نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

نمی دانم داستان ما از کجا شروع شد...

از یک لبخند و یا یک هوای خوب و یک صندلی خالی، وشاید هم از یک نگاه، یک سوال و یا یک راه...

نگاهش عجیب نافذ بود، همه این را می گفتن، حرف که می زد دیگر مخاطبش پیر بود یا جوان همه فقط به لبهایش نگاه می کردند، آن وقت ها برای همه سوال بود، راه کجاست

با آنکه سنی از گذشته بود یک دفعه بین شرق و غرب ، به هردو گفته بود نه، از راه نرسیده بدون اینکه آنچنان قدرتی از او حمایت کند یک حرف جدید زد، نه حرف جدید، بلکه حرفی که 1400 سال از عمرش می گذشت اما هنوز هم جدید بود.

نمی دانم از کجا سیاست یاد گرفته بود، کاری کرد که هنوز هم 12000روز است دشمنانش می گویند سر هفته حکومت اسقاط می شود ولی همچنان هست که هست.

البته ایرادی به شرق و غرب نیست، انصافا آنها هر کاری از دستش برای زمین زدن این حرف تازه بر می آمده انجام دادند، اما خوب دیگر اگر خدا بخواهد ملتی را عزیز کند دیگر اگر همه جهان نخواهند بازم آن ملت عزیز هستند، از حق هسته ایش در 80 نقطه جهان حمایت می شود...

آنها پُز تغییر خاورمیانه می دهند ما خاورمیانه جدید را رقم می زنیم...

نمی دانم داستان ما از کجا شروع شد...

از یک لبخند و یا یک هوای خوب و یک صندلی خالی، وشاید هم از یک نگاه، یک سوال و یا یک راه...

اما از هرجا شروع شد انشاالله به کسی ختم شود که خداوند وعده فرموده 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی