نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

داشتم می رفتم سرکار، تلفن زنگ خورد، شماره غریبه بود، ...... 0912 گفتن حتما از بچه های دانشگاه هاست برای هماهنگی کرسی زنگ زده-یه چند وقتی است توفیق شده پیگیر بحث کرسی آزاد اندیشی تو دانشگاه پیام نور استان تهران هستم- ولی وقتی جواب دادم فهمیدم دبیر جشنواره وبلاگ نویسی حماسه تا حماسه است، می گفت جزنفرات برتر شدم، همین وبلاگ-نه دی هشتاد وهشت- رتبه آورده بود، باید سه شنبه برم دانشگاه قزوین اختتامیه است وجایزه را بگیرم.

برای سه شنبه کلی سرم شلوغ بود چندتا جلسه هماهنگ کرده بود، به خودم گفتم درست نیست جلسه برگزار نشود، تصمیم به نرفتن گرفتم

به هرحال سه شنبه شد، همه جلسات با دلایل مختلف لغو شد.

بعد از ظهر که آمدم منزل رفتم یه سری به سایت حماسه تا حماسه بزنم، دیدم رتبه ام دوم شده، جوایز نفر دوم هم .....  ، یک خورده دلم سوخت، چون نه جلسه به جایی رسیده بود نه جشنواره ، شرکت کرده بودم، سکه و مشهد هم پریده بود.

یک حسرتی تو دلم افتاد به اندازه یک اشتباه بزرگ.

این حسرت همین طور توی فکر م بود تا پنجشنبه.

چندسالی است پنجشنبه ها جلسات حاج آقای نیکبخت را شرکت می کنم، ایشان این دفعه یک گریزی هم به موضوع حسرت زدندن، تا حرف حسرت شد انگار داغ دلم تازه شد.

می گفتند حسرت یک جور عذاب و مصیبت است و اینکه روز قیامت را یوم حسرت نیز می گویند.

آن روز انسان ها حسرت می خورند که چرا فلان کار ساده را انجام ندادند، و یا فلان جا که نزدیک منزلشان بوده نرفتن ویا فلان کار را چرا کردند...

این همان حرفهای ساده همیشگی بود که شاید خیلی شنیده بودم، اما این بار به جانم نشست، منی که برای یک ....  این قدر حسرت خوردم که هردو قابل جبران است، روز قیامت برای کل عمرم که دیگر قابل جبران نیست چه خواهم کرد...

به خودم می گفتم از دست دادن جوایز  ارزش این فهمیدن را داشت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی