نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

همیشه گفتنده از ولایتمدری اش

همیشه گفتند از  عفت و وقارش

همیشه گفتند اند از مادریش

همیشه گفته اند از دختریش

همیشه گفتند از همه چیزش...

اما

هیچ فکر کرده ای مادر سادات این روز های آخر بزرگترین غمش چه بود

خطبه ها رو نگاه میکنی

از فرزند نمی گوید که پاره تنش هست

از دنیا و درد نمی گوید که امانش را برید

 از عشقش می گوید

از آقایش

از مولایش

از همه چیزش

از علی یش

همه می گویند ولایتمداری کرده

آخر مگر می شود عشق زهرا به علی بالاتر پیدا کرد

عشق خانم 18 ساله ای که پای عشقش جان می دهد

شوی اش همه جانش است

چه کسی می داند زهرا چه کشید

وقتی قرار بود آرام جانش را در این نیا در میان گرگ ها تنها بگذار و برود

چه کسی می داند زهرا چه کشید وقتی او زودتر از علی قرار بود به دامن پیامبر برود

همه می گویند علی خجالت داشت از  پیامبر

هیچ کس نمی گوید که پیامبر وقتی زهرا را ببیند از او نمی پرسد شوهرت کو...

و چه کشید زهرا در این چند روزه...

نه از درد، از اینکه قرار بود عشق دنیا و آخرتش را بعد از 9 ساله زندگی عاشقانه در بدترین حال رها کند...

جان بسوز به غم بانو....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی