نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده

نوشته های محسن فینی زاده







درباره من | ارتباط من | تلگرامم | توییترم
---------------------------------

۱۴۴ مطلب با موضوع «مذهبی و اعتقادی» ثبت شده است

وقتی گذرا به موضوع حجاب نگاه می کنی از یک طرف به مجموعه ای از جشنواره ها، ماسابقات و برنامه های فرهنگی و نیمه فرهنگی از سوی نهاد های مختلف در موضوع حجاب بر می خوری و از طرف دیگر به سرسره ای که جامعه از بالای ان حرکت کرده و اخرش بی حجابی و از بین رفتن ارزش حجاب است.

شاید چند سال پیش وقتی در مورد بی حجابی جوانان صحبت به میان می امد، قدری ذهن به سمت میل رابطه بین دختر و پسر مایل می شد، ویا علت بی حجابی در محیط های مختلط جوانان مانند دانشگاه را ، اختلاط می پنداشتند، اما حالا با گذشت زمان می بینیم که بی حجابی یا بد حجابی از  سنین نوجوان و جوان به سمت میان سالی در حال حرکت است، یعنی دیگر این فقط دختران نیستند که بد حجاب اند بلکه امروز مادران جوان هستند که ارزش حجاب را رعایت نمی کنند.

یعنی همان دختران دیروز حالا مادر شده اند، اما بد حجابی مانده است.

حالا شاید نتوان همان دلایل دیروز را برای توجیه این مسئله ارائه کرد، بلکه شاید آن دلایل یک دلیل مقطعی یا حتی محرک بوده است.

از طرفی با توجه به اینکه حجاب به عنوان یک ارزش در موضع دینی و ملی ما مطرح است، نمی توان بی حجابی یا حتی بد حجابی را امر طبیعی قلمداد کرد، چون اگر به گذشته ایران نگاه کنیم حجاب قطعا در موضع ارزش است و در دین اسلام نیز یک واجب.

حال به مثال اول یادداشت برمی گردیم.

آیا وضعیت امروز جامعه ما در موضع حجاب یک سرسره است که آخرش حذف ارزش حجاب است؟

یا شاید به زودی بی حجابی به یک ارزش تبدیل شود؟

 

قطعا اگر کشور نتواند طی یک نسل با این موضوع کنار بیاید یا باید منتظر یک فاجعه ارزشی و خانوادگی بود، چون حجاب به عنوان نماد عفت و حریم خانواده اسلامی و ایرانی مطرح است، و اینکه ممکن است بعد از حجاب به ستون های دیگر خانواده حمله شو- به طوری که همین حالا هم این امر در حال اتفاق است- و یا با روش سلبی با آن برخورد شود که البته موجب کاهش آن می شود ولی علاج نیست.

 ویا باید به فکر علاج بود!!!

حال باید برای علاج چه کرد؟؟؟

ابتدا باید مشخص کرد درد کجاست!!!؟

آیا علت آن بخاطر بالا رفتن سن ازداواج است؟ آیا بخاطر ماهوراه و تبلیغات رسانه ای است؟ آیا بخاطر سخت گیری های خانواده ها در گذشته است؟ و شاید هزاران آیا دیگر که با پاسخ به آن باید ریشه اصلی پیداشود.

بعد از مشخص شدن علت باید و سایلی که باعث به وجود آمدن این درد شده اند شناسایی و دفع شوند و اگر این لوازم استفاده مفیدی دارند استفاده مفید آن مشخص و آموزش داده شود، تا به مرور زمان استفاده صحیح جایگزین شود.

در مرحله سوم باید با مشخص شدن استراتژی کلان در این زمینه، حرکت به سمت حجاب و تثبیت آن را به صورت جریان در آورد و با تبدیل بد حجابی به جایگاه یک ضد ارزش و یک ضد خانواده از آن دوری کرد.

در آخرین مرحله برای افراد هنجار شکن - به شرطی که تمامی مراحل بالا اجرا صحیح داشته باشد- با استفاده از قوانین و دستورات سلبی حدود تعیین و در اجرای آن در عین انعطاف قاطع بود.

شاید اگر شروع این حمله به حجاب را ابتدای سالهای 70 یا 71 بدانیم، زیاد بی راه نگفته باشیم که :"تا حدود 6 یا 7 سال بعدش چیز در جامعه نمایان نبود و لی کم کم نمایان شد" ، حال اگر می خواهیم درمان آن را به شیوه اصولی انجام دهیم شاید 6 یا 7 سال و شاید هم یک نسل بعد اثرش را ببینیم، البته چون حجاب امری دینی و اسلامی است مسیر ما قدری راحت تر است

 

دیده ای بعضی ها حضرت آدم علیه السلام را سرزنش  می کنند که  چرا این پدر ما بهشت را به گندم  فروخت، مگر گرسنه گندم بود، اگر او نفروخته بود ما الان در بهشت داشتیم حالش می کردیم، اینقدر درگیر یارانه و جریان فتنه و هزار تا کفت و زهر مار نبودیم، بدون قصه پول، درس، ازدواج.

تا مسئولین هر روز با کلی زحمت آمار طلاق اعلام کنند، و هی بگند(وفقط بگند) که سن ازدواج و آمار طلاق رفته(البته در این مورد مثل رشد اقتصادی و تورم تفاوت آمار نداریم) ازدواج آسان در بهشت است، بدون تورم و مهر بالا و....

در بهشت اصلا کار اداری نیست که تکریم ارباب رجوع لازم باشد،

وکلا هرچی مشکل دارند را می ریزند گردن پدر بنی آدم که اگر تو بهشت را نفروخته بودی ، این و آن....

کمی که فکر میکنی یک دفعه این می آید در ذهنت:

شنیده ای رمضان قطعه ای از بهشت است، شنیده ای بهشت زیر پای مادران است، حضرت آدم علیه السلام، حسابش با خودش(که تازه خدا او را بخشیده) تو بهشتی که داشتی چه کردی، چند قطعه از بهشت را تا به حال از دست دادی؟؟؟

تو فکر بهشت خودت باش نه بهشت حضرت آدم، حداقل روز قیامت وقتی ازت سوال کردند بهشتت را به چه فروختی؟

 بگویی به گندم و نه به غیبت و تهمت و...

 

 

او گفت هر وقت مرا بخوانی اجابت می کنم، زیباست من هزار بار اجابت دیدم بدون خواندن، هزار جواب دیدم بدون سوال

بس که او مهربان است به خلق و بنده خود

حال چه برسد به آن روزی که من او را بخوانم

آری جز او خواندنی نیست و اوست که اگر خوانده شود توان اجابت دارد، و دیگران فقط به اذن او، اذن اجابت دارند

چه بزرگی مخاطب این خواندن ساده من است

و من باید بخوانم همین حالا

یا ارحم راحمین

و یا راحمن الرحیم

یا سریع رضا

یا اله عاصین

یا رفیق من لا رفیقه له

مرا اجابت کن به خودت، که خودت گفتی خودت را به روزه دار می دهی، آنهم در این روز عزیر

ای کسی که رحیم ترین رحیم ها هستی

ای کسی که خودت گفتی پناه کسانی هستی که هیچ پناهی ندارند

خودت گفتی که می بخشی

حالا من تو را می خوانم

با همه بار گناهم

با همه نا فرمانی هایم

به امید تو

و نا امید از خودم و دیگران

دست مرا بگیر و پیش خودت ببر

من را به خودم واگذار نکن که من در خسرانم

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

ای خدای من

باز هم صدایت می کنم ای خدای من

من کسی را جز تو ندارم

هرچند بدهستم

اما تو خوبی

مرا ببخش

به قول ان بزرگ مرا مفتی ببخش

ای خدای من

 

 

تا می خواهیم این گونه بروم؟ تا کی؟ تا کجا؟

باید مانند فرعون در وسط  نیل گیر کنیم تا بفهمیم خدایی داریم، مگر نمی شود بدون پرنده قطع، قطع شده و یا آتش سرد شده یا عصاء، اژدها شده فهمید خدا هست، مرده زنده نشود، ماه به دو نیم نشود، دست نورانی نشود، یعنی خدایی نیست، تمام شد آن دوران که این گونه وجود خدا اثبات می شد.

دیگر چگونه حجت بر من شما تمام شود تا بفهمیم خدایی هست، حساب وکتابی در کارهست

تا کی می خواهیم کج راه را طی کنیم و به روی خودمان نیاوریم

هی این ور یا آن ور دنبال هوای نفسمان باشیم تا به سختی می خوریم به یاد خدا بیفتیم

خجالت را برای همین وقت ها گذاشته اند دیگر.

آیه قرآن را شنیده ای که مضمونش این بود: چون به سختی می رسند به یاد ما می افتند مانند کسی که در دریا به خوفی می رسد و چون به ساحل به سلامت روند دوباره همانند

جالب آن که در ادامه اش می فرمود : گمان می کنند دیگر به خوف نمی رسند

چند بار تا به حال در سختی ها رفته ای مسجد، هئیت، زیارت   چند بار بخاطرکنکور، زن گرفتن، بدهکاری، کارو... نذر کرده ایم . نمی گویم در سختی ها به یاد خدا نباش ولی بگو وقت خوش هایت کجاهستی

در سختی ها پی خدا می گردی در خوشی ها پی چه کسی هستی

می شود در خوبیهایمان هم خدا، خدا کنیم

اصلا یک بار برویم در خانه خدا به او بگوییم دوستت دارم برای اینکه خدای من هستی

یاد صحبت های آن آقا بزرگوارا افتادم که می فرمود:«رفقا بیایید از امروز باور کنیم خدایی داریم»

شاید این راه حل این زندگی یک نواخت کار، خوردن و خوابیدن باشد، شاید

شاید این همان نسیم خوش زندگی مان باشد تا آدم شویم با همین نسیم بیدار شویم

شاید هم تا نمیریم بیدار نشویم در جهنم تازه بفهمیم خدایی هست

یکی می گفت می دانی تفاوت ما ومرده شور چیست ؟

گفتم: خوب بگو

گفت: مرده شور مرده را باور دارد!

گفت: یعنی چه؟

گفت: اگربه ما بگویند آیا مرده می تواند کاری بکند؟ .

می گوییم: نه

 ولی وقتی از ما بخواهند شب در کنار مرده بخوابیم قبول نمی کنیم

اما مرده شور این گونه نیست او هم می گوید مرده هیچ کاری نمی تواند بکند و هم حاضر است کنار او بخوابد شاید با مرده درد دل نیز بکند چون به این حرف یقین دارد

می دانی این را برای چه به من گفت؟

گفت تا بفهمم چرا مایی که قبول داریم خدا بزرگتر است و خودمان کوچک هستیم باز هم گناه می کنیم

بیا بفهمیم

 

نمی دانم کم شما هم مثل من هستید یا نه؟

ولی اگر اینگونه باشد وای به حال من و تو

دیدی عمری به هر زبانی نام خدا گفتیم ولی چه سود که رفتارمان خدایی نبود

گفتیم «الله اکبر» و لی بزرگمان پول و مقام بود

گفتیم «اشهدان لااله الاالله»  ولی خدایانی دیگری هم داشیتم که به سمت آنها میرفتیم ، روزی پی پول، روزی پی کار، روز پی زن ، روزی...

گفتیم «اشهد ان محمد رسول الله» اما چه کردیم با سیره رسول خدا

گفتیم «اشهد ان علی ولی الله» اما ولایتی عمل نکردیم، دل فرزند ولی خدا و فاطمه زهرا «حضرت بقیه الله» را خون کردیم

گفتیم، گفتیم،گفتیم

اما چه عمکردیم

گفتیم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» اما به یاد نام همه بودی جز او
گفتیم «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» ولی نه حمدمان حمد بود نه در کارمان اعتقادی به خداوند جهانیان داشتیم نه حتی به یاد او بودیم اگر هم بودیم همیشه نبودیم
 
گفتیم «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آن آنقدر کج راه رفتیم که از رحمت ایشان دور شدیم
 
گفتیم «مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» آن هم روز 10 بار ولی کارهایمان بوی آخرت نمی داد، دنیایی شده بود
 
گفتیم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» اما پی هرکس ناکسی افتادیم، امیدمان به همه بود جز او
 
گفتیم «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ»  اما از راه راست فرار میکردیم، هر چه قدر راه جلوی پای ما می گذاشتند ولی باز هم ما همان بودیم
 
گفتیم «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ»  عمری نکوهش کردیم این گمراهان را، به آنان که در کوفه علی(علیه السلام) را تنها گذاشتند، به آنها که به امام حسن وامام حسین را بی وفایی کردند، آنان که محسن حضرت زهرا را شهید کردند وآنان که... اما خودمان چه کردیم مهدی فاطمه را یاری کرده ایم یا نه

شنیدم شمر از سربازان سپاه امیر المومنین بوده و از سرداران سپاه امام حسن

ای وای یعنی شیعه بود

اما دیدی چه کرد

نکند ما هم...

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی             این ره که تو می روی به ترکستان است

 

پرسیدم همین!

 نگفتم که مسلمان نیستی که به تو برخورد، تومسلمانی فقط نماز مغرب و عشا را ساعت 12 شب می خوانی، ظهر نمازت را ساعت 6 یا 7 ، صبحها هم قضا می شود ، «مگر مسلمان بودن به نماز خواندن است»

صدقه هم نمی دهی! ،انفاق کیلویی چند است؟ ، چشمش کور می رفت کار می کرد مثل من پول دار می شد، اصلا مثل من که کار کردم این همه ثروت بدست آورده ام.

«خدا که بی حساب به کسی نمی دهد

غیبت وتهمت هم بازگویی حقایق است، باور کن همه اینها را جلویش هم می گوییم، دروغ را هم همه می گویند اگر قرار باشد برای دروغ گفتند کسی جهنم برود باید تمام دنیا بروند جهنم.

محرم و رمضان اهل اسلام هستم یعنی نماز وروزام درست است. فدایی اهلبیت هستم، کار درست می شوم.

نماز جمعه، وقت ندارم.

حج وزیارت هم برای دوران پیری است که بی کار هستی، حج من زن و بچه ام است که برود کیش و شمال.

مسجد محل هم برای ختم و استشهاد رفته ها از مسجدی ها خوشم نمی آید.

پارتی بازی ورشوه هم عمومی شده ، اگر تو هم به آن کار نداشته باشی نمی شود.

پارتی بازیکه معرفی نیرو های کارآمد است ، که کارآمودی شان را از اینکه با ما فامیل هستند به ارث برده اند

رشوه هم حق زحمه است، امروزه من به این عنوان رشوه می گیرم، فردا باید همین را به کس دیگری بدهم، چرخه اقتصاد می گردد.

حالا باز هم بگو من مسلمان نیستم

 

همیشه طولانی می نویسم

کسی نمی خواند

حالا کوتاه می نویسم شاید کسی خواند

برای او کار کن وگرنه هرکاری برای هرکسی بکنی بعدا پشیمان می شوی حتی اگر آن "هرکس" خودت باشی.

اون اگر کار خالص باشد کاهت را کوه نمی کند ولی به قیمت کوه می خرد.

او دارا است، نیازی به من وتو ندارد، ماهستیم که نیازمندیم.

 

امروز داشتم فکر می کردم که تقریبا من از کودکی تا به حال دچار شکستگی وی ا بیماری سختی نشدم و یا این همه گرفتاری که مردم هرکدام درگیرش هستند، به خودم می گفتم گاهی چه قدر ما انسان ها فراموش کاریم اگر هزار خیر از طرف خدا به ما داده شود و فقط یک یا چند خیر در دادنش تاخیر بی افتد، دیگر خدا را هم بنده نیستیم.

فکر می کردم مردم چه قدر مشکلاتشان بیشتر از من است و من دل گیر که چرا فلان چیز دیر شده.


حالا اگر از سر مصلحت خدا یکی از این نعمت هایش مثالا سلامتی را از ما بگیرد حاضریم خیلی چیز ها بدهیم تا آن را دوباره بدست بیاوریم ولی الان که سلامت هستیم قدرش را نمی دانم.

وقتی در خوشی هستیم نا شکریم همین که گرفتاری به سرمان می آید یک دفعه می شویم مومن اگر حاجتمان هم دیر شود دیگر با خدا قهر می کنیم و...

شاید باید بعضی وقت ها بنشینیم و فکر کنیم به داشته هایمان و به اینکه چرا ما خلق شدیم، آیا خلق شدیم که بندگی کنیم و یا خلق شدیم هر کاری دلمان خواست انجام دهیم.

محرم و صفر خواه یا نا خواه  جایی است برای بیان حاجات ما اما نباید اگر به مصلحتی این حاجات داه نشدن ما بکنیم آنچه نباید بکنیم.

خداوند چیزهایی میداند که مانمی دانیم، خداوند خیر خواه ماست، این خداوند نیست که جلو روا شدن حاجات را می گیرد این اعمال ماست که ما را از آن دور می کند.


دعا پایان ماه صفر...سبحان الله یا فارج الهم ویاکاشف الغم فرج همی ویسر امری وارحم ضعفی وقله:حیلتی وارزقنی من حیث لا احتسب یا رب العالمین...حضرت رسول اکرم فرمودند هر کس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاری هایش گشایش پیدا میشود انشاالله.



 

کربلا مقصد نیست، مبدا زندگیست

عاشورا مقصد نیست، مبدا ماست

مبدا زندگی بدون ظلم

مبدا بودن تا ابدا

مبدا همه عاشقانی که می خواهد یک صبح تا به ظهر به بهشت برسند

بلکه از بهشت بالاتر به خدا برسند

مبدا دل های بی تابی که این زندان دنیایی انها را خسته کرده

مبدا همه عاشقان تا به ابد که می خواهند با تعداد کمی به تمام ستمگران عالم غلبه کنند

عاشورا مبدا رسانه است، مبدا حرفهای نگفته ماست، مبدا 1400 سال انتظار است

عاشورا مبدا ماست، مبدا همه انسانی هایی که از زمان و زمانه جا مانده اند و میل به بی نهایت دارند

مبدا همه آزادگان خواه سیاه باشند خواه سفید و مسلمان باشند یا غر مسلمان

آن خانه سوختگان از ظلم هروقت به یاد خیمه سوخته اب عبدالله می افتند قوت می گیرند

آنان که تمام دارایی خود راداده اند وقیت قصه کربلا را می شنوند تا دارا می شوند

انان که به کور سوی چراغعادت کرده اند با دیدن کتیه کربلا دیگر به کمتر از خورشید قانع نمی شوند

که قطعا خورشید هم تشنه  نور کربلاست

قبل از کربلا چه کسی جز خواص امید رسیدن به خدا را داشته، اما بعد از کربلا هر رو سیاهی که قطره ایی اشک بریزد وعده بهشت در دستش هست

قبل از کربلا برای جنگ باید تجهیزات را اول کامل می کردند بعد از کربلا اول باید خودت را اماده کنی

قبل از کربلا انسان ها با اشهد مسلمان بوندن و بعد از کربلا شرط اسلام با حسین بودن است

کربلا ایمان می خواهد، خون می خواهد، دل می خواهد

قبل از کربلا همه مدعی مردی بودن وفا اما بعد از کربلا فقط یک نفر مرد وفا بود

قبل از کربلا دیدن بهشت از بین دو انگشت محال بود اما با کربلا دینش برای غلام سیاه هم سهل است

ما منتظر مقصد کربلا و عاشورا و قیام و حماسه حسینی هستیم

منتظر منتقم خون و آرمان حسین و حجت خدا

و این انتظار برای ما کم از حادثه کربلا ندارد و آماده به رزم در حال جهاد هستیم

و ما عاشورایی و کربلایی هستیم

و ما فرزندان عاشورا و مردان نه دی هستیم که جنسش از جنس عاشورا است

عاشورایی که قرار نیست حجت خدا در آن شهید شود و خاندانش به اسارات بروند

عاشورایی از جنس بیداری از جنس بصیرت

وقطعا در نه دی عاشورا بود که به کمک ما آمد

 

وقتی می خواهی با نگاهی واقع بینانه به حادثه کربلا نگاه کنی حتما توجه ات به ماجرا های بعد از عاشورا بیشتر از خود روز عاشورا جلب می شود

چون تمام سعی حکومت یزید این بود که جنایت ها در همان کربلا بماند و نقلی از آن به بیرون درج نکند

حال باید دید که یک مثلث تبلیغاتی عظیم چگونه بر تمام این دسیسه ها غلبه می کند و کا را به جایی می رساند که یزید به صورت رسمی گناه را به گردن دیگری می اندازد

این امر که چه گونه اسیرانی خسته و زخم خورده آنچنان فضای تبلیغی را مدیریت میکنند که شام با آن هم سیاهی که از زمان معاویه درد آن علیه خاندان رسول الله و مخصوصا امیرالمومنین روحی فداک فرزندان مطهر ایشان تبلیغ شده بود را  از نظر تبلیغی نابود می کند

یعنی در آن شام اعتراضات مردم خواب به جایی می رسد که در دربار یزید نیز به اعمال وحشیانه سپاهیان او اعتراض می شود

اما این مثلث را باید در سه گروه نگاه کرد

اول امام سجاد که بحث در مورد خطبه ها و فعالیت های تبلیغی این بزرگوار در این یادداشت نمی گنجد

دوم: زنان همراه که شاخص ترین انها حضرت زینب و همسران امام حسین هستند که با خطبه های طوفانی شان کاج ظلم یزید را ویران می کنند

اما ضلع سوم این مثلث تبلغی شاید بخشی از حادثه کربلاست که جا مانده است

وقتی که حاکمان ساکن در پایخت مدعی می شوند که ما در حادثه کربلا نقشی نداشته ایم و فرمانده جنگ خود س این کار را کرده ، ان وقت نوبت دردانه حسین علیه السلام است که کاخ پوشالی و ادعا دروغین یزید را با شهادت خود رسوا کند و وقت ان رسیده که یزید با دستان خود قاتل فرزندان پیامبر شود.

شاید اگر به نقش حضرت رقیه و از نظر من جنگ دلیرانه او نگاه دقیقی بندازیم خواهیم دید که آخرین خطبه اتمام حجت حسین است، برای کسانی که مدعی بودند که از عاشورا بی خبر هستند.

مگر می شود در شهر چنین عمل سیاهی انجام شود و یک نفر مرد در آن شهر باشد و فقط نگاه کند

ضلعی از کاروان حسینی که باید در ان خرابه فریاد اسلام را چنان سر می داد که تا ابدا هر دل عاشقی از غم بگرید

به نظر من می شود خرابه های شام را با میدان جنگ حسین هم تراز دانست

می شود حرف های دختر حسین را اذن میدان از پدر دانست

و باید به خواهر حسین گفت خود حسین اذن داده تو مقصر شهید شدن دخترش نیستی

جایگاه حضرت رقیه جایگاه گاهی بودن از جنس شجاعت و ولایت، نباید آن را با حس پدر و دختر جابجا کرد

باید با کمال افتخار گفت که د رمکتب ما حتی یک دختر بچه کوچک پیغام بر خواهد شد اگر معلمش حسین باشد حتی بعد از عاشورا...