نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

۱۱۷ مطلب با موضوع «مذهبی (قرآن و عترت)» ثبت شده است

چرا ما این طور فکرمیکنیم؟؟؟

چرا فکرمیکنیم که داستان هابیل و قابیل تمام شده ودیگر قرار نیست کسی به خاطر حسادت کس دیگری را بکشد.

چرا فکر میکنیم دیگر قوم نوح، صالح ، لوط، برای گذشته بود ما اینگونه نمی شویم

چرا فکر می کنیم دیگریوسف زلیخایی نیست

چرا فکرمیکنیم که کربلا یک بار بود و فقط نشسته ایم و یزیدیان را نکوهش می کنیم

غافل از انکه خودمان به همان آزمون ها آزموده می شویم

همیشه باید مراقب بود که اگرهابیل و قابیلی بود ویا اگر یوسف و زلیخا ویا هر شکل دیگریاز حق باطلتو طرف حق باشی و نه این کهخودت را حق بدانی

این دو خیلی با هم فرق دارند

 


ابن قولیه با سند معتبر روایت کرده از ابی هارون مکنوف که گفت:

به خدمت حضرت صادق علیه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که برای من مرثیه حسین (علیه السّلام) بخوان. من نیز شروع کردم به خواندن .
حضرت گریستند و من ساکت شدم.
حضرت فرمود: باز هم برای من مرثیه بخوان، من شروع کردم به خواندن این اشعار:
یا مَریَمُ قومُی فَاندُبی مَولاکِ وَ عَلیَ الحُسَین فَاسعَدی بِبُکاکِ
پس حضرت بگریست و زن
ها هم گریستند و شیون نمودند و هنگامی که از گریه آرام شدند فرمودند: ای اباهارون هر کس برای حسین (علیه السّلام) مرثیه بخواند و یک نفر را بگریاند بهشت بر او واجب میشود. و سپس فرمودند: هر کس امام حسین علیه السّلام را یاد کند و بر او گریه کند بهشت بر او واجب میشود.
به سند معتبر از عبدالله بن بکر روایت کرده
اند که گفت:
روزی از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم که یابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسین علیه
السّلام را بشکافند آیا در قبر آن حضرت چیزی خواهند دید؟
حضرت فرمود:
 ای پسر بکر چه بسیار عظیم است سؤال تو به درستی که حسین بن علی علیهماالسّلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشند و با آن حضرت روزی خورده و شادمانی میکنند. گاهی بر جانب راست عرش آویخته و میگوید پروردگارا وفا کن به عهدی که با من بستهای و نظر میکند بر زیارت کنندگان خود، ایشان را با نامهایشان و نام پدرانشان میشناسند. و نظر میکنند به سوی آنهائی که بر او گریه میکنند و برایشان طلب آمرزش کرده و از پدرانشان میخواهند که برای آنها استغفار کنند و میگویند:
ای گریه کننده بر من اگر بدانی خدا چه جیزی برای تو مهیا کرده از ثواب
ها، هر آینه شادی تو زیادتر از اندوه تو خواهد شد
 

در تاریخ همواره کسانی بوده اند که از پیامبران جلوتر افتاده و به اصطلاح امروز کاسه داغتر از آش می شدند؛ قرآن کریم به این عده هشدار داده است که:

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏(1)
اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! (در هیچ کارى) بر (حکم) خدا و پیامبر او پیشى نگیرید و از خداوند پروا کنید، که خداوند شنوا و دانا است. 
اینک به چند نمونه تاریخى از پیشى گرفتن بر پیامبر که در تفاسیر و روایات آمده، توجّه کنیم:
 1- در عید قربان، گروهى قبل از پیامبر صلى الله علیه وآله قربانى کردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»(2
)
 2- پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله گروهى را براى تبلیغ نزد کفّار فرستاد
. کفّار نمایندگان پیامبر را کشتند و تنها سه نفر توانستند فرار کنند. این سه نفر در مسیر بازگشت دو نفر از کفّار قبیله‏ ى بنى ‏عامر را به انتقام کشته شدن دوستان خود کشتند، در حالى که آن دو نفر بى‏ تقصیر بودند. قرآن آنان را به خاطر این عمل خودسرانه توبیخ کرد که چرا بدون دستور پیامبر دست به این عمل زدید؟(3) «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»
 3- قوم بنى‏ تمیم از پیامبر صلى الله علیه وآله امیر و حاکم خواستند. خلیفه ‏ى اوّل و دوّم هر کدام شخصى را پیشنهاد کردند و با هم مشاجره مى‏ کردند که کاندیداى من بهتر است، آیه نازل شد: «لاتقدّموا بین یدى اللَّه... و لاترفعوا اصواتکم»(4
)
 4- امام معصوم‏ علیه السلام به شخصى فرمود: این دعا را بخوان: «لااله الاّ اللّه...» تا آنجا که مى‏فرماید: «یُحیى و یُمیت
». شنونده از پیش خود جمله‏اى اضافه کرد و گفت: «و یمیت و یحیى» حضرت فرمودند: جمله‏ ى تو صحیح است، امّا آنچه من مى‏ گویم بگو و سپس آیه‏ى «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله» را براى او تلاوت فرمودند.(5)
 5 - بعضى اصحاب پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله خواب و خوراک و آمیزش با همسر را بر خود حرام کردند. حضرت ناراحت شده و مردم را جمع کرده و فرمودند: من خودم غذا مى‏خورم، مى‏ خوابم و با همسرم زندگى مى‏کنم. راه و روش و سیره‏ ى زندگى من این است، پس هر کس از این راه پیروى نکند، از من نیست. «فمَن رَغِب عن سنّتى فلیس منّى»(6
)
 6- با این که پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله ازدواج موقّت را شرعى و قانونى اعلام فرمودند، امّا خلیفه‏ ى دوم آن را حرام کرد. این خود، نوعى پیش افتادن از پیامبرصلى الله علیه وآله است که در این آیه از آن نهى شده است. «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله
»
 7- در سال هشتم هجرى که پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله براى فتح مکه از مدینه حرکت کردند، بعضى از مسلمانان در این سفر روزه خود را افطار نکردند، با اینکه مى‏دانستند مسافر روزه ندارد و مى‏ دیدند که پیامبر صلى الله علیه وآله افطار کرده است. اینها در واقع از پیامبرصلى الله علیه وآله پیشى گرفتند.(7
)
_______________
1) آیه 1 سوره حجرات
.
2) تفسیر کشّاف
.
3) تفسیر کشّاف
.
4) صحیح بخارى، ج‏3، ص‏123
.
5) خصال صدوق، ج‏2، ص‏62
.
6) وسائل، ج‏23، ص‏244
.
7) تفسیر نور

همه طغیان کنند گان وقتی با پیامبر خدا روبرو می شود اولین کاری که میکنند تهمت است

یا بهتر بگویم هر کور دلی وقتی با روشنایی روبرو می شود اولین کار که می کند سیاه خواندن ان سفیدی است

این موضوع از ابتدا بوده است

خداوند در آیان 36 تا 38 سوره قصص این گونه می فرماید  :
فَلَمَّا جَاءَهُم مُّوسَى بِآیَاتِنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ ( 36   )  

هنگامی که موسی معجزات روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: «این چیزی جز سحر نیست که بدروغ به خدا بسته شده؛ ما هرگز چنین چیزی را در نیاکان خود نشنیده‌ایم  »

وَقَالَ مُوسَى رَبِّی أَعْلَمُ بِمَن جَاءَ بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَکُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ ? إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ( 37   )  

موسی گفت: «پروردگارم از حال کسانی که هدایت را از نزد او آورده‌اند، و کسانی که عاقبت نیک سرا (ی دنیا و آخرت) از آن آنهاست آگاهتر است! مسلّماً ظالمان رستگار نخواهند شد  !»

وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحًا لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ ( 38   )

فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (امّا برای تحقیق بیشتر،) ای هامان، برایم آتشی بر گل بیفروز (و آجرهای محکم بساز)، و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم؛ هر چند من گمان می‌کنم او از دروغگویان است»

حالا این حرفها را با حرفهای امروزی در مورد اسلام مقایسه کنید

فرعون که خود گمراه و اطرافیانش ساحر هستند به حضرت موسی تهمت ساحر بودن می زند و دروغ گو بودن

وحالا امریکا و امپریالیسم که خود ترور کننده هستند و در در طول عمر 200 ساله از کشورشان چندین جنگ و میلیون ها نفرذ را به کشتن دادند اسلام و مسلمین را تروریسم می نامند

این عادت طغیان گران است 

 

من سامرا غربت

توی ماشین با بچه ها بحث می کردیم روی این موضوع که قشنگ ترین جای دنیا کجاست!(من تا قبلش سامرا نرفته بودم). به نتیجه ای نرسیدیم

یکی از بچه ها پرسید اگه قرار باشه برای رفتن به عتبات اولویت بندی بکنید چجور این کار رو انجام میدید.خب همه جواب دادن نوبت من رسید:

کربلا با تمام ارادت به حضرت عشق اما اول حرم سقا

عرش اعلی زیر گنبد سیدالشهدا

مدینه کنار بقیع

مدینه حرم نبوی

نجف ایوون طلا حضرت علی

کاظمین

چاکر امام رضا

قربون خدا اما خدا خودش میدونه هوای مکه غریب کشه

توی این تقسیم بندی خبری از سامرا نبود.اما احتمال می دادم این اخرا جاش باشه.

سوال بعدی این بود که غریب ترین معصوم:

جواب من خیلی قاطعانه:

کریم اهل بیت

سفر مکه من تقریبا با همین کاروان بود.همه می دونستن من دیوانه وار بقیع رو دوس دارم.اما خب عشق به حضرت عباس توی وجودم نهادینه شده از بدو تولد.شاید اگه میشد می گفتم:حضرت سقا.

خلاصه توی این بحث ها بودیم که ماشین شروع کرد به خرت خرت کردن.بعدم که با یه ترمز ناگهانی وایساد.بله به مبارکی تسمه بریده بودیم.چند ساعتی باهاش ور رفتن درست نشد گفتن دیر وقته بر می گردیم بغداد.توی اتوبوس یا حسین شد.قیامت.جیغ داد فایده نداشت این اقای امنیت پاشو توی یه کفش کرده بود که باید برگردیم بازم طبق معمول اروم ترین ادم ماشین من بودم مال اینم بود که تا حالا ندیده بودم و احساسی به سامرا نداشتم.

خلاصه این جناب امنیه محترم این عزای عمومی رو که دید دلش سوخت و گفت با تضمین خودم می برمتون

اونجا بازار داغ بوسیدن امنیه شروع شد.

نزدیک سامرا که شدیم همه میدونستن اوضاع چجوره.می خواستن واسه من زمینه سازی کنن که شوکه نشم.اخه من حتی موقع بمب گذاری سامرا تلویزیونم نگاه نکرده.نمیخواستم ببینم اوضاع چجوریه.حاج علی(سر کاروان مون)بهم گفت ابجی من از بقیع وحشتناک تره منم با سر خوشی تمام گفتم عمرا!حاجی هم گفت یک ساعت دیگه اینجور شاد ببینمت.

خلاصه رسیدیم اول شهر سامرا!ادم هایی که می دیدیم که اصلا شبیه شهر زیارتی نبود.(یه جایی تو مایه های سجاد مشهد)


اون لحظه دوست داری بی خیال زیارت نامه بشی و بدویی بری داخل حرم اما با همه ی نیروهای درونیت مبارزه می کنی و می گی:نه!تا اذن دخول نگیرم نمی رم.

و بعد از تمام شدن زیارت نامه گامهات رو به سمت در بر می داری و پا به داخل حرم می ذاری.

با چه امیدی داخل شدم! اما هر سمت رو که نگاه کردم نه ضریحی دیدم نه قبری.اینور و بگرد اونور و بگرد!اما فایده ای نداشت!نمی تونستم پیدا کنم.

از یکی پرسیدم قبر اماما کجا هستند پس؟

نگاهی به من کرد و گفت:مگه نمی بینی؟!همینه!پشت سرت.

به پشت سرم برگشتم .فقط یه دیوار پشت سرم بود.با تعجب گفتم این که دیواره! قبرشون کجاست؟

می دونید به من چی گفت؟به من گفت :همینه!قبرشون همین دیواره!

به اون دیوارا بیشتر دقت کردم.به مردمی که تا چشمشون به دیوارها می افتاد خودشون رو می چسبوندن به اون ها و قطرات اشک چشماشون رو پر می کرد نگاه کردم و دقیقا اون موقع بود که فهمیدم چی به چیه...نه اون لحظه من گریه نکردم...داد نزدم...ناله نکردم اما با همه وجود شکه شدم.من شکه شدم...از دیدن دیواری که رو به روی من بود و می گفتن این قبر امامته شکه شدم و درونم پر شد از بغض و کینه.

تصور کنید کل اون حرم 50 متر نبود.به زور چند تا آدم می تونستن داخل اونجا نماز بخونن.یه جای خیلی کوچیک.خبری از قبر نبود...خبری از ضریح نبود...یه دیوار بود که چند گوشه داشت و بالای سر هر گوشه اسمی نوشته شده بود.همون اسم هایی که همه ی عالم با نامشون مقدس شده.به همین سادگی...

نمی دانستم که حتی خادمان بارگاه امامین عسکریین از اهل تسنن ناصبی اند.میدانستم که چند سال پیش 2 بار حرم امامان معصوم مان را با خمپاره هدف قرار دادند دشمنان اهل بیت.اما ای کاش وقتی دیگر به سامرا می آمدم.

غریب بود برایم حال و هوای سامرا.دیوار های بلند بتنی حفاظتی.ایست بازرسی های زیاد و صفهای طویل.منتظر ماندن زائران ایرانی برای رسیدن به آستانه حرم.دیوار منازل اطراف که با قلم ترکش های ریز و درشت نقاشی شده بودن.نظافت بی نظیف.معماری بنای بلندی مربوط به دوران عباسی،بخشی از تصاویر اولین برخورد من و سامرا بود که در ذهنم حک شده است.راستی تصاویر بارگاه ملکوتی این دو امام مظلوم، قبل و بعد از حمله های خمپاره ای نیز به وفور در اطراف حرم دیده میشد.

کاش وقتی دیگر به سامرا می آمدم...

تا چشمم به گنبد گلی افتاد ناگهان دلم پر کشید سمت بقیع...

چه سنخیت عجیبی است بین این خاکها.راستی سنخیت است یا تناقض؟

اینجا تلی از خاک و شیشه و سنگ،آنجا مشتی خاک نرم و کبوترانی دوست داشتنی.اینجا همان یک گنبد را داشت.همان یک نشانه را داشت.کسانی بودند که عزم آباد شدنش را داشتند،اما بقیع نه گنبدی داشت و نه نشانه ای...نه دوستی که آباداش کند.

کاش وقتی دیگر به سامرا می آمدم.

وقتی که گنبدش طلا پوش شده باشد.وقتی که ضریحش نقره فام باشد.وقتی که گرداگرد حرم بچرخند کبوتران بدون ترس از صدای هجمه ی بی بصیرتی.بدون ترس از صدای انفجار و ریزش سقف و متلاشی شدن ضریح مطهر!

فدای دلت یا صاحب الزمان.فدای دل شکسته ات.چه بر سر دل شما آمد آن روز که این حرم تخریب شد؟

دیگر توانی نیست.باید یک جرعه از آن چای خوشمزه حرم امامین عسکریین را بنوشم تا در کامم بماند حسرت این زیارت ...

بعد برگشتن شاید جذاب ترین ادم اتوبوس من بودم همه منتظر دیدن من بودن که ببینن چی بودم چی شدم

همین که بقیه رو دیدم انگاری دلم منفجر شد گفتم من نظرم عوض شد

بقیع حداقل مطمئنی که هیچی نداره اما اینجا چی!!!!!!!!!!!!

یا غریب

 

می گفت رطب خورده، منع رطب نمی کند،

راست هم می گفت

اما کاری که ما با خودمان کردیم  رطب خوردن نبود، که دیگران را از آن نهی کنیم

کار ما زهر خوردن بود

به بیراهه رفتن بود

کار ما بهشت دیدن و به جهنم رفتن بود

کار ما آتش به خرمن خودی زدن بود

کار ما نقل کودکی جاهل است که به آتش می رود، اگر بزرگتری آنجا باشد و به بهانه اینکه من در کودکی خودم از آتش سوخته ام پس نمی توانم به این کودک چیزی بگویم،

نه ما از این آتش سوخته ایم ولی به هرکسی که بخواهد سمت آن برود می گوییم: به غیر خدا دل نبدند که غیر خدا هیچ است

ما آنچه داشتیم را باختیم

آنچه از آن نهی می کردیم را انجام دادیم

به آنچه وعده مطئمن بود نگاه کردیم و لذت زود گذر را برداشتیم

حالا هم دستمان سوخته، نه جانمان سوخته

به شما می گوییم حواستان باشد این آتش بد آتشی است

به عالم گفتیم نکن، اما دریغ از عمل به گفته خودمان

کاشته ی ما هیچ است و اگر داشته ای باشد همه اش گناه است

ساخته ی ماه جهنم است که آتش آن ما را از همین دنیا  احاطه کرده

امیدمان به خودمان هیچ است...

اما در این میان فقط و فقط به یک حرف خودمان عمل کرده و می کنیم

آن هم امید بخشش از بخشنده است که گناه اش را کردیم

امید به بخشش کسی که بهترین بخشندگان است و خالق بخشش

کسی که بی حساب می بخشد

و امیدمان به همین محرم و صفر است

خدایا تو خود شاهدی اگر به حرف های خوب عمل نکرده ایم فقط به این حرف که عمل کرده ایم و تنها به تو امید داریم که ما را مفتی ببخششی

که ما هیچ نداریم جز گناه و شما سراسر خیر و رحمت و برکت هستید

و چه کسی نیازمند تر از ما به رحمت و بخشش از سوی شما

خدایا از زبان پیامبرت و از آیات قرآنت می گوییم:«رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ؛ پروردگارا! هر خیر و نیکی به من برسانی، به آن نیازمندم.»*

خدایا فقر تمام وجودمان را گرفته

به غسلی نیازمند هستیم که همه کرده و نکرده ما را بشوید

به حالی نیازمندیم که ما از خودمان نجات دهد

به بارانی که ما را از تشنگی خودت نجاتمان دهد

به بادی که این غبار های نیستی را از جلوی چشما ما ببرد

به دستی که دست ما را از انتهای جهنم بگیرد و بالا بکشد

و خدایا ما فقیر درگاه تو هستیم، که نه اینکه هیچج نداریم بلکه کلی هم نافرمانی و گناه با خودمان آوردیم

--------------------------------

*سوره قصص(28)،آیه24

 

دیده ای بعضی ها حضرت آدم علیه السلام را سرزنش  می کنند که  چرا این پدر ما بهشت را به گندم  فروخت، مگر گرسنه گندم بود، اگر او نفروخته بود ما الان در بهشت داشتیم حالش می کردیم، اینقدر درگیر یارانه و جریان فتنه و هزار تا کفت و زهر مار نبودیم، بدون قصه پول، درس، ازدواج.

تا مسئولین هر روز با کلی زحمت آمار طلاق اعلام کنند، و هی بگند(وفقط بگند) که سن ازدواج و آمار طلاق رفته(البته در این مورد مثل رشد اقتصادی و تورم تفاوت آمار نداریم) ازدواج آسان در بهشت است، بدون تورم و مهر بالا و....

در بهشت اصلا کار اداری نیست که تکریم ارباب رجوع لازم باشد،

وکلا هرچی مشکل دارند را می ریزند گردن پدر بنی آدم که اگر تو بهشت را نفروخته بودی ، این و آن....

کمی که فکر میکنی یک دفعه این می آید در ذهنت:

شنیده ای رمضان قطعه ای از بهشت است، شنیده ای بهشت زیر پای مادران است، حضرت آدم علیه السلام، حسابش با خودش(که تازه خدا او را بخشیده) تو بهشتی که داشتی چه کردی، چند قطعه از بهشت را تا به حال از دست دادی؟؟؟

تو فکر بهشت خودت باش نه بهشت حضرت آدم، حداقل روز قیامت وقتی ازت سوال کردند بهشتت را به چه فروختی؟

 بگویی به گندم و نه به غیبت و تهمت و...

 

 

نمی دانم کم شما هم مثل من هستید یا نه؟

ولی اگر اینگونه باشد وای به حال من و تو

دیدی عمری به هر زبانی نام خدا گفتیم ولی چه سود که رفتارمان خدایی نبود

گفتیم «الله اکبر» و لی بزرگمان پول و مقام بود

گفتیم «اشهدان لااله الاالله»  ولی خدایانی دیگری هم داشیتم که به سمت آنها میرفتیم ، روزی پی پول، روزی پی کار، روز پی زن ، روزی...

گفتیم «اشهد ان محمد رسول الله» اما چه کردیم با سیره رسول خدا

گفتیم «اشهد ان علی ولی الله» اما ولایتی عمل نکردیم، دل فرزند ولی خدا و فاطمه زهرا «حضرت بقیه الله» را خون کردیم

گفتیم، گفتیم،گفتیم

اما چه عمکردیم

گفتیم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» اما به یاد نام همه بودی جز او
گفتیم «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» ولی نه حمدمان حمد بود نه در کارمان اعتقادی به خداوند جهانیان داشتیم نه حتی به یاد او بودیم اگر هم بودیم همیشه نبودیم
 
گفتیم «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آن آنقدر کج راه رفتیم که از رحمت ایشان دور شدیم
 
گفتیم «مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» آن هم روز 10 بار ولی کارهایمان بوی آخرت نمی داد، دنیایی شده بود
 
گفتیم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» اما پی هرکس ناکسی افتادیم، امیدمان به همه بود جز او
 
گفتیم «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ»  اما از راه راست فرار میکردیم، هر چه قدر راه جلوی پای ما می گذاشتند ولی باز هم ما همان بودیم
 
گفتیم «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ»  عمری نکوهش کردیم این گمراهان را، به آنان که در کوفه علی(علیه السلام) را تنها گذاشتند، به آنها که به امام حسن وامام حسین را بی وفایی کردند، آنان که محسن حضرت زهرا را شهید کردند وآنان که... اما خودمان چه کردیم مهدی فاطمه را یاری کرده ایم یا نه

شنیدم شمر از سربازان سپاه امیر المومنین بوده و از سرداران سپاه امام حسن

ای وای یعنی شیعه بود

اما دیدی چه کرد

نکند ما هم...

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی             این ره که تو می روی به ترکستان است

 

پرسیدم همین!

 نگفتم که مسلمان نیستی که به تو برخورد، تومسلمانی فقط نماز مغرب و عشا را ساعت 12 شب می خوانی، ظهر نمازت را ساعت 6 یا 7 ، صبحها هم قضا می شود ، «مگر مسلمان بودن به نماز خواندن است»

صدقه هم نمی دهی! ،انفاق کیلویی چند است؟ ، چشمش کور می رفت کار می کرد مثل من پول دار می شد، اصلا مثل من که کار کردم این همه ثروت بدست آورده ام.

«خدا که بی حساب به کسی نمی دهد

غیبت وتهمت هم بازگویی حقایق است، باور کن همه اینها را جلویش هم می گوییم، دروغ را هم همه می گویند اگر قرار باشد برای دروغ گفتند کسی جهنم برود باید تمام دنیا بروند جهنم.

محرم و رمضان اهل اسلام هستم یعنی نماز وروزام درست است. فدایی اهلبیت هستم، کار درست می شوم.

نماز جمعه، وقت ندارم.

حج وزیارت هم برای دوران پیری است که بی کار هستی، حج من زن و بچه ام است که برود کیش و شمال.

مسجد محل هم برای ختم و استشهاد رفته ها از مسجدی ها خوشم نمی آید.

پارتی بازی ورشوه هم عمومی شده ، اگر تو هم به آن کار نداشته باشی نمی شود.

پارتی بازیکه معرفی نیرو های کارآمد است ، که کارآمودی شان را از اینکه با ما فامیل هستند به ارث برده اند

رشوه هم حق زحمه است، امروزه من به این عنوان رشوه می گیرم، فردا باید همین را به کس دیگری بدهم، چرخه اقتصاد می گردد.

حالا باز هم بگو من مسلمان نیستم

 

همیشه طولانی می نویسم

کسی نمی خواند

حالا کوتاه می نویسم شاید کسی خواند

برای او کار کن وگرنه هرکاری برای هرکسی بکنی بعدا پشیمان می شوی حتی اگر آن "هرکس" خودت باشی.

اون اگر کار خالص باشد کاهت را کوه نمی کند ولی به قیمت کوه می خرد.

او دارا است، نیازی به من وتو ندارد، ماهستیم که نیازمندیم.