نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

تکنولوژی از همان ابتدا با هدف کمک به انسان بوجود آمد و رشد کرد، با هدف اینکه انسان راحت تر زندگی کند، انسان که از زحمت و سختی می خواست رها شود به دامن تکنولوژی پناه برد، انسان گمان می کرد به چیزی پناه برده که مخلوق خودش است و قرار است با پناه برد به آن از زحمت هایی که خودش برای خودش درست کرده راحت شود، تکنولوژی شد تنها پناه انسان بی پناه ....

حال باید ببا خودمان بیاندیشیم که انسان امروز راحت تر زندگی می کند یا انسان گذشته؟ انسان امروز از خطرها و سختی ها و مشکلات راحت شده است؟ آیا انسان امروز افسرده تر است یا شاد تر؟

انسان همه چیزیش را به تکنولوژی سپرد و هر روز بیشتر به آن وابسته شد به حدی که زندگی بدون تکنولوژی برایش غیر قابل امکان می نماید تا جایی که دیگرانی که از تکنولوژی دور هستند را از تمدن و انسانیت دور می داند...

حضور تکنولوژی با رشد سریع در تمامی ساحت های زندگی بشری کار را به جایی رساند که انسان برای ارتباط گرفتن با همنوع خودش نیز به آن متوسل شد، این متوسل شدن ابتدا در شکل خوب پیشرفت و سبب نزدیکی انسان بود اما دیری نپایید که تکنولوژی جایگزین ارتباطات میان فردی شد، انسان ها تبدیل به دانه هایی شدن که حتی برای ارتباط با دانه کناری خود نیز باید از تکنولوژی استفاده کنند...

دیگر انسان و ارتباطات انسانی از تکنولوژی اثر می گرفت...

اما در این میان این اثر چگونه بود؟

اینکه بعضی برای تکنولوژی ذات قائل هستند و رفتار انسان امروزی را اثر همان ذات تکنولوژی می دانند و یا اینکه بعضی دیگر تکنولوژی را ابزاری می دانند مانند دیگر ابزار و سایل موجود، ما میخواهیم از بعدی فرا این نگرش ها نگاه کنیم....

تکنولوژی با نفوذ در لایه های ارتباط انسانی اول: به انسان امکان داد که از خودِ خودش فرار کند به این تعبیر که در ارتباطات مبتنی بر تکنولوژی دیگر لازم نبود تو همان چیزی باشی که نشان می دهی.

دوم: وقتی شما هم با دیگری ارتباط می گرفتی در حقیقت از طریق تکنولوژی با شخصیت غیر واقع و خیالی دیگری ارتباط می گرفتی...

به بیان بهتر راهی پیدا شده بود که انسان از خودش یا بخشی از خودش که دوست نداشت فرار کند و با دیگری ارتباط بگیرد که او هم همین امکان را داشته است.

مرحله ای که در حقیقت باید آن را عرصه فرار از خود نامید، عصری که تو از خودت فرار می کردی و یا حداقل از بخشی از واقعیت خودت که دوست نداشتی، این واقعیت می توانست ظاهر تو باشد و یا تحصیلات تو و یا حتی مکان زندگی و روحیات تو، دیگر لازم نبود در ارتباطی مبتی بر تکنولوژی تو آن باشی که هستی...

حال باید دید این فرار از خود به چه سمتی بود...

پاسخ ساده آن این است که این فرار از خود به سمت تنهایی جمعی بود، در حقیقت انسانی که چهره اش حاصل تکنولوژی است به جای ارتباطات انسانی با دیگران، با چهره های ساخته شده توسط تکنولوژی از دیگران ارتباطات می گیرد.

و این چهره برحسب ذات صنعتی و تولید انبوه تکنولوژی در عین تکثور حقیقت یکی است، انسان به سمت انسان با ساخت ظاهر واحد پیشرفت، در حالی که انسان با عمق انسانیتش در درونش جهانی گسترده است. تکنولوژی او را تبدیل به محصولی استاندار و شبیه به هم کرد، انسانی هایی با رنگ چشم مشخص، بینی ها یکسان و... که نام آن را مد نهاد...

تکنولوژی در ارتباطات انسانی، انسانی را خلق می کند که گمان می کند نسبت به گذشته اش ارتباطاتش بسیار پیشرفت کرده حال آنکه  انسان به تنهایی جمعی پناه برده است که درعین اینکه گمان می کند در جامعه فعال است در حقیقت تنهاست.

تکنولوژی این امکان را  به انسان داد که ظاهرش را بدون تغییر باطنش به راحتی تغییر دهد و سبب شد که انسان ها از طریق هم این چهره ها با هم ارتباط بگیرند و از طرفی انسان ها را به انسانهایی یکسان سوق داد که با پیرویی از مد همه یک مدل ظاهر داشته باشند...

انسان در چنین شرایطی تبدیل شد به کسی که از خودش فرار می کند و به سوی کسانی می رود که آنها هم از خودشان فرار می کنند، جمعی حاصل این ارتباط است که ظاهر ارتباط در آن وجود دارد اما در حقیقت انسان در آن تنها تر از گذشته خودش است.                 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی