نه دی هشتاد و هشت

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...

دست نوشته های محسن فینی زاده برای آنچه وظیفه اش بوده که بگوید...



درباره من | ارتباط من | تلگرام من | توییتر من
---------------------------------



آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام رضا» ثبت شده است

در طی چند سال اخیر به صورت بسیار تندی هزینه ها سفر به مشهد مقدس که اکثراً برای زیارت است افزایش یافته، هزینه قطار در طول 10 سال گذشته حدود 5 برابر شده و هزینه اسکان هم سالی 10 تا 20 درصد در بهترین حالت افزایش یافته، ثمره این تغییر قیمت ها این است

روز اول سفر

 به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

 به نام هموکه تعارفش از عشق است

 به نام نگاهبانمان

 سلام آقای مهربان این روزها !

 مسافر شده ام ،مسافر تو ! پس به من می گویند زائر! گفته اند که زائرم ،گفته اند خوش به سعادتت ، گفته اند امام رضا طلبیدتت! راستی ، یادم نرود ، گفته اند التماس دعا !

 مسافر بودنم را که می دانم ! چمدانم را بسته ام و راه افتاده ام سمت تو!از همان وقتی که صوت زد فهمیدم اوهم شوق دیدنت را دارد قطار الان دارد می دود سمتت  ! سمت تویی که می گویند خیلی مهربانی !می گویند غریب الغربایی !می گویند معین الضعفایی! می گویند کبوتر داری ! کبوترهایی که طواف می کنند گنبد طلایی را که چشمان خورشید را شرمگین کرده است . می گویند آرامش دلهایی ! می گویند هوایت خوشبوست ! می گویند مهمانانت را دست خالی بر نمی گردانی ! گفته اند می آیی استقبالم ! دست نوازشت را بر سر دلم می کشی ! می گویند برای تو فرقی نمی کند کی ام و چند ساله ام و چند تا نماز جمعه شرکت کرده ام ! برایت فرق نمی کند چند سال سابقه ی بسیج فعال دارم !  برایت فرق  نمی کند موهایم چه مدلی است و مانتویم چه رنگی است ، برایت فرق نمی کند چادر دارم یا نه ! می گویند همه را تحویل می گیری ! حالا گیرم یکی را بیشتر و یکی را کمتر! می گویند می توانم با خیال راحت دلم را بیندازم توی دستهات و بگویم بسازش ! می گویند خوب درد دل گوش می کنی ! می گویند وقت رفتن هم چیزی می دهی دستم و باز دلم را نوازش می کنی و می گویی دفعه ی بعد که می آیی بهتر باش !

 شده ام مثل همان بچه آهوی رمیده ! دارم می آیم پیشت به تلافی شهر و سنگ و سیمان و تیرآهن ! به تلافی تمام روزهایی که توی مه گرفتگی خیابانها گم شده بودم ! دارم می آیم به تلافی این همه بوی دود و دروغ،کمی گلاب استشمام کنم .

 می دانی ! هوای شهر ما بوی دنیا می دهد و زیورهایش را ! هر چقدر هم که دوستش داشته باشی باز گاهی دلت را میزند . بوی تندی است و زیاد که تویش نفس بکشی دماغت را می سوزاند .

 آنوقت است که دل هوای هوایت را می کند . هوای خوشبویی که دوست داری در هر نفس تمام حجم ریه ات را از آن پر کنی و دیگر بیرون ندهی ! هوایی که لوله باز کن دلمان است .

 و باز هم منم و تو که آقای منی ! منی که بنده ی بدی ام و تویی که آقای خوب و مهربانی هستی !

 جاده مرا یاد انتظار می اندازد ... دلم پر حاجت است و پر از گرفتگی و چشمانم دلتنگ رنگ طلایی گنبدت . پس کی تمام می شود این جاده ؟

 زحمت این دل نوشته ها را اقا سید محمد مهدی  از رفقای ما برای اردوی مشهد مقدس سال 86 کشیدن

 **********************

 روز دوم

 به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

 به نام هموکه تعارفش از عشق است

 به نام نگاهبانمان

 

 و جاده تمام شد و زمان طی شد و حالا منم و تو ... بی هیچ فاصله ای و واسطه ای ! منم و بیکران محبتت ! تویی و بیکران خواسته هایم ...

 انتهای این خیابان عاشق ، جایی که می رسد به تو ایستاده ام . چشمهایم اذن دخول می گیرند که به گنبد آسمانی ات نگاه کنند . دستهایم اذن دخول می گیرند که بنشینند روی سینه و بشوند یک سلام و بیایند تا تو ! پاهایم اذن دخول می گیرند که قدم بگذارند در جایی که محل عبور و مرور فرشته هاست و قلبم اذن دخول می گیرد که خودش را بیندازد توی دستهایت ...

 هوای سربی ام دارد باران می گیرد . باران که می بارد تمام آلودگی ها و سیاهی ها را می شوید و می برد زیر خاک ، آنوقت خورشید عشقت است و آیینه ی کدر قلبهای این عصر مدرنیته ...

 بعد از باران نسیم کوی توست که طراوت می دهد این دل کهنه و پلاسیده ام را ...

 چیزی درون دلم قل می زند و می جوشد و بالا و پایین می پرد . دلم خودش را به دیوار سینه ام می کوبد . در شهر آدمها هر کدام یک رنگند ، حتی بعضی دورنگند و حتی تر بعضی رنگ وارنگ ... ولی اینجا همه یک رنگند . اینجا که می رسی گریه ها بوی ریا نمی دهد . اینجا اشکها صادقانه می ریزند . هر کش چیزی از تو می خواهد ، ولی تهش همه تو را می خواهند ، ای خوبترین ! راستی چیزی ... چیزی می خواهم از تو ! حاجتی دارم ... نه ، حاجتهایی دارم !

 وای! خدا چقدر از چشم همه زائرانت لبریز است !

 حاجت را می گفتم ... آمده بودم بگویم ... ( چقدر اشکها بلوری اند ، کاش می شد همه شان را جمع کنم ، انگار آب حیات از چشمها فرو می چکد)

 آقا ! آمده ام از تو حاجت بگیرم ( کبوترهایت چه عاشقانه بال می زنند ، نگاههای این زوار هم انگار کبوتر وار از سفره ی سب و همیشگی ات عشق بر می چینند )

 اصلا بگذار نزدیکتر بیایم و ضریحت را در آغوش بگیرم ، بعد می گویم چه می خواهم !

 اصلا راه رفتنم هم طور دیگری شده است . نکند آن آهویی که ضامنش شده ای من باشم ؟ پنجه که در پنجره ی فولادت انداختم وقت حاجت طلبیدن و گرفتن خواسته ها و نیازهایم است . حالا وقتش رسیده که بگویم حاجتم را ... راستش آقا !...

 چرا هیچ چیز نمی ماند وقتی به اینجا می رسم ؟ همه چیز اینجا محو توست ...

راستش آقا ! حاجتم ... ! اصلا ولش کن آن را ! خودت چقدر خوبی آقا !

 ***************

روز سوم

 

به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

به نام هموکه تعارفش از عشق است

به نام نگاهبانمان

 

 نمی دانم اینجا زمینی ترین جای آسمان است ، یا آسمانی ترین جای زمین ... هر چه هست مثل بقیه ی جاها نیست ، مثل هیچ جا نیست . همه اینجا جور دیگری اند ... وارد صحن ات که می شوند ، فرق نمی کند کی اند و چه اعتقادی دارند ، همه انگار مست می شوند . انگار دیگر توی این دنیا نیستند . چشمها حیرانند و اشکها سر در گم و پاها بی اختیار و دلها بی تاب و پر تلاطم ...

مثل آهن ربا می مانی ، قلبهای آهنی ما را چنان جذب خود می کنی که حتی گاه رفتن نیز از تو کنده نمی شوند . دل هر کس ظرفیتی دارد ، تو ظرفیتت بی نهایت است و با بی نهایتت ، کم و زیاد همه را لبریز می کنی ...

 وای که چه صبوری ! پای درد دل همه می نشینی ، از آن پیرزن ترک زبان گرفته تا پسر بچه ی 4 ساله ای که ماشین کنترلی را از تو می طلبد ... همه با یک تیر 2 نشان می زنند . هم دردشان را می گویند و تا تو درمانشان کنی ( قضیه ی بیمار شده ، وقتی طبیب تو باشی ، دوست دارم فرودگاه هر بیماری باشم ) هم وقت می کنند یک دل سیر تماشایت کنند ، وقتی داری با لبخند و آرامش همه حرفها را گوش می کنی ...

 می نشینم توی صحن حرمت تا با تو درد دل کنم . چشمهایم در رکوعند و دلم ... مثل همیشه سر از سجده بر نمی دارد ، آخر چشمهایم شرم دارند از نگاه مهربان و پر از بخششت ، مثل کودکی خطاکار شده ام که منتظر مجازات است ولی دست محبت بر سرش می کشند و آن وقت است که با یاد خطایش دوست دارد آب شود برود توی زمین ....

 هی خطاهایم ، نامردی هایم و بی وفایی هایم جلوی چشمانم رژه می روند و هی دست محبت تو ! آنقدر خجالت می کشم که دوست دارم فرار کنم از نگاهت اما دست و پای پیچک دلم بدجور قفل پنجره ی فولادت شده اند ...

 اصلا مگر تو می گذاری بروم ؟

 

همین که می آیی بلند شوم ، صدای گرمت توی دهلیزهای قلبم می پیچد که : کجا ؟ مگر وقتی دعوتت کردم نمی دانستم چه کرده ای ؟ می دانستم و دعوتت کردم . بمان ! بخواه !

 و وای از وقتی که چشمانم سر بلند می کنند و وای از وقتی که غرق می شوم توی طلایی گنبدت و اوج می گیرم روی بالهای کبوترانت و ذوب می شوم توی حرم نگاهت ...

 وقتش شده ! بیا ! این هم دلم که خاکمال حریم حرم تو شده است ! این دل روسیاهم !این دل ترک خورده و پر پینه ام !بیا! از من بخر که جز تو خریداری ندارد ! نه ، اصلا بیا ! پیشکش ، مال خودت باشد ...

 ********* 

روز آخر

 به نام صاحب تمام اطلسی ها

 به نام رازق کرم شب تاب ها

 به نام هموکه تعارفش از عشق است

 به نام نگاهبانمان

 

 تمام شد ، به همین زودی . مثل همه ی چیزهای خوب دیگر که زود تمام می شوند . آنقدر غرق در تو بودم که اصلا نفهمیدم کی گذشت . تا ابد غوطه خوردن در دریای محبتت هم کم است .

آخر چه طور می شود از نرگسی های حرمت دل کند ؟ چه طور می شود از روز و شبهایی که فاصله مان را با آسمان کم می کرد جدا شد ؟ سخت است ... می ترسم ... می ترسم لبخندهای مصنوعی دنیا را با تبسم یاس گونه ات عوض کنم . می ترسم پا را که بیرون بگذارم باز بوی دنیا مشامم را پر کند . می ترسم ریه هایم باز دروغ و رنگ و ریا تنفس کنند و دودی شوند . هر چند نگران دلم نیستم. بی دل شده ام آقا ! دلم اینجا جاخوش کرده در آغوشت . می گذارم اینجا باشد به امانت ...

 چمدانها را که می بندیم انگار بالهایمان هم بسته می شوند . خودت که می شناسی ما آدمهای پیچیده در نفس را ... خودت که می دانی چقدر دور شده ایم از تر شدن در عشق ، از موسیقی معطر قرآن ، از هرچه ما را به تو نزدیک می کند ...

خودت می دانی و من آقا جان ! می دانی که کوچکم و پابند این دنیا ... کم توانم ... فقط می توانم دلم را پیشت بگذارم و سعی کنم که دفعه ی بعدی اگر دعوتم کردی بهتر شده باشم .... خودت نگهدارش باش ... خودت نگهدارم باش ...

 چقدر پرواز در هوای تو خوب بود آقاجان ! چقدر تو خوب بودی ، چقدر کبوترهایت خوب بودند و چقدر گنبدت خوب بود و چقدر گلدسته هایت بلند بودند . موذن دلهایمان چقدر این روزها قشنگ اذان می گفتند ، فرشته ها بودند ؟

 هنوز نرفته دلم تنگت شده آقاجان !

 اتوبوس که راه افتاد دوباره ابری ترین هوا سایه انداخت روی سرمان !

 اینجا دیگر انگار حرف دل همه یکی است ! پس کی ظهور می کند فرزندت که همه ی دنیا را بکند صحن تو و کبوترهایت را پرواز دهد به همه جای عالم !

پس کی می آید جمعه ای که ندای (( یا اهل العالم ... )) توی گوشمان ثانیه ها بپیچد .

اینجا دیگر همه از تو او را می خواهند و از تو خودشان را می خواهند ...

 ضامن این قلبهای خاک آلود ! ما را در هجوم این روزهای سنگی تنها نگذار ! مبادا آخرین بارمان باشد که در تو وضو می کنیم .

 یادت باشد که چشمهایمان همیشه به شرقی ترین جغرافیای عالم ، به توست

حرم را که متر می کنی باید مراقب باشی تو وسعت کَرم آقا گم نشوی ، اما اگر شدی هم غصه نخور، خوب جایی گم شدی، خود آقا پیدات می کنه.
اصلا کار آقا پیدا کردن گم شده های عالم است.
نمی دانم چرا آقا امام رضا (که جانم به قربانش) این قدر هوای ما را داره، بی خود نیست که به ایشان می گند: "الشمس الشموس" خورشید است آقا ، روشن میکند تا من و تو
  راه را پیدا کنیم، گاهی هم می آید دستمان را می گیرید می برد ارض طوس تا حسابی پیدا شویم.
 وقتی به این فکر میکنی آقایی به بزرگی ایشان آمده تو را پیدا کند یک جوری به همه عالم مباهات می کنی که آقای تو "معین الضعفا" است، یک جوری هم خجالت می کشی از رو سیاهی خودت.
فقط کافی است چشمت را ببندی و یک سلام بدهی ، از هرکجا که هستی، به هر زبانی ، آن وقت این گنبد مثل آهنروبا دلت را می رباید، می روی سوی ضریح، چنگ می زنی به ضریح، صورت می چسبانی به آن، اول یک حمد می خوانی و هدیه می کنی به مادرش حضرت زهرا (که پدر و مادرم فدایش)، بعد آرام جوری که نفر کناریت نفهمد زمرمه می کنی" آقا به جان مادرت، آن مادر غم پرورت......مارا مرانی از درت، آقا به جان مادرت"
وصورتت را بر می داری، احساس می کنی امام رئوف، سیاهی دلت را با طلای ضریح ، طلایی کرده
فقط مراقب باش دوبار سیاه نشود.
آرام چشمت را باز کن
زیارت دلت مقبول حضرت دوست.

 

هر ساله به خواست و مدد خداوند منان این توفیق را پیدا می کند که تعداد از دانشجویان دانشگاه را  به عنوان خادم، به زیارت امام علی بن موسی الرضا ببریم.
یادداشتی که در حال مطالعه آن هستند برگرفته از ایده های اجرایی کارگروه های فرهنگی و اجرایی این اردو بوده و سعی در واضح تر شدن برنامه پیش رو دانشجویان در این زیارت داشته ایم. بعضی از موارد از برنامه های سال 88 مجموعه خودمان است و بعضی نظرات تجربی خودم...

ضرورت زیارت
نوشتن در مورد امام رئوف، علی بن موسی الرضا آنقدر سخت و فراوان است که شاید بی انصافی باشد که بخواهیم در مقدمه این طرح آن را بیان کنیم اما در این یادداشت فقط به بیان بخشی از زیارت نامه امام رضا بسنده می کنیم و آن اینکه:
«خدایا آهنگ به درگاهت کردم از وطنم و نور دیدم و طی کردم شهرها را به امید
رحمت تو ناامید مکن مرا و باز مدار مرا بدون برآوردن حاجتم و رحم کن رفت و آمد
بر سر قبر فرزند برادر رسولت درودهای تو بر او و آل او پدر و مادرم فدای تو باد
ای مولای من آمدم به زیارتت و بدرگاه شما وارد شده و پناهنده از آنچه جنایت
کردم بر خودم و بار سنگین گناه را بر دوش کشیدم پس شفیع من باش به درگاه خدا
روز نداریم و بی چیزیم برای توست نزد خدا مقام پسندیده و تو نزد او آبرومندی
 
خدایا من تقرب می جویم به سوی تو به دوستی و ولایت ایشان پیرو و دوست آنهایم
بدانچه پیرو و دوست اول آنها بودم و بیزارم از هر دسته و گروهی جز آنها خدایا
لعنت کن به کسانیکه تبدیل کردند نعمت را و متهم کردند پیغمبرت را و منکر
آیات تو شدند و مسخره کردند امامت را و سوار کردند مردم را بر دوش آل محمد
خدایا من تقرب می جویم به سویت به وسیله لعنت بر آنها و بیزاری از آنها در
دنیا و آخرت ای مهربان»

نحوه اجرای اردو
کمیته اجرایی این اردو در دو کار گروه به شرح زیر در حال فعالیت است

کارگروه فرهنگی و مذهبی

تبلیغات و فضا سازی (چند نمونه تبلیغات و پوستر می تونید اینجا ببینید)

محتوا سازی

فوق برنامه و مسابقات

کار گروه اجرایی

اجرایی

پشتیبانی

محتوا سازی برای اردو
مشخصا یکی از موضوعاتی که همیشه در اردو ها و در فعالیت های دانشجویی مورد توجه است محتوا سازی برای طرح و در این مورد برای اردو می باشد

منشور اخلاقی
متاسفانه یکی از مشکلاتی که در اردوهای دانشجویی دانشگاه ها دیده می شود ، عدم رعایت برخی مسائل اخلاقی دانشجویی است . بعضا در اردوها دیده شده که دانشجویان شان دانشجویی خود را حفظ نمی کنند و با رفتار های نامناسب و پوشش های غیر دانشجویی در جمع حضور پیدا می کنند که این موارد بسیار خطرناک و آفتی بسیار بزرگ برای اردوهای دانشجویی می باشد .
لذا
  برای جلوگیری از این قبیل مسائل منشور اخلاقی تنظیم کرده است که در جلسه توجیهی اردو در اختیار همگان قرار دهید

نمایش فیلم
اقدام به پخش فیلم می نماید . هدف از پخش فیلم تنها پرکردن زمان دانشجو نیست بلکه ایجاد نگاه نقد گرایانه و تحلیل گری در وی است که فیلم ها با مشورت نهاد رهبری گزینش می شود .


استفاده از احادیث امام

یکی از کارهای خوبی که می شود در این اردو مثلا در هر کوپه قطار و یا در اتاق های اسکان انجام داد استفاده از احادیث این امام بزرگوار و دیگر معصومین هست تعدادی از این احادیث را به عنوان نمونه می توانید از اینجا مشاهده کنید

بهترین وقت زیارت
شاید اگر بخواهید بهترین وقت زیارت راب رای اردو های دانشجویی بدانید همین جمله کافی هست که در بین طلوعین چیزهایی در حرم امام رضا می دهند که اگر کسی درک کند سعادت دنیا و آخرتش را تضمین کرده
برگزاری هیئت
با توجه به زمان در نظر گرفته شده برای اردو ، که اربعین یا... است .
  یک شب به مناسبت  اقدام به برگزاری هیئت و مراسم سوگواری نمایید . که این مراسم توسط دانشجویان برپا  شود .

برنامه تهیه نذری اربعین یا...
از آنجایی که کارهای گروهی اثرات ویژه ای بر روی صمیمیت افراد با یکدیگر و نزدیکی قلوب دارد ، با مهیا کردن شرایط مناسب زمینه را برای درست کردن نذری به صورت گروهی فراهم نمایید .علت برگزاری این برنامه درگیر شدن همه دانشجویان و ایجاد فضای معنوی و صمیمانه در اردو است .

بازدید از حرم
برای آشنایی دانشجویان با حرم مطهر رضوی و استفاده هرچه بیشتر از امکانات داخل حرم این برنامه در روزهای اول
  اجرا شود .

شاید اگر فقط بخواهید مزار و مکان های داخل حرم را بازدید کنید یک روز زمان لازم است، خوب است رفتن به حرم را فقط محدود به زیارت نکنید و مکانهایی مثل بهشت ثامن، مقبره شیخ حر، شیخ بهایی ، بازدید از موزه که در داخل حرم واقع است نیز استفاده نمایید

برای جلوگیری از رفت وآمد های اضافه و طولانی دانشجو ، برنامه بازار دسته جمعی نیز در نظر گرفته شود

از دیگر مکان های مشهد که فضای دفاع مقدس هم دارد بازدید از گلزار شهدا مشهد (بهشت رضا) با همراهی یکی از خانوده معظم شهدا صیاد شیرازی و یا شهید برونسی

شب شعر

با شناسایی افراد شاعر در اردو شب شعر شهدا برگزار می شود .


بسته فرهنگی  ( ره توشه )

برای
  تغذیه فکری و ایجاد یک جریان فرهنگی سالم  لازم است در زمان های خاص از لحظه حرکت تا برگشت مطالبی در اختیار دانشجو گذاشته شود . که این مطالب غالبا در  به شکل بسته فرهنگی به دانشجو اهدا می شود .
محتویات بسته فرهنگی
نشریه کوچک و جمع جور درباره زیارت که کمی هم دانشجویی و تصویری باشد
کارت های ختم قرآن مثل اینکه هر نفر 2 صفحه بخواند و کل اعضای اردو باهم یک ختم قران دسته جمعی انجام دهند
فال حافظ
  یک جور کار ادبی است که باعث نزدیکی بیشتر دانشجویان با فرهنگ عرفان صحیح و... می شود
دل نوشته ها دانشجویی که
چند نمونه (برای مشاهده کلیک کنید) را به پیوست قرار داده ام این ها را سال 87 یکی از دوستان برای ما نوشت
کتاب موضوعش بنا به نیاز تهیه
  شود ولی حتما کوتاه و خوندانی باشد
سی دی مجموعه ای که گرافیک و محتوای خوبی دارند - گاها اردو ها نگاه می کنند که چه سی دی رایگان به دستشان می رسد آن را توضیح می کنند که این خیلی خوب نیست
یادبود اردو هم مهم است مخصوصا اگر ارد برای خانم ها برگزار می شود فقط لطفا از یاد بودها استفاده کنید به به روحیات دانشجویی سازگار است و کمتر تکراری شده


برآورد هزینه ها و اقلام مورد نیاز(بر اساس سال 88)
 1   اسکان و غذا    هرشب 12000 تومان
2
    بلیط قطار    25000 تومان
3
    هزینه اتوبوس برای انتقال دانشجویان از راه آهن به هتل و برعکس      تومان 70000
4
    هزینه اتوبوس برای اردوی تفریحی و فرهنگی    تومان  750000
5
    هدیه فرهنگی    هر بسته 4000 تومان
6
    هزینه جانبی        300000 تومان
جمع کل
    هزینه هر نفر 75062 تومان
  

 

باز هم از بهشت می گویم

از همان بوی خوش که در جنوب بود البته بسیار خوش بو تر

از بهشتی در خراسان، در مشهد

دوستان پارسی نامه ای عنوان یادداشت قبلی من را در پارسی نامه عوض کردند اما عنوان زیبایی گذاشتند برای همین هم عنوان این یادداشت را شبیه همان انتخاب کردم، بوی بهشت ... بوی رضاست

حرف ساده است

نکند چشم هایت را ببندی، اصلا اینجا باید نظر بازی کنی

عاشق، رند ، نظر بازم می گویم فاش                   تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

نظربازی کن با صحن و سرای آقا ، با گنبد و بارگاه، شمس الشموس، قریب توس، امام رئوف

با من بیا

از باب رضا می آیی یا باب جواد فرقی ندارد، اصلا از هر دربی که می خواهی بیا، قرار ما صحن مسجد گوهر شاد

این یک سر است، این گنبد آقا از صحن گوهر شاد دیدنی تر است، علت را نمی دانم، شاید چون خون شهید در آن ریخته شده یا شاید هم برای ما اینگونه است

برو کنار ورودی سمت چپ

رو به گنبد

اول سرت را پایین نگه دار

آرام آرام سرت را بالا بگیر

زیر لب بگو، یا امام رئوف به حق انسیه حورا

چشمت که افتاد به گنبد، هرچه قدر خواستی ، نظر بازی کن، ببین حالش را ببر

 

هر چه خاصی به آقا بگو

از دنیا از آخرت از اینکه دلت برایش تنگ شده، از بوی دود از بوی بهشت، از خودت از زمین از آسمان ، از مردم مظلوم جهان

حرفهایت که تمام شد

دوباره سرت را پایین بینداز

با من زمزمه کن

آقا جان شما این صحن و سرا دارید اما روی ما سیاه که نتوانستیم برا بقیع صحن سرا بسازیم.....

حالا بقیه روضه را خودت بخوان

فقط یک حرف خصوصی، هر روضه خواستی خوانی ، بخوان فقط روضه مادرجانشان را یا نخوان یا حرفی از چادر خاکی و کوچه نزن

آقا جان ما خیلی به مادرشان ارادت دارند

با من بیا برو داخل، کسی را هل نده، جا نزن، آقا هست به همه می رسد

در و دیوار حرم را ببوس، باور کن به بهشت قدم گذاشته ای

دیگر خودت می دانی با حضرت رضا(علیه السلام(

اگر دل الان هم از را دور برای حضرتش تنگ شده و هوای مشهد گرفته، رو کن به مشهد زضا با من بخوان: السلام علیک یا علی بن موسی رضا

زیارت قبول