نهِ ده

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

نوشته های محسن فینی زاده برای «محتوا» در بستر فضای مجازی

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قرآن» ثبت شده است

مفسّر بزرگ قرآن علامه طباطبایی آیه186سوره بقره را یکی از زیباترین و لطیف‌ ترین آیات قرآن در زمینه دعا می‌داند.

او می گوید خداوند در بسیاری از آیات قرآن با بندگان خود با استفاده از لفظ «من» و «ما» سخن گفته است، یکی از شگفت‌انگیزترین آیات،

آیه‌ای است که خداوند در آن هفت بار لفظ «من» را بکار برده است و این آیه در وصف رابطه خدا با بندگان و ضمانت کردن استجابت دعای ایشان است:

[ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال کردند [بگو] من بسیار نزدیکم، هر گاه کسی مرا بخواند، اجابت می‌کنم؛ پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند

(سوره بقره، آیه 186)

نگاهی غیر از آنچه داشتیم به این آیه بندازیم

نگاهی مبتی بر خدا

نگاهی بدون در نظر گرفتن گناهان ریز و درشت خودمان

اولاً خدا گفته نزدیک است، بهتر بگویم خیلی نزدیک است

تازه خود خدا می گوید بندگان من این یعنی خدا منظورش مومنین یا پیامبران نبود، یعنی خدا به ما هم بسیار نزدیک است، به ما که هیچ حتی به غیر مسلمان ها هم نزدیک است، این همه لطف به همه بندگان فقط از خدا بر می آید ، خدایی که گاهی بندگانش آنقدر از او دور می شوند که نه اینکه از حجتش اطلاعت نمی کنند بلکه او را و خانواده اش را ...

دوم:هر گاه کسی مرا بخواند این معنی این می شود که همه می توانند این خدا را بخوانند، برای خواندنش فقط این است که بنده بخواند، فکر کن ما گاهی مسئول یک بخش می شویم آن وقت همه باید از ما وقت بگبرند ام خدا آنقدر بزرگ است که میگذارد همه هر وقت بخواهند او رابخوانند

سوم: اوج داستان این است که خدا به همین هم بسنده نمی کند بلکه لطف را به بندگانش کامل می کند و می فرماید"اجابت می‌کنم" این یعنی جواب دادند بدون شرط

بنظرم این اجابت کردند به همان بندگان برگردد، یعنی اینکه هر بنده ایی او را بخواند به شرط صداقت و خلوص او اجابت می کند

یاد آن حدیث قدسی افتادم که فرمودند:اگر آنان که از درگاه من روی بر گرداندند،می دانستند چقدر مشتاق ملا قات آنان هستم،هر آیینه از شوق جان می سپردند

چهارم: اگر موضع به همین جا هم ختم می شد خوب بود، خدا حرفی را می فرماید که فقط در کرم خودش هست، می فرمایند "پس به ندای من پاسخ دهند" این یعنی اینکه ای بنده من ، من تو را می خوانم، یعنی بنده که خدا را صدا کند او جواب می دهد هیچ، خدا خودش هم بنده را می خواند... حرف جزء سکوت برای من گنه کار نماند

آخر: ما همه این لطف، کرم و بزرگی خدا به بنده اش شرط دارد "به من ایمان آورند تا راه راست یابند. " ان اینکه ایمان بیاورند، تازه این ایمان هم برای خودشان است تا راه را بیابند...

 


وقتی به تاریخ اسلام و حتی ادیان دیگر نگاه می کنید هیچ وقت دشمنان خارجی خطرناک ترین دشمن ها نیستند، یعنی آن چیزی که مسیحیت و یهودیت را دچار انحراف کرد دشمنان ظاهری آن نبود همچنان که آنچیزی که دین اسلام را بشدت آزار داد دشمان خارجی نبودند بلکه جهلت وجاهلان به ظاهر دین دار بودند، عده ایی با تند رویی و عده ایی با کند رویی  .

حال هنوز هم اگر انقلاب خودمان را در نظر بگیری بازهم خطرناک ترین دشمنش امریکا و اسرائیل نیست بلکه همان تند رویی و کند رویی جاهلانه است

در زیر داستانی را به نقل از آیه الله نوری مرور می کنیم که شاهد هیمن ماجرا است:

عبدالله به همراه همسر باردارش در حالی که قرآنی را به جهت مطالعه روی سینه­اش آویخته بود بر الاغی سوار بود و مسافرت می­کرد. گروه تروریست خوارج او را دیده گفتند: این کتاب که بر سینه آویخته­ای دستور قتل تورا صادر کرده است. در این بین یکی از خوارج خرمای خشکیده­ای را کنار نخل افتاده دید، آن را در دهان گذاشت، اما همینکه دیگران متوجه شدند و بر او خروشیدند که خوردن خرمای مردم خلاف شرع و نارواست، بلافاصله آن را از دهان بیرون آورده و پشیمان شد و نیز در همین حال از میان درخت­ها خوکی گریزان بود، یکی از آنها سلاح کشید و خوک را کشت، سایرین پرخاش کردند که ریختن خود حیوان اگر چه خود باشد نوعی فساد انگیزی در زمین است!!! اما همین به ظاهر محتاطان با عبدالله و همسرش چگونه معامله کردند؟!! او را دست و پا بسته و با شکنجه و آزار کنار جوی آورده و همانند گوسفندی سر بریدند و آنگاه همسر باردارش را کشته، شکمش را دریدند و فرزند بی­گناهش را بیرون آورده و ذبح کردند!!! 

نقل شده است که یک مسیحی که باغبان بود، پس از دیدن این جریان از ترس خرمای درختش را به آنها تعارف کرد، اما آنها گفتند، ما هرگز بدون پرداخت قیمت آن، دست به نخل شما نمی­زنیم و مسیحی بی­اختیار فریاد زد: شما دستتان را تا مرفق به خون بی­گناهی چون عبدالله آلوده می­سازید و از خوردن خرمایی بدون پرداخت بها- آنهم با رضایت صاحبش- امتناع می­ورزید!!! (منبع داستان:خطرناکترین دشمنان انقلاب- آیه الله نوری، حسینی- ص 146 و 147) 


آدم وقتی بعضی از آیات قرآن را میخواند نمی داند باید خوشحال شود یا ناراحت، از یک سو امید به اصلاح و از یک سو ترس از عقوبت، نمونه اش آیه 45 سوره فاطر:

اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که انجام داده‌اند مجازات کند، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نخواهد گذاشت! ولی (به لطفش) آنها را تا سرآمد معیّنی تأخیر می‌اندازد (و مهلت اصلاح می‌دهد) امّا هنگامی که اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر کس را به مقتضای عملش جزا می‌دهد) او نسبت به بندگانش بیناست (و از اعمال و نیّات همه آگاه است (45)

یه طوری بین بیم و امید می ماند انسان، همه اش نگران است آیا مهلتی که به او داده شده است سبب توبه اش می شود یا بیشتر شدن گناهانش

ما که دستمان بالاست، تسلیم، در این یک موضوع شک نداریم که اگر بنابود حضرت دوست مهلت نداده تا به حال هزار بار باید نابود می شدیم و در این نیز شک نداریم که انقدر ضعیف هستیم که در درگاه احدیت نه الان بلکه تمام عمر همچون بنده کوزه شکسته نسشته ایم تا ارباب خودش کوزه ما را درست کند و به قول آن عارف ما را مفتی ببخشد و به ما بدهد انچه را که به خوبانش می دهد اما ما یک از هزار آنچه خوبان دارند را نداریم...

نقل ما نقل گدا نیست، آخر ما از گدایان نیز بدتریم، گدا وقتی صدقه می گیرد یک دعا در حق صدقه دهند می کند حداقلش، اما ما بی چشم و رو ها عمری است از صدقات حضرت صاحب می خوریم دریغ از یک دعا ساده برای ایشان

ما منتظریم در مهلتی که خداوند به ما می دهد باید یک نفر هم بیاید دستما را بگیرد و مستقیم ببرد به پناه خدا و گرنه ما انقدر بی عرضه ایم که اگر جلو دربهشت هم رها شویم عرضه ورود به آن را نداریم.

آخر خداوند چرا به مایی که ان قدر بی چشم ورو و بیچاره هستیم مهلت می دهی...

آخر چرا به ما که از ولایت جز اسمش یدک نمی کشیم نعمت ولایت می بخشی....

آخر چرا ما را جیره خور اهل بیت قرار داری در حالی که اعمالمان هیچ شباهتی به این بزرگواران ندارد....

آخر چرا به ما مهلت می دهی....

 

(سوره فاطر، آیه 12)- دریاى آب شیرین و شور یکسان نیستند! در این آیه به بخش دیگرى از آیات آفاقى که نشانه‏هاى عظمت و قدرت اویند در مورد آفرینش دریاها و برخى برکات و فوائد آنها اشاره کرده، مى‏فرماید: «دو دریا یکسان نیستند، این یکى گوارا و شیرین و براى نوشیدن خوشگوار است، و آن دیگر شور و تلخ» (وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ).
با آن که هر دو، روز نخست به صورت قطرات باران شیرین و گوارا از آسمان بر زمین نازل شده‏اند، و هر دو از یک ریشه مشتقند، اما در دو چهره کاملا مختلف با فوائد متفاوت ظاهر گشته‏اند.
و عجیب این که: «از هر دو گوشت تازه مى‏خورید» (وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا).
 «
و از هر دو وسائل زینتى براى پوشیدن استخراج مى‏کنید» (وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها).
به علاوه از هر دو مى‏توانید براى نقل و انتقالات خود و متاعها بهره بگیرید لذا «کشتیها را مى‏بینى که از هر طرف دریاها را مى‏شکافند و پیش مى‏روند، تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید حق شکر او را ادا کنید» (وَ تَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

بعضى گفته اند: کلمه (عذب) به معناى آب پاکیره است، و کلمه (فرات) به معناى آ بى است که سوز عطش را مى شکند، و یا آبى است که خنک باشد. و کلمه (سائغ) آن آبى را گویند که از گوارایى، با سهولت به حلق فرو رود. و کلمه (اجاج) به معناى آبى است که به خاطر شورى و یا تلخى، حلق را مى سوزاند.

(و من کل تاءکلون لحما طریا و تستخرجون حلیة تلبسونها) - (لحم طرى) به معناى گوشت تازه و لطیف است، و منظور از آن، گوشت ماهى، و یا هم آن و هم گوشت مرغابى دریایى است، و مراد از (حلیه) که از دریا استخراج مى کنند، لؤ لؤ، مرجان و انواع صدف ها است، همچنان که در جا ى دیگر فرموده: (یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان). در این آیه شریفه مؤمن و کافر را به دریاى شیرین و شور مثل مى زند، و یکسان نبودن آن دو را در کمال فطرى بیان مى کند، هر چند که در بسیارى از خواص انسانى و آثار آن مثل همند، ولى مؤمن به همان فطرت اولى و اصلى خودش باقى است، و در نتیجه به سعادت حیات آخرت، و دایمى خود مى رسد، ولى کافر از آن فطرت اصلى منحرف شده، و وضعى به خو گرفته که فطرت انسانى، آن را پاک و خوشایند نمى داند، و به زودى صاحبش به کیفر اعمالش معذب مى شود.

پس مثل این دو قسم انسان مثل دو دریاى شور و شیرین است، که یکى بر فطرت آب اصلى اش، که همان گوارایى باشد باقى است، و دیگرى (به خاطر اختلاط با املاح) شور شده است، هر چند که در بعضى از آثار نافع شریکند، چون مردم از هر دوى آنها ماهى مى گیرند، و یا مرغابى شکار مى کنند، و یا زیور مروارید استخراج مى نمایند، و یا صدف و مرجان مى گیرند.

اشکال و شبهه اى در ذیل جمله: (و تستخرجون حلیة تلبسونها) و جواب هایى که بدان داده شده است

پس ظاهر آیه این است که: زیور استخراج شده از دریا، مشترک بین دریاى شور و شیرین است.

ولى جمعى از مفسرین به این ظاهر اشکال کرده اند، که لؤ لؤ و مرجان تنها از دریاى شور استخراج مى شود، و دریاى شیرین نه لؤ لؤ دارد و نه مرجان.

و بعضى دیگر پاسخ ‌هایى از این اشکال داده اند، از آن جمله گفته اند: آیه شریفه در مقام بیان مطلق فواید مشترک بین دو جور دریا است، و این منافات ندارد که بعضى از دریاها اختصاص به بعضى از فواید داشته باشد، گویا فرموده: (شما از هر یک انتفاعى مى برید،و استفاده اى مى کنید، مثلا گوشت تازه از آنها مى گیرید، و زیور آلات از آنها است خراج مى نمایید، و کشتى ها را مى بینید که در آنها حرکت مى کنند، و این منافات ندارد با اینکه زیور تنها از دریاى شور استخراج بشود.

یکى دیگر از پاسخ ‌ها این است که: آیه شریفه کافر و مؤمن را به آب تلخ و شیرین تشبیه کرده، و آنگاه آب تلخ و شور را بر کافر ترجیح داده، که آب تلخ و شور ماهى و زیور دارد، ولى کافر هیچ فایده اى در وجودش نیست. پس آیه شریفه همان را بیان مى کند که آیه (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او اشد قسوة )، و ذیلش که مى فرماید: (و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة اللّه ) در صدد بیان آن است.

پاسخ دیگرى که داده اند این است که: جمله (و تستخرجون حلیة تلبسونها) تتمه تمثیل است و مى خواهد بفرماید هر چند این دو دریا که در بعضى منافع مثل همند، ولى در آنچه که مقصو د بالذات است، با هم تفاوت دارند؛ چون یکى از آن دو، با چیزى آمیخته شده که آن صفاى فطرى و خلقى خود را از دست داده.

مؤمن و کافر هم این چنین هستند، هر چند احیانا در پاره اى مکارم اخلاقى مثل همند، مثلا هر دو داراى شجاعت و سخاوت مى شوند، ولى در آنچه که مقصود اصلى از خلقت آن دو است، اختلاف دارند، مؤمن بر آن صفاى اصلى و فطرى خود باقى است، ولى کافر آن صفا را از دست داده.

بعضى دیگر پاسخ داده اند به اینکه: اصلا چه کسى گفته که لؤ لؤ و مرجان در آب شیرین تولید نمى شود، و صرف اینکه ما آن را ندیده ایم دلیل بر عدم آن نمى شود. پس اشکال به اى نکه حلیه مختص به آب شور است، از اصل ممنوع است.

بعضى دیگر گفته اند: اصل ادعا که آیه شریفه (و ما یستوى البحران...) تمثیل براى مؤمن و کافر است صحیح نیست، بلکه این آیه در سیاق برشمردن نعمتها به منظور اثبات ربوبیت خدا است، مانند آیه اى که جلوتر مى فرمود: (اللّه الّذى ارسل الریاح...)، و نیز مى فرمود: (یولج اللیل فى النهار....) پس آیه شریفه در این مقام است که نعمتهاى دریاهاى مختلف، و شور و شیرین را، و منافع مشترک و مختص آنها را بیان کند، و کارى به مؤمن و کافر ندارد، تا آن اشکال پیش بیاید.

مؤید این وجه این است که: نظیر همین آیه در سوره نحل در سیاق آیاتى آمده که نعمتهاى خدا را مى شمارد، در آنجا مى فرماید: (و هو الّذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریّا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها و ترى الفلک مؤ اخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ).

لیکن حق مطلب این است که: اشکال از اصل بى مورد است، و دو دریا در داشتن حلیه مشترکند، همچنان که کتابهایى که در این گونه مسائل بحث مى کنند، وجود حلیه در هر دو نوع دریا را مسلم دانسته اند.

ضمیر در کلمه (فیه ) به بحر برمى گردد. و کلمه (مؤ اخر) جمع (ماءخره ) است که از ماده (مخر) به معناى شکافتن، گرفته شده. و کشتى را (ماخره ) نامیده اند چون که آب دریا را با سینه اش مى شکافد، و پیش مى رود.

بعضى از مفسرین گفته اند: اگر ضمیر خطاب را مفرد آورد، و فرمود:ترى مى بینى ) با اینکه خطابهاى قبل و بعدش همه جمع است براى این است که: خطابهاى قبل (تستخرجون و غیر آن )، و بعد (لتبتغوا و غیر آن ) مخصوص کسانى است که با منافع دریا سر و کار دارند، به خلاف خطاب در جمله مورد بحث، که به هرکس ى که مى تواند ببیند، متوجه است.

و معناى اینکه فرمود: (لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ) این است که: اگر کشتى ها دریا را مى شکافند، و خداى تعالى آن را مسخر شما کرده، براى این است که شما از عطاى پروردگارتان جستجو کنید، از این سو به آن سوى دنیا بروید، و روزى به دست بیاورید، شاید شکرگزار او شوید.

در سابق گفتیم که: اظهار امیدى که کلمه (لعل ) آن را افاده مى کند، هر جا که در کلام خداى تعالى بود و از خدا حکایت مى کرد، قائم به مقام است، نه به خود خداى تعالى.

وجه تفاوت تعبیر در آیه: (وترى الفلک فیه مواخر...) و آیه: (و ترى الفلک مواخر فیه...)

بعضى از مفسرین در تفسیر جمله (و ترى الفلک فیه مواخر...)، که در این سوره است و جمله (وترى الفلک مواخر فیه ) که در سوره نحل است، گفته اند: شاید نکته اینکه در این سوره کلمه (فیه ) قبل از مواخر، و در سوره نحل بعد از مواخر آمده، و کلمه (لتبتغوا) در این سوره بدون واو عاطفه و در سوره نحل با واو عاطفه آمده، این باشد که: آیه نحل در آغاز، از تسخیر سخن گفته، و فرموده: (و هو الّذى سخر البحر لتاکلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها وترى الفلک مواخر فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون ) و بدین جهت سیاق آیه در مقام بیان کیفیت تسخیر است، و مناسب با آن، این است که: کلمه (فیه ) بعد از مواخر بیاید، تا متعلق به مواخر شود، و اشاره کند به شکافتن دریا، تا کلمه تسخیر با صراحت بیشتر معنا شود.

به خلاف آیه مورد بحث، که در آن سخنى از تسخیربه میان نیامده، نمى خواهد کیفیت تسخیر را بیا ن کند. از سوى دیگر تسخیر نتایج بسیار دارد، که یکى از آنها این است که مردم دریا را وسیله سفر و تلاش روزى قرار دهند، و مناسب با چنین مقامى این است که: واو عاطفه بیاورد، تا جمله (لتبتغوا) را بر محذوف عطف کند و بفهماند که فایده تسخیر دریا منحصر در تحصیل روزى نیست، فواید دیگرى هم دارد که نگفتیم.

به خلاف آ یه مورد بحث، که تنها مى خواهد بفرماید رازق و مدبر خدا است، تا کفارى که آیات خدا را تکذیب مى کنند، - و در سابق سخن از تکذیبشان رفت - دست بردارند، و براى افاده این غرض ذکر همین یک نتیجه کافى بود، که بفرماید: خدا دریا را وسیله روزى شما کرد و دیگر حاجتى نبود که واو عاطفه بیاورد، و این نتیجه را عطف به سایر فواید دریا، که ذکر نشده، بکند. (و خدا داناتر است ).

صاحب تفسیر روح المعانى در این مقام گفته: آنچه براى من در این باره روشن است ، این است که آیه نحل در مقام شمردن نعمتها است، همچنان که آیات قبل و بعدش بدین معنا گواهى مى دهد، و در آخر همه آنها مى فرماید: (و ان تعدوا نعمه اللّه لا تحصوها هر چه نعمتهاى خدا را بشمارید به آخر نمى رسید).

و در چنین مقامى آن نعمتى مهم تر است که جلوتر ذکر شود و لذا شکافتن دریا که نعمت است، جلوتر از کلمه (فیه ) ذکر شده، به خلاف آیه مورد بحث که یا اصلا سیاقش از باب استطراد (حرف حرف مى آورد) مى باشد، و یا از باب تتمه تمثیلى است که قبلا بیانش گذشت، و به همین جهت کلمه (فیه ) را جلوتر ذکر کرد تا اعلام کند که مقصود بالذات بیان فواید دریا نبود، و نیز از آنجا که در سوره نحل اهتمام و عنایت در شمردن نعمت ها بود، جمله (ولتبتغوا) را با واو آورد، به خلاف آیه مورد بحث که مقام اقتضاء کرد واو را نیاورد.

 

 

 

گاهی ما فکر می کنیم خداوند وعده هایش را فرماموش کرده و یا اینکه اصلا فکر می کنیم ما مشمول فلان وعده الهی نیستیم خداوند در قرآن می فرماید:وعده خداست. خدا وعده‌اش را خلاف نمى‌کند، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند. (سوره روم آیه 6)

ام خدا به ما چه وعده هایی داده است:مشخص است وعده های بسیاری از جمله پیروزی و نصر به حزب الله، کمک و یاری به دوستان خدا، عزت وآبرو مثلا در قرآن در سوره فتح به یکی از این وعده ها اشاره می کند:
و خدا به شما غنیمتهاى فراوان [دیگرى‌] وعده داده که به زودى آنها را خواهید گرفت، و این [پیروزى‌] را براى شما پیش انداخت، و دستهاى مردم را از شما کوتاه ساخت، و تا براى مؤمنان نشانه‌اى باشد و شما را به راه راست هدایت کند
. (سوره فتح آیه 20)

اما در بیانات رهبری موارد بسیاری در موضوع وعدهای الهی مشاهد می شود:

- خداى متعال براى اینکه دلها را به تحقق وعده‌هاى آینده قرص کند، برخى از این وعده‌ها را در کوتاه‌مدت اجرا میکند. خداى متعال به مادر حضرت موسى وحى کرد: «فألقیه فى الیمّ». بعد فرمود: «انّا رادّوه الیک و جاعلوه من المرسلین». دو تا وعده داد: بچه را در دریا بینداز - نگران نباش - هم به تو برمیگردانیم، هم او را به مقام نبوت و ارسال میرسانیم. آن نبوت هم همان نبوتى بود که سالهاى متمادى - شاید چند قرن - بنى‌اسرائیل در انتظارش بودند. بعد که حضرت موسى در قصر فرعونى به آغوش مادر برگشت، خداى متعال میفرماید: «فرددناه الى امّه کى تقرّ عینها و لا تحزن و لتعلم انّ وعد اللّه حقّ»؛ این وعده‌ى اوّلى را برایش تحقق دادیم، برگرداندیم تا بداند وعده‌ى خدا درست است؛ آن وعده‌ى دوم هم محقق خواهد شد.
خداى متعال با ملت ایران اینجورى رفتار کرده است؛ وعده‌هاى بسیارى را محقق کرده است، کارهاى بزرگى انجام گرفته است. جوانهاى عزیز! بدانید آن روز هیچ کس باور نمیکرد بشود نظام طاغوتىِ سلطنتى را تکان داد، چه برسد به این که انسان بخواهد آن را از بین ببرد. امروز شما مى‌بینید که نظام طاغوتى منفورترین نظامها در دنیاى اسلام است؛ از ایران که بکلى ازاله شد و - به قول معروف - به زباله‌دانى تاریخ انداخته شد. آن روز اگر میگفتند که ممکن است ایران از زیر چنبره‌ى سلطه‌ى آمریکا خارج شود، آنهائى که مسائل کشور را میدانستند، به طور قطع و یقین میگفتند چنین چیزى ممکن نیست. همه‌ى امور کشور، همه‌ى سیاستهاى کلان کشور در اختیار آمریکائى‌ها بود؛ گاهى حتّى در جزئیات دخالت میکردند: چه کسى وزیر فلان وزارتخانه باشد، چه کسى نباشد؛ قیمت نفت این مقدار بالا برود یا نرود. با این تسلطى که آمریکائى‌ها و در حاشیه‌ى آمریکائى‌ها بقیه‌ى اراذل و اوباش جهانى بر کشور ما، بر ملت ما، بر منابع ما، بر آبروى ما داشتند، چه کسى باور میکرد که این از بین برود؟ امروز شما مى‌بینید در دنیا اگر یک ملت را بخواهند نام بیاورند که مستقل از سیاستهاى استکبارى آمریکا و امثال آمریکاست، اسم ایران را مى‌آورند. ملتهاى دیگر به ایران نگاه میکنند، هیجان پیدا میکنند از این ایستادگى، از این صراحت، از این شجاعت، از این استقامتى که ملت ایران به خرج دادند.(1391/10/19)

- به وعده‌ى الهى ایمان بیاوریم؛ به راست بودن وعده‌هاى الهى باور و اعتقاد عمیق پیدا کنیم؛ اگر میفرماید: «و لینصرنّ اللّه من ینصره انّ اللّه لقوىّ عزیز»، معناى این را درک کنیم. آن روز شما در مقابل مأمور شکنجه یا رئیس زندان یا مأمور بعثى مواجه بودید با آن فشار، امروز ملت ایران در مقابل آمریکا مواجه است با چالشهائى؛ همان قضیه است. «و لینصرنّ اللّه من ینصره انّ اللّه لقوىّ عزیز». وعده‌ى خدا راست است. آن کسانى که وعده‌ى خدا را باور ندارند، خداوند متعال آنها را مطرود میداند، آنها را ملعون و دورافتاده‌ى از ساحت رحمت خود به حساب مى‌آورد. وعده‌ى خدا حق است. امروز هم همین مسئله براى ملت ایران هست. اگر ما به شرائط آنچه که خداى متعال گفته، عمل کنیم - همچنان که شما در دوران اسارت به این شرائط عمل کردید - قطعاً پیروزى با ملت ایران است؛ این یک عبرت است.(1391/05/25)

نکته اینکه اولا نباید به وعده هایی با نگاه سرد و شادی و نه شاید نگاه کرد بلکه بادی محکم ایستاد و با حسن ضن به آنها نگاه کرد البته قطعا وعید که همان عذاب است ممکن است به تاخیر بی افتد اما وعده که پیام نعمت است غیر ممکن است از سمت بخشنده بخشندگان به تاخیر ب یافتد که این خلاف صفات خداوند تعالی است...

اما حقیقت این ماجرا قطعا روز قیامت روشن می شود همانطور که در قرآن در سوره ابراهیم می خوانیم:و چون کار از کار گذشت شیطان مى‌گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‌دانستید کافرم». آرى! ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت. (سوره ابراهیم آیه 22)

اما موضوع اصلی این است این وعده ها صرفا مربوط به جنگ ها نیست بلکه بایستی این وعده ها را در سطح زندگی به کار ببریم وشاید وعده و نصرت الهی را باید بخشی از سبک زندگی خودمان تلقی کنیم

اما یکی از قطعی ترین وعده های الهی، وعده قطعی ظهور منجی عالم بشریت است که در همین مورد به نظرات شهید مطهری مراجعه می کنیم:

استاد مطهری در بیان نقش حضرت حجت(ع) در تکامل تاریخ و بشریت می‌فرمایند: «یعنی زندگی بشر در آینده منتهی می‌شود به عالی‌ترین و کامل‌ترین زندگی‌ها که از جمله آثاری که در آن هست آشتی انسان‌ و طبیعت است و آن این است که زمین تمام معادن خود را در اختیار انسان قرار می‌دهد, آسمان تمام برکات خود را در اختیار انسان قرار می‌دهد و همه این‌ها خود تکامل تاریخ است.»(مطهری، فلسفه تاریخ, ص 202 , انتشارات صدرا.)

استاد به بررسی نگاه بدبینانه و اضطراب‌آور مادی مسلک‌ها, در تحلیل آیندة تاریخ می‌پردازند و مهم‌ترین علت این بدبینی را نداشتن اهداف والای الهی و معنوی می‌داند, در مکتبی که رهایی, بیهودگی و عبث‌گرایی, آرمان نهایی‌اش, باشد، نباید چیزی جز این بدبینی شوم را نسبت به آیندة بشریت انتظار داشت. ویل دورانت به خوبی به این معضل اعتراف نموده است:‌ «ما از نظر ماشین توانگر شده‌ایم و از نظر مقاصد فقیر».(ویل دورانت,‌ لذات فلسفه، این سخن را استاد مطهری در کتاب انسان و سرنوشت, ص 134 نقل کرده است.)

ایشان نگاه حکیمانه پرورش یافتگان مکتب الهی را این گونه توصیف می‌کنند: «خیر,‌ عمر جهان به پایان نرسیده است, هنوز اوّل کار است, دولت مقرون به عدل، عقل، حکمت، خیر، سعادت، سلامت، امنیت، رفاه، آسایش و وحدت عمومی و جهانی, در انتظار بشریت است, دولتی که در آن دولت, حکومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معنی واقعی در آن صورت خواهد گرفت.» ( مطهری، انسان و سرنوشت, ص 137)

اعتقاد به مهدویت در اسلام نه تنها خوش‌بینی نسبت به پایان کار جهان و آیندة بشریت را تضمین می‌کند بلکه نویدی است بر بلوغ فکر و اندیشة16 بشریت؛ وقتی قرآن در آیة 105 سورة انبیاء می‌گوید:
و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون.
صحبت از زمین است, نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد. اولاً امیدواری به آینده است که دنیا در آینده نابود نمی‌شود. دوم آن دوره, دورة عقل و عدالت است. شما می‌بینید یک فرد سه دورة کلی دارد...

چگونه می‌شود که چنین دوره‌ای نیاید؟!‌ مگر می‌شود که خداوند این عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد, بعد بشر به دورة بلوغ خودش نرسیده یک مرتبه تمام بشر را زیر و رو کند؟!‌ پس مهدویت یک فلسفة بسیار بزرگ است. ببینید مضامینی که در اسلام داریم چقدر عالی است!»(مطهری، سیری در سیرة ائمة اطهار، ص 299.)

آیا برای فطرت‌های بیدار, درک چنین دولت کریمه‌ای نوید و آرزوی بزرگ نیست؟!‌ «و ترزقنا بها بکرامة الدّنیا و الاخرة»
گفتارمان را با سخن ارزشمندی از استاد شهید مطهری, در بیان اوصاف اصحاب امام زمان(ع) (با توجه به آیات سورة توبه آیة 112 «التابئون العابدون الحامدون السابحون الراکعون السجادون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر... سورة آل‌عمران آیة 17 «الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار.» در قرآن کریم برای شب توصیفات زیبایی شده است. چندبن بار به شب «لیل» سوگند یاد شده است. نزول قرآن در شب، توصیف مؤمنان به استغفار در شب، ارزش ویژة نماز در شب و رسیدن به مقام محمود و ... -) به پایان می‌بریم. ایشان در بحث لزوم هماهنگی در پرورش گرایش‌های درونی و برونی با استناد به آیات فوق می‌فرمایند:
بنابراین در اسلام, این گرایش‌ها از یکدیگر تفکیک پذیر نیست, کسی که یکی از این‌ها را استخفاف کند، دیگری را هم استخفاف کرده است. در اوصاف اصحاب حضرت حجّت‌(ع)تعبیری است که من نه فقط در یک حدیث بلکه در احادیث متعدد, آن را دیده‌ام: «رهبان باللیل, لیوث بالنهار» در شب راهب‌اند؛ شب که سراغ آن‌ها می‌روی گویی سراغ یک عده راهب رفته‌ای ولی روز که سراغشان می‌روی (گویی) سراغ یک عده شیر رفته‌ای.(مطهری، انسان کامل, ص 101, انتشارات صدرا.)

وقطعا مشمول وعده های الهی شدن شرایطی داردکه به تحقیق و در عمل به آنها کوشا بود...

 

دسترسي به صفحات: ۱ - ۲ -