نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

خدایا من، برای تو می نویسم، فقط برای تو...

خدایا خوب، گفتم برایت یادداشتی بنویسم.

مطمئنم که تو همیشه با من هستی.

خدایا من تو را شکر می کنم به خاطر همه آن چیزهایی که از تو خواستم و به من دادی و همه آن چیزهایی که از تو نخواستم و به من عطا کردی و به خاطر همه آن چیزهایی که از تو خواستم ولی چون مصلحت نبود به من رحم کردی و به خاطر همه آن چیزهایی که از من دور کردی.

و خدایا تو را شکر می کنم برای آن چیزهایی که خوب بود و به من ندادی تا بهانه ای باشد برای آمدن من به درگاهت...

خدایا من تو را شکر می کنم برای همه آن پیغام ها که برای من فرستادی تا من را به سوی خود دعوت کنی و تو را شکر میکنم به خاطر رمضان، غدیر و حسین و مادر حسین، و تو را شکر می کنم که امیر برای مومنین قرار دادی به بزرگی پسر عمه حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (که دورد و سلام بر او آل پاکش باد) ما را از جمله دوستان این خاندان قرار دادی..

و تو را شکر می کنم که به ما منت گذاشتی و ما را وارثان زمینی کردی و امیدوارم و از درگاهت مسئلت دارم ظهور منجی ات را که در کتب آسمانی وعده داده ای.

خدای من می خواستم از درگاهت عذر خواهی کنم به خاطر بدی های خودم، شما آنقدر خوب هستید که گاهی فراموش می کنم چه قدر بد هستم.

خدایا تو تنها دارایی من هستی، من در دنیا و آخرت هیچ ندارم جز تو، همیشه غصه این را می خورم که اگر زبانم لال به خاطر بدی هایم از نعمت بندگی ات محرم شوم و رانده شوم و یا حتی از شما دور شوم آن وقت...

هرچه به روز های عمرم افزوده می شود بیشتر نگران می شوم چون خطاهایم زیادتر می شود.

اگر نبود سایه رحمت و عیب پوشی شما شاید تا به حال نا امید، نا امید شده بودم.

خدایا من داراهایی را دیدیم که در مناجاتشان می گفتند نداریم.

حال من که واقعاً ندارم هستم چه بگویم...

خدایا من چشمم، دلم و قلبم مریض است، قلمم شکسته، برگه ام کاهی، خطم بد، بازهم امید داشته باشم که مرا بخری، چهرم زشت، گناهم زیاد، دل سیاه، فکرم پر از وهم و خیال، آرزو بزرگ در سینه، خدایا بازهم خریدار هستی؟

ریا کارم، غرور بارم، عجب همراهم، عجله همنشینم، جاه طلبی همراهم...

می خری مرا...؟

خدایا بدتر از من بنده ای نداری، این را بدون تعارف می گویم.

 ناامیدم نه از خدای خودم بلکه از خودم و اعمالم.

اگر نخری حق داری، این بنده سیاه ارزش خریدن ندارد...

هزار بار توبه کردم و بازهم پشیمانم وپیمان شکسته ایم...

گفتی ببخش، نبخشیدم، گفتی نکن، کردم، گفتی برو نرفتم، گفتی بمان، بریدم، گفتی نگو، گفتم، گفتی بیا، نصفه آمدم...

حالا برای خریدن این بنده ات مشتاق هستی...

شنیده ام از اما صادق (که پدر و مادرم به فدایش)که به پیامبرت حضرت عیسی(علیه السلام) فرمودی: اگر بنده ای که به من پشت کرده اشتیاق مرا به خویش می دانسته، بند بند وجودش از هم می گسست.

اگر این احادیث قدسی نبود رو نوشتن نداشتم...

خدایا اگر نخری می مانم در این جهنم دنیا، در این بازار خریداری جز تو خریداری نیست، خدایا اگر نخری می مانم... خدایا تو را به جان داراهای درگاهت مرا بخر ، هرچه خریدی قبول فقط وقتی خردیدی مرا به خودم وانگذاری که دوباره خراب می کنم....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی