نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

جنس حرف های این بار با دفعه های قبل خیلی فرق ندارد ، فقط یک یادآوری است که قطعا اول دامن نویسنده اش را می گیرد

همیشه قرار نیست برای آدم شدن ما انسان ها سر ولی خدا بالای نی برود

گاهی اشک های حلقه زده نایب ولی خدا در شب دوازدهم محرم هم برای آدم شدن ما کافی است

گاهی "این عمار" نایب منتقم خون حسین همان "کیست مرا یاری کند" خود حسین است

گاهی خیانت بعضی از .... همان نامه های کوفیانی است که دلشان با حسین بود اما شمشیرشان با درهم و دینار دیگری...

گاهی باید "نه دی" با تمام توان بیایی تو خیابان تا خدایی ناکرده باز عاشورا، عقایدت را به اسارت نبرند و نایب حجت خدا برای زنده ماندن دین خدا فدا نشود که اگر چنین شود آن وقت تو دست کمی از یزیدیان نداری

گاهی کربلایی شدن آن قدر هم دست نیافتنی نیست، کافی است شمر وجودت را بکشی و ندای جاوید "لبیک یا حسین" را چنان در جهان سر دهی که گویی میان میدان هستی و ایستادی تا حنجر بزرگ شهید عالم هدف خنجر پست ترین ها قرارد نگیرد

وشاید گاهی تو از میان راه به کاروان به پیوندی و بشویی آن کس که خود امام آمد دنبالش، و زنش او را راهی بهشت کرد

و شاید  از مکه با امام باشی ولی چراغ ها که تاریک شد فکر زن و بچه ات بی افتی و بروی که آن را به جای امنی برسانی غافل از اینکه هیچ کجا امن تر از دامن حجت خدا نیست

گاهی باید مرد باشی هرچند 6 ماه داشته باشی

گاهی باید زینب باشی هرچند تمام دار و ندارت را از دست داده باشی، باید  به ایستی و بگویی "ما رایت الا جمیلا" و باید این چنین دیه باشی

و گاهی.... 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی