نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۱۴۴ مطلب با موضوع «مذهبی و اعتقادی» ثبت شده است


نه دی هشتاد وهشت www.881009.ir پوستر /امام کاظم علیه السلام

میگفت الکی که به یک نفر نمی گویند باب الحوائج

از لحن صمیمی اش خوشم آمد، اما حرفش سنگین بود

میگفت: هرکه هستی باش، به میلاد امام کاظم رسیدی غریبگی نکن

می گفت: چون خودش درد کشیده است برای ما ها پارتی بازی می کند

می گفت وقتی می خواهی به پدر امام رضا توسل کنی اصلا یاد گناهایت نباش، خیالت راحت باشد، ایشان باب الحوائج هستند

هنور حرف به دهانم نرسیده بود ولی انگار حرفم را خواند، گفت حتی اگر ان گناه هم که خودت می دانی کرده باشید عیبی ندارد، امتحانش مجانی است

گیج بودم، حرفش به دلم نشست اما هنور درگیر حساب و کتاب دلم بودم، یعنی آقا نگاهی به این دل زنگال گرفته اسیر سیاهی می کند، آخر مگر می شود بدون حساب و کتاب بخر...

می گفت نه اینکه امام مدتی از عمرشان را در زندان بوده اند، دوست ندارند کسی زندانی باشد، خواه این زندان زندان جسمانی باشد یا زندان معنویی. یا حتی انسان اسیر و زندان خودش و هوای نفسش باشد.

دل به دریا زدم، رو به قبله، چشمهایم را بستم و فقط یک سلام دادم

السلام علیک یا موسی بن جعفر

به هیچ چیز فکر نکردم و خودم را بر پای او افتاده دیدم و دستی که بالا آمد و بر سینه ام کشیده شد و حس خوب آزادی

توی دلم سرور به وجود آمد، میلاد امام کاظم

اما یک مرتبه نگاه افتاد به پرچم پشت سرم

پرچم السلام علیک یا ابا عبدالله

دلم رفت به سوی خرابه، به سوی شام، به سوی اسارت

می گفت چند وقت پیش که می دانی بزرگترین مظلومیت امام حسین چیست؟

خودش سریع جواب داد که هیچ امامی را خانواده اش را به اسارات نبردند و هیچ امامی ...

نمی حکمتش چیست که میلاد امام کاظم هم غربتش عجیب است

ماه صفر دور دانه ای به دنیا می آید که گویا قرار است سختی این ماه را شیرین کند، کس یهنوز رور یقلب زحم محرم هست، غربت عمه اش و اسارات ...

یگانه ای که آنقدر حوائج مردم را براورده کرد تا مانند عمویش عباس به باب الحوائج معروف شد.

کسی در زندان برای جدش گریه می کرد و روضه خوان جدش بود هرچند در قل و زنجیر بود

و ما هم دل بسته ایم که شاید دعا های ایشان در حق شیعیان و دعا های فرزندانشان در حق شیعیان در حق ماهم به اجابت برسد

باشد که ما هم جزو شیعیان ایشان باشیم

 

داشتم فکر می کردم پیامبر خدا را چرا در قرآن رحمت العالمین نامیده شده است

ما برای ائمه القابی داریم که نشان می دهد همه آن ها بخشنده و کریم بودند

اما این جنس لقب انحصاری پیامبر است

لقبی که نشانه از رحمت بودن پیامبر دارد نه برای شیعیان، نه برای مسلمانان و نه برای حتی انسان ها بلکه او رحمت است برای جهان و حتی نه فقط این جهان او رحمت است برای هر دو جهان

خدا به عیسا گفت روح الله، به موسی گفت تو را برای خودم آفریدم اما به حضرت محمد حرف فرق دارد به او گفت تو رحمت هستی برای عالمین

او را برگزیده ی، برگزیدگان قرار داد، از نسلش مانند حضرت زهرایی مقرر فرمود و فرزندانی چون حسن و حسین علیه السلام

 

وقتی می خواهد شدت عذاب برای کسی که او را آزره کند بیان شود می گوید: هر کس مرا بی آزارد ، خدا را آزرده است

اما ما مسلمانان خیلی کم توفیق در درک ایشان

بعضی ها که به اسم سنت پیامبر هم فراموش کردند

بعضی هم آنقدر در موضوع کربلا غرق شدند که گویا پیامبر دینشان کربلاست، غافل از آن خود امام حسین علیه اسلام فرمود علت قیام من زنده ماندن دین جدم است

خدایا ما هم همین یک شب به یادش بودیم

 

 

چهل روز برایش لباسمان و سیاه بود، چشم مان بارانی و دلمان خون، نه همین چهل روز از کودکی همین بود، از همان زمانی که در آغوش مادرانمان بودیم عادت کردیم دنبال شور و شعورش بگردیم، محبتش را به ارث بردیم تا عزادارش باشیم، وشاید این همان خیر کثیری است که خدا به ما ازرانی داشته، همان خیری که خدا به واسطه شعیه امیر المومنین بودن و پیروی آن النباء العظیم بودن به ما بخشیده، محبتی که هیچ چیز در دنیا مثالش نیست، محبتی  فرای همه چیزی ها ، اگر روزی در حد داستان یک عاشق فقط یکبار کوهی را برای معشوقش کند ما مدعی هستیم عشقی در سینه داریم که سبب شده چند میلیون نفر بعد از بیش از 1400 سال از سرتاسر جهان به یک شهر بیایید و چند شبانه روز پیاده برود تا به جایی برسد که روزی عشق مان در آن عطشان شهید شد.

روزی که همه گفتند سپاه حسین فقط همین 100یا 200 نفر است.

اما سپاه حسین در طول تاریخ جاوید است، کشتی حسین از عاشورا حرکت کرد بر موج اشک های عاشقانش و در طول همه عاشقانش را با هر حالی به شرط عشق نجات می دهد تا این کشتی به ظهور فرزندش برسد.

سپاه حسین لبیک گویا از سرتاسر جهان می آید.

شاید روزی به گوش بعضی عجیب بود که امام زمان خودش را به نام فرزند حسین معرفی کند چون فکر می کردند حسین را چه کسی می شناسد ، حال که باید گفت حسین را چه کسی نمی شناسد.

حسین جاوید است چون به راه خدایی رفت که او خواست حسین را به وسعت تاریخ عزیز کند.

حسین مبدا تمام آزادی است برای بشر.

حسین قیام کرد تا اسلام زنده بماند.

حسین قیام کرد تا انسان و انسانیت زنده بماند.

حسین قیام کرد تا آزادی و آزادگی و آزاد مردی زنده بماند.

و زینب با خطبه های فاطمی اش قیام کرد تا قیام حسین زنده بماند...

 

مفسّر بزرگ قرآن علامه طباطبایی آیه186سوره بقره را یکی از زیباترین و لطیف‌ ترین آیات قرآن در زمینه دعا می‌داند.

او می گوید خداوند در بسیاری از آیات قرآن با بندگان خود با استفاده از لفظ «من» و «ما» سخن گفته است، یکی از شگفت‌انگیزترین آیات،

آیه‌ای است که خداوند در آن هفت بار لفظ «من» را بکار برده است و این آیه در وصف رابطه خدا با بندگان و ضمانت کردن استجابت دعای ایشان است:

[ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال کردند [بگو] من بسیار نزدیکم، هر گاه کسی مرا بخواند، اجابت می‌کنم؛ پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند

(سوره بقره، آیه 186)

نگاهی غیر از آنچه داشتیم به این آیه بندازیم

نگاهی مبتی بر خدا

نگاهی بدون در نظر گرفتن گناهان ریز و درشت خودمان

اولاً خدا گفته نزدیک است، بهتر بگویم خیلی نزدیک است

تازه خود خدا می گوید بندگان من این یعنی خدا منظورش مومنین یا پیامبران نبود، یعنی خدا به ما هم بسیار نزدیک است، به ما که هیچ حتی به غیر مسلمان ها هم نزدیک است، این همه لطف به همه بندگان فقط از خدا بر می آید ، خدایی که گاهی بندگانش آنقدر از او دور می شوند که نه اینکه از حجتش اطلاعت نمی کنند بلکه او را و خانواده اش را ...

دوم:هر گاه کسی مرا بخواند این معنی این می شود که همه می توانند این خدا را بخوانند، برای خواندنش فقط این است که بنده بخواند، فکر کن ما گاهی مسئول یک بخش می شویم آن وقت همه باید از ما وقت بگبرند ام خدا آنقدر بزرگ است که میگذارد همه هر وقت بخواهند او رابخوانند

سوم: اوج داستان این است که خدا به همین هم بسنده نمی کند بلکه لطف را به بندگانش کامل می کند و می فرماید"اجابت می‌کنم" این یعنی جواب دادند بدون شرط

بنظرم این اجابت کردند به همان بندگان برگردد، یعنی اینکه هر بنده ایی او را بخواند به شرط صداقت و خلوص او اجابت می کند

یاد آن حدیث قدسی افتادم که فرمودند:اگر آنان که از درگاه من روی بر گرداندند،می دانستند چقدر مشتاق ملا قات آنان هستم،هر آیینه از شوق جان می سپردند

چهارم: اگر موضع به همین جا هم ختم می شد خوب بود، خدا حرفی را می فرماید که فقط در کرم خودش هست، می فرمایند "پس به ندای من پاسخ دهند" این یعنی اینکه ای بنده من ، من تو را می خوانم، یعنی بنده که خدا را صدا کند او جواب می دهد هیچ، خدا خودش هم بنده را می خواند... حرف جزء سکوت برای من گنه کار نماند

آخر: ما همه این لطف، کرم و بزرگی خدا به بنده اش شرط دارد "به من ایمان آورند تا راه راست یابند. " ان اینکه ایمان بیاورند، تازه این ایمان هم برای خودشان است تا راه را بیابند...

 


وقتی به تاریخ اسلام و حتی ادیان دیگر نگاه می کنید هیچ وقت دشمنان خارجی خطرناک ترین دشمن ها نیستند، یعنی آن چیزی که مسیحیت و یهودیت را دچار انحراف کرد دشمنان ظاهری آن نبود همچنان که آنچیزی که دین اسلام را بشدت آزار داد دشمان خارجی نبودند بلکه جهلت وجاهلان به ظاهر دین دار بودند، عده ایی با تند رویی و عده ایی با کند رویی  .

حال هنوز هم اگر انقلاب خودمان را در نظر بگیری بازهم خطرناک ترین دشمنش امریکا و اسرائیل نیست بلکه همان تند رویی و کند رویی جاهلانه است

در زیر داستانی را به نقل از آیه الله نوری مرور می کنیم که شاهد هیمن ماجرا است:

عبدالله به همراه همسر باردارش در حالی که قرآنی را به جهت مطالعه روی سینه­اش آویخته بود بر الاغی سوار بود و مسافرت می­کرد. گروه تروریست خوارج او را دیده گفتند: این کتاب که بر سینه آویخته­ای دستور قتل تورا صادر کرده است. در این بین یکی از خوارج خرمای خشکیده­ای را کنار نخل افتاده دید، آن را در دهان گذاشت، اما همینکه دیگران متوجه شدند و بر او خروشیدند که خوردن خرمای مردم خلاف شرع و نارواست، بلافاصله آن را از دهان بیرون آورده و پشیمان شد و نیز در همین حال از میان درخت­ها خوکی گریزان بود، یکی از آنها سلاح کشید و خوک را کشت، سایرین پرخاش کردند که ریختن خود حیوان اگر چه خود باشد نوعی فساد انگیزی در زمین است!!! اما همین به ظاهر محتاطان با عبدالله و همسرش چگونه معامله کردند؟!! او را دست و پا بسته و با شکنجه و آزار کنار جوی آورده و همانند گوسفندی سر بریدند و آنگاه همسر باردارش را کشته، شکمش را دریدند و فرزند بی­گناهش را بیرون آورده و ذبح کردند!!! 

نقل شده است که یک مسیحی که باغبان بود، پس از دیدن این جریان از ترس خرمای درختش را به آنها تعارف کرد، اما آنها گفتند، ما هرگز بدون پرداخت قیمت آن، دست به نخل شما نمی­زنیم و مسیحی بی­اختیار فریاد زد: شما دستتان را تا مرفق به خون بی­گناهی چون عبدالله آلوده می­سازید و از خوردن خرمایی بدون پرداخت بها- آنهم با رضایت صاحبش- امتناع می­ورزید!!! (منبع داستان:خطرناکترین دشمنان انقلاب- آیه الله نوری، حسینی- ص 146 و 147) 


در این یادداشت خدایی نکرده قصد جسارت به مقام والای مادران یا زنان ایرانی را نداریم و یا سعی در نقد اشتغال زنان نداریم، بلکه سعی داریم با زبانی غیر مستقیم نقدی کنیم بر سبک زندگی غالب شهری امروز کشورمان

همانطور که رهبر انقلاب  مسئله اشتغال زنان در جامعه را، امری قابل قبول و بدون اشکال خواندند اما تأکید کردند: در این زمینه باید 2 شرط اساسی را کاملاً رعایت کرد نخست اینکه اشتغال، کار اساسی زن در خانه و خانواده و مسئولیت مهم همسری و مادری را تحت‌الشعاع قرار ندهد و دوم اینکه مسئله محرم و نامحرم بخوبی رعایت شود.(1390/10/14سومین نشست اندیشه‌های راهبردی)

ویا در جای دیگر می فرمایند:آن روز دخترانى را به عنوان «دختر نمونه» و «دختر شایسته»، از آغوش گرم و عفیف خانواده‌ها بیرون مى‌کشیدند و در منجلاب فساد فرو مى‌کردند. اما امروز، چنین چیزى نیست. حقّ زن در کجا ضایع مى‌شود؟ در جایى که جلوِ تحصیلات زنان گرفته شود؛ جلوِ اشتغال زنان به کارهاى متناسب با بانوان گرفته شود؛ جلوِ خدمت رسانى زنان یا خدمت‌رسانى به زنان گرفته شود و نیز در جایى که زن تحقیر شود. بروید به جوامع امریکایى نگاه کنید! خواهید دید که در آن‌جا زن تحقیر مى‌شود. زنِ خانواده، از طرف شوهر تحقیر مى‌شود. مادرِ خانواده، از طرف فرزندان تحقیر مى‌شود. حقّ مادرى، به این شکلى که در مراکز اسلامى هست، در آن‌جا معنا ندارد.(1373/07/20بیانات در دیدار جمعی از پرستاران)

قبلا که می گفتن  بهشت زیر پای مادران است مادر بنده خدا از روزی که قرار بود بچه به دنیا بیاد سختی اش شروع می شد ، خیلی از مادران وقت وضع حمل از دنیا می رفتن، این بخش مادر شدن هرچند در حال حاضر با پیشرفت پزشکی مشکلاتش کم شده ولی هنوز هم تنها نشان مادر بودن امروزی است بخشی که بنا به روایت دردش سبب بخشش گناهان مادر است

اما بقیه زندگی یک کودک به روایت امروزی ها دیگر انقدر هم....

اولا مادر محترم که اصلا امکان دادن شیر دائم به بچه ندارد پس خدا خیر بدهد کاو محترم را که شیر خشکش به این بچه ها می رساند در ضمن گفته باشه  ایشان مادر هستن، پرستار بچه نیستند کلی درس خواندن و کار پیدا کردند که مای بی بی عوض کنند!!!!... کور خواندی

از مرخصی شش ماه (جدیدا 9 ماه) زایمان به صورت کامل و اگر شد با وقت اضافی کمال استفاده را می کنند بعد از آن هم پدر بچه می رود یک پرستار می گیرد و بچه را به او می سپارد، مادران دلسوز تر هزینه پرستار را از حقوقشان می دهند مادر مدرن تر نه....

لطفا سوال الکی نپرسید نقش مادر در تربیت چند سال اول چه می شود که این حرف الکی است، شیر مادر ، محبت مادر از طریق شیرش منتقل می شود و از این حرف ها...

الان متا فیزیک با یه آمپور این کار می کند فقط کافی است یوگا بلد باشی بچه را بذار بین اون شمع ها و تمرکز کن....

ماجرای پرستار تا حدود 3 یا 4 سالگی برای قشر معمولی و تا 6 سالگی برای بعضی ها ادامه پیدا می کند

البته اگر از همین مادر ها بخواهیم یک سخنرانی چندین ساعت در مورد نقش مادر در تربیت فرزندان داشته باشند قطعا به کمبود وقت بر می خورند

حالا از این خانم سخنران سوال کنی که شما قبل از بیدار شدن بچه می روی سرکار تا ساعت 3یا 4 و حتی 5 بعد از ظهر هم مشغول کار هستی وقتی می رسی خانه هم بی حال هستی پس بچه تربیت آن چه می شود، آن وقت حتما در مورد مانتوی جدید ش تا از سر زانو به کجا رسیده با شما صحبت خواهد کرد

بعدار از 6 سال هم خدا خیر بده آموزش و پرورش و مخصوصا مدارس از ما بهتران(غیر انتفاعی) را که بعضی هایشون تا 5 یا 6 کلاس دارند از زبان گرفته تا شنیده شده است کلاس رقص

جدیدا هم مدارس شبانه روزی

از کل هفته می ماند یک مقدار پنج شنبه و جمعه که آن را هم جدی نگیرید ، چون بچه که سرش به سایت و فیلم و... گرم است زن هم به فکر ماسک و پوست صورت و دندان مبارک و...

مادران قدیمی تر و نه البته خیلی قدیمی تر از صبح که بلند می شدن واقعا مادر ی می کردند تا شب، غمخوار و همراه بچه بودن

از صبح که بلند می شدن همراهی می کردند خانواده را

حرف صحیح بود که می گفتند مادر نخ تسبیح است

اما حالا و مادران جدید اگر هم نباشند فقط کافی است مرد خانه کمی بیشتر کار کند تا پرستار بچه یا مدرس اش بیشتر نگهش دارند برای جمعه ها هم ....

آن وقت ها همه چیزی را دست می شست همه کار را مادر می کرد اما حالا مادر می رود در فلان رستوران آشپزی می کند آن وقت بچه اش غذای حاضری می خورد

حالا باید جدا فکر کرد که بچه ایی که با این شرایط با زهم خوب باشد بهشت زیر پایش است یا مادر ی که از کل وظایف مادر بودن پیدا کردن معادلش را دغدغه دارد

مادری که هم وظایفش را نمی فهمد و لذت مادر بودن را درک نمی کند و این این لذت را در جلسات زنانه و هر روز به یک شکل و قیافه بودن جشتجو می کند

امیدوارم خانواده های ما از این سبک زندگی غربی که عاقبتش همین وضع حال حاضر غرب در موضوع خانواده و یا این آمار رو به گسترش طلاق حتی در شهر های کوچک ماست

قطعا اگر کاری می خواهیم برای فرهنگ بکنیم باید از خانواده شروع کنمی و اگر می خواهیم کار برای خانواده و سبک زندگی کنیم بادی از مادران خانواده شروع کنیم، کرای که غرب به خوبی در حال انجامش است

 

زن به عنوان اصلی ترین عنصر خانواده -و خانواده به عنوان کوچکترین و اصلی ترین عنصر تشکیل دهنده اجتماعی- مطرح است به صورتی که موضوع زن و موضوعات مر تبطش همیشه یکی از چالش های رویارویی مکاتب با هم بوده است.

اما در این میان نگاه غرب به زن با عنوانی مطرح شده است که در طول 10 یا 15 سال اخیر برخی از آنها در داخل و هجمه های بین المللی علیه ج.ا.ایران دیده می شود

اما در سوی مقابل با انقلاب اسلامی مسیر یک طرفه غرب و نگاه به ظاهر مسلط شده غرب از هم پاچید به صورتی  در  رهبر انقلاب پیامی به سمینار بررسى شخصیت زن از دیدگاه امام خمینى(ره) در اولین سال  رهبریشان بیان داشتند: تبلیغات استکبارى و صهیونیستى، در این چند سال که سعى مى‏کند ایران اسلامى را ضد زن وانمود کند، بهانه ‏یى جز این ندارد که در ایران امروز، فساد اجبارى و تحمیلىِ ساخته‏ ى دست رژیم مزدور غرب متوقف شده و رسم برهنگى و آمیزش ناسالم زن و مرد، برافتاده است.
و یا در بیانات در دیدار با جمع کثیرى از بانوان در همان سال نیز فرمودند:خواهران من! دنیاى غرب، زن را به ابتذال کشاند. تا شصت،هفتاد سال قبل از این، در تمام اروپا و کشورهاى غربى، زن فقط در سیطره‌ى مرد - یا مردِ خود و یا یک مرد دیگر مثل صاحب کارخانه و مزرعه - مى‌توانست باشد و هیچ حقى از حقوق اصلىِ یک انسان در یک جامعه‌ى متمدن را نداشت. حق رأى و حق مالکیت و حق معامله نداشت. بعد آمدند زن را به میدان کار و زندگى و فعالیت اجتماعى کشاندند؛ اما در همان حال، تمام وسایل را براى لغزش زن فراهم کردند و او را در متن جامعه، رها و بى‌پناه گذاشتند.
سرمایه‌داران بزرگ، سیاستمداران خبیث و پلید و گردانندگان دستگاههاى مخفى، فکر کردند که مى‌توانند براى کارهاى سیاسى و اقتصادى، از این وضعیت بهتر استفاده کنند و زن را به ابتذال بکشانند. بله، در آن‌جاها، علم و سیاست هم هست و زنها در میدان علم و سیاست هم جلو مى‌روند؛ اما به چه قیمتى؟ همین حالا هم توده وعامه‌ى زنها - نه چهار نفر خانم دکتر یا متخصص یا نویسنده و برجستگان و زبدگان - در کشورهاى اروپایى و امریکایى که از تمدن غربى حظّ زیادى دارند، در وضعیت سخت و بى‌رحمانه‌یى زندگى مى‌کنند و ستم همسران وستمِ کارى که بر آنان تحمیل مى‌شود و کارهاى سخت و سنگینى که بر دوش آنان مى‌گذارند، تحمل مى‌کنند. با این کار، وانمود مى‌کنند که زن را وارد میدان اجتماع کرده‌اند؛ در حالى که فرصت اندیشیدن و فکر کردن و تصمیم گرفتن هم براى آنان وجود ندارد.

شاید باید عرصه به معنی "آزادی زن" به عنوان محل استراتژیک مقابله غرب با اسلام ونیز هجمه های غرب علیه اسلام دانسته،این عرصه و به صورت کلی عرصه زن یکی از اصلی ترین تقابل ها مکاتب بوده و است، حرکت های رسانه ایی برای ظلم به زن در اسلام و تبلیغ سبک زندگی غربی با توجه به نگاه ابزاری به زن با استفاده از رسانه ها ، سریال ها و فیلم ها .

در این میان تاکید رهبر انقلاب و حتی اختصاص جلسه راهبردی نظام به این مبحث از اهمیت این موضوع رد دیدایشان حکایت دارد به صورتی که حضرت آقا در سال قبل در بیانات در دیدار جمعی از بانوان نخبه این چنین فرمودند

یک مطلب را من اینجا عرض بکنم. مسئله‌ى زن و خانواده، با همه‌ى کارى که شده است - شما کرده‌اید، دیگران کرده‌اند - همچنان یک مسئله‌ى مهم و قابل بحث و قابل توسّع در اندیشه‌ورزى است.
درباره‌ى مسئله‌ى زن در جامعه، اساس مشکل، دو چیز است؛ دو نقطه‌ى اساسى است که اگر درباره‌ى این دو نقطه بشود فکرى کرد، طرحى نو در انداخت و کار پیگیر و مستمرى انجام داد، میتوان امیدوار بود که در طول زمان - میان‌مدت یا بلندمدت - آن چیزى که امروز میتوان آن را بحران مسئله‌ى زن در دنیا دانست، حل شود. آن دو چیز، یکى عبارت است از نگاه غلط و بد فهمیدن جایگاه زن و شأن زن در جامعه؛ که این نگاه و این بدفهمى از غرب شروع شده و خیلى هم قدیمى و ریشه‌دار نیست. آن کسانى که مدعى شدند که در پروتکلهاى اندیشمندان صهیونیست این مسئله وجود داشته، میشود حدس زد که این، خلاف واقع نیست. یعنى اگر نگاه کنیم، مى‌بینیم این نگاه غلط، این کج‌فهمى و بدفهمى در زمینه‌ى شأن زن در جامعه، شاید در حدود صد سال، صد و پنجاه سال بیشتر در غرب سابقه ندارد و از غرب سرریز شده است به جوامع دیگر، از جمله جوامع اسلامى. این یک نقطه است.نگاه تهاجمی در این موضوع با بیانات در دیدار مدال‌آوران المپیک و پارالمپیک به وضوح مشخص است:
مسئله‌ى بانوان و دختران ورزشکار ما که با حجاب در میدان میروند، خیلى چیز مهمى است. من نمیدانم کسانى که درصدد ارزیابى حوادث کشورند، یک ارزیابى درستى از این قضیه دارند یا نه. این، فوق‌العاده است. در کشورى از کشورهاى اروپا، یک زنى را به جرم باحجاب بودن، جرأت میکنند چاقو میزنند و او را میکُشند؛ آن هم در دادگاه و جلوى چشم قاضى! اینجورى است. خجالت نمیکشند؛ در دانشگاه، در ورزشگاه، در پارک، در خیابان، به حکم قانون - قانونى که جعل کرده‌اند - متعرّض زن محجبه میشوند. آن وقت در این فضا، توى این کشورها، یک زن محجبه در موضع قهرمان بر روى سکوى قهرمانى مى‌ایستد و همه را وادار میکند به این که او را تکریم و تجلیل کنند. این چیز کمى است؟ این چیز کوچکى است؟ این کار خیلى باعظمت است. واقعاً همه باید قلباً از زنان ورزشکار ما که در میدانها با حجاب، با عفاف، با متانت و با وقار حاضر میشوند، تشکر کنند.
و یا در بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در اجلاس جهانی «زنان و بیدارى اسلامى» این چنین فرمودند:
امروز زن مسلمان در کشور ایران، یک موجود سرافراز و عزتمند است. هزاران وسیله‌ى تبلیغى، بمباران خبرى میکنند براى اینکه این واقعیت را واژگون جلوه بدهند؛ اما حقیقت این است. امروز مؤمن‌ترین و انقلابى‌ترین زنان ما، زنان تحصیلکرده‌ى ما هستند. امروز زنان ما، زنان تحصیلکرده‌ى ما، زنان جوان ما در پیچیده‌ترین آزمایشگاهها و مراکز علمىِ تجربى و انسانى حضور دارند و فعالند. فعالترین زنان ما در زمینه‌ى سیاسى، در زمینه‌ى علمى، در زمینه‌ى مدیریتهاى اجتماعى، زنان مؤمن و انقلابى ما هستند؛ داراى تحصیلات خوب، داراى اندیشه‌ى عمیق.
مسئله‌ى زن - که امروز در دنیا باید به عنوان «بحران زن» آن را نامید - یکى از اساسى‌ترین مسائل هر تمدنى، هر جامعه‌اى و هر کشورى است. در این مورد، شما توانسته‌اید به ریزه‌کارى‌هائى، به دقتهائى، به سرفصلهاى مهمى دست پیدا کنید و درباره‌ى این مسئله بیندیشید. بنابراین آن قضاوت این شد که جمهورى اسلامى به یک قله‌اى دست یافته است که اى بسا بسیارى از کشورهاى عالم به آن دست نیافته‌اند.
تاکید رهبری بر موضع زن هرچند قطعا گره گشا و نافذ خواهد بود اما این مهم وظیفه رسانه ها در پوشش این دیدگاه و که در حقیقت دیدگاه اسلام ناب محمدی (صل الله علیه و آله) و نیز رد نگاه ظالمان به زن که به اسلام نسبت داده می شود را کم نمی کند

ضعف شدید رسانه ها به قدری واضح است که گاها خود رسانه ها به اصلاح اسلامی هم از زن استفاده ابزاری می کنند هرچند نه با شدت غرب ولی.... ویا پخش کنند فیلم و سریال هایی هستند که مبلغ تفکر غرب در مقوله زن است

به هر حال وظیفه هر فرد است در حد توان بیان کننده و در عمل اجرا کنند نظرات صحیح اسلام در موزد زن بادش که از یک سو جلو حرکت های طالبانی را بگیرد و از سوی دیگر نگذارد تحریف صورت گیرد و زن مسلمان به زن اسلام امریکایی تبدیل شود.

همان زن غربی فقط قدری از مویش را به پوشاند

 

می گویند بنده در حال سجده نزدیک ترین حالت را دارد به خدا

انسان از چند آفت همیشه ضربه خورده است

اول: غرور ؛

دوم:نسیان و فراموشی؛

سوم:توجه به غیر او ؛

چهارم: سرگرم شدن ؛

 پنجم:خواستن از غیر او ؛

در سجده همه اینها از بین می رود، وقتی انسان سر به سجده می گذارد دماغش به خاک مالیده می شود یادش می اید که از خاک است و باید به همین خاکی که بر آن سجده کرده است برگردد، دیگر هواسش به این آن نیست باید ذکر بگوید کوتاه و تکرار فقط از او، از او می خواهد، فقط از او

غروری که شیطان به خاطر ان به انسان سجده نکرد حال انسان باید به امر خدا روزی حداقل 34 بار به خاک سجده کند و ذکر معبودش را بگوید.

اگر فقط در همان سجد آدمبرایش از آنچه حقیقت است یادآوری شود و ازآنچه به فرموده قرآن بازیچه است دور شود آن وقت انسان می شود انسان، انسان می شود اشرف مخلوقات، دیگر راه را گم نمی کند، اگر هم گم کند خدا دستش را می گیرد.

در نماز بیشتر از همه سجد جلو چسم مادی ما بسته است و هواسمان این وآن پرت نمی شود. فقط چند لحظه خود خدا جلو چشم ماست، فقط او

از او می خواهیم، ذکر می گوییم و تکرار می کنیم، فقط از او

چه حالتی از این حالت به معبود نزدیک تر

حال اگر انسان مضطر هم باشد و انسان در مانده هم بادش و انسان عاجزانه و عارفانه به سجده برود که دیگر هیچ...

آن می شود که حضرت حافظ می فرمایند: با من راه نشین باده مستانه زدند

 

میگفت: شرطش نماز است....

گفتم: پس بقیه اعمال چی...؟  حج، زکات و حتی جهاد

گفت: آنها سر جایش، شرط قبولی اعمال نماز است

گفتم: چرا ....

گفت: در اکثر اعمال یا به بعضی واجب است یا در زمان خاصی ولی نماز همیشه به همه مکلفین واجب است.

در بقیه اعمال شاید فهمیدن اینکه چه قدر اعملت خاصل بود سخت است ولی در نماز اسان چون اگر هواست به نماز نباشد خود متوجه می شویی.

همه اعمال در شرایطی از تو ساقط می شود ولی نماز حتی در بستر بیماری یا میدان جنگ با زهم واجب است و باید بخوانی حال کوتاه تر یا نشسته و یا خوابیده.

در اکثر اعمال مخاطب اجتماع است هرچند برای خداست ولی جنس نماز ارتباط مستقیم بین بنده وخداست.

نماز تنها نیایش و تضرع به درگاه خداست که واجب است.

در اکثر اعمال یا برای ساخت نفس است یا هدایت اجتماع اما نماز عصاره آن است.

نماز وقتی قبول می شود که همه اعمال واجب دیگر باشد، بدون خمس، بدون پاکی ، بدون حالال و حرام و... نماز قبول نیست.

بیش از همه اعمال تکرار می شود و در حقیقت بیشترین واجب است چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ تعداد.

 

آدم وقتی بعضی از آیات قرآن را میخواند نمی داند باید خوشحال شود یا ناراحت، از یک سو امید به اصلاح و از یک سو ترس از عقوبت، نمونه اش آیه 45 سوره فاطر:

اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که انجام داده‌اند مجازات کند، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نخواهد گذاشت! ولی (به لطفش) آنها را تا سرآمد معیّنی تأخیر می‌اندازد (و مهلت اصلاح می‌دهد) امّا هنگامی که اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر کس را به مقتضای عملش جزا می‌دهد) او نسبت به بندگانش بیناست (و از اعمال و نیّات همه آگاه است (45)

یه طوری بین بیم و امید می ماند انسان، همه اش نگران است آیا مهلتی که به او داده شده است سبب توبه اش می شود یا بیشتر شدن گناهانش

ما که دستمان بالاست، تسلیم، در این یک موضوع شک نداریم که اگر بنابود حضرت دوست مهلت نداده تا به حال هزار بار باید نابود می شدیم و در این نیز شک نداریم که انقدر ضعیف هستیم که در درگاه احدیت نه الان بلکه تمام عمر همچون بنده کوزه شکسته نسشته ایم تا ارباب خودش کوزه ما را درست کند و به قول آن عارف ما را مفتی ببخشد و به ما بدهد انچه را که به خوبانش می دهد اما ما یک از هزار آنچه خوبان دارند را نداریم...

نقل ما نقل گدا نیست، آخر ما از گدایان نیز بدتریم، گدا وقتی صدقه می گیرد یک دعا در حق صدقه دهند می کند حداقلش، اما ما بی چشم و رو ها عمری است از صدقات حضرت صاحب می خوریم دریغ از یک دعا ساده برای ایشان

ما منتظریم در مهلتی که خداوند به ما می دهد باید یک نفر هم بیاید دستما را بگیرد و مستقیم ببرد به پناه خدا و گرنه ما انقدر بی عرضه ایم که اگر جلو دربهشت هم رها شویم عرضه ورود به آن را نداریم.

آخر خداوند چرا به مایی که ان قدر بی چشم ورو و بیچاره هستیم مهلت می دهی...

آخر چرا به ما که از ولایت جز اسمش یدک نمی کشیم نعمت ولایت می بخشی....

آخر چرا ما را جیره خور اهل بیت قرار داری در حالی که اعمالمان هیچ شباهتی به این بزرگواران ندارد....

آخر چرا به ما مهلت می دهی....