نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

تعارف عادت مان شد

همه اش به هم می گوییم "خدا عاقبتت را بخیر کند".

عادت کرده ایم به گوشت، پوست، استخوان

دل بسته ایم به دنیا و یادمان رفته از کجا آمدیم و به کجا می رویم

یادمان رفته که جهنمی هست

و قرار نیست آنجا را هم با تعارف و پارتی بازی حل کنیم

فکر کردیم بهشت هم تراکم شهرداری و یا پروند اعطا وام چند صد میلیونی است که می خواهیم با واسطه و پارتی کارش را درست کنیم

فکر کردیم آنجا هم با حاجی، حاجی گفتن می شود کار راه انداخت

نه عزیز من

حساب آنجا با خداست

شاهدانش هم مشخص هستند

اصلا آنجا "همه پارتی های تو" خودشان گیر اعمالشان هستن، حتی مادرت و همسرت هم تو را رها می کنند از وحشت قیامت

قیامت است ، شوخی نیست که.

هرچه داری باید از حالا داشته باشی، از حالا که می شود دنبال پارتی بود

آنجا فقط 14 نفر پارتی کلفتی دارند

باید از همین حالا دمشان رادید

باید از همین حالا  شروع کنی

اگر از الان به یادشان بودی آن وقت ممکن است مانند دانه تو را برچینند و مفتی به تو تراکم بهشت بدهند آن هم با وسعتی بزرگتر از آنچه تصور می کنی

لازم نیست پول زیر میزی به پارتی ات بدهی، آن پول را به وسعت به فقیر و نیازمند فامیلت کمک کن، به همسایه ات کمک کن آن وقت در روزی که همه گیر هستن، تو راحت هستی 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی