که قبلا بیانش گذشت، و به همین جهت کلمه (فیه ) را جلوتر ذکر کرد تا اعلام کند که مقصود بالذات بیان فواید دریا نبود، و نیز از آنجا که در سوره نحل اهتمام و عنایت در شمردن نعمت ها بود، جمله (ولتبتغوا) را با واو آورد، به خلاف آیه مورد بحث که مقام اقتضاء کرد واو را نیاورد.

 

 

 

گاهی ما فکر می کنیم خداوند وعده هایش را فرماموش کرده و یا اینکه اصلا فکر می کنیم ما مشمول فلان وعده الهی نیستیم خداوند در قرآن می فرماید:وعده خداست. خدا وعده‌اش را خلاف نمى‌کند، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند. (سوره روم آیه 6)

ام خدا به ما چه وعده هایی داده است:مشخص است وعده های بسیاری از جمله پیروزی و نصر به حزب الله، کمک و یاری به دوستان خدا، عزت وآبرو مثلا در قرآن در سوره فتح به یکی از این وعده ها اشاره می کند:
و خدا به شما غنیمتهاى فراوان [دیگرى‌] وعده داده که به زودى آنها را خواهید گرفت، و این [پیروزى‌] را براى شما پیش انداخت، و دستهاى مردم را از شما کوتاه ساخت، و تا براى مؤمنان نشانه‌اى باشد و شما را به راه راست هدایت کند
. (سوره فتح آیه 20)

اما در بیانات رهبری موارد بسیاری در موضوع وعدهای الهی مشاهد می شود:

- خداى متعال براى اینکه دلها را به تحقق وعده‌هاى آینده قرص کند، برخى از این وعده‌ها را در کوتاه‌مدت اجرا میکند. خداى متعال به مادر حضرت موسى وحى کرد: «فألقیه فى الیمّ». بعد فرمود: «انّا رادّوه الیک و جاعلوه من المرسلین». دو تا وعده داد: بچه را در دریا بینداز - نگران نباش - هم به تو برمیگردانیم، هم او را به مقام نبوت و ارسال میرسانیم. آن نبوت هم همان نبوتى بود که سالهاى متمادى - شاید چند قرن - بنى‌اسرائیل در انتظارش بودند. بعد که حضرت موسى در قصر فرعونى به آغوش مادر برگشت، خداى متعال میفرماید: «فرددناه الى امّه کى تقرّ عینها و لا تحزن و لتعلم انّ وعد اللّه حقّ»؛ این وعده‌ى اوّلى را برایش تحقق دادیم، برگرداندیم تا بداند وعده‌ى خدا درست است؛ آن وعده‌ى دوم هم محقق خواهد شد.
خداى متعال با ملت ایران اینجورى رفتار کرده است؛ وعده‌هاى بسیارى را محقق کرده است، کارهاى بزرگى انجام گرفته است. جوانهاى عزیز! بدانید آن روز هیچ کس باور نمیکرد بشود نظام طاغوتىِ سلطنتى را تکان داد، چه برسد به این که انسان بخواهد آن را از بین ببرد. امروز شما مى‌بینید که نظام طاغوتى منفورترین نظامها در دنیاى اسلام است؛ از ایران که بکلى ازاله شد و - به قول معروف - به زباله‌دانى تاریخ انداخته شد. آن روز اگر میگفتند که ممکن است ایران از زیر چنبره‌ى سلطه‌ى آمریکا خارج شود، آنهائى که مسائل کشور را میدانستند، به طور قطع و یقین میگفتند چنین چیزى ممکن نیست. همه‌ى امور کشور، همه‌ى سیاستهاى کلان کشور در اختیار آمریکائى‌ها بود؛ گاهى حتّى در جزئیات دخالت میکردند: چه کسى وزیر فلان وزارتخانه باشد، چه کسى نباشد؛ قیمت نفت این مقدار بالا برود یا نرود. با این تسلطى که آمریکائى‌ها و در حاشیه‌ى آمریکائى‌ها بقیه‌ى اراذل و اوباش جهانى بر کشور ما، بر ملت ما، بر منابع ما، بر آبروى ما داشتند، چه کسى باور میکرد که این از بین برود؟ امروز شما مى‌بینید در دنیا اگر یک ملت را بخواهند نام بیاورند که مستقل از سیاستهاى استکبارى آمریکا و امثال آمریکاست، اسم ایران را مى‌آورند. ملتهاى دیگر به ایران نگاه میکنند، هیجان پیدا میکنند از این ایستادگى، از این صراحت، از این شجاعت، از این استقامتى که ملت ایران به خرج دادند.(1391/10/19)

- به وعده‌ى الهى ایمان بیاوریم؛ به راست بودن وعده‌هاى الهى باور و اعتقاد عمیق پیدا کنیم؛ اگر میفرماید: «و لینصرنّ اللّه من ینصره انّ اللّه لقوىّ عزیز»، معناى این را درک کنیم. آن روز شما در مقابل مأمور شکنجه یا رئیس زندان یا مأمور بعثى مواجه بودید با آن فشار، امروز ملت ایران در مقابل آمریکا مواجه است با چالشهائى؛ همان قضیه است. «و لینصرنّ اللّه من ینصره انّ اللّه لقوىّ عزیز». وعده‌ى خدا راست است. آن کسانى که وعده‌ى خدا را باور ندارند، خداوند متعال آنها را مطرود میداند، آنها را ملعون و دورافتاده‌ى از ساحت رحمت خود به حساب مى‌آورد. وعده‌ى خدا حق است. امروز هم همین مسئله براى ملت ایران هست. اگر ما به شرائط آنچه که خداى متعال گفته، عمل کنیم - همچنان که شما در دوران اسارت به این شرائط عمل کردید - قطعاً پیروزى با ملت ایران است؛ این یک عبرت است.(1391/05/25)

نکته اینکه اولا نباید به وعده هایی با نگاه سرد و شادی و نه شاید نگاه کرد بلکه بادی محکم ایستاد و با حسن ضن به آنها نگاه کرد البته قطعا وعید که همان عذاب است ممکن است به تاخیر بی افتد اما وعده که پیام نعمت است غیر ممکن است از سمت بخشنده بخشندگان به تاخیر ب یافتد که این خلاف صفات خداوند تعالی است...

اما حقیقت این ماجرا قطعا روز قیامت روشن می شود همانطور که در قرآن در سوره ابراهیم می خوانیم:و چون کار از کار گذشت شیطان مى‌گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‌دانستید کافرم». آرى! ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت. (سوره ابراهیم آیه 22)

اما موضوع اصلی این است این وعده ها صرفا مربوط به جنگ ها نیست بلکه بایستی این وعده ها را در سطح زندگی به کار ببریم وشاید وعده و نصرت الهی را باید بخشی از سبک زندگی خودمان تلقی کنیم

اما یکی از قطعی ترین وعده های الهی، وعده قطعی ظهور منجی عالم بشریت است که در همین مورد به نظرات شهید مطهری مراجعه می کنیم:

استاد مطهری در بیان نقش حضرت حجت(ع) در تکامل تاریخ و بشریت می‌فرمایند: «یعنی زندگی بشر در آینده منتهی می‌شود به عالی‌ترین و کامل‌ترین زندگی‌ها که از جمله آثاری که در آن هست آشتی انسان‌ و طبیعت است و آن این است که زمین تمام معادن خود را در اختیار انسان قرار می‌دهد, آسمان تمام برکات خود را در اختیار انسان قرار می‌دهد و همه این‌ها خود تکامل تاریخ است.»(مطهری، فلسفه تاریخ, ص 202 , انتشارات صدرا.)

استاد به بررسی نگاه بدبینانه و اضطراب‌آور مادی مسلک‌ها, در تحلیل آیندة تاریخ می‌پردازند و مهم‌ترین علت این بدبینی را نداشتن اهداف والای الهی و معنوی می‌داند, در مکتبی که رهایی, بیهودگی و عبث‌گرایی, آرمان نهایی‌اش, باشد، نباید چیزی جز این بدبینی شوم را نسبت به آیندة بشریت انتظار داشت. ویل دورانت به خوبی به این معضل اعتراف نموده است:‌ «ما از نظر ماشین توانگر شده‌ایم و از نظر مقاصد فقیر».(ویل دورانت,‌ لذات فلسفه، این سخن را استاد مطهری در کتاب انسان و سرنوشت, ص 134 نقل کرده است.)

ایشان نگاه حکیمانه پرورش یافتگان مکتب الهی را این گونه توصیف می‌کنند: «خیر,‌ عمر جهان به پایان نرسیده است, هنوز اوّل کار است, دولت مقرون به عدل، عقل، حکمت، خیر، سعادت، سلامت، امنیت، رفاه، آسایش و وحدت عمومی و جهانی, در انتظار بشریت است, دولتی که در آن دولت, حکومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معنی واقعی در آن صورت خواهد گرفت.» ( مطهری، انسان و سرنوشت, ص 137)

اعتقاد به مهدویت در اسلام نه تنها خوش‌بینی نسبت به پایان کار جهان و آیندة بشریت را تضمین می‌کند بلکه نویدی است بر بلوغ فکر و اندیشة16 بشریت؛ وقتی قرآن در آیة 105 سورة انبیاء می‌گوید:
و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون.
صحبت از زمین است, نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد. اولاً امیدواری به آینده است که دنیا در آینده نابود نمی‌شود. دوم آن دوره, دورة عقل و عدالت است. شما می‌بینید یک فرد سه دورة کلی دارد...

چگونه می‌شود که چنین دوره‌ای نیاید؟!‌ مگر می‌شود که خداوند این عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد, بعد بشر به دورة بلوغ خودش نرسیده یک مرتبه تمام بشر را زیر و رو کند؟!‌ پس مهدویت یک فلسفة بسیار بزرگ است. ببینید مضامینی که در اسلام داریم چقدر عالی است!»(مطهری، سیری در سیرة ائمة اطهار، ص 299.)

آیا برای فطرت‌های بیدار, درک چنین دولت کریمه‌ای نوید و آرزوی بزرگ نیست؟!‌ «و ترزقنا بها بکرامة الدّنیا و الاخرة»
گفتارمان را با سخن ارزشمندی از استاد شهید مطهری, در بیان اوصاف اصحاب امام زمان(ع) (با توجه به آیات سورة توبه آیة 112 «التابئون العابدون الحامدون السابحون الراکعون السجادون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر... سورة آل‌عمران آیة 17 «الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار.» در قرآن کریم برای شب توصیفات زیبایی شده است. چندبن بار به شب «لیل» سوگند یاد شده است. نزول قرآن در شب، توصیف مؤمنان به استغفار در شب، ارزش ویژة نماز در شب و رسیدن به مقام محمود و ... -) به پایان می‌بریم. ایشان در بحث لزوم هماهنگی در پرورش گرایش‌های درونی و برونی با استناد به آیات فوق می‌فرمایند:
بنابراین در اسلام, این گرایش‌ها از یکدیگر تفکیک پذیر نیست, کسی که یکی از این‌ها را استخفاف کند، دیگری را هم استخفاف کرده است. در اوصاف اصحاب حضرت حجّت‌(ع)تعبیری است که من نه فقط در یک حدیث بلکه در احادیث متعدد, آن را دیده‌ام: «رهبان باللیل, لیوث بالنهار» در شب راهب‌اند؛ شب که سراغ آن‌ها می‌روی گویی سراغ یک عده راهب رفته‌ای ولی روز که سراغشان می‌روی (گویی) سراغ یک عده شیر رفته‌ای.(مطهری، انسان کامل, ص 101, انتشارات صدرا.)

وقطعا مشمول وعده های الهی شدن شرایطی داردکه به تحقیق و در عمل به آنها کوشا بود...

 

نگاه می کردم به آیات قران کریم چند اتهام همیشه مورد تهمت به فرستادگان الهی بوده است ، این فرستادگان از حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صل الله عیه و آله گرفته تا حضرت موسی و... همیشه از سوی طاغوت به انها نسبت داده شده است.

اول: دورغ گو بودن: از آنجایی که قطعاً پیامبران خدا راستگو هستند از سوی طاغوت با نسبت دادن دروغ بودن پیامبران سعی در ان است که به صورت کلی اثر تمام صحبت های پیامبران از بین برود،

[آنان] به شیوه فرعونیان و کسانى که پیش از آنان بودند آیات ما را دروغ شمردند پس خداوند به [سزاى] گناهانشان [گریبان] آنان را گرفت و خدا سخت‏کیفر است( آل عمران آیه 11)

و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند آنان اهل دوزخند (مائده آیه 10)

حال آنکه خود طاغوت اصولا روی دروغ بیان شده است.

نه آنان و نه پدرانشان به این [ادعا] دانشى ندارند بزرگ سخنى است که از دهانشان برمی ‏آید [آنان] جز دروغ نمی ‏گویند (کهف آیه 5)

البته این موضع حتی در مورد خود قران نیز بیان شده است

یا می ‏گویند این [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست می ‏گویید ده سوره برساخته‏شده مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر که را می ‏توانید فرا خوانید (هود آیه 13)

 دوم: ساحر بودن:اما هر کس دنبال حقیقت هم باشد دچار همین تهمت ها خواهد شد

گفت [آیا] پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید قطعا او همان بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است به زودى خواهید دانست‏حتما دستها و پاهاى شما را از چپ و راست‏خواهم برید و همه‏تان را به دار خواهم آویخت (اشعار آیه 49)

سوم: قصد دور کردن ما از سرزمین مان:

گفت: «اى موسى، آمده‌اى تا با سحر خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنى؟ (طه آیه 57)

اما واقعا چه کسانی افراد را زا سرزمینشان بیرون می کنند :

و کسانى که کافر شدند به پیامبرانشان گفتند شما را از سرزمین خودمان بیرون خواهیم کرد مگر اینکه به کیش ما بازگردید پس پروردگارشان به آنان وحى کرد که حتما ستمگران را هلاک خواهیم کرد(ابراهیم آیه 13)

اما پاسخ خداوند به این افراد در ایه بعد همین سوره است

 

 

و قطعا شما را پس از ایشان در آن سرزمین سکونت‏خواهیم داد این براى کسى است که از ایستادن [در محشر به هنگام حساب] در پیشگاه من بترسد و از تهدیدم بیم داشته باشد(ابراهیم آیه 14)

آخرین تهمت: فساد و زور گویی

 

 

و فرعون گفت مرا بگذارید موسى را بکشم تا پروردگارش را بخواند من می ‏ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند(غافر ایه 26)

و چون خواست به سوى آنکه دشمن هر دوشان بود حمله آورد گفت اى موسى آیا می ‏خواهى مرا بکشى چنانکه دیروز شخصى را کشتى تو می ‏خواهى در این سرزمین فقط زورگو باشى و نمی ‏خواهى از اصلاحگران باشى(قصص آیه 19)

حال سوال اینجا است آیا راهی است که از این تهمت ها رهایی پیدا کنیم و دیگر به ما تهمت نزنند پاسخ قران زیباست

و اگر مکتوبى نوشته بر کاغذ بر تو نازل می ‏کردیم و آنان آن را با دستهاى خود لمس می ‏کردند قطعا کافران می ‏گفتند این [چیزى] جز سحر آشکار نیست(انعام ایه7)

اما چرا این گونه می شوندو حقیقت را با این روشنی نمی بینند که فرق بین راست گو دروغ گو را بفهمند

 

 

همان طور که خداوند در قران می فرماید: کسانى که به آخرت ایمان ندارند، کردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم [تا همچنان‌] سرگشته بمانند. (نمل آیه 4)

اما با این تهمت ها چه کسی زیان می کند، بهترین پاسخ از قرآن کریم است

کسانى که لقاى الهى را دروغ انگاشتند قطعا زیان دیدند تا آنگاه که قیامت بناگاه بر آنان دررسد می ‏گویند اى دریغ بر ما بر آنچه در باره آن کوتاهى کردیم و آنان بار سنگین گناهانشان را به دوش می ‏کشند چه بد است بارى که می ‏کشند (انعام آیه 31)


مفهوم حیا در دین و شکوفایی حقیقی دین بر مبنای حیا و از سوی دیگر مساویی بودن بی حیایی با بی دینی موضوعی هست که در احادیث و آیات متعدد بدان اشاره شده این اشارات محدود به دین مبین اسلام نبوده و حتی در دیگر ادیان الهی نیز به چنین وابستگی میان دین و حیا با دید خود ولزوم و چرایی مساویی بودن آدم بی حیا با آدم بی دین پرداخته اند.

در موضوع نقل حدیث مشهور امام صادق علیه السلام در مورد حیا و دین با این شرح نقل شده است:

 «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه»  کسی که حیا ندارد ایمان ندارد. (کلینی: کافی، ج 2، ص 165)

ایمان چیزی فراتر از صرف اسلام اوردن است و به نگاهی اسلام ابتدای کار و ایمان اوردند ادامه اسلام اوردن است که با توجه به حدیث فوق الذکر لازم پیومدن مسیر ایمان، حیا است

به بیان بهتر؛ ایمان اصولاً شرمی است که مؤمن به جهت خوف از پروردگار، از ارتکاب معصیت پرهیز می نماید.

اما در روایتی از پیغمبر اکرم است که فرمودند: «الحیا هو الدین کلُّه» اصلاً دین حیا است. این حدیث جنس و ابستگی حیا و دین را فراتر از نگاه عادی بیان می کند و به صورتی به جدا نبودن دین از حیا اشاره دارد،

از نگاهی دیگر قلمرو حیا، فراگیر است و مربوط به موضوع خاص و محدودی نمی باشد. زندگی اولیای الهی همواره با حیا و عفت قرین بوده و بهترین الگو برای مشتاقان کمال جو و طالبان سعادت است. جلوه ای از حیا در عفت ورزی حضرت یوسف(ع) مشاهده می شود، آن گاه که همسر عزیز مصر درباره اش می گوید: من از او تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید. آری شرم و حیای یوسف(ع) او را از تن دادن و تسلیم شدن در برابر درخواست شیطانی همسر عزیز مصر(‌زلیخا) مصون داشت و به زیور پاکدامنی آراست. در زندگی حضرت موسی(ع) نیز آمده است که وقتی حضرت شعیب(ع) از آن حضرت به پاس خدمت به دخترانش قدردانی نمود، دخترش گفت: او را استخدام کن که بهترین فرد، قوی و امین است. شعیب(ع) در جواب اظهار داشت: قوی بودن او را در موقع آب کشیدن از چاه دیدی، ولی امین بودنش را از کجا فهمیدی؟ دختر گفت: وقتی از وی خواستیم به حضور شما بیاید، من برای نشان دادن راه خانه از جلو حرکت می کردم و موسی از پشت سر می آمد، هنوز مسافتی راه نیامده بودیم که او خواست جلو برود و من از پشت سرش حرکت کنم و دلیل تقاضایش این بود که باد، لباس مرا تکان می داد و ممکن بود با دیدن این وضع، از او عملی برخلاف عفت صورت گیرد(تفسیر نمونه، ج16، ص 64.)

از سوی دیگر خداوند در توصیف دختر حضرت شعیب (ع)، زمانی که به سمت حضرت موسی(ع) قدم برمی دارد، عبارت «تمشی علی استحیآء» را به کار می برد. عبارتی که عینا در سوره قصص ، آیه 25 بیان می شود.

درکتاب انجیل امده است: زنان خویشتن را به لباس حیا و پرده بیارایند نه به زلف ها و طلا و مروارید و رخت گران بها، بل آن چنان که زنان دین دار نیکوکار را می شاید.

. . . و همچنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزین به حیا و پرهیز نه به زلف ها و طلا و مروارید و رخت گران بها بلکه چنان که زنانی را می شاید که دعوی دین داری می کند به اعمال صالحه . . .

در حدیثی دیگر از امام صادق علیهالسلام بیان شده است که ایشان فرمودند:«الْوَقَاحَةُ صَدْرُ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ وَ الْکفْرِ» یعنی بیحیایی و وقاحت سرآمد نفاق، شقاق و کفر است.

به بیان واضح تر نبود حیا سبب بی ایمان شدن و حرکت به سوی نفاق و... می شود.

یکی از موضوعاتی که در بحث حیا مطرح است بحث حیاء از خداوند است به صورتی که در سوره نساء «یستخفون من الناس و لایستخفون من الله...»، کسانی را که از خداوند شرم و حیاء نمی کنند مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد و می گوید :« اعمال زشت خود را... از خدا پنهان نمی دارند « و لایستخفون من الله...» ،  بنابراین اولین مصداق از مصادیق حیای مثبت ، شرم و حیا از خدای متعال است و شرم از خداوند هم به این است که انسان اوامر او را انجام دهد و از اموری که منع شده است دوری نماید .

در حدیثی که از ابوذر نقل شده است ، پیامبر (ص) به من فرمود : ای اباذر دوست داری داخل بهشت شوی ؟ گفتم : بلی یا رسول الله . فرمود : پس آمال و آرزوهایت را کم و کوتاه کن ، همیشه به یاد مرگ و مردن باش و از خداوند حیا کن . گفتم : یا رسول الله من از خداوند حیا دارم... فرمود: حیا از خداوند به این است که قبر و گرفتاری آن را به یاد داشته باشی ، شکم را از خوراکی ها و آشامیدنی های حرام ، حفظ کنی ، چشم و گوش و زبانت را از امور ممنوعه باز بداری ، زیرا کسی که کرامت آخرت را می خواهد ، زینت های «حرام» دنیا را باید فراموش کند .( مشکاة الانوار / ج 13)

حضرت علی (ع) می فرماید:  «بهترین شرم و حیاء آن است که تو خود از نفس خویش حیاء کنی و قدمی به ناروا برنداری

قسم دیگر از حیا، حیاء از خود  است انواع شرم و حیای پسندیده این است که انسان از خود و وجدان خویش ، شرم و حیاء داشته باشد و از ارتکاب اعمال خلاف شرع و قانون در مکان های خلوت خودداری نماید .

حضرت علی (ع) این نوع از حیاء را از بهترین ها معرفی می کند و می فرماید :

 «بهترین شرم و حیاء آن است که تو خود از نفس خویش حیاء کنی و قدمی به ناروا برنداری .»

بنابراین، حیا ثمره ایمان است. هر چه ایمان انسان بیش تر باشد، حیا بیش تر در رفتارش مشاهده می شود و از ارتکاب کارهای زشت بیش تر احساس شرمندگی می کند . در مقابل، هر چه ایمان انسان ضعیف تر باشد، گستاخی اش برای انجام گناه بیش ترخواهد شد .


زمینه های بروز و تجلّی حیا در دین

الف: حیا در کلام

کلام و گفتار هر فردی در حقیقت نشانگر بسیاری از نیات و مقاصد فرد است. این کار فرد برای مطلبی که در نظر دارد، زیباترین گفتار را برمی گزیند بیانگر عفت کلام اوست ..

قرآن کریم می فرماید: « قُل لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أحسَنُ ؛ به بندگان من بگو که به بهترین نحو سخن بگویند» (بقره / آیه 156)


ب: حیا در پوشش

در فطرت آدمی استفاده از پوشش به صورت امری نهادینه مطرح است و البته در بانوان جلو ه ی بیشتری دارد، نوع پوشش معمولاً بیانگر حالت حیا و عفاف و یا عدم آن است. لذا مسأله پوشش هم در خانواده و هم در جامعه باید جدی گرفته شود.

قرآن کریم در داستانی زیبا وقتی از قصه ی حضرت مریم علیه السلام سخن می گوید این حالت اضطراب را به بهترین شکل بیان می کند

امام علی (ع) می فرماید: «لا یَستَحَیِنَّ اَحَدُ [مِنکُم] اِذا سُئِل عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقُولَ : لا اَعلَمُ ؛کسی از [شمایان] شرم مدارد که چون از چیزی که نمی داند پرسیده شود ، بگوید نمی دانم»

ج : حیا در رفتار

نوع دیگر شرم و حیا حیایی است که در رفتار فرد تجلی می کند. رفتار آدمی باید به گونه ای باشد که سراسر بر اساس شرم و حیا باشد و این ارزشی است که قرآن با صراحت از آن یاد می کند .

در داستان دختران حضرت شعیب وقتی می خواهند که حضرت موسی (ع) را به طرف خانه پدر راهنمایی کنند، با شرم و آزرم راه می روند .( قصص / 24)


البته حیا در موارد زیر در دین به طور کلی مذموم است؛ و نباید به بهانه حیا از انجام مواردی چون: حیا در بیان حق:(در بیان سخن حق نباید شرم وجود داشته باشد. یکی از علل ترک شدن امر به معروف و نهی از منکر حیا کردن بی جاست .امام علی (ع) می فرماید : «مَن استَحیا مِنَ القَولِ الحَقِّ فَهُوَاَحمَقُ ؛ هر که از بیان کلام حق حیا کند کم اندیش است .» (نهج البلاغه / حکمت 25)


و یا حیا در بیان احکام شریعت:(احکام شریعت گاهی به مواردی مربوط می شود که انسان از گفتن و یا سؤال کردن درباره ی آن شرم دارد. این نوع شرم موجب می شود که احکام خدا اجرا نگردد

 و نیز حیا در آموختن علم:(بسیاری افراد از گفتن کلمه « نمی دانم » خجالت می کشند . نکته ی مهم آن است که در مقام علم آموزی شرم و حیا معنا پیدا نمی کندچنانچه امام علی (ع) می فرماید: «لا یَستَحَیِنَّ اَحَدُ [مِنکُم] اِذا سُئِل عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقُولَ : لا اَعلَمُ ؛کسی از [شمایان] شرم مدارد که چون از چیزی که نمی داند پرسیده شود ، بگوید نمی دانم . »( نهج البلاغه / حکمت 53)

 و همچنین حیا در مقام عذرخواهی:(به هنگام عذرخواهی نباید خجالت کشید، اگر فعل نامناسبی از فردی سربزند نباید از عذرخواهی کردن احساس شرمندگی کند. اگرچه عذرخواهی بسیار سخت است، آنسان باید بداند که نه تنها با عذرخواهی خوار نمی شود بلکه باعث بزرگی او خواهد شد. پس با توجه به ابعاد گسترده ی حیا ، آن را شناخته و در مواقع صحیح از آن بهره ببریم. )


بیان آخر: رابطه دین و حیا از دو جهت قابل بررسی اول پیش شرط بودن حیا برای ایمان و دین و دوم نقش حیا در تقویت دین

در نقش اول آیات و روایات بسیار در این باب وجود دارد که بعضی از انها بیان شد.

عدم وجود حیا بدون شک سبب عدم اهتمام کلی به دین می شود، چرا که بسیاری از واجبات دین به حیا وابسته است که در تقسیم بندی ما به حیا از خدا و خود اشاره شد.

و نقش دومی هم برای حیا در دین باید بررسی شود و آن نقش تقویت کنند حیا در در ایمان است.

حیا موضوعی کمی و قابل انجام در حد رفع تکلیف نیست از سمتی با آثار اجتماعی و فرهنگی گسترده ای که می تواند داشته باشد بدون شک در بخش ساختار بیرونی جامعه اسلامی هم نقش دارد.

جامعه مبتی بر بی حیایی را می تواند جامعه بی ایمان خواند چرا که این ایمان فردی است که ایمان جمعی را می سازد.

در هم تنیدن ایمان و حیا تا به حدی است که از یک سو نمی توان ان را محدود به چند واجب و چند فعل بیرونی کرد و از سوی دیگر حتی این دو را به صورت دو کل واحد هم نمی تواند تصور کرد.

تعریف حیا به عنوان پیش شرط ایمان هرچند تعبیر درستی است اما محمدود کردن حیا به صرف پیش شرط قطعا ظلم بزرگی به حقیق حیا است.

حیا جنسی از پیش شرط برای ایمان است که بایستی همراه ایمان باشد و همان طور که سبب تقویت ایمان می شود به واسطه ایمان خودش نیز تقویت شود.

از سوی دیگر حیا جنسی از نماد بیرونی ایمان است و به باین بهتر حیا داشتند یکی از نشانه بیرونی مومنین است.

پس نه اینکه به طور قطعا کسی که حیا ندارد ایمان ندارد که به پیش شرط بودن ایمان اشاره دارد با یستی در تبیین نقش ایمان به دو بعد تقویتی و تکمیلی حیا برای ایمان و بعکس و نیز وجود حیا در رفتار مومن به عنوان نماد خارجی در فرد و جامعه هم اشاره کرد.


تعدد مجموعه های فرهنگی و تشکیل نهاد های موازی که مستقیم و غیر مستقیم به بخش های مختلف وابسته هستند از بُعد های مختلف قابل بررسی است.

نگاه مقام معظم رهبری به مولفه فرهنگ به عنوان یک سیستم و نیاز به مهندسی فرهنگی در سطح جامعه و نظر ایشان مبنی با تمرکز در سطح کلان مدیریت فرهنگی موضعی است که در بیانات ایشان به وضوح مشخص است.

وقتی نهاد های مختلف برای یک موضوع مثلا بحث جنگ نرم و یا فضای مجازی هر کدام مستقل اقدام به تشکیل تشکیلاتی می کنند، این امر تا حدی پیش می رود که گاها در یک نهاد در دو استان همجوار دو تشکیلات راه اندازی می کند.

تعدد این گروه ها و نهاد ها و مراکز به اصلاح اندیشه ای که اکثر کارهای موازی و در سطح پایین انجام می دهند نه اینکه تا به حال کار اثر گذاری را در پی نداشته بلکه با تمرکز بیش از حد سرمایه نیروی انسانی و مالی سبب صرف بی مورد این منابع در موضوعات تکراری شده است.

جالب آنکه هر کدام از این نهاد ها خود را خالص و بهترین مجموعه می دانند و با انتخاب یک جمله از بزرگان در مورد خودشان و نهادشان که در تاریخ خاصی و تبلیغ آن به نوعی خود را از هرگونه پرسشگری از سوی دیگران و پاسخگویی از سوی خودشان دور نگه می دارند.

ویا مثلا در موضوع اولویت های فرهنگی کشور، چندین نقشه راه و مهندسی فرهنگی وجود دارد با این حال نهاد ها به جای ترتیب اثر دادن به آن هر روز یک کارگروه تعیین اولویت تشکیل می دهند.

در کشور مهندسی فرهنگی توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی تدوین شده است نهاد های دولتی و غیر دولتی به جای جامع عمل پوشاندن به آن هر کدام با تشکیل کارگروه هایی از اول اولویت ها بررسی می کنند این امر جدا از اینکه سبب هزینه زمانی و مالی و نیرو انسانی متخصص می شود با تفاوت نظر سبب به وجود آمدن راهبرد های سلیقه ای نیز می شود.

وجود مجموعه های فرهنگی به این شیوه یادآور آیه 34 سوره روم است که با هم اختلاف می کنند و هر کدام به آن چیزی که دارند دل خوش هستند.

در مسیر  فرهنگی نگاه سیستمی به آن به این معنی است که هر کدام از نهاد ها باید مسئول بخشی از کار باشند مثل فلان نهاد متولی امور هنری با نگاه به طراحی لباس است و یا فلان بخش در موضوع پرورش نیرو برای تولید فیلم مشغول است، اما در کشور ما متاسفانه همه مشغول همه کار هستند و هیچ کس کار خاصی انجام نمی دهد، 

این عدم هماهنگی ریشه در قوانین و راهبرد ها ندارد چون در حال حاضر تقسیم کار وجود دارد بلکه ریشه اصلی در اجرایی کردن این تقسیم کار است، میل عجیب همه دستگاه ها به گزارش کار و و ویترینی کار کردن همه را از انجام وظیفه اصلی دور کرده است.

البته این تذکر به معنی یک دست شدن در اجرا نیست. بلکه هدف آن جلوگیری از موازی کار و سلیقه ای کار کردن نهاد های اصلی فرهنگی کشور می باشد

این دعایی است که حضرت موسی کلیم الله به صاحت ربوبی عرضه می دارد و آنقدر این دعا قشنگ است که خداوند حکیم در بهترین کتابش درسوره طاها در آیات 25 تا 28به بهترین بنده اش حضرت محمد (روحی فداک)آن را نازل می کند تا تمامی بندگانش آن را برای همیشه زمزمه کنند:

پروردگارا سینه ‏ام را گشاده گردان (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی)

و کارم را براى من آسان ساز (وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی)

و از زبانم گره بگشاى (وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِ)

تا سخنم را بفهمند(یَفْقَهُوا قَوْلِی)

 و ما نیز صادقانه و خالصانه همین دعا را می کنیم و می نویسیم که شاید حرف هایمان را بفهمند.

همیشه یکی از بحث های بسیار داغ در موضوعات اجتماعی و فردی بحث الگو برداری است

وقتی نگاهی حقیقی به فضای جامعه داشته باشیم رشد سریع الگو برداری از غرب مخصوصا در خانم ها با اصطلاحاتی مثل مد و مدگرایی در ظاهر و حتی برخورد ها مواجعه می شویم

حال سوال اینجاست آیا در اسلام الگوی مناسبی که به روز باشد برای دختران و زنان جامعه وجود ندارد و یا وجود دارد و روی آن تبلغ نشده است؟

بخش اول قطعا رد است چون زنان بزرگی مانند حضرت زهرا که معصوم بودند با سن کم به شهادت رسیدن ولی به مراتبی رسیدن که پیامبر اوصافی خاص برای ایشان بیان می کنند و یا حضرت زینب که در روز تولد مبارک ایشان هستیم به واقع کم شخصیتی نیستند ، کسی که یک روز برای خروج از خانه چهار نفر دور ایشان قرار می گیرند تا حجم بدنشان مشخص نباشد ولی در صورت ضرور ت می شوند مدافع اسلام و ظلم رابا سخنرانی کوبنده خاموش و رسوا می کنند به صورتی که یزید مجبور به عذر خواهی و قبول اشتباهش می شود.

اما بخش دوم تا حدی صحیح است، و با ید این کم کاری را از همه دید، از مسئولین که هنوز در گیر نمایشگاه مد و لباس هستند تا روحانیون که به صورت کامل و حتی در حد توان این شخصیت را بریا جوانان باز نکرده اند و یا حتی رسانه و سطح اجتماع که این شخصیت ها را آنقدر دور از الگو برداری و خیالی بیان کرده اند که انسان به علت فاصله زیاد میلی برای حرکت به سوی انها ندارد و یا کم کاری از خانواده هاست که امروز حتی در انتخابات اسم هم الگو برداری های غربی می کنند.

اینکه به حق جامعه ما به سوی الگوی غربی و یا به فرمایش رهبری سبک زندگی غربی نباید حرکت کند، شکی نیست اما اینکه با چه راهکاری باید این الگو ها را به سطح زندگی شخصی و اجتماعی فردا آمورد جای بحث دارد.

شاید باید در این سی و چند سال بودجه فرهنگی را به جای صرف در همایش و نمایش ها خرج چنین برنامه ریزی می کردیم

غرب از چندین کیلومتر آن طرف تر برای همه دختران و پسران ما حتی در دور ترین شهر ها و روستا ها برنامه ریزی می کند اما ما و مسئولین فرهنگی ما فقط سخنرانی می کنیم و شعار می دهیم و حتی خودمان و فرزندانمان هم....

اگر همه جامعه(مردم، مسئولین ، مذهبیون) به فکر بحث الگو برداری -مخصوصا برای دختارن و زنان- نباشندیقین بدانید بر سر ما همان یم آید که بر سر انقلاب الجزیره آمد، نباید موضوع را شوخی گرفت و با انشا الله منتظر معجره بود.

 

  رسانه ای به نام پبامبر

قرآن پیامبر را  اسوه حسنه  معرفی میکند و به حضرت می فرماید اگر نبود اخلاق خوبت  که خداوند به ایشان عطا کرده است- مردم از دورت دور می شدن .

بدون شک نگاه به شخصیت عظیم پیامبر اسلام موضوعی ژرف و با وسعتی وصف ناپذیر است اما نکته ای که نویسنده سعی دارد در این یادداشت به آن بپردازد شخصیت حضرت است که به رسانه ای تبدیل شد که در آن روز های جاهلیت در مدت کوتاهی چنان فتوحاتی در دل های مردم دوران جاهلیت حجاز بدست آورد که بدون شک با استفاده از قویی ترین رسانه های امروزی نمی توان این کار را کرد.

این پیشرفت جنسش از پیشرفت های خیال گونه و کوتاه مدت رسانه های امروزی نبود به صورتی که تا حدود 20 سال بعد از شهادت حضرت رسول (روحی فداک) این پیشرفت های به صورت محسوسی ادامه داشت.

به صورتی که هر مقدار از زمان حیات ایشان دور می شویم از دوران به واقع طلایی اسلام نیز دور می شویم.

شخصیت رسانه گونه پیامبر آنچنان پیام اسلام را در سطح جهان منتشر کرد که بدون شک این سطح نفوذ و این دوام فقط و فقط از ایشان ساخته بود.

محوریت اخلاق در رفتار های ایشان و طریق آموزش به همراه عمل خود ایشان، جاذبه ها و قاطعیت ایشان، امداد ها الهی به ایشان و سپاهیانشان، و البته بیش از همه نور الهی که در وجود ایشان بود شخص ایشان را به رسانه تبدیل کرد فقط کافی بود ایاشان را یک بار از دور ببینی.

حال بایستی با شرح و بیان شخصیت بزرگ و بی همتای ایشان به عنوان یکی از دو نقطه مشترک مسلمانان در سطح جهان و ارائه آن به غیر مسلمانان از یک سو با الگو سازی در جهت بهبود دین داری و تقوای اهل اسلام حرکت کرد و از سوی دیگر با تبلیغ این شخصیت به تبلیغ دین پرداخت.

کم کاری چندین قرنی مسلمانان در ارائه نگاه اصلی پیامبر به جهانیان و نشر قرآن کریم به عنوان کتابی الهی که به حضرت ایشان نازل شده است سبب به وجود آوردن اسلام هراسی از سوی صهونیست بین الملل شده است،

خلاء بیان حقیقت مهربان پیامبر به عنوان شاخص خاص ایشان-به سند قرآن- در تمامی اعصار بی نظیر بوده است، و غفلت ما از معرفی رسانه ای این رسانه اسلام به سطح جهان راه را برای تحریف در موضوع باز کرده است، تند رویی های وهابی و تکفیری ها در گوشه و کنار جهان چهره ایی از اسلام را در ذهن های جا انداخته است که جز با شمشیر و چند همسری نقشه دیگری ندارد در صورتی که اگر ما از حداقل شخصیت مشترک تمامی مسلمانان قدری هرچند کوچک به جهان ارائه می کردیم آنقدر این خورشید نور داشت که حتی از پشت ابر هم همه جهان را روشن کند.

حال بایستی با استفاده از سهمحور روش پیامبر برای تبلیغ دین،شخصیت پیامبروکتاب پیامبرو با استفاده از رسانه های امروز گوهر همیشه تابان اسلام را به جهان نشان داده و از تندرویی هایی که به اسلام نسبت می دهند با این وسایل دوری جست.

البته از سوی دیگر بیان حقیقت شخصیت پیامبر در لحظه ، لحظه حیات ایشان سبب کم رونق شدن بازار تکفیری ها و وهابی ها و پیرو های ابن تیمیه خواهد شد که این امر نیز سبب بهبود و بیان چهره حقیقی اسلام و برطرف شدن لکه سیاه وهابی ها از دامن مطهر اسلام استهرچند این لکه بدون شک از سمت دشمنان اسلم و با استفاده از غفلت مسلمانان و ابزار در دستشان شکل گرفته است-

و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى از آسمان، آبى فرو فرستاده و زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده گردانیده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله.» بگو: «ستایش از آنِ خداست با این همه، بیشترشان نمى‌اندیشند. (سوره عنکبوت آیه 63)

این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى کاش مى‌دانستند. (سوره عنکبوت آیه 64)

و هنگامى که بر کشتى سوار مى‌شوند، خدا را پاکدلانه مى‌خوانند، و[لى‌] چون به سوى خشکى رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک مى‌ورزند. (سوره عنکبوت آیه 65)

(بگذار) آنچه را (از آیات) به آنها داده‌ایم انکار کنند و از لذّات زودگذر زندگی بهره گیرند؛ امّا بزودی خواهند فهمید! (سوره عنکبوت آیه 66)

آیا ندیده‌اند که ما [براى آنان‌] حرمى امن قرار دادیم و حال آنکه مردم از حوالى آنان ربوده مى‌شوند؟ آیا به باطل ایمان مى‌آورند و به نعمت خدا کفر مى‌ورزند؟ (سوره عنکبوت آیه 67)

و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا چون حق به سوى او آید آن را تکذیب کند؟ آیا جاى کافران [در] جهنم نیست؟ (سوره عنکبوت آیه 68)

-------

این آیات آیات انتهایی سوره مبارک عنکبوت هستند، ایاتی که امروز بسیار به کار ما می آیند و شاید ایاتی که هر روز باید به خیلی ها آنها را یادآوری کرد

موضوع در مورد افرادی هست که حقیقت را می دانند ولی آن را انکار می کنند حتی وقتی زا آنها می پرسی حق را به زبان می آورند

علتش هم مشخص است زندگی دنیا ، سر گرم شدن به دنیا و فریب دنیا خوردن باعث می شود انسان حقی که یمی داند را در عمل انکار کند.

اما همین فرد چون در مشکلات گیر می کند باز بهی اد خدا می افتد و وقتی خدا او را نجات می دهد همه چیزی را فراموش می کند

حق را می داند، به دلیل مشغول شدن به دنیا آن را انکار می کند، در گرفتار خدا را می خواند ، خدا او را نجات می دهد ولی بازهمان راه قلب بر می گردد

شاید این زندگی خیلی از ما ها باشد، همه ما می دانیم دروغ و غیبت بد است، اما می گوییم، علتش هم همه دنیایی است، می خواهیم دیگری را تخریب کنیم یا خودمان را بالا ببریم، می خواهیم رئیس شویم و یا در چشم فلانی عزیز شویم، با اینکه می دانیم حق چیست اما...

بعد به مشکل می خوریم دوباره یاد خدا می افت

به التماس می افتیم که ای خدا و وقتی نجات پیدا می کنیم دوباره...

اما این افراد را خدا به بهترین شکل پاسخ میدهد، می گذارد هر قدر می خواهند این کار را بکنند، به قول خودشان زرنگی بکنندف هم مشروب بخورند هم عروسی آنچنانی بگیرند هم محرم خرجی بدهند و حتی گریه کنند

وقتش برسد انوقت خدا یم داند و آنها

اصلا خدا گذاشته اینها همین طور بروند در این جهنمشان

چون وقتی در مشکلات خدا را می خوانند خالص است خدا به آنها رحم می کند ، در روایت هست کسی که بعد از توبه دوباره گناه کند خودش را مسخره کرده....

بازهم خدا به آنها رحم می کند ، به آنها نشانه هایی را نشان می دهد که شاید بفهمند که عزتف ارامش و امنیت فقط نزد خداست اگر خدا بخواهد فلان زمین امن است و کنار آن زمین نا امن اما اینها فکر می کنند با این کار دارند برای خودشان آرامش و امنیت درست می کنند

اما خدا رد آیه یکی مانده به آخر آب پاکی را روی دست آنها می ریزد انها را کافر خطاب می کند، اگر به 63 نگاه کنی می گوید وقتی از آنها می پرسیم درست جواب می دهند اما خدا چون حق را در عمل تکذیب می کنند رد این آیه آنها را کافر و شایسته جهنم خطاب می کند

والبته جرم کسی که حق را می بیند و می فهمد این حق است، الان باید این راب گوید اما چون به ضررش است نمی گوید، می داند فلانی مظلوم است اما چون جو عمومی علیه آن است خودش را به خطر نمی اندازد، حق را می بیند اما...

و خدا او را هم سطح کافران در جهنم می داند والبته قطعا او ستمکار ترین است چون او حق را دیه و یار اش نکرده

ما هم در زندگیمان از این حوادث زیاد پیش می آید حق را می بینیم اما از ترس و یا فریب دنیا خوردن....


نه دی هشتاد وهشت پوسترحضرت زهرا فاطمیه www.881009.ir


دست و دلت می لرزد...

وقتی به این فکر میکنی که روزی عده ایی به اصلاح اصحاب پیامبر که گاهاً نسبتی هم با آن حضرت داشته اند فقط حدود هشتاد روز بعد از غدیر و فقط چند روز بعد از دنیا رفتن پیامبر همه حرفها و سفارشات ایشان را فراموش کردند و دُردانه حضرت رسول وناموس خدا و بانو دو عالم برای رسیدن به خلافت بین درب و دیوار ....

سخت ترین جای تاریخ که واقع بازگو کردنش سخت است همین بخش است...

نظیرش نه قبل دیده شده نه بعدش

پس تر از این آدم ها به قبل از این بوده نه بعدش

جانسوز تر از این حادثه نه قبل بود نه بعدش

آن مداح درست میکفت، فاطمیه مادر ماه محرم است

همه مصیبت های شیعه از روزی شروع شد که عده ایی جرات-خیانت یا حماقت یا رذالت- کردند و حرمت ناموس خدا را نگه نداشتن و از این ان شد که در کربلا

اینکه امروز می بینی به راحتی مسلمان می کشند ریشه اش از آنجاست.

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - . . . - ۷ - ۸ - ۹ - ۱۰ - ۱۱ - ۱۲ -