نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

شنیدی می گن یار باید دلدار باشه نه دلبر؟ از من می شنوی قبول نکن. چون یار باید اول بتونه دلبری کنه تا آدم دلشو بده دستش نگه داره، اون وقت بشه دلدار . این دل هم می تونه برده بشه هم داشته بشه . نگاه کن اصلاً؛ دو تا وصله به این دل می چسبه: یکی "بَر" یکی "دار" حالا اگه یار هم دلدار باشه هم دلبر دلتو چی کار می کنه؟ "بَردار" می کنه، عین حلاج! یادت باشه ها، به این دل وصله ی دیگه نچسبونی، سنگین می شه، دیگه نه می برنش نه نگهش می دار ن. حالا این یار کیه؟ همون که می گن
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه ی حور و پری گرچه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
حالا این فلانی کیه؟ لیلیِ؟شیرینه؟شاهدِ؟ همون که "آنی" دارد. این "آن" همون لحظه ی بردار شدن . یعنی خوبی و لطافت مال اونه که "بَردارِ"ت کنه ،
 
این دل از چی ! می گن از گِل، خیلی نباید باهاش وَر بری ، سفت می شه،
  بی خاصیت می شه، دست نخوردش خوبه،نرم،لطیف،حالا بگرد ببین کی می تونه این دلت رو صاحب بشه، هم ببره، هم بردارش کنه. قبلشم ببین با چی دلت وا می شه،  تمیز می شه؟ بوی خاک بارون خورده؟ بوی نرگس؟ گریه؟ اصلا گریه کن! ببین دلت خنک میشه ، چون داری روی گلش آب می پاشی ؛ هم بوی خاکش در می آد هم   میگن حجامت روحه.
ببینم ! تو چرا داری گریه می کنی؟دلت گرفته؟سفت شده؟ خوب بده دست صاحبش خیالتو راحت کن دیگه! این همه هم دردسر نداری. وقتشه ها! دیر بشه فایده نداره سفت می شه، کلوخ می شه، نه می برن نه دارش میزنن.
 
دیر نشه . .

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی